ائمه اطهار نسبت به حقوق برادران و خواهران دینی بسیار حساس هستند
خبرگزاری مهر-گروه دین و اندیشه: زندگی انسان ساحت های مختلفی دارد که انسان مؤمن همانطور که از اسمش پیداست باید در هر کدام از آن ها ایمان خود را ظهور و بروز دهد. در ساحت های فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اقتصادی و جسمی. بروز ایمان نیز در این ساحت ها چیزی نیست جز تقوا. یعنی فرد در همه این ابعاد زندگی نظر خدا و رضایت او را محور قرار دهد. امام صادق (ع) درباره وظیفه شیعیان فرموده است: «کونوا لنا زینا ولا تکونوا لنا شینا» زینت و سبب افتخار ما باشید نه اینکه باعث شرمندگی ما باشید. در این راستا حضرت علی (ع) می فرماید: «اعیونی بورع واجتهاد و سداد» سعی کنید تقوا و ورع داشته باشید. در این راه تلاش کنید و استقامت داشته باشید.آنچه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان آیت الله مصباح یزدی؛ در دفتر مقام معظم رهبری است که در سال ۸۷ ایراد کرده اند. بخش ششم آن را باهم می خوانیم:
در جلسه گذشته بخشی از روایاتی که از یک طرف، در مدح شیعه بود و فضیلت محبت اهل بیت (ع) را برمی شمرد و از طرف دیگر در مقام مذمت کسانی بود که صلاحیت شیعه بودن را ندارند و خود را شیعه می نامند، بیان شد. عرض شد در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری ع ابتکار جالبی روی داده به این شرح که از هر یک از ائمه (ع) روایت یا داستانی با مضمون ویژگی شیعیان نقل شده است.
امام رضا (ع) و مدعیان تشیع
در این راستا به این روایت نیز توجه کنید:، لما جعل المأمون إلی علی بن موسی الرضا (ع) ولایة العهد ۱؛ وقتی ولایت عهدی برای حضرت رضا تثبیت شد، دخل علیه آذنه روزی دربان حضرت رضا (ع) خدمت حضرت عرض کرد: إن قوما بالباب یستأذنون علیک یقولون نحن شیعة علی (ع)؛ عده ای آمده اند و می گویند ما شیعه علی ع هستیم و می خواهیم خدمت امام رضا ع برسیم. حضرت فرمود: أنا مشغول فاصرفهم؛ من کار دارم آن ها را رد کن.
فصرفهم، فلما کان من الیوم الثانی جاءوا و قالوا کذلک مثلها؛ آن عده فردا باز آمدند و همان حرف را تکرار کردند: ما جمعی از شیعیان علی (ع) هستیم و آمده ایم آقا را زیارت کنیم. حضرت دوباره فرمود: إصرفهم؛ برشان گردان.
إلی أن جاءوا هکذا یقولون و یصرفهم شهرین؛ برای مدت دو ماه هر روز آن ها می آمدند و درخواستشان را عرضه می کردند و حضرت می فرمود: من کار دارم، بگو بروند.
ثم أیسوا من الوصول؛ آنان ناامید شدند.
قالوا للحاجب قل لمولانا إنا شیعة أبیک علی بن أبی طالب (ع) و قد شمت بنا أعداؤنا فی حجابک لنا؛ به دربان حضرت گفتند به امام بگویید: آخر شیعیان پدرت علی بن ابیطالب (ع) هستیم. ما دو ماه است می آییم و شما اجازه نمی دهید. این مایه شماتت دشمنان شده است.
و نحن ننصرف هذه الکرة و نهرب من بلدنا خجلا و أنفة مما لحقنا؛ ما از اینجا می رویم؛ ولی از شهرمان نیز فرار می کنیم. چرا که وقتی این داستان در آنجا نقل شود مردم می گویند حتما آن ها گناه بزرگی مرتکب شده اند که آقا راهشان نداده است.
و عجزا عن احتمال مضض ما یلحقنا بشماتة الأعداء؛ برو و به آقا بگو: ما تلخی شنیدن این شماتت اعداء را دیگر نمی توانیم تحمل کنیم.
فقال علی بن موسی الرضا (ع) ائذن لهم لیدخلوا؛ وقتی کار به اینجا رسید، حضرت فرمود: بگو بیایند.
فدخلوا علیه فسلموا علیه فلم یرد علیهم و لم یأذن لهم بالجلوس؛ آنان آمدند سلام و احترام کردند؛ اما حضرت اعتنایی به آنها نکرد، حتی اجازه نشستن هم به آنها نداد. توجه کنید: در این جا تنبیه آنان تکمیل شد. فبقوا قیاما؛ همینطور ایستادند.
فقالوا یا ابن رسول الله ما هذا الجفاء العظیم و الاستخفاف بعد هذا الحجاب الصعب؛ آن عده گفتند: ای پسر رسول خدا (ص) راز این که پس از دوماه انتظار دیدار، ما را این گونه مورد خفت و خواری قرار می دهید چیست؟ أی باقیة تبقی منا بعد هذا؟ با این رفتاری که با ما شیعیان می کنید دیگر کسی شیعه نمی ماند.
