روایت خواندنی از «نهضت های شیعی در قرن دوم»
خبرگزاری تسنیم؛ پرونده «جهادسازندگی» بخش ۳۷
یادواره
خط سیر پرونده را گم نکنیم. برقرار کردن نسبت درست میان «جهادسازندگی» و «دولت اسلامی»، و بررسی این نظریه که «جهادسازندگی الگویی خوش نقش، و البته محدود از «دولت اسلامی» در مسیر مطلوب «تمدن ایران اسلامی» است» نیازمند این بود که ابتدا روشن شود «از کدام تمدن حرف می زنیم.»
پس از نگاه کلی و محیطی، و روشن شدن تفوق گسترده ی سیاسی شیعیان بر جهان اسلام خصوصا در قرن چهارم هجری، و با تأکید بر نقش تعیین کننده ی ائمه در این تشکیلات سازی گسترده، نوبت به آن می رسد که در کنار جریان ناب ائمه، جریان های مؤید و به خصوص مؤثرترین و شاخص ترین مبارزات مسلحانه و سخت امامیه در این ادوار و اثرات آنان بر توسعه ی خردورزی و حکمت شیعی در اقصانقاط جهان را بررسی نماییم.
در این بخش، بسیار به اختصار و موجز، به معرفی چند قیام شاخص، و جریان مهم شیعی در قرن دوم می پردازیم که گرچه تقریبا همگی نهایتا سرکوب شد، اما پیگیری جریان افراد مؤثر در این قیام ها نشان می دهد، حکومت های مقتدر و فراگیر شیعی در سده های بعدی از میان خاکستر آنان سربرآورده است. در ادامه با پیگیری سرگذشت تنی چند از اعلام و اعیان شیعه، به این موضوع می پردازیم.
حسن مثنی
اولین فرد، یکی از بازماندگان عاشورا، به نام حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام ملقب به «حسن مثنی» است. این فرزند شریف و عالی قدر امام مجتبی، همسر فاطمه، فرزند اباعبدالله الحسین بود. وی در واقعه ی کربلا در سپاه عم بزرگوارش حضور داشت که نهایتا مجروح شد و به اسارت درآمد. یکی از بستگان مادری اش او را شفاعت کرد و سپس مداوایش کرد و رهایی بخشید. عبدالله محض و حسین بن علی - شهید فخ - از نسل اویند. حسن مثنی، فردی فاضل و دانشمند و متولی موقوفات امیرالمؤمنین بود و از محترمین سادات روزگارش به شمار می رفت. برخی از حوادث روز عاشورا به نقل از وی آمده است. این شخصیت بلندقدر به دستور عبدالملک مروان در سال ۹۷ قمری، در سن ۶۰ سالگی به شهادت رسید. فرزندان ذکور او از فاطمه (دختر امام حسین) عبدالله محض، ابراهیم عمر و حسن مثلث، هستند که هر سه در زندان منصور دوانیقی به شهادت رسیدند.
زید بن علی
زید فرزند گرامی امام سجاد و پیشوای مشهور زیدیه است. وی از اعاظم فقها و فضلای اهل بیت پیغمبر به شمار می رود. شیخ مفید در «ارشاد» (ص۲۵۱) معتقد است که «پس از محمد باقر از جمیع برادرانش افضل و برتر است.» این دانشمند ارجمند بر قرآن تسلطی عجیب داشت و خطیبی نامور به شمار می آمد. زید یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های تاریخ بر رشد تشکیلاتی مکتب ائمه بوده و هست. شیخ طوسی در «رجال» (ص ۸۹) به جلالت و عظمت و تقوا و زهد زید بن علی گواهی می دهد. وی محدث و مدرس قرآن و بی تردید از اعیان و مفاخر شیعه است. از معاریف شاگردان او می توان به یحیی بن زید (فرزندش)، محمد بن مسلم، ابی حمزه ثمالی، ابن شهاب زهری و ابوحنیفه اشاره کرد.
زید بن علی، پیوسته با حکام جائر زمان در مبارزه بود تا آنکه نهایتا در سال ۱۲۲ هجری - در زمان امام صادق - در شرایطی که به نظر می رسید پایه های حکومت امویان سست شده باشد، قیامش علیه این سلسله ی ملعونه را علنی نمود. وی گرچه ابتدا با اقبال اهل کوفه مواجه شد، اما پس از اندکی کوفیان از او روی برتافتند و یاری اش نکردند. وی پس از جنگ نمایانی در نزدیکی کوفه به شهادت رسید.
پس از شهادت، امویان پیکر مطهرش را، که توسط یارانش مخفی شده بود یافتند، و از مدفنش بیرون کشیده و به دار آویختند؛ بدن او به طرز رقت باری چند سال بر فراز دار ماند. سرش برای هشام بن عبدالملک، خلیفه اموی فرستاده شد، که پس از رفت و برگشتی چند، اکنون در مصر مدفون است و زیارتگاه ارادتمندان وی محسوب می شود. امویان به این نیز بسنده نکردند و پس از چند سال بدن مطهرش را از دار پایین کشیده و به آتش کشیدند و نهایتا خاکسترش را به فرات ریختند.
