عوامل سعادت انسانها در قرآن


یادداشت تبلیغی



عوامل سعادت در قرآن



سعادت، مطلوب فطری و قلبی هر انسان است. انسان با تمام وجود تلاش می کند که از رنج ها و سختی ها رها شود و به زندگی آسوده و لذت واقعی و دائمی برسد. به همین دلیل، بسیار مهم است که آدمی، سعادت حقیقی را بشناسد و عوامل آن را بداند …





پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| عوامل سعادت در قرآن



اشاره



سعادت، مطلوب فطری و قلبی هر انسان است. انسان با تمام وجود تلاش می کند که از رنج ها و سختی ها رها شود و به زندگی آسوده و لذت واقعی و دائمی برسد. به همین دلیل، بسیار مهم است که آدمی، سعادت حقیقی را بشناسد و عوامل آن را بداند. البته خدای متعال که خالق انسان است، بهتر از هر کس دیگری سعادت واقعی و شقاوت و عوامل آن را در کتاب خویش، قرآن کریم، بیان نموده است. به همین دلیل، باید به قرآن مراجعه کنیم تا سعادت راستین را بشناسیم.



معنای لغوی سعادت و شقاوت
سعادت در لغت، از «سعد» گرفته شده و بر سرور و شادی قلبی دلالت می کند.[۱] نقطه مقابل سعادت، شقاوت است که از «شقی» گرفته شده است؛ یعنی حالتی سخت و دشوار که انسان را از پیمودن راه خیر، شایسته و کمال مادی و معنوی باز می دارد.[۲]
نزدیک ترین واژه به سعادت، واژه فلاح و فوز است. «فلاح»، به معنای نجات از بدی ها و دست یافتن به خیر و صلاح آمده است.[۳] «فوز» هم معنایی مشابه دارد.[۴] البته فوز، یک مرحله بالاتر از فلاح است و به مطلوب و مقصود، بیشتر توجه دارد.[۵]
دقت در معنای لغوی نشان می دهد که «فلاح یا رستگاری»، مقدمه «سعادت» است؛ زیرا انسان ابتدا باید از عوامل شقاوت و گرفتاری نجات یابد تا بتواند به مطلوب خود که سعادت است، برسد. «فوز»، مرحلهای بالاتر بوده و به سعادت خیلی نزدیکتر است؛ ولی سعادت، خود مقصودی است که انسان می خواهد؛ به بیان دیگر، نتیجه و حاصل «فلاح» و «فوز»، سعادت است.



سعادت در اصطلاح
مرحوم طبرسی می گوید: «سعادت، قوت و غلبه اسباب سعادت بر شقاوت و برخورداری از نعمت است که به واسطه حسن عمل در راه اطاعت خداوند به دست می آید.»[۶]
آیت الله مکارم شیرازی، سعادت را «فراهم بودن اسباب تکامل برای یک فرد یا یک جامعه» به منظور رسیدن به مطلوب، یعنی بهرهمندی از شرایط روحی، جسمی، خانوادگی، محیطی و فرهنگی مناسب، برای رسیدن به هدفها تعریف کرده اند.[۷]
از نظر ملاصدرا، سعادت مربوط به درجات و مقامات وجودی است. با این مبنا، او چنین گفته است: «هرگاه نفوس انسانی به کمال حقیقی و نهایی خود برسند، رابطه شان با این بدن عنصری مادی قطع می شود و به آفریدگار رجوع می کنند. آن گاه به قرب إلی الله نایل شده، دارای سعادت، بهجت و سروری می شوند که برای کسی قابل توصیف نیست.»[۸]
علامه طباطبایی می گوید: «سعادت در انسان که مرکب از روح و بدن است، خیری است که مقتضای قوای روحی و بدنی او است؛ یعنی چیزی که به آن متنعم می شود و از آن لذت می برد.»[۹] بر اساس این تعریف، انسان ها به دو دسته سعادت مند و شقاوت مند تقسیم می شوند؛ چنان که خدای متعال در آیه ۱۰۵ سوره هود، مردم را در قیامت به دو دسته می داند: «شقی» و «سعید».
در آیه ۱۰۶ و ۱۰۷ سوره هود نیز افراد شقی و جایگاه آنان معرفی شده است: «فأما الذین شقوا ففی النار … * خالدین فیها … .» همچنین، در آیه ۱۰۸ سعادت مندان و جایگاه آنان معرفی گردیده است: «و أما الذین سعدوا ففی الجنة خالدین فیها ما دامت السماوات و الأرض … .» سعید، کسی است که تا آسمانها و زمین برقرار است، جاودانه در بهشت خواهد بود. پس، سعادت، یعنی رسیدن به بهشت جاوید و بهرهمندی از نعمتهای آن، و اگر عوامل رسیدن به بهشت جاودانه را بیابیم، عوامل سعادت را یافته ایم. در مقابل، شقاوت، یعنی محروم شدن از نعمت های بهشت و گرفتار شدن در عذاب و سختی های جهنم.