حضرت فرمود این آیه را خوانده اید؟ و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر؛ هر بلایی به شما می رسد، حاصل رفتار خودتان است. آن عده بیشتر ناراحت شدند و گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم که این گونه باید تنبیه شویم؟ حضرت در جواب فرمودند: ما اقتدیت إلا بربی عز و جل فیکم و برسول الله و بأمیر المؤمنین و من بعده من آبائی الطاهرین (ع) عتبوا علیکم فاقتدیت بهم؛ این را من از قرآن یاد گرفتم که شما را مورد عتاب قرار دهم؛ پدران من هم همینطور بودند.
قالوا لماذا یا ابن رسول الله؛ آنان گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ قال لدعواکم أنکم شیعة أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (ع)؛ زیرا شما دروغ بزرگی گفتید. شما ادعا می کنید که شیعه هستید؛ ولی شیعه نیستید. چون این ادعای دروغ را کردید باید مجازات بشوید.
شیعه کیست؟
ویحکم إنما شیعته الحسن و الحسین و أبوذر و سلمان و المقداد و عمار و محمد بن أبی بکر؛ سپس حضرت ابتدا نام امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را می برد و بعد نام سلمان، ابوذر، تا محمد بن ابی بکر، ایشان می فرمایند شیعه اینانند.
در این جا حضرت ویژگی های آنان را برمی شمارند: الذین لم یخالفوا شیئا من أوامره؛ کوچک ترین اوامر علی (ع) را مخالفت نکردند. و لم یرکبوا شیئا من فنون زواجره؛ هر چه را ایشان نهی کرد، آنها هم ترک کردند. یعنی مطیع واقعی حضرت علی ع بودند.
فأما أنتم إذا قلتم إنکم شیعته و أنتم فی أکثر أعمالکم له مخالفون؛ این درحالی است که شما ادعای شیعه بودن می کنید و بیشتر رفتارهایتان با رفتار علی (ع) تفاوت دارد و برخلاف دستورات اوست. مقصرون فی کثیر من الفرائض؛ شما حتی در انجام واجباتتان کوتاهی می کنید.
متهاونون بعظیم حقوق إخوانکم فی الله؛ شما حقوق بزرگ برادرانتان، کسانی که اخوت فی الله دارند، ادا نمی کنید.
تتقون حیث لا یجب التقیة و تترکون التقیة حیث لا بد من التقیة؛ جایی که نباید تقیه کنید، تقیه می کنید و جایی که باید تقیه کنید، تقیه نمی کنید. یعنی شما پیرو خواسته های دل هستید، باید بدانید کجا باید تقیه کنید و کجا نباید.
فلو قلتم إنکم موالوه و محبوه و الموالون لأولیائه و المعادون لأعدائه لم أنکره من قولکم؛ اگر شما می گفتید ما علی (ع) را دوست داریم، با دشمنانش دشمن هستیم و با دوستانش دوستیم. من نمی گفتم شما دروغ می گوئید. آری شما علی و دوستان علی را هم دوست می دارید و با دشمنانش هم دشمنید؛ اما شیعه بودن تنها به این نیست.
بلکه علاوه بر این شما باید دقیقا رفتارتان با رفتار علی (ع) هماهنگ باشد، این که فقط بگویید ما علی (ع) را دوست داریم برای شیعه بودن کافی نیست.
و لکن هذه مرتبة شریفة ادعیتموها؛ ولی شما ادعایی کردید که اهلش نبودید.
إن لم تصدقوا قولکم بفعلکم هلکتم؛ اگر بنا نگذارید که رفتارتان را مطابق این ادعایتان قرار بدهید؛ یعنی اگر کارتان گفتارتان را تصدیق نکرد، هلاک خواهید شد.
إلا أن تتدارککم رحمة من ربکم؛ مگر خدا به شما رحم بکند؛ والا با این گناهی که مرتکب شده اید، یعنی ادعای شیعه بودن کردید، مستوجب عقوبت هستید!
قالوا یا ابن رسول الله فإنا نستغفر الله و نتوب إلیه من قولنا؛ گفتند: آقاجان ما از اینکه ادعای شیعه بودن کردیم استغفار می کنیم.
بل نقول کما علمنا مولانا؛ از این پس همان طور که شما یاد دادید، ما می گوئیم: علی (ع) را دوست داریم و دشمنانش را دشمن می داریم، باشد تا از راست گویان باشیم.
منزلت محبان اهل بیت (ع)
قال الرضا (ع) ؛ فمرحبا بکم یا إخوانی؛ وقتی آنان چنین گفتند حضرت فرمود: خوش آمدید عزیزان من! و أهل ودی؛ کسانی که اهل محبت ما هستید ارتفعوا ارتفعوا ارتفعوا؛ حضرت سه مرتبه فرمودند: بیایید بالا، بیایید بالا، بیایید بالا. فما زال یرفعهم؛ اینها را کشید بالاتر، تا به خود چسباند.
حتی ألصقهم بنفسه ثم قال لحاجبه؛ بعد به دربانشان فرمودند اینان چند مرتبه آمدند و برشان گرداندید؟ عرض کرد: شصت مرتبه. حضرت شصت مرتبه رفتند و آمدند و به اینها سلام کردند و خوش آمد گفتند! تا جواب آن شصت مرتبه مراجعه آنها را داده باشند.