بسیاری از حرکت های شیعی قرن های بعد، از جمله در طبرستان، خراسان، یمن، مصر، مدینه و کوفه و مکه و مغرب، به شدت وامدار و متأثر از حرکت مظلومانه ی این بزرگ مرد هستند. برای نمونه یحیی بن زید، فرزند او، همان است که در ۱۲۵ قمری در خراسان بزرگ دست به قیام زد و به شهادت رسید. آورده اند که بدن مطهر او نیز سال ها بر دار ماند. احساسات متراکم مردم این دیار درباره ی یحیی چنان بود که اندکی بعد ابومسلم بر موج این احساسات سوار شد و فرزندان امیه را در این منطقه ریشه کن نمود.
در منقبت و منزلت و مکانت شأن زید بن علی همین بس که ائمه ی هدا همواره از او با تکریم و تعظیم یاد کرده اند.
آغاز بنی عباس
سال ۱۳۲ قمری، عباسیان با علمداری «سفاح»، زمام امور را به دست گرفتند. حکمرانی مقتدرانه ی این سلسله ۵ قرن ادامه یافت تا اینکه در ۶۵۶ قمری، توسط مغولان منقرض شدند. گرچه سفاح، سرسلسله ی این حکومت است، اما بی شک تثبیت پایه های حکمرانی این خاندان را باید به منصور دوانیقی نسبت داد. وی از ۱۳۶ تا ۱۵۸ حاکم بود و تمام مدعیان خلافتش را با شدت تمام سرکوب کرد. حاکمان عباسی در این دوران، تا زمان غیبت صغری از این قرارند:
حاکم عباسی دوران امامت سفاح (۱۳۶-۱۳۲) امام صادق (۱۴۸-۱۱۴) منصور (۱۵۸-۱۳۶) امام صادق (تا ۱۴۸) / امام کاظم (۱۸۳-۱۴۸) مهدی (۱۶۹-۱۵۸) امام کاظم هادی (۱۷۰-۱۶۹) « هارون (۱۹۳-۱۷۰) امام کاظم (تا ۱۸۳) / امام رضا (۲۰۳-۱۸۳) امین (۱۹۸-۱۹۳) امام رضا (۲۰۳-۱۸۳) مأمون (۲۱۸-۱۹۸) امام رضا ( تا ۲۰۳)/ امام جواد (۲۲۰-۲۰۳) معتصم (۲۲۷-۲۱۸) امام جواد (تا ۲۲۰)/ امام هادی (۲۵۴-۲۲۰) هارون واثق (۲۳۲-۲۲۷) امام هادی متوکل (۲۴۷-۲۳۲) » منتصر (۲۴۸-۲۴۷) « مستعین (۲۵۲-۲۴۸) » معتز (۲۵۵-۲۵۲) امام هادی (تا ۲۵۴)/ امام عسگری (۲۶۰-۲۵۴) مهتدی (۲۵۶۵-۲۵۵) امام عسگری معتمد (۲۷۸-۲۵۶) امام عسگری (۲۶۰-۲۵۴)/ حضرت حجت
عباسیان که در ابتدا با برافراشتن پرچم «حکومت اهل بیت» کارشان را پیش برده بودند، وقتی به مسند خلافت دست یافتند از هیچ سبعیتی علیه ایشان فروگذار نکردند. تارنمای نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت به نقل از منتهی الآمال (ج۱، از ص ۲۵۰ تا ۲۷۸) و وقایع الایام (ص ۱۶۷) مرحوم شیخ عباس قمی، درباره ی ابتلائات فرزندان حسن مثنی در این دوران سخت می نویسد:
منصور دوانیقی، دومین خلیفه ی عباسی به[دلیل] خطر قیام های محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن مثنی در مدینه و بصره و مخالفت های عده ای دیگر از بنی الحسن (ع) با دستگاه جور بنی عباس، نسبت به نوادگان امام حسن مجتبی (ع) که از علویان مبارز و ذی نفوذان عصر خود بودند، سخت گیری های زیادی اعمال می کرد و زندگی را بر آنان بسیار دشوار می نمود. وی، علاوه بر سرکوب قیام های بنی الحسن (ع) و کشتن تعدادی از آنان، از جمله محمد (نفس زکیه) و ابراهیم (قتیل باخمری)، بسیاری از آنان را دستگیر و در سیاهچال های مخوف زندانی کرد.
و ادامه می دهد:
منصور، در سال ۱۴۰ قمری وارد مدینه شد و افراد سر شناس بنی الحسن (ع)، مانند عبدالله بن حسن مثنی، ابراهیم بن حسن مثنی، ابوبکر بن حسن مثنی، حسن بن جعفر بن حسن مثنی، عبدالله بن داوود بن حسن مثنی، علی بن داوود بن حسن مثنی، عباس بن داوود بن حسن مثنی، محمد بن ابراهیم بن حسن مثنی، اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنی، عباس بن حسن مثلث، علی عابد بن حسن مثلث و علی بن محمد نفس زکیه را دستگیر کرد و به مدت سه سال در مدینه زندانی کرد. در سال ۱۴۴ قمری نیز محمد دیباج (برادر مادری عبدالله بن حسن مثنی) را بر آنان افزود؛ و مأموران حکومتی بر بدنش چندان تازیانه زدند که لباسش با پوست بدنش به هم آمیخت. در همین سال، تمامی آنان را در بندهای آهنین کرده و با وضعیت رقت باری به سوی عراق حرکت دادند و در زندان هاشمیه (در حوالی کوفه) در سردابی نمور و تاریک زندانی نمودند و بر آنان بسیار سخت گرفتند.