عوامل سعادت
عوامل سعادت در قرآن متعدد است که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می شود:



۱. ایمان و عمل صالح
اعتقاد به خدا و عمل صالح، از مهمترین عامل های سعادت است. علامه طباطبایی می گوید: «راه وصول به سعادت، ایمان به خدا و عمل صالح است که از روی اراده و اختیار انسان صادرپ شود.»[۱۰] در قرآن از این دو به عنوان عامل سعادت یاد شده است: «و العصر إن الإنسان لفی خسر * إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات …؛ انسان ها همه در زیان اند؛ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند … .»[۱۱]
ابی بن کعب گفته: «سوره عصر را برای رسول خدا(ص) خواندم و تقاضای تفسیر کردم. حضرت فرمود: کسانی مانند ابو جهل در خسارت و زیان کاری، و اهل بیت که علی(ع) در رأس آن ها است، نماد ایمان و عمل صالح هستند.»[۱۲]
پس، ایمان همراه با عمل صالح، سبب نجات انسان از خسران است ودر مرحله بالاتر، این دو، عامل رسیدن به بهشت جاودان می باشند: «و بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات أن لهم جنات تجری من تحتها الأنهار … و لهم فیها أزواج مطهرة و هم فیها خالدون؛[۱۳] و به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، نوید ده که برای آنان در آخرت بوستان هایی انبوه از درختان است که از زیر آن ها جوی ها روان است … و در آنجا همسرانی پاک خواهند داشت و در آنجا جاودانه خواهند بود.» البته ایمان به خدا و پیامبران، نشانه دارد: «و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما؛ و هرکس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری [و پیروزی] عظیمی دست یافته است.» در ضمن، ایمان و عمل صالح، باید نمود عینی و خارجی پیدا کند.