قال لحاجبه کم مرة حجبتهم؛ حضرت دوباره به حاجب فرمودند: چند مرتبه مانع ورود اینان شدی: قال ستین مرة فقال لحاجبه فاختلف إلیهم ستین مرة متوالیة فسلم علیهم و أقرئهم سلامی؛ حاجب گفت: شصت مرتبه، سپس ایشان فرمودند: شصت مرتبه برو و بیا و سلامشان کن. و سلام من را به اینها برسان! این سفارشات را حالا به حاجب کردند و فرمودند: و تفقد أمورهم و أمور عیالاتهم؛ به کارهایشان رسیدگی کن و ببین چه نیازی دارند.
فأوسعهم بنفقات و مبرات و صلات و رفع معرات؛ به آنان کمک هایی کن و هر نیازی دارند را برطرف کن.
این داستان عجیبی است. در باورمان نمی گنجد که امام رضا (ع) همان امام رئوف که مظهر رحمت الهی با شیعیانشان است، حالا که به قدرت ظاهری ولایت عهدی رسیده اند، شیعیانی را که معمولا افراد مستضعفی بودند، برای دیدار راه ندهند.این رفتار حضرت خیلی عجیب به نظر می رسد. به راستی این که بگویند شیعه علی (ع) هستیم یا بگویند دوست علی (ع)، چه تفاوتی می کند!؟ البته حضرت نسبت به همه این گونه رفتاری نکردند. این یک داستان استثنایی است و یک راز تربیتی دارد. حضرت آنان را می شناختند.
کمبودها و ضعف ها و ناتوانی های آنان را می دانستند. ایشان می دانستند که آنان در بعضی واجباتشان کوتاهی می کنند و حقوق برادران دینی شان را رعایت نمی کنند. ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین نسبت به حقوق اخوان فی الله بسیار حساس هستند. بنابراین با یک موعظه ساده نمی شود آنان را نسبت به رعایت حقوق دیگران و انجام واجبات ترغیب کنند. بلکه ایشان می خواستند آنان را معالجه کنند.
برای مثال گاهی بیماری را برای معالجه دوماه در بیمارستان نگه می دارند و گاهی بی مقدمه نسخه ای را می دهند. حضرت خواست این ها را نگه دارد تا معالجه شوند. با این رفتار ایشان آنچنان آن ها تشنه شدند که خودشان پذیرفتند گناه عظیمی مرتکب شده اند و باید معالجه شوند.
مسأله احساس نیاز و آمادگی برای پذیرش فرمایش حضرت بود. گناهان و کوتاهی آنان در انجام واجبات را با یک نصیحت نمی شد اصلاح کرد. از یک طرف، آنها متوجه شدند که بین محب اهل بیت (علیهم السلام) با شیعه امیرالمؤمنین (ع) فاصله بسیار است و بسیار همت باید تا این مرحله را بپیمایند.
و از طرف دیگر، حضرت نشان دادند که همین دوست داشتن اهل بیت (ع) هم چه مقام بزرگی است. پیشتر آمد: حضرت پس از این که آنان گفتند ما دوستدار اهل بیتیم، فرمود: مشکلاتشان را حل کنید و به خانواده هایشان رسیدگی کنید. آنها را بغل گرفت و گفت: شما اهل محبت ما هستید بیایید نزدیک! اینقدر آنان را مورد لطف قرار داد تا بفهمند خود محبت اهل بیت (ع) چه قدر ارزش دارد. البته نباید به این قانع شد؛ باید سعی شود تا از شیعیان واقعی بشویم.
ادعا یا عمل؟
وایت دیگری در اصول کافی از امام باقر (ع) نقل شده است که راوی آن جابر است؛ همان که یکی از اصحاب سر ائمه اطهار و اهل بیت سلام الله علیه است. جابر روایات خیلی نابی از اهل بیت (ع) و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل کرده است که این روایت از جمله آن هاست.
در ابتدا حضرت به جابر فرمود: أ یکتفی من انتحل التشیع أن یقول بحبنا أهل البیت ۲؛ اینهایی که خود را منسوب به شیعه می دانند و ادعای تشیع دارند، آیا همین که بگویند ما اهل بیت پیغمبر (ص) و علی (ع) رادوست داریم کافی است؟ سپس حضرت می فرماید: فو الله ما شیعتنا إلا من اتقی الله و أطاعه؛ توجه کنید امام معصوم (ع) به خدا قسم می خورد و می فرماید: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که تقوا داشته باشد و اطاعت خدا بکند.
و ما کانوا یعرفون یا جابر إلا بالتواضع و التخشع و الأمانة؛ سپس حضرت صفات آن شیعه ای که تقوا دارد و اطاعت خدا می کند را برمی شمارد: شیعیان واقعی اهل تواضع، خشوع و امانت داری هستند، این را همه می توانند درک بکنند غیر از اینکه نسبت به انسان ها متواضع هستند، نسبت به خدای متعال نیز خشوع دارند و درستکار هستند.