این فداکاران یکی پس از دیگری در آن زندان مخوف و هولناک مظلومانه به شهادت می رسیدند و بدون اینکه امکان تغسیل و تکفین آنان وجود داشته باشد، بر روی هم انباشته شده و مرگ سایرین را تسریع می نمودند.
نخستین کسی که از آن جمع به دیار باقی شتافت، علی بن حسن مثلث بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی (ع) بود. وی از عابدان و زاهدان عصر خود و به «علی الخیر» و «علی العابد» معروف بود و در عبادت و بندگی، به ویژه در نماز و تهجد، حالت خشوع و حضور قلب کامل داشت. وی، در حالی جان داد که سرش در سجده ی عبادت بود. علی بن حسن مثلث، به هنگام شهادت، چهل و پنج سال داشت و دارای پنچ پسر و چهار دختر بود. یکی از فرزندانش حسین بن علی، معروف به «شهید فخ» است که سال های بعد، بر ضد بنی عباس قیام کرد و در سرزمین فخ، همانند اباعبدالله الحسین (ع) مظلومانه به شهادت رسید و اهل بیتش به اسارت دشمن درآمدند. (http://hajj.ir/fa/۴۹۳۵۴)
در ادامه به معرفی مختصر برخی از بزرگان مبارز شیعه، که در زمان عباسیان تأثیر بیشتری بر شبکه سازی سیاسی اهل بیت گذاشتند، می پردازیم.
حسن مثلث
وی فرزند حسن مثنی و از بزرگان امامیه است که از سمت پدر به امام مجتبی و از سوی مادر به سیدالشهدا نسب می برد. وی پس از مبارزات گسترده با منصور دوانیقی در سن ۷۵ سالگی، در ۱۴۵ قمری در زندان منصور به شهادت رسید. چنان که آمد، علی، فرزند او، اولین شهدای این خانواده در زندان منصور بود؛ فرزند علی، یعنی حسین، قیام دیگری را رقم زد که موجب زایش چند حکومت شیعی شد.
عبدالله محض
عبدالله فرزند حسن مثنیٰ، مشهور به «عبدالله محض»، نیز همچون برادرش حسن مثلث، به دستور منصور دوانیقی، سه سال در زندان بود و در همان زندان به شهادت رسید. چند تن از فرزندان عبدالله محض، در قیام های شاخص بعدی علیه حکام جائر وقت جزو اعلام و سرشناسان بوده اند. محمد(نفس زکیه)، ابراهیم (قتیل باخمرا)، ادریس(بنیان گذار ادریسیان بر کرانه های اقیانوس اطلس)، سلیمان (که در واقعه ی فخ به شهادت رسید)، و یحیی از فرزندان شاخص او هستند، که در تطور تشکیلاتی شیعیان نقش مؤثری ایفا کردند.
محمد نفس زکیه، و ابراهیم قتیل باخمرا، فرزندان عبدالله محض
بهانه ی عمده ی سخت گیری بر فرزندان امام مجتبی در این دوران، قیام های دو برادر از فرزندان عبدالله محض به نام های محمدنفس زکیه و ابراهیم بوده است؛ این دو در حوالی سال ۱۴۵، به صورت جداگانه بر منصور دوانیقی شوریدند. علی رغم توفیقات اولیه، قیام هر دو شکست خورد و نهایتا توسط عمال منصور به شهادت رسیدند.
شهید فخ
پس از مرگ منصور در ۱۵۸ قمری، مهدی عباسی (بین ۱۵۸ و ۱۶۹ قمری) و پس از او هادی (در سال های ۱۶۹و۱۷۰) زمام امور را به دست گرفتند. هادی، در قامت حاکمی سفاک، فشار بر اهل بیت را به غایت تشدید کرد؛ چنان که یعقوبی نوشته است:
او در تعقیب طالبیان [فرزندان طالب] اصرار ورزید و آنان را سخت ترسانید و مقرری ها و بخشش هایی را که پدرش مهدی عباسی به آنان داده بود، همه را قطع کرد و به اطراف و اکناف نوشت که آنان را تعقیب کرده، نزد وی بفرستند. (تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۰۴)
قیام فخ در زمان هادی، و در چنین شرایطی رخ داد. حسین، پیشوای قیام فخ، از یک سو فرزند علی بن حسن مثلث است، و از سوی دیگر مادرش زینب، فرزند عبدالله محض است. وی در سال ۱۶۹ هجری و در زمان امامت موسی بن جعفرعلیهماالسلام قیام کرد و در ابتدا به پیروزی هایی دست یافت؛ اما نهایتا قیام این شهید عزیز هم به سختی شکست خورد و ابدان مطهر او و یارانش سه روز بر زمین ماند. بنا بر روایتی، هیچ روزی بر امامیه، پس از عاشورا، سخت تر و مصیبت بارتر از واقعه ی فخ نبوده است.