۲. تقوا
تقوا، سعادت آفرین و زمینه ساز عمل به دستورات خداوند است. طبرسی در این باره می گوید: «تقوا، پرهیز از حرامها و انجام واجبات، دور ماندن از عذاب خدا با انجام اعمال پسندیده و درست، و نرفتن به میدان نهی ها و حضور در سرزمین امرهای خدا است.»[۱۴]
علامه فضل الله نیز می نویسد: «تقوا، حفاظت از نفس و روح از عوامل نگرانی است و در عرف شرع، حفظ نفس از معصیت خدا و ترک طاعت او معنا شده؛ زیرا چنین حفاظتی، نتیجه اش حفظ جان آدمی از عذاب است.»[۱۵]
خدای متعال قرآن را کتاب هدایت تقواپیشگان معرفی نموده، ایشان را اهل هدایت و رستگاری می داند: «هدی للمتقین … أولئک علی هدی من ربهم وأولئک هم المفلحون.»[۱۶]
در آیات متعدد دیگر نیز خدای متعال اهل تقوا را رستگار و سعادت مند خوانده است؛ مانند: «واتقوا الله لعلکم تفلحون.»[۱۷] در سوره یونس نیز آمده است: «الذین ءامنوا وکانوا یتقون * لهم البشری فی الحیوة الدنیا وفی الأخرة … ذلک هو الفوز العظیم؛[۱۸] آنان که [به خدا و پیامبر] ایمان آورده و همواره تقواپیشه بودهاند. برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت، بشارت است … این است، سعادت بزرگ.»
تقوا، حقیقتی است که دامنه و آثار گستردهای دارد. در آیه ای خدای متعال بعد از دعوت از همه به عجله برای رسیدن به مغفرت الهی و بهشت وسیع، این نعمت را آماده شده برای پرهیزکاران می داند: «و سارعوا إلی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین.»[۱۹]
علامه طباطبایی می فرماید: «این آیه، زمینه سازی کرده تا دستورات اخلاقی مهمی را بیان کند که اهل تقوا باید انجام دهند تا به سعادت مطلوب برسند.»[۲۰]
حال جای این پرسش وجود دارد که اهل تقوا چه ویژگی هایی دارند؟ قرآن کریم در اشاره به صفات اخلاقی متقین فرموده: «الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین؛[۲۱] تقواپیشگان، کسانیاند که در آسایش و تنگی، از اموال خود در راه خدا انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو می‌خورند و از لغزش مردم در می‌گذرند. اینان، نیکوکارند و خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.»
خداوند در آیه بعد می فرماید: «و الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب إلا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون؛[۲۲] و کسانی اند که چون کار زشتی انجام دهند یا در اثر گناهی به خود ستم کنند، خدا را به یاد می آورند و برای گناهان شان آمرزش می طلبند و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟ و بر گناهانی که مرتکب شدهاند، اصرار نمی ورزند و می دانند [که اصرار بر گناه، رفتاری بدتر از گناه است].»
پس، عامل تقوا، خود به چندین عامل تجزیه می شود؛ انفاق در راحت و رنج، مهار خشم، گذشت از [خطای] مردم، پشیمانی سریع از اعمال زشت و عذرخواهی از خداوند، و استغفار برای گناهان و عدم اصرار بر گناه.
در پایان، خداوند بار دیگر پاداش چنین مردمی را بیان می کند و می فرماید: «أولئک جزاؤهم مغفرة من ربهم و جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها …؛[۲۳] پاداش اینان از طرف پروردگارشان، آمرزش و باغ هایی است که از زیر درختان آن ها نهرها جاری است و برای همیشه در آن (باغها) هستند … .»
علامه فضل الله در این باره نوشته: «این آیات می فهماند عظمت شخصیت انسانی به این است که خصوصیات ذاتی انسان در کنار ویژگی های رفتاری و معنوی عرفانی، جمع شوند تا شخصیتی متوازن به وجود آید که ارزش جاودانه شدن در بهشت را داشته باشد.» به بیان ایشان: «انسان در تربیت اخلاقی اسلامی، به یک عنصر «خیر» تبدیل می شود که از طرفی، به خدا مرتبط است و از طرف دیگر، به مردم. و «خیر»، در بهشت جاویدان است.»[۲۴]



در آیه دیگر، تقوای الهی نشانه ای دارد که در هدایت و سعادت آدمی نقشی تعیین کننده دارد و آن، حفظ زبان از گناه و آراستن آن به حق و راستی است. قرآن می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا؛[۲۵] ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن محکم و حق بگویید.»



«قول سدید»، یعنی «سخن محکم و استوار» که روی حساب و موافق حق و واقع است؛ سخنی که همچون یک سد محکم، جلو امواج فساد و باطل را می گیرد.



علمای اخلاق گفته اند: «زبان، پر برکت ترین عضو بدن، و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است و در عین حال، خطرناک ترین و پرگناه ترین عضو بدن محسوب می‌شود؛ تا آن جا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر می گردد.»[۲۶]



خاتم رسولان حق(ص) می فرماید: «لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه: ایمان هیچ بندهای از بندگان خدا به راستی نمیگراید، مگر این که قلبش مستقیم گردد و قلبش مستقیم نمی‌شود، مگر این که زبانش درست شود.»[۲۷]



امام سجاد(ع) نیز فرموده: «زبان هر انسانی، همه روز صبح از اعضای دیگر احوال پرسی می کند و می گوید: چگونه صبح کردید؟ همه آن ها در پاسخ این اظهار محبت زبان، می گویند: حال ما خوب است، اگر تو بگذاری! تو را به خدا سوگند ما را رعایت کن. ما به وسیله تو ثواب می‌بینیم و با حرکات تو مجازات می شویم.»[۲۸]



اگر تقوای زبان به خوبی رعایت شود، نتیجه اش همان چیزی است که قرآن کریم بیان فرموده: «یصلح لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم …؛[۲۹] خدا کارهای شما را اصلاح می کند و سبب آمرزش گناهان شما است.»