و کثرة ذکر الله و الصوم و الصلاة و البر بالوالدین و التعاهد للجیران من الفقراء و أهل المسکنة و الغارمین و الأیتام؛ از دیگر نشانه های شیعه رسیدگی به همسایگان فقیر، یتیم و مقروض، و راست گویی است. نشانه دیگر صدق الحدیث؛ است. روایات زیادی داریم که می فرماید شعیان و دوستان ما را با راست گویی و درست کاری بشناسید. تأکید بر امانت داری و درستکاری است.
قال جابر فقلت یا ابن رسول الله ما نعرف الیوم أحدا بهذه الصفة؛ جابر گفت: ای فرزند رسول خد ا (ص) ! ما حتی یک نفر را که واجد همه این صفات باشد، به طور کامل نمی شناسیم.
فقال یا جابر لا تذهبن بک المذاهب؛ حضرت فرمودند: ذهنت این طرف و آن طرف نرود و دقت کن.
حسب الرجل أن یقول أحب علیا و أتولاه ثم لا یکون مع ذلک فعالا؟ اگر کسی بگوید من علی (ع) را دوست دارم و رفتارش علی گونه نباشد، آیا همین بس است؟ علی (ع) خود را شاگرد پیامبر (صلی الله علیه و اله) می دانست، پس به جای این که کسی بگوید علی (ع) را دوست دارم، می تواند بگوید محمد (ص) را دوست د ارم.
می تواند کسی می گوید من پیغمبر (ص) را دوست دارم، ثم لا یتبع سیرته و لا یعمل بسنته ما نفعه حبه إیاه شیئا؛ اما از سیره پیغمبر (ص) تبعیت نمی کند، این محبتش به چه دردی می خورد؟ ما نفعه حبه إیاه شیئا، این محبتی که هیچ اثری در زندگیش نداشته باشد، به درد نمی خورد، فاتقوا الله؛ خودتان را فریب ندهیدو تقوی داشته باشید تا در سایه تقوی قلب شما لیاقت محبت اهل بیت (ع) را پیدا کند.
مگر هر دلی می تواند واقعا علی (ع) را دوست بدارد؟ محبت واقعی در دلی است که آن دل پاک باشد و پاکی دل در اثر تقوا است. دلی که به گناه آلوده می شود کم کم محبت اهل بیت (ع) را از دست می دهد! فاتقوا الله و اعملوا لما عند الله؛ تقوا داشته باشید و برای خدا کار کنید.
در این جا حضرت برای تاکید مطلب تعبیر دیگری را می فرمایند: لیس بین الله و بین أحد قرابة؛ خدا که با کسی خویش و قومی ندارد. هر که بندگی بهتری داشته باشد پیش خدا عزیزتر است. اگر رسول خدا (ص) یا امیرالمؤمنین (ع) پیش خدا عزیزند برای این است که وظایف بندگیشان را خوب انجام دادند.
لیس بین الله و بین أحد قرابة. أحب العباد إلی الله عز و جل و أکرمهم علیه أتقاهم و أعملهم بطاعته؛ کسی پیش خدا عزیزتر است که تقوای بیشتری داشته باشد و اطاعت بیشتر کند.
بندگی، راه تقرب
یا جابر و الله ما یتقرب إلی الله تبارک و تعالی إلا بالطاعة؛ ای جابر بخدا قسم تقرب به سوی خدا حاصل نمی شود جز با اطاعت.
و ما معنا براءة من النار؛ ما نمی توانیم به کسی برائت از آتش جهنم دهیم. این گونه نیست که تو وقتی می گویی ما را دوست داری، پس دیگر هر کاری دلت می خواهد بکن و در امانی! و لا علی الله لأحد من حجة؛ هیچ کس بر خدا حجتی ندارد. هیچ کس نمی تواند به خدا بگوید: من از تو اطاعت نکردم چون پدرم، مادرم، و یا رفیقم این گونه بود. خدا به اندازه توان از ما مسئولیت خواسته است و هیچ کس حجتی بر خدا ندارد.
سپس حضرت می فرمایند: من کان لله مطیعا فهو لنا ولی؛ کسی که خدا را اطاعت می کند او ولایت ما دارد.
و من کان لله عاصیا فهو لنا عدو؛ و اگر کسی اهل عصیان و معصیت خداست، همانا او دشمن ماست.
و ما تنال ولایتنا إلا بالعمل و الورع؛ اگر می خواهید ولایت واقعی داشته باشید باید برای عمل و اطاعت خدا و تقوا همت کنید؛ و گرنه با سهل انگاری و لاابالی بودن، هیچ ولایتی پیدا نمی شود. ادعای محبت داشتن به هیچ کار نمی آید. جای محبت واقعی در دل های پاک است و وقتی دل پاک است که آلوده به معصیت نباشد.
اگر به معصیتی مبتلا شدید، فورا توبه کنید تا آن لکه سیاه گناه از قلبتان پاک بشود. در این صورت است که آن قلب لیاقت می یابد که محبت اهل بیت (ع) را در خود داشته باشد. اگر قدری از محبت اهل بیت (ع) در قلبی بماند واقعا از عذاب جهنم نجات خواهد یافت؛ مگر اینکه گناهان به تدریج آنچنان دل را سیاه کند که این محبت آب بشود. توجه کنید: چنین گوهری را که حتی مقداری اندک از آن می تواند خرمن های آتش جهنم را خاموش کند، به همه کس نمی دهند. باید دل پاک باشد و پاکی دل همانا به تقوا و اطاعت خداوند بستگی دارد.