در این جنگ، تنی چند از دایی های بزرگوار حسین - یعنی پسران عبدالله محض - نیز حضور داشتند. از این میان، سلیمان به شهادت رسید، اما ادریس و یحیی از معرکه جان سالم به در بردند و هر یک در منطقه ی دیگری، پایه گذار جنبشی دیگر شدند، که در ادامه خواهد آمد.
ادریس فرزند عبدالله محض
وی در واقعه ی فخ حضور داشت و جان سالم به در برد؛ اما از پای ننشست و به مصر، و از آنجا به مغرب رفت و در ۱۷۲ قمری دولت شیعی خوش نام، وسیع، و پایدار ادریسیان را برای دو سده ی بعد در پهنه ی سرزمینی چند کشور فعلی مغرب، صحرای غربی، بخشی از موریتانی، و بخشی از الجزایر بنیان گذاشت، که تا سال ۳۶۳ یا به روایتی ۳۷۵ قمری پایدار ماند. عامل اضمحلال این سلسله را - برخلاف دولت های دیگر - نه فساد داخلی، که فشار امویان از سوی اندلس و فاطمیان از جناح مصر، دانسته اند. بنی حمود، نیز که یک دوره ی حدود نیم قرنی را به مرکزیت «مالاگا» در اندلس حکومت کردند، از نوادگان همین ادریس هستند. ابن خلدون (متوفی به ۸۰۸ قمری)، ۵ سده پس از حکومت آنان، در مقدمه «العبر» (ص۲۶) آورده است که مردم هنوز از ادریسیان به نیکی یاد می کنند. طرفه اینکه ادریس تنها سه سال مجال حکمرانی یافت، و این همه، متعاقب مجال سه ساله ی وی در پایه گذاری حکومت است. این فرزند شریف النسب علی بن ابیطالب در ۱۷۵ قمری با دسیسه ی هارون الرشید مسموم شد و شربت شهادت نوشید.
یحیی فرزند عبدالله محض
فرزند دیگر عبدالله محض، یحیی است. وی نیز در قیام فخ حضور داشت و پس از شکست از معرکه گریخت و به منطقه ی الموت فعلی نزد حاکم محلی از سلسله ی «جستانی» رفت؛ (جستانیان طی قرون دوم و سوم هجری، بر مناطقی از الموت و طالقان و محدوده ی شاهرود تا سفیدرود حکم می راندند) یحیی از همان منطقه قیام کرد. هارون، ابتدا وی را امان داد، اما چندی بعد زندانی اش کرد و در سال ۱۷۵ در همان زندان هارون به شهادت رسید. یحیی بن عبدالله، یکی از پایه گذاران اصلی جنبش شیعی در دیلمان و طبرستان بود که ۷ دهه بعد (۲۵۰ قمری) به تأسیس حکومت مؤثر «علویان طبرستان» منتهی شد.
پایانه
مبارزات این سلسله ی جلیله از فرزندان حسنین علیهم السلام به این موارد محدود نیست، و در اینجا پایان نیافت. غرض از ذکر این نمونه ها این بود که بدانیم پایه گذاری حکومت های فراگیر علوی که در سال ۱۷۲ قمری در سواحل اقیانوس اطلس، و پس از آن به خصوص در ۲۵۰ قمری از کانون دیلمان و طبرستان آغاز گردید، مرهون مجاهدت های دامنه دار و مبارزات بی وقفه ی آل ابیطالب، و یارگیری ها و فرهنگ سازی های گسترده ی آنان در سده های اول و دوم هجری بوده است.
ذکر این نکته نیز لازم است که گرچه جریان های فوق آمده، در شرایط سیاسی و اجتماعی روزگار خود مؤثر بوده اند، اما چنان که پیشتر هم آمد، هیچیک فونداسیون مستحکم فکری خط ائمه را نداشتند، و به همین سبب نسبت به خط سیر ائمه، بسیار کم فروغ می نمایند. اما این تنها در شرایطی است که قمر منیر این سلسله الذهب را با خورشید عالمتاب ائمه مقایسه کنیم؛ والا باید به روح پرفتوح آنان سلام و صلوات فرستاد، و نباید و نمی توان نقش پر رنگ آنان در یاری صراط حق را نادیده انگاشت.
در بخش بعد خواهیم دید که برآمدن علویان طبرستان، خود سرآغاز سلسله حکومت های فراگیر شیعی در قرون ۴ و ۵ هجری شد؛ و اعیان شیعه در سایه ی این حکومت ها مجال یافتند که معارف اهل بیت را چنان اشاعه دهند که به انفجار دانش و حکمت، و در پی آمد آن به انفجار تمدنی سده های ۴ تا ۹ قمری بینجامد، و بر بال زبان پارسی به اقصی نقاط شرق و غرب گسترش یابد؛ آنچنان که از تمدن غرب جز سنگواره ای نحیف نمانده بود.