در حقیقت، تقوا پایه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است و گفتار حق، یکی از عوامل مؤثر اصلاح اعمال بوده و اصلاح اعمال نیز سبب آمرزش گناهان است؛ به بیان دیگر، سخن مطابق تقوا، یک حسنه است و حسنه نیز مایه پاک سازی انسان از گناهان است؛ «إن الحسنات یذهبن السیئات؛[۳۰] اعمال نیک، گناهان را از بین می برند.»



معیار سخن درست و حرف حق چیست؟ قسمتی از آیه ۷۱ سوره احزاب به این سؤال جواب داده است؛ آن جا که فرموده: «و من یطع الله و رسوله؛ و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند.» پس، معیار آن است که هر چه را آنان می پسندند، بگوییم و اختیار زبان خویش را به خواست آنان بدهیم. اگر چنین کنیم، به یقین سعادت بزرگ نصیب ما خواهد شد؛ «فقد فاز فوزا عظیما.»



۳. پای بندی به احکام و حدود الهی
حدود خدا، همان احکام الهی است که نظام زندگی بر مراعات آن ها استوار است. بنده خدا، با التزام به احکام اسلام می تواند راه سعادت را بپیماید.



در آیه ۱۱۲ سوره توبه خدای متعال گروهی از مؤمنان را: «و الحافظون لحدود الله؛ پاسداران حدود و احکام خدا» می نامد؛ همان گروهی که در آیه ۱۱۱ خود را خریدار جان آنان معرفی نموده و پاداش این فداکاران را برخورداری از بهشتی شمرده که سعادت بزرگ خوانده می شود: «إن الله اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة … و ذلک هو الفوز العظیم.»



بنابراین، آیه دلالت دارد که پای بندی و عمل به احکام خدا، عامل رسیدن به سعادت و رستگاری است.



در آیاتی دیگر، به طور کلی، عنوان «حدود» و وجوب عمل به آن ها مطرح شده: «تلک حدود الله فلا تقربوها؛[۳۱] این ها، حدود و مرزهای الهی است؛ به آن نزدیک نشوید.»



آیاتی که بیان گر این عامل سعادت هستند، بسیارند؛ برای نمونه، در آیه ۱۳ سوره نساء می فرماید:



«تلک حدود الله ومن یطع الله ورسوله یدخله جنـت تجری من تحتها الانهـر خــلدین فیها وذ لک الفوز العظیم؛ اینها، مرزهای الهی است و هرکس [دستورات و حکمهای] خدا و پیامبرش را اطاعت کند، خداوند وی را در باغ هایی از بهشت وارد می کند که همواره، آب از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن می مانند و این، سعادت بزرگی است.»



علامه فضل الله در این آیه، «حدود الله» را احکام مربوط ارث و رفتار با یتیمان معنا کرده که واجب است به آن عمل شود تا راه مستقیمی که خدا مشخص کرده، منحرف نشود. این عمل، سبب وارد شدن در بهشتی می شود که مرگ در آن معنا ندارد و آن جا است که انسان خود را در یک فضای پر از نعمت الهی می بیند و تمام وجودش لذت می شود.[۳۲]



در بعضی آیات هم در برابر مبارزه با ربا و عمل به حکم خداوند، وعده سعادت داده شده: «یا أیها الذین آمنوا لا تأکلوا الربوا أضعافا مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛[۳۳] ای کسانی که ایمان آورده اید! ربا (بهره پول) را با افزودنه ای مکرر نخورید. تقوای الهی پیشه کنید، شاید رستگار شوید.» این آیه، عامل سعادت و رستگاری را تقوا دانسته که در این جا، ترک رباخواری است.[۳۴]



یکی دیگر از احکام اسلام که نقش مهمی در سعادت انسان دارد، عمل به تکلیف واجب «امر به معروف و نهی از منکر» است: «و لتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون؛[۳۵] و باید از شما گروهی باشند که به کار خیر دعوت کنند و به کارهای پسندیده فرمان دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز دارند و آنان، سعادت مندان هستند.»



همچنین در آیه ۱۱۲ سوره توبه خداوند یکی از اوصاف مؤمنان سعادت مند را «الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» بیان فرموده که به روشنی نقش این واجب را در زندگی انسان نشان می دهد.