۱؛ تفسیرالإمام العسکری، ص ۳۱۲.
۲؛ الکافی، ج ۲، ص ۷۴.؛
در جلسه گذشته بخشی از روایاتی که از یک طرف، در مدح شیعه بود و فضیلت محبت اهل بیت (ع) را برمی شمرد و از طرف دیگر در مقام مذمت کسانی بود که صلاحیت شیعه بودن را ندارند و خود را شیعه می نامند، بیان شد. عرض شد در تفسیر منسوب به امام حسن عسگری ع ابتکار جالبی روی داده به این شرح که از هر یک از ائمه (ع) روایت یا داستانی با مضمون ویژگی شیعیان نقل شده است.
امام رضا (ع) و مدعیان تشیع
در این راستا به این روایت نیز توجه کنید:، لما جعل المأمون إلی علی بن موسی الرضا (ع) ولایة العهد ۱؛ وقتی ولایت عهدی برای حضرت رضا تثبیت شد، دخل علیه آذنه روزی دربان حضرت رضا (ع) خدمت حضرت عرض کرد: إن قوما بالباب یستأذنون علیک یقولون نحن شیعة علی (ع)؛ عده ای آمده اند و می گویند ما شیعه علی ع هستیم و می خواهیم خدمت امام رضا ع برسیم. حضرت فرمود: أنا مشغول فاصرفهم؛ من کار دارم آن ها را رد کن.
فصرفهم، فلما کان من الیوم الثانی جاءوا و قالوا کذلک مثلها؛ آن عده فردا باز آمدند و همان حرف را تکرار کردند: ما جمعی از شیعیان علی (ع) هستیم و آمده ایم آقا را زیارت کنیم. حضرت دوباره فرمود: إصرفهم؛ برشان گردان.
إلی أن جاءوا هکذا یقولون و یصرفهم شهرین؛ برای مدت دو ماه هر روز آن ها می آمدند و درخواستشان را عرضه می کردند و حضرت می فرمود: من کار دارم، بگو بروند.
ثم أیسوا من الوصول؛ آنان ناامید شدند.
قالوا للحاجب قل لمولانا إنا شیعة أبیک علی بن أبی طالب (ع) و قد شمت بنا أعداؤنا فی حجابک لنا؛ به دربان حضرت گفتند به امام بگویید: آخر شیعیان پدرت علی بن ابیطالب (ع) هستیم. ما دو ماه است می آییم و شما اجازه نمی دهید. این مایه شماتت دشمنان شده است.
و نحن ننصرف هذه الکرة و نهرب من بلدنا خجلا و أنفة مما لحقنا؛ ما از اینجا می رویم؛ ولی از شهرمان نیز فرار می کنیم. چرا که وقتی این داستان در آنجا نقل شود مردم می گویند حتما آن ها گناه بزرگی مرتکب شده اند که آقا راهشان نداده است.
و عجزا عن احتمال مضض ما یلحقنا بشماتة الأعداء؛ برو و به آقا بگو: ما تلخی شنیدن این شماتت اعداء را دیگر نمی توانیم تحمل کنیم.
فقال علی بن موسی الرضا (ع) ائذن لهم لیدخلوا؛ وقتی کار به اینجا رسید، حضرت فرمود: بگو بیایند.
فدخلوا علیه فسلموا علیه فلم یرد علیهم و لم یأذن لهم بالجلوس؛ آنان آمدند سلام و احترام کردند؛ اما حضرت اعتنایی به آنها نکرد، حتی اجازه نشستن هم به آنها نداد. توجه کنید: در این جا تنبیه آنان تکمیل شد. فبقوا قیاما؛ همینطور ایستادند.
فقالوا یا ابن رسول الله ما هذا الجفاء العظیم و الاستخفاف بعد هذا الحجاب الصعب؛ آن عده گفتند: ای پسر رسول خدا (ص) راز این که پس از دوماه انتظار دیدار، ما را این گونه مورد خفت و خواری قرار می دهید چیست؟ أی باقیة تبقی منا بعد هذا؟ با این رفتاری که با ما شیعیان می کنید دیگر کسی شیعه نمی ماند.
حضرت فرمود این آیه را خوانده اید؟ و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفوا عن کثیر؛ هر بلایی به شما می رسد، حاصل رفتار خودتان است. آن عده بیشتر ناراحت شدند و گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم که این گونه باید تنبیه شویم؟ حضرت در جواب فرمودند: ما اقتدیت إلا بربی عز و جل فیکم و برسول الله و بأمیر المؤمنین و من بعده من آبائی الطاهرین (ع) عتبوا علیکم فاقتدیت بهم؛ این را من از قرآن یاد گرفتم که شما را مورد عتاب قرار دهم؛ پدران من هم همینطور بودند.