++ از صفحه «جهادسازندگی» در تسنیم {اینجا} بازدید کنید
انتهای پیام/+
یادواره
خط سیر پرونده را گم نکنیم. برقرار کردن نسبت درست میان «جهادسازندگی» و «دولت اسلامی»، و بررسی این نظریه که «جهادسازندگی الگویی خوش نقش، و البته محدود از «دولت اسلامی» در مسیر مطلوب «تمدن ایران اسلامی» است» نیازمند این بود که ابتدا روشن شود «از کدام تمدن حرف می زنیم.»
پس از نگاه کلی و محیطی، و روشن شدن تفوق گسترده ی سیاسی شیعیان بر جهان اسلام خصوصا در قرن چهارم هجری، و با تأکید بر نقش تعیین کننده ی ائمه در این تشکیلات سازی گسترده، نوبت به آن می رسد که در کنار جریان ناب ائمه، جریان های مؤید و به خصوص مؤثرترین و شاخص ترین مبارزات مسلحانه و سخت امامیه در این ادوار و اثرات آنان بر توسعه ی خردورزی و حکمت شیعی در اقصانقاط جهان را بررسی نماییم.
در این بخش، بسیار به اختصار و موجز، به معرفی چند قیام شاخص، و جریان مهم شیعی در قرن دوم می پردازیم که گرچه تقریبا همگی نهایتا سرکوب شد، اما پیگیری جریان افراد مؤثر در این قیام ها نشان می دهد، حکومت های مقتدر و فراگیر شیعی در سده های بعدی از میان خاکستر آنان سربرآورده است. در ادامه با پیگیری سرگذشت تنی چند از اعلام و اعیان شیعه، به این موضوع می پردازیم.
حسن مثنی
اولین فرد، یکی از بازماندگان عاشورا، به نام حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهم السلام ملقب به «حسن مثنی» است. این فرزند شریف و عالی قدر امام مجتبی، همسر فاطمه، فرزند اباعبدالله الحسین بود. وی در واقعه ی کربلا در سپاه عم بزرگوارش حضور داشت که نهایتا مجروح شد و به اسارت درآمد. یکی از بستگان مادری اش او را شفاعت کرد و سپس مداوایش کرد و رهایی بخشید. عبدالله محض و حسین بن علی - شهید فخ - از نسل اویند. حسن مثنی، فردی فاضل و دانشمند و متولی موقوفات امیرالمؤمنین بود و از محترمین سادات روزگارش به شمار می رفت. برخی از حوادث روز عاشورا به نقل از وی آمده است. این شخصیت بلندقدر به دستور عبدالملک مروان در سال ۹۷ قمری، در سن ۶۰ سالگی به شهادت رسید. فرزندان ذکور او از فاطمه (دختر امام حسین) عبدالله محض، ابراهیم عمر و حسن مثلث، هستند که هر سه در زندان منصور دوانیقی به شهادت رسیدند.
زید بن علی
زید فرزند گرامی امام سجاد و پیشوای مشهور زیدیه است. وی از اعاظم فقها و فضلای اهل بیت پیغمبر به شمار می رود. شیخ مفید در «ارشاد» (ص۲۵۱) معتقد است که «پس از محمد باقر از جمیع برادرانش افضل و برتر است.» این دانشمند ارجمند بر قرآن تسلطی عجیب داشت و خطیبی نامور به شمار می آمد. زید یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های تاریخ بر رشد تشکیلاتی مکتب ائمه بوده و هست. شیخ طوسی در «رجال» (ص ۸۹) به جلالت و عظمت و تقوا و زهد زید بن علی گواهی می دهد. وی محدث و مدرس قرآن و بی تردید از اعیان و مفاخر شیعه است. از معاریف شاگردان او می توان به یحیی بن زید (فرزندش)، محمد بن مسلم، ابی حمزه ثمالی، ابن شهاب زهری و ابوحنیفه اشاره کرد.
زید بن علی، پیوسته با حکام جائر زمان در مبارزه بود تا آنکه نهایتا در سال ۱۲۲ هجری - در زمان امام صادق - در شرایطی که به نظر می رسید پایه های حکومت امویان سست شده باشد، قیامش علیه این سلسله ی ملعونه را علنی نمود. وی گرچه ابتدا با اقبال اهل کوفه مواجه شد، اما پس از اندکی کوفیان از او روی برتافتند و یاری اش نکردند. وی پس از جنگ نمایانی در نزدیکی کوفه به شهادت رسید.
پس از شهادت، امویان پیکر مطهرش را، که توسط یارانش مخفی شده بود یافتند، و از مدفنش بیرون کشیده و به دار آویختند؛ بدن او به طرز رقت باری چند سال بر فراز دار ماند. سرش برای هشام بن عبدالملک، خلیفه اموی فرستاده شد، که پس از رفت و برگشتی چند، اکنون در مصر مدفون است و زیارتگاه ارادتمندان وی محسوب می شود. امویان به این نیز بسنده نکردند و پس از چند سال بدن مطهرش را از دار پایین کشیده و به آتش کشیدند و نهایتا خاکسترش را به فرات ریختند.