۴. وفای به عهد
در ابتدای سوره مؤمنون می خوانیم: «قد أفلح المؤمنون؛ مؤمنان، سعادت مند و رستگارند.» در آیه ۸ همین سوره نیز آمده: «و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون؛ آنان که به [حفظ] امانت و عهدشان پای بند هستند.»



در سوره رعد آیه ۱۹ از کسانی به نام «أولوا الألباب؛ خردمندان» یاد کرده و اولین صفت آنان را وفای به عهد و ترک پیمانشکنی برشمرده: «الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق؛ آن ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.»



«عهد و پیمان خدا، معنایی وسیع دارد؛ عهدهای فطری و پیمانهایی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته، مانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت؛ پیمانهای عقلی، یعنی آنچه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدأ و معاد درک می‌کند؛ و نیز پیمانهای شرعی، یعنی آنچه را که پیامبر(ص) از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمانهای خداوند و ترک معصیت و گناه پیمان گرفته. طبیعی است که وفا به پیمان هایی که انسان با دیگر انسان ها می بندد نیز در این مجموعه وارد است.»[۳۶]



قرآن کریم در آیات ۲۲ تا ۲۴ همین سوره، به اهل وفا و امانتداری، وعده عاقبتی نیک داده است که بیان گر نهایت سعادت است: «عقبی الدار»؛ باغ های جاویدان بهشت: «جنات عدن یدخلونها»؛ احترام و سلام فرشتگان: «و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم.»[۳۷] چه نیکو فردوسی حکیم سروده است:



سراسر جهان پیش او خوار بود جوانمرد بود و وفادار بود



۵. صداقت
یکی از عوامل تأمین کننده سعادت در آخرت، صداقت است. انسان صادق و راست گو، کسی است که با درک حقیقت، لجبازی و خودخواهی ندارد و آنچه را دیده و فهمیده، با کمال شهامت ابراز می کند؛ البته بسیاری نیز مدعی هستند که اگر حق را درک کنند، می‌پذیرند و از آن پیروی می کنند؛ در حالی که این گونه نیستند.



قرآن کریم در بیان آثار معنوی و اخروی راست گویی می فرماید: «قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم؛[۳۸] خداوند می گوید: امروز، روزی است که راستی راست گویان، به آن ها سود می‌بخشد. برای آن ها باغهایی از بهشت است که نهرها از زیر [درختان] آن می‌گذرد و تا ابد، جاودانه در آن می مانند. هم خداوند از آنان خشنود است و هم آن ها از خدا خشنودند. این، سعادت بزرگ است.»



«منظور از این جمله، صدق و راستی در گفتار و کردار در دنیا است که در آخرت مفید واقع می‌شود؛ وگرنه صدق و راستی در آخرت که محل تکلیف نیست، فایدهای نخواهد داشت و … در آن روز، دروغ گویی وجود ندارد. بنابراین، آن ها که مسئولیت و رسالت خود را انجام دادند و جز راه صدق و درستی نپیمودند، مانند مسیح(ع) و پیروان راستین او یا پیروان راستین سایر پیامبران که در این دنیا از در صدق وارد شدند، از کار خود بهره کافی خواهند برد …»[۳۹] نتیجه این صداقت و راستی، رستگاری عظیم و سعادت جاودان است.



۶. صبر و استقامت
صبر، نقش بسیار مهمی در زندگی انسان دارد. استقامت و صبر در برابر حوادث، ضامن سربلندی و سعادت انسان است. هر چقدر در باره نقش و اهمیت صبر در پیش رفت و تعالی انسان گفته شود، کم است؛ چنان که علی(ع) رابطه صبر و ایمان را به همانند رابطه سر انسان برای بدن معرفی کرده و فرموده: «إن الصبر من الإیمان کالرأس من الجسد.»[۴۰]



در سوره آل عمران می خوانیم: «یأیها الذین ءامنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا الله لعلکم تفلحون؛[۴۱] ای کسانی که ایمان آوردهاید! [در برابر مشکلات و هوس ها] استقامت کنید و در برابر دشمنان [نیز] پایدار باشید و از مرزها، مراقبت کنید و از خدا بترسید؛ باشد که رستگار شوید.» در این آیه، صبر و سفارش به آن، عامل رستگاری و سعادت بیان شده است.[۴۲]



همچنین در آیه ۱۱۱ سوره مؤمنون در مورد مؤمنانی که در برابر تمسخرها و آزارهای دشمنان صبر کردند، آمده: «إنی جزیتهم الیوم بما صبروا أنهم هم الفائزون؛ من هم امروز که روز جزا است، به پاس صبر و شکیبایی که کردند، به آنان پاداش دادم. تنها آنان سعادت مند هستند.»