قالوا لماذا یا ابن رسول الله؛ آنان گفتند: مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ قال لدعواکم أنکم شیعة أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (ع)؛ زیرا شما دروغ بزرگی گفتید. شما ادعا می کنید که شیعه هستید؛ ولی شیعه نیستید. چون این ادعای دروغ را کردید باید مجازات بشوید.
شیعه کیست؟
ویحکم إنما شیعته الحسن و الحسین و أبوذر و سلمان و المقداد و عمار و محمد بن أبی بکر؛ سپس حضرت ابتدا نام امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را می برد و بعد نام سلمان، ابوذر، تا محمد بن ابی بکر، ایشان می فرمایند شیعه اینانند.
در این جا حضرت ویژگی های آنان را برمی شمارند: الذین لم یخالفوا شیئا من أوامره؛ کوچک ترین اوامر علی (ع) را مخالفت نکردند. و لم یرکبوا شیئا من فنون زواجره؛ هر چه را ایشان نهی کرد، آنها هم ترک کردند. یعنی مطیع واقعی حضرت علی ع بودند.
فأما أنتم إذا قلتم إنکم شیعته و أنتم فی أکثر أعمالکم له مخالفون؛ این درحالی است که شما ادعای شیعه بودن می کنید و بیشتر رفتارهایتان با رفتار علی (ع) تفاوت دارد و برخلاف دستورات اوست. مقصرون فی کثیر من الفرائض؛ شما حتی در انجام واجباتتان کوتاهی می کنید.
متهاونون بعظیم حقوق إخوانکم فی الله؛ شما حقوق بزرگ برادرانتان، کسانی که اخوت فی الله دارند، ادا نمی کنید.
تتقون حیث لا یجب التقیة و تترکون التقیة حیث لا بد من التقیة؛ جایی که نباید تقیه کنید، تقیه می کنید و جایی که باید تقیه کنید، تقیه نمی کنید. یعنی شما پیرو خواسته های دل هستید، باید بدانید کجا باید تقیه کنید و کجا نباید.
فلو قلتم إنکم موالوه و محبوه و الموالون لأولیائه و المعادون لأعدائه لم أنکره من قولکم؛ اگر شما می گفتید ما علی (ع) را دوست داریم، با دشمنانش دشمن هستیم و با دوستانش دوستیم. من نمی گفتم شما دروغ می گوئید. آری شما علی و دوستان علی را هم دوست می دارید و با دشمنانش هم دشمنید؛ اما شیعه بودن تنها به این نیست.
بلکه علاوه بر این شما باید دقیقا رفتارتان با رفتار علی (ع) هماهنگ باشد، این که فقط بگویید ما علی (ع) را دوست داریم برای شیعه بودن کافی نیست.
و لکن هذه مرتبة شریفة ادعیتموها؛ ولی شما ادعایی کردید که اهلش نبودید.
إن لم تصدقوا قولکم بفعلکم هلکتم؛ اگر بنا نگذارید که رفتارتان را مطابق این ادعایتان قرار بدهید؛ یعنی اگر کارتان گفتارتان را تصدیق نکرد، هلاک خواهید شد.
إلا أن تتدارککم رحمة من ربکم؛ مگر خدا به شما رحم بکند؛ والا با این گناهی که مرتکب شده اید، یعنی ادعای شیعه بودن کردید، مستوجب عقوبت هستید!
قالوا یا ابن رسول الله فإنا نستغفر الله و نتوب إلیه من قولنا؛ گفتند: آقاجان ما از اینکه ادعای شیعه بودن کردیم استغفار می کنیم.
بل نقول کما علمنا مولانا؛ از این پس همان طور که شما یاد دادید، ما می گوئیم: علی (ع) را دوست داریم و دشمنانش را دشمن می داریم، باشد تا از راست گویان باشیم.
منزلت محبان اهل بیت (ع)
قال الرضا (ع) ؛ فمرحبا بکم یا إخوانی؛ وقتی آنان چنین گفتند حضرت فرمود: خوش آمدید عزیزان من! و أهل ودی؛ کسانی که اهل محبت ما هستید ارتفعوا ارتفعوا ارتفعوا؛ حضرت سه مرتبه فرمودند: بیایید بالا، بیایید بالا، بیایید بالا. فما زال یرفعهم؛ اینها را کشید بالاتر، تا به خود چسباند.
حتی ألصقهم بنفسه ثم قال لحاجبه؛ بعد به دربانشان فرمودند اینان چند مرتبه آمدند و برشان گرداندید؟ عرض کرد: شصت مرتبه. حضرت شصت مرتبه رفتند و آمدند و به اینها سلام کردند و خوش آمد گفتند! تا جواب آن شصت مرتبه مراجعه آنها را داده باشند.
قال لحاجبه کم مرة حجبتهم؛ حضرت دوباره به حاجب فرمودند: چند مرتبه مانع ورود اینان شدی: قال ستین مرة فقال لحاجبه فاختلف إلیهم ستین مرة متوالیة فسلم علیهم و أقرئهم سلامی؛ حاجب گفت: شصت مرتبه، سپس ایشان فرمودند: شصت مرتبه برو و بیا و سلامشان کن. و سلام من را به اینها برسان! این سفارشات را حالا به حاجب کردند و فرمودند: و تفقد أمورهم و أمور عیالاتهم؛ به کارهایشان رسیدگی کن و ببین چه نیازی دارند.