بسیاری از حرکت های شیعی قرن های بعد، از جمله در طبرستان، خراسان، یمن، مصر، مدینه و کوفه و مکه و مغرب، به شدت وامدار و متأثر از حرکت مظلومانه ی این بزرگ مرد هستند. برای نمونه یحیی بن زید، فرزند او، همان است که در ۱۲۵ قمری در خراسان بزرگ دست به قیام زد و به شهادت رسید. آورده اند که بدن مطهر او نیز سال ها بر دار ماند. احساسات متراکم مردم این دیار درباره ی یحیی چنان بود که اندکی بعد ابومسلم بر موج این احساسات سوار شد و فرزندان امیه را در این منطقه ریشه کن نمود.
در منقبت و منزلت و مکانت شأن زید بن علی همین بس که ائمه ی هدا همواره از او با تکریم و تعظیم یاد کرده اند.
آغاز بنی عباس
سال ۱۳۲ قمری، عباسیان با علمداری «سفاح»، زمام امور را به دست گرفتند. حکمرانی مقتدرانه ی این سلسله ۵ قرن ادامه یافت تا اینکه در ۶۵۶ قمری، توسط مغولان منقرض شدند. گرچه سفاح، سرسلسله ی این حکومت است، اما بی شک تثبیت پایه های حکمرانی این خاندان را باید به منصور دوانیقی نسبت داد. وی از ۱۳۶ تا ۱۵۸ حاکم بود و تمام مدعیان خلافتش را با شدت تمام سرکوب کرد. حاکمان عباسی در این دوران، تا زمان غیبت صغری از این قرارند:
حاکم عباسی دوران امامت سفاح (۱۳۶-۱۳۲) امام صادق (۱۴۸-۱۱۴) منصور (۱۵۸-۱۳۶) امام صادق (تا ۱۴۸) / امام کاظم (۱۸۳-۱۴۸) مهدی (۱۶۹-۱۵۸) امام کاظم هادی (۱۷۰-۱۶۹) « هارون (۱۹۳-۱۷۰) امام کاظم (تا ۱۸۳) / امام رضا (۲۰۳-۱۸۳) امین (۱۹۸-۱۹۳) امام رضا (۲۰۳-۱۸۳) مأمون (۲۱۸-۱۹۸) امام رضا ( تا ۲۰۳)/ امام جواد (۲۲۰-۲۰۳) معتصم (۲۲۷-۲۱۸) امام جواد (تا ۲۲۰)/ امام هادی (۲۵۴-۲۲۰) هارون واثق (۲۳۲-۲۲۷) امام هادی متوکل (۲۴۷-۲۳۲) » منتصر (۲۴۸-۲۴۷) « مستعین (۲۵۲-۲۴۸) » معتز (۲۵۵-۲۵۲) امام هادی (تا ۲۵۴)/ امام عسگری (۲۶۰-۲۵۴) مهتدی (۲۵۶۵-۲۵۵) امام عسگری معتمد (۲۷۸-۲۵۶) امام عسگری (۲۶۰-۲۵۴)/ حضرت حجت
عباسیان که در ابتدا با برافراشتن پرچم «حکومت اهل بیت» کارشان را پیش برده بودند، وقتی به مسند خلافت دست یافتند از هیچ سبعیتی علیه ایشان فروگذار نکردند. تارنمای نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت به نقل از منتهی الآمال (ج۱، از ص ۲۵۰ تا ۲۷۸) و وقایع الایام (ص ۱۶۷) مرحوم شیخ عباس قمی، درباره ی ابتلائات فرزندان حسن مثنی در این دوران سخت می نویسد:
منصور دوانیقی، دومین خلیفه ی عباسی به[دلیل] خطر قیام های محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن مثنی در مدینه و بصره و مخالفت های عده ای دیگر از بنی الحسن (ع) با دستگاه جور بنی عباس، نسبت به نوادگان امام حسن مجتبی (ع) که از علویان مبارز و ذی نفوذان عصر خود بودند، سخت گیری های زیادی اعمال می کرد و زندگی را بر آنان بسیار دشوار می نمود. وی، علاوه بر سرکوب قیام های بنی الحسن (ع) و کشتن تعدادی از آنان، از جمله محمد (نفس زکیه) و ابراهیم (قتیل باخمری)، بسیاری از آنان را دستگیر و در سیاهچال های مخوف زندانی کرد.
و ادامه می دهد:
منصور، در سال ۱۴۰ قمری وارد مدینه شد و افراد سر شناس بنی الحسن (ع)، مانند عبدالله بن حسن مثنی، ابراهیم بن حسن مثنی، ابوبکر بن حسن مثنی، حسن بن جعفر بن حسن مثنی، عبدالله بن داوود بن حسن مثنی، علی بن داوود بن حسن مثنی، عباس بن داوود بن حسن مثنی، محمد بن ابراهیم بن حسن مثنی، اسحاق بن ابراهیم بن حسن مثنی، عباس بن حسن مثلث، علی عابد بن حسن مثلث و علی بن محمد نفس زکیه را دستگیر کرد و به مدت سه سال در مدینه زندانی کرد. در سال ۱۴۴ قمری نیز محمد دیباج (برادر مادری عبدالله بن حسن مثنی) را بر آنان افزود؛ و مأموران حکومتی بر بدنش چندان تازیانه زدند که لباسش با پوست بدنش به هم آمیخت. در همین سال، تمامی آنان را در بندهای آهنین کرده و با وضعیت رقت باری به سوی عراق حرکت دادند و در زندان هاشمیه (در حوالی کوفه) در سردابی نمور و تاریک زندانی نمودند و بر آنان بسیار سخت گرفتند.