مفهوم بسیار نزدیک به صبر، استقامت است. در واقع، میوه صبر، استقامت و پایداری است. می دانیم که تنها ایمان به خدا و پذیرش دین حق و مذهب اهل بیت: کافی نیست؛ بلکه باید در این راه پایداری کنیم و مراقب باشیم تا لحظه ای منحرف نشویم. خدای متعال چند بار به پیامبر(ص) دستور استقامت داده است؛ از جمله در آیه ۱۱۲ سوره هود خطاب به آن حضرت فرموده: «فاستقم کما أمرت و من تاب معک؛ همانگونه که فرمان دادیم، استقامت کن و [نیز] کسانی که با تو به سوی خدا آمدهاند.» نقل است که حضرت فرمود: «شیبتنی سورة هود؛[۴۳] سوره هود، مرا پیر کرد.»



اگرچه استقامت ورزیدن سخت است، ولی سعادت آفرین است: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون؛[۴۴] آنان که گفتند: پروردگار ما خدا است، سپس استقامت و پایداری کردند، فرشتگان بر آنان فرود آیند که نترسید و غمگین نباشید و بشارت باد شما را به بهشتی که وعده داده شدهاید.»



۷. توبه
توبه، پشیمانی از رفتارهای زشت و بازگشت به سوی خدا و تغییر اعمال مطابق دستورهای خدا است. توبه از سوی بنده، بازگشت از معصیت و خطا و پشیمانی از آن است و از جانب خدا، پذیرفتن توبه او است.[۴۵] انسان طالب سعادت، باید با خدا رابطه خاص داشته باشد و خود را از گرد و غبار رفتارهای غفلتزای روزانه پاک سازد و به برکت راز و نیاز شبانه و بیداری سحری، طعم توبه را بچشد. به بیان سعدی شیرازی:



ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن



خداوند در سوره نور می فرماید: « … و توبوا إلی الله جمیعا أیها المؤمنون لعلکم تفلحون.»[۴۶] خداوند در این آیه بعد از تذکرها و دستورهایی که در مورد حفظ عفت و آبرو می‌دهد، می فرماید: هر جایی که مخالفت کردید، توبه کنید و بازگردید تا امید رستگاری برای شما باشد. در آیه ۶۷ سوره قصص نیز می خوانیم: «فأما من تاب و ءامن و عمل صالحا فعسی أن یکون من المفلحین؛ اما کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، امید است از رستگاران باشد.» پس، توبه و انابه از گناهان گذشته و قرار گرفتن در زیر چتر حمایت الهی و اطاعت از اوامر خداوند متعال، نقش مهمی در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت دارد.



در آیات ۷ غافر، ۶۰ تا ۶۳ سوره مریم و آیه ۸ سوره تحریم نیز سعادت آفرین بودن توبه بیان شده است.



نمونه هایی از اهل سعادت و شقاوت



در پایان، دو نمونه از کسانی را که در نهایت، به سعادت رسیدند و یا به شقاوت دچار شدند، معرفی می کنیم:



۱. بلعم باعورا
در قرآن کریم دانشمندی بزرگ که مستجاب الدعوه بود، از سوی خدا تشبیه به سگ شده است؛ زیرا او مسیر زندگی سعادت مند خویش را ادامه نداد و با ترک تقوا دچار شقاوت شد و از جهنمیان گردید. گویند که او به جای پیروی و حمایت از پیامبر خدا، برای حفظ جان خود، حضرت موسی(ع) را نفرین کرد. امام رضا(ع) فرمود: به بلعم باعورا اسم اعظم عطا شد و با آن دعا می‌کرد و مستجاب می‌شد؛ ولی او به سوی فرعون متمایل گشت. هنگامی که فرعون به دنبال موسی(ع) و یارانش رفت، فرعون به بلعم گفت: به درگاه خدا دعا کن تا موسی و یارانش از ما دست بردارند.