فأوسعهم بنفقات و مبرات و صلات و رفع معرات؛ به آنان کمک هایی کن و هر نیازی دارند را برطرف کن.
این داستان عجیبی است. در باورمان نمی گنجد که امام رضا (ع) همان امام رئوف که مظهر رحمت الهی با شیعیانشان است، حالا که به قدرت ظاهری ولایت عهدی رسیده اند، شیعیانی را که معمولا افراد مستضعفی بودند، برای دیدار راه ندهند.این رفتار حضرت خیلی عجیب به نظر می رسد. به راستی این که بگویند شیعه علی (ع) هستیم یا بگویند دوست علی (ع)، چه تفاوتی می کند!؟ البته حضرت نسبت به همه این گونه رفتاری نکردند. این یک داستان استثنایی است و یک راز تربیتی دارد. حضرت آنان را می شناختند.
کمبودها و ضعف ها و ناتوانی های آنان را می دانستند. ایشان می دانستند که آنان در بعضی واجباتشان کوتاهی می کنند و حقوق برادران دینی شان را رعایت نمی کنند. ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین نسبت به حقوق اخوان فی الله بسیار حساس هستند. بنابراین با یک موعظه ساده نمی شود آنان را نسبت به رعایت حقوق دیگران و انجام واجبات ترغیب کنند. بلکه ایشان می خواستند آنان را معالجه کنند.
برای مثال گاهی بیماری را برای معالجه دوماه در بیمارستان نگه می دارند و گاهی بی مقدمه نسخه ای را می دهند. حضرت خواست این ها را نگه دارد تا معالجه شوند. با این رفتار ایشان آنچنان آن ها تشنه شدند که خودشان پذیرفتند گناه عظیمی مرتکب شده اند و باید معالجه شوند.
مسأله احساس نیاز و آمادگی برای پذیرش فرمایش حضرت بود. گناهان و کوتاهی آنان در انجام واجبات را با یک نصیحت نمی شد اصلاح کرد. از یک طرف، آنها متوجه شدند که بین محب اهل بیت (علیهم السلام) با شیعه امیرالمؤمنین (ع) فاصله بسیار است و بسیار همت باید تا این مرحله را بپیمایند.
و از طرف دیگر، حضرت نشان دادند که همین دوست داشتن اهل بیت (ع) هم چه مقام بزرگی است. پیشتر آمد: حضرت پس از این که آنان گفتند ما دوستدار اهل بیتیم، فرمود: مشکلاتشان را حل کنید و به خانواده هایشان رسیدگی کنید. آنها را بغل گرفت و گفت: شما اهل محبت ما هستید بیایید نزدیک! اینقدر آنان را مورد لطف قرار داد تا بفهمند خود محبت اهل بیت (ع) چه قدر ارزش دارد. البته نباید به این قانع شد؛ باید سعی شود تا از شیعیان واقعی بشویم.
ادعا یا عمل؟
وایت دیگری در اصول کافی از امام باقر (ع) نقل شده است که راوی آن جابر است؛ همان که یکی از اصحاب سر ائمه اطهار و اهل بیت سلام الله علیه است. جابر روایات خیلی نابی از اهل بیت (ع) و از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نقل کرده است که این روایت از جمله آن هاست.
در ابتدا حضرت به جابر فرمود: أ یکتفی من انتحل التشیع أن یقول بحبنا أهل البیت ۲؛ اینهایی که خود را منسوب به شیعه می دانند و ادعای تشیع دارند، آیا همین که بگویند ما اهل بیت پیغمبر (ص) و علی (ع) رادوست داریم کافی است؟ سپس حضرت می فرماید: فو الله ما شیعتنا إلا من اتقی الله و أطاعه؛ توجه کنید امام معصوم (ع) به خدا قسم می خورد و می فرماید: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که تقوا داشته باشد و اطاعت خدا بکند.
و ما کانوا یعرفون یا جابر إلا بالتواضع و التخشع و الأمانة؛ سپس حضرت صفات آن شیعه ای که تقوا دارد و اطاعت خدا می کند را برمی شمارد: شیعیان واقعی اهل تواضع، خشوع و امانت داری هستند، این را همه می توانند درک بکنند غیر از اینکه نسبت به انسان ها متواضع هستند، نسبت به خدای متعال نیز خشوع دارند و درستکار هستند.
و کثرة ذکر الله و الصوم و الصلاة و البر بالوالدین و التعاهد للجیران من الفقراء و أهل المسکنة و الغارمین و الأیتام؛ از دیگر نشانه های شیعه رسیدگی به همسایگان فقیر، یتیم و مقروض، و راست گویی است. نشانه دیگر صدق الحدیث؛ است. روایات زیادی داریم که می فرماید شعیان و دوستان ما را با راست گویی و درست کاری بشناسید. تأکید بر امانت داری و درستکاری است.
قال جابر فقلت یا ابن رسول الله ما نعرف الیوم أحدا بهذه الصفة؛ جابر گفت: ای فرزند رسول خد ا (ص) ! ما حتی یک نفر را که واجد همه این صفات باشد، به طور کامل نمی شناسیم.