این فداکاران یکی پس از دیگری در آن زندان مخوف و هولناک مظلومانه به شهادت می رسیدند و بدون اینکه امکان تغسیل و تکفین آنان وجود داشته باشد، بر روی هم انباشته شده و مرگ سایرین را تسریع می نمودند.
نخستین کسی که از آن جمع به دیار باقی شتافت، علی بن حسن مثلث بن حسن مثنی بن امام حسن مجتبی (ع) بود. وی از عابدان و زاهدان عصر خود و به «علی الخیر» و «علی العابد» معروف بود و در عبادت و بندگی، به ویژه در نماز و تهجد، حالت خشوع و حضور قلب کامل داشت. وی، در حالی جان داد که سرش در سجده ی عبادت بود. علی بن حسن مثلث، به هنگام شهادت، چهل و پنج سال داشت و دارای پنچ پسر و چهار دختر بود. یکی از فرزندانش حسین بن علی، معروف به «شهید فخ» است که سال های بعد، بر ضد بنی عباس قیام کرد و در سرزمین فخ، همانند اباعبدالله الحسین (ع) مظلومانه به شهادت رسید و اهل بیتش به اسارت دشمن درآمدند. (http://hajj.ir/fa/۴۹۳۵۴)
در ادامه به معرفی مختصر برخی از بزرگان مبارز شیعه، که در زمان عباسیان تأثیر بیشتری بر شبکه سازی سیاسی اهل بیت گذاشتند، می پردازیم.
حسن مثلث
وی فرزند حسن مثنی و از بزرگان امامیه است که از سمت پدر به امام مجتبی و از سوی مادر به سیدالشهدا نسب می برد. وی پس از مبارزات گسترده با منصور دوانیقی در سن ۷۵ سالگی، در ۱۴۵ قمری در زندان منصور به شهادت رسید. چنان که آمد، علی، فرزند او، اولین شهدای این خانواده در زندان منصور بود؛ فرزند علی، یعنی حسین، قیام دیگری را رقم زد که موجب زایش چند حکومت شیعی شد.
عبدالله محض
عبدالله فرزند حسن مثنیٰ، مشهور به «عبدالله محض»، نیز همچون برادرش حسن مثلث، به دستور منصور دوانیقی، سه سال در زندان بود و در همان زندان به شهادت رسید. چند تن از فرزندان عبدالله محض، در قیام های شاخص بعدی علیه حکام جائر وقت جزو اعلام و سرشناسان بوده اند. محمد(نفس زکیه)، ابراهیم (قتیل باخمرا)، ادریس(بنیان گذار ادریسیان بر کرانه های اقیانوس اطلس)، سلیمان (که در واقعه ی فخ به شهادت رسید)، و یحیی از فرزندان شاخص او هستند، که در تطور تشکیلاتی شیعیان نقش مؤثری ایفا کردند.
محمد نفس زکیه، و ابراهیم قتیل باخمرا، فرزندان عبدالله محض
بهانه ی عمده ی سخت گیری بر فرزندان امام مجتبی در این دوران، قیام های دو برادر از فرزندان عبدالله محض به نام های محمدنفس زکیه و ابراهیم بوده است؛ این دو در حوالی سال ۱۴۵، به صورت جداگانه بر منصور دوانیقی شوریدند. علی رغم توفیقات اولیه، قیام هر دو شکست خورد و نهایتا توسط عمال منصور به شهادت رسیدند.
شهید فخ
پس از مرگ منصور در ۱۵۸ قمری، مهدی عباسی (بین ۱۵۸ و ۱۶۹ قمری) و پس از او هادی (در سال های ۱۶۹و۱۷۰) زمام امور را به دست گرفتند. هادی، در قامت حاکمی سفاک، فشار بر اهل بیت را به غایت تشدید کرد؛ چنان که یعقوبی نوشته است:
او در تعقیب طالبیان [فرزندان طالب] اصرار ورزید و آنان را سخت ترسانید و مقرری ها و بخشش هایی را که پدرش مهدی عباسی به آنان داده بود، همه را قطع کرد و به اطراف و اکناف نوشت که آنان را تعقیب کرده، نزد وی بفرستند. (تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۰۴)
قیام فخ در زمان هادی، و در چنین شرایطی رخ داد. حسین، پیشوای قیام فخ، از یک سو فرزند علی بن حسن مثلث است، و از سوی دیگر مادرش زینب، فرزند عبدالله محض است. وی در سال ۱۶۹ هجری و در زمان امامت موسی بن جعفرعلیهماالسلام قیام کرد و در ابتدا به پیروزی هایی دست یافت؛ اما نهایتا قیام این شهید عزیز هم به سختی شکست خورد و ابدان مطهر او و یارانش سه روز بر زمین ماند. بنا بر روایتی، هیچ روزی بر امامیه، پس از عاشورا، سخت تر و مصیبت بارتر از واقعه ی فخ نبوده است.