بلعم، سوار الاغش شد تا دنبال موسی برود؛ اما الاغش از رفتن خودداری کرد. پس به زدن او پرداخت. خدا الاغ را به سخن آورد و به بلعم گفت: وای بر تو! چرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی با تو بیایم که پیامبر خدا و مؤمنان را نفرین کنی؟ بلعم، پیوسته الاغ را زد تا مرد. این گونه بود که دیگر اسم اعظم از زبان او افتاد.[۴۷] به همین جهت، خداوند در قرآن کریم او را به سگ تشبیه نموده است.[۴۸]



از امام باقر(ع) نقل شده: اصل آیه، در باره بلعم است؛ ولی خداوند سرگذشت او را به عنوان مثالی در باره کسانی از امت اسلام که هواپرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی ترجیح دهند، بیان کرده است.[۴۹] به این ترتیب، بلعم از اوج سعادت، به قعر جهنم افتاد و نماد شقاوت شد.



۲. وهب و همسرش
وهب، مادر و همسرش نماد کسانی هستند که ساعاتی تأخیر می‌توانست آنان را از سعادتی بزرگ محروم کند. آن ها نصرانی بودند و به وسیله امام حسین(ع) مسلمان شدند و روز عاشورا در صف لشکریان آن حضرت قرار گرفتند. روز عاشورا مادر وهب گفت: فرزند عزیزم! به یاری فرزند رسول خدا قیام کن. وهب به میدان رفت و بعد از رجزخوانی و معرفی خود، به دشمن حمله کرد و سخت جنگید. او بعد از کشتن عدهای، به جانب مادر و همسر برگشت. در مقابل مادر ایستاد و گفت:



ای مادر! اکنون از من راضی شدی؟ مادر گفت: تا در پیش روی امام حسین(ع) کشته نشوی، راضی نمی‌شوم. به میدان برو و بجنگ تا شهید شوی.



وهب به میدان کارزار برگشت، رجز خواند و با تمام قدرت جنگید تا بعد از کشتن نوزده نفر سوار و بیست نفر پیاده از دشمن، دست هایش قطع شد. همسر وهب که این صحنه را دید،‍ عمود خیمه را گرفت و به سوی وهب شتافت؛ در حالی که می گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! تا می‌توانی در راه پاکان و خاندان پیامبر بجنگ!



وهب خواست که همسرش را به خیمه بازگرداند؛ ولی او لباسش را گرفت و گفت: من هرگز باز نمی گردم تا این که با تو کشته شوم. امام حسین(ع) مداخله کرد و آن زن برگشت. وهب به جنگ ادامه داد تا شهید شد. همسر وهب، پس از شهادت تاب نیاورد و به میدان دوید و خون های صورت او را پاک کرد که چشم شمر به آن بانوی باوفا افتاد. به غلامش دستور داد تا با عمودی که در دست داشت، بر او زد و او را شهید کرد. او، اولین بانوی شهید در لشکر امام حسین(ع) است. عمر سعد دستور داد: گردن وهب را زدند و سرش را به سوی لشکر امام حسین(ع) انداختند. مادر وهب، سر او را برداشت و بوسید. آن گاه به طرف لشکر عمر سعد انداخت. مادر وهب، عمود خیمه را برداشت و به دشمن حمله کرد ولی به امر امام حسین(ع) برگشت. مادر وهب، در حال برگشتن می‌گفت: خدایا! امید مرا ناامید مکن. امام(ع) فرمود: خداوند تو را ناامید نخواهد کرد و فرزندت در کنار پیغمبر(ص) خواهد بود.[۵۰]



پی نوشت



[۱]. احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ج ۳، ص ۵۷، واژه «سعد».



[۲]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، قم: انتشارات مصطفوی، ج ۶، ص ۹۶، واژه «شقی».



[۳]. همان، ج ۹، ص ۱۳۳، واژه «فلح».



[۴]. راغب اصفهانی، مفردات غریب القرآن، قم: دفتر نشر کتاب، ص ۶۴۷، واژه «فوز».



[۵]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، پیشین، ج ۹، ص ۱۵۵ ـ ۱۵۶.