فقال یا جابر لا تذهبن بک المذاهب؛ حضرت فرمودند: ذهنت این طرف و آن طرف نرود و دقت کن.
حسب الرجل أن یقول أحب علیا و أتولاه ثم لا یکون مع ذلک فعالا؟ اگر کسی بگوید من علی (ع) را دوست دارم و رفتارش علی گونه نباشد، آیا همین بس است؟ علی (ع) خود را شاگرد پیامبر (صلی الله علیه و اله) می دانست، پس به جای این که کسی بگوید علی (ع) را دوست دارم، می تواند بگوید محمد (ص) را دوست د ارم.
می تواند کسی می گوید من پیغمبر (ص) را دوست دارم، ثم لا یتبع سیرته و لا یعمل بسنته ما نفعه حبه إیاه شیئا؛ اما از سیره پیغمبر (ص) تبعیت نمی کند، این محبتش به چه دردی می خورد؟ ما نفعه حبه إیاه شیئا، این محبتی که هیچ اثری در زندگیش نداشته باشد، به درد نمی خورد، فاتقوا الله؛ خودتان را فریب ندهیدو تقوی داشته باشید تا در سایه تقوی قلب شما لیاقت محبت اهل بیت (ع) را پیدا کند.
مگر هر دلی می تواند واقعا علی (ع) را دوست بدارد؟ محبت واقعی در دلی است که آن دل پاک باشد و پاکی دل در اثر تقوا است. دلی که به گناه آلوده می شود کم کم محبت اهل بیت (ع) را از دست می دهد! فاتقوا الله و اعملوا لما عند الله؛ تقوا داشته باشید و برای خدا کار کنید.
در این جا حضرت برای تاکید مطلب تعبیر دیگری را می فرمایند: لیس بین الله و بین أحد قرابة؛ خدا که با کسی خویش و قومی ندارد. هر که بندگی بهتری داشته باشد پیش خدا عزیزتر است. اگر رسول خدا (ص) یا امیرالمؤمنین (ع) پیش خدا عزیزند برای این است که وظایف بندگیشان را خوب انجام دادند.
لیس بین الله و بین أحد قرابة. أحب العباد إلی الله عز و جل و أکرمهم علیه أتقاهم و أعملهم بطاعته؛ کسی پیش خدا عزیزتر است که تقوای بیشتری داشته باشد و اطاعت بیشتر کند.
بندگی، راه تقرب
یا جابر و الله ما یتقرب إلی الله تبارک و تعالی إلا بالطاعة؛ ای جابر بخدا قسم تقرب به سوی خدا حاصل نمی شود جز با اطاعت.
و ما معنا براءة من النار؛ ما نمی توانیم به کسی برائت از آتش جهنم دهیم. این گونه نیست که تو وقتی می گویی ما را دوست داری، پس دیگر هر کاری دلت می خواهد بکن و در امانی! و لا علی الله لأحد من حجة؛ هیچ کس بر خدا حجتی ندارد. هیچ کس نمی تواند به خدا بگوید: من از تو اطاعت نکردم چون پدرم، مادرم، و یا رفیقم این گونه بود. خدا به اندازه توان از ما مسئولیت خواسته است و هیچ کس حجتی بر خدا ندارد.
سپس حضرت می فرمایند: من کان لله مطیعا فهو لنا ولی؛ کسی که خدا را اطاعت می کند او ولایت ما دارد.
و من کان لله عاصیا فهو لنا عدو؛ و اگر کسی اهل عصیان و معصیت خداست، همانا او دشمن ماست.
و ما تنال ولایتنا إلا بالعمل و الورع؛ اگر می خواهید ولایت واقعی داشته باشید باید برای عمل و اطاعت خدا و تقوا همت کنید؛ و گرنه با سهل انگاری و لاابالی بودن، هیچ ولایتی پیدا نمی شود. ادعای محبت داشتن به هیچ کار نمی آید. جای محبت واقعی در دل های پاک است و وقتی دل پاک است که آلوده به معصیت نباشد.
اگر به معصیتی مبتلا شدید، فورا توبه کنید تا آن لکه سیاه گناه از قلبتان پاک بشود. در این صورت است که آن قلب لیاقت می یابد که محبت اهل بیت (ع) را در خود داشته باشد. اگر قدری از محبت اهل بیت (ع) در قلبی بماند واقعا از عذاب جهنم نجات خواهد یافت؛ مگر اینکه گناهان به تدریج آنچنان دل را سیاه کند که این محبت آب بشود. توجه کنید: چنین گوهری را که حتی مقداری اندک از آن می تواند خرمن های آتش جهنم را خاموش کند، به همه کس نمی دهند. باید دل پاک باشد و پاکی دل همانا به تقوا و اطاعت خداوند بستگی دارد.
۱؛ تفسیرالإمام العسکری، ص ۳۱۲.
۲؛ الکافی، ج ۲، ص ۷۴.؛
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “ائمه اطهار نسبت به حقوق برادران و خواهران دینی بسیار حساس هستند”? I’m here to guide you.