در این جنگ، تنی چند از دایی های بزرگوار حسین - یعنی پسران عبدالله محض - نیز حضور داشتند. از این میان، سلیمان به شهادت رسید، اما ادریس و یحیی از معرکه جان سالم به در بردند و هر یک در منطقه ی دیگری، پایه گذار جنبشی دیگر شدند، که در ادامه خواهد آمد.
ادریس فرزند عبدالله محض
وی در واقعه ی فخ حضور داشت و جان سالم به در برد؛ اما از پای ننشست و به مصر، و از آنجا به مغرب رفت و در ۱۷۲ قمری دولت شیعی خوش نام، وسیع، و پایدار ادریسیان را برای دو سده ی بعد در پهنه ی سرزمینی چند کشور فعلی مغرب، صحرای غربی، بخشی از موریتانی، و بخشی از الجزایر بنیان گذاشت، که تا سال ۳۶۳ یا به روایتی ۳۷۵ قمری پایدار ماند. عامل اضمحلال این سلسله را - برخلاف دولت های دیگر - نه فساد داخلی، که فشار امویان از سوی اندلس و فاطمیان از جناح مصر، دانسته اند. بنی حمود، نیز که یک دوره ی حدود نیم قرنی را به مرکزیت «مالاگا» در اندلس حکومت کردند، از نوادگان همین ادریس هستند. ابن خلدون (متوفی به ۸۰۸ قمری)، ۵ سده پس از حکومت آنان، در مقدمه «العبر» (ص۲۶) آورده است که مردم هنوز از ادریسیان به نیکی یاد می کنند. طرفه اینکه ادریس تنها سه سال مجال حکمرانی یافت، و این همه، متعاقب مجال سه ساله ی وی در پایه گذاری حکومت است. این فرزند شریف النسب علی بن ابیطالب در ۱۷۵ قمری با دسیسه ی هارون الرشید مسموم شد و شربت شهادت نوشید.
یحیی فرزند عبدالله محض
فرزند دیگر عبدالله محض، یحیی است. وی نیز در قیام فخ حضور داشت و پس از شکست از معرکه گریخت و به منطقه ی الموت فعلی نزد حاکم محلی از سلسله ی «جستانی» رفت؛ (جستانیان طی قرون دوم و سوم هجری، بر مناطقی از الموت و طالقان و محدوده ی شاهرود تا سفیدرود حکم می راندند) یحیی از همان منطقه قیام کرد. هارون، ابتدا وی را امان داد، اما چندی بعد زندانی اش کرد و در سال ۱۷۵ در همان زندان هارون به شهادت رسید. یحیی بن عبدالله، یکی از پایه گذاران اصلی جنبش شیعی در دیلمان و طبرستان بود که ۷ دهه بعد (۲۵۰ قمری) به تأسیس حکومت مؤثر «علویان طبرستان» منتهی شد.
پایانه
مبارزات این سلسله ی جلیله از فرزندان حسنین علیهم السلام به این موارد محدود نیست، و در اینجا پایان نیافت. غرض از ذکر این نمونه ها این بود که بدانیم پایه گذاری حکومت های فراگیر علوی که در سال ۱۷۲ قمری در سواحل اقیانوس اطلس، و پس از آن به خصوص در ۲۵۰ قمری از کانون دیلمان و طبرستان آغاز گردید، مرهون مجاهدت های دامنه دار و مبارزات بی وقفه ی آل ابیطالب، و یارگیری ها و فرهنگ سازی های گسترده ی آنان در سده های اول و دوم هجری بوده است.
ذکر این نکته نیز لازم است که گرچه جریان های فوق آمده، در شرایط سیاسی و اجتماعی روزگار خود مؤثر بوده اند، اما چنان که پیشتر هم آمد، هیچیک فونداسیون مستحکم فکری خط ائمه را نداشتند، و به همین سبب نسبت به خط سیر ائمه، بسیار کم فروغ می نمایند. اما این تنها در شرایطی است که قمر منیر این سلسله الذهب را با خورشید عالمتاب ائمه مقایسه کنیم؛ والا باید به روح پرفتوح آنان سلام و صلوات فرستاد، و نباید و نمی توان نقش پر رنگ آنان در یاری صراط حق را نادیده انگاشت.
در بخش بعد خواهیم دید که برآمدن علویان طبرستان، خود سرآغاز سلسله حکومت های فراگیر شیعی در قرون ۴ و ۵ هجری شد؛ و اعیان شیعه در سایه ی این حکومت ها مجال یافتند که معارف اهل بیت را چنان اشاعه دهند که به انفجار دانش و حکمت، و در پی آمد آن به انفجار تمدنی سده های ۴ تا ۹ قمری بینجامد، و بر بال زبان پارسی به اقصی نقاط شرق و غرب گسترش یابد؛ آنچنان که از تمدن غرب جز سنگواره ای نحیف نمانده بود.
++ از صفحه «جهادسازندگی» در تسنیم {اینجا} بازدید کنید
انتهای پیام/+
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “روایت خواندنی از «نهضت های شیعی در قرن دوم»”? I’m here to guide you.