[۶]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، قم: انتشارات کتابخانه آیةالله مرعشی، ج ۳، ص ۱۹۴.



[۷]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ج ۹، ص ۴۹.



[۸]. صدر المتالهین شیرازی، اسفار اربعه، قم: انتشارات مصطفوی، ج ۹، ص ۱۲۱.



[۹]. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ج ۱۱، ص ۱۸.



[۱۰]. همان، ج ۱۲، ص ۱۸.



[۱۱]. عصر، آیه ۲ ـ ۳.



[۱۲]. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، ج ۲۰، ص ۳۹۳ ـ ۳۹۴.



[۱۳]. بقره، آیه ۲۵.



[۱۴]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۹.



[۱۵]. فضل الله، محمدحسین، تفسیر من وحی القرآن، بیروت: دار الملاک، دوم، ج ۱، ص ۹۹.



[۱۶]. بقره، آیه ۲ و ۵.



[۱۷]. بقره، آیه ۱۸۹؛ آل عمران، آیه ۱۳۰ و ۲۰۰.



[۱۸]. یونس، آیه ۶۳ ـ ۶۴.



[۱۹]. آل عمران، آیه ۱۳۳.



[۲۰]. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۴، ص ۲۰.



[۲۱]. آل عمران، آیه ۱۳۴.



[۲۲]. آل عمران، آیه ۱۳۵.



[۲۳]. آل عمران، آیه ۱۳۶.



[۲۴]. فضل الله، محمدحسین، تفسیر من وحی القرآن، پیشین، ج ۶، ص ۲۷۳ ـ ۲۷۴.



[۲۵]. احزاب، آیه ۷۰.



[۲۶]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۱۷، ص ۴۴۷ ـ ۴۴۸.



[۲۷]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق، ج ۷۱، ص ۷۸.



[۲۸]. همان، ص ۲۷۸.



[۲۹]. احزاب، آیه ۷۱.



[۳۰]. هود، آیه ۱۱۴.



[۳۱]. بقره، آیه ۱۸۷.



[۳۲]. فضل الله، محمدحسین، تفسیر من وحی القرآن، پیشین، ج ۷، ص ۱۲۹.



[۳۳]. آل عمران، آیه ۱۳۰.



[۳۴]. مترجمان بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، تفسیر هدایت، مشهد: اول، ج ۱، ص ۶۱۰.



[۳۵]. آل عمران، آیه ۱۰۴.



[۳۶]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۱۰، ص ۱۸۴- (با اندکی ویرایش)



[۳۷]. ر.ک: همان، ص ۱۹۲ ـ ۱۹۳.



[۳۸]. مائده، آیه ۱۱۹.



[۳۹]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۵، ص ۱۳۸ ـ ۱۳۹.



[۴۰]. شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم: انتشارات هجرت، اول، ۱۴۱۴ ق، حکمت ۸۲.



[۴۱]. آل عمران، آیه ۲۰۰.



[۴۲]. قرشی، سید علی اکبر، أحسن الحدیث، تهران: واحد تحقیقات اسلامی، اول، ج ۲، ص ۱۸۵.



[۴۳]. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۱۱، ص ۶۶.



[۴۴]. فصلت، آیه ۳۰.



[۴۵]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۱، ص ۲۰۰؛ ابن منظور، لسان العرب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، اول، ۱۴۰۸ ق، ج ۲، ص ۶۱ ، واژه «توب».



[۴۶]. نور، آیه ۳۱.



[۴۷]. ر.ک: حویزی، جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: رسولی محلاتی، هاشم، قم: اسماعیلیان، اول، ۱۴۱۵ ق، ج ۲، ص ۱۰۲.



[۴۸]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، پیشین، ج ۷، ص ۱۵.



[۴۹]. طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، پیشین، ج ۴، ص ۷۶۹.



[۵۰]. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، پیشین، ج ۴۵، ص ۱۶ ـ ۱۷.



منبع: ره توشه محرم۹۳



نگارنده: فرج الله میرعرب(عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)



یادداشت تبلیغی



https://www.balagh.ir/content/۱۵۲۱۱


AI Chatbot

💬 Hi! Want to know more about “عوامل سعادت انسانها در قرآن”? I’m here to guide you.