آشنایی با 7 زمامدار عصر امام صادق(ع)
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام بنا بر برخی منابع، در سال ۸۰ هجری (اربلی، علی بن عیسی، ۱۳۸۱ق: ج۲، ۱۶۱) امین الاسلام طبرسی، تاج الموالید فی موالید الائمة و وفیاتهم، بخش مربوط به زندگانی امام صادق علیه السلام و به نقل منابع دیگر در سال ۸۳ هجری به دنیا آمدند. (کلینی: ج۱، ۴۷۲) شهادت ایشان به اتفاق مورخان، در ماه شوال سال ۱۴۸ در دوران زمامداری منصور عباسی علیه اللعنة بوده و در برخی کتب گفته شده روز آن، ۲۵ ماه شوال بوده است. (شوشتری، ۱۴۲۳ق: ۶۸) ایشان به مدت ۳۴ سال (۱۱۴ تا ۱۴۸ ه.ق) امامت شیعیان را بر عهده داشت که با خلافت پنج خلیفه آخر اموی به نام های هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان بن محمد و دو خلیفه نخست عباسی یعنیسفاح و منصور دوانیقی هم زمان بودند.
اما اوضاع فرهنگی عصر امام صادق علیه السلام به شدت متأثر از فعالیت های سیاسی بنی امیه بود و این مسئله ریشه در تاریخ سیاه این خاندان دارد؛ چه اینکه منابع تاریخی شیعه و سنی آورده اند که عثمان در سال های پایانی خلافت خود، بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی اسلام را به فراموشی سپرد و به جای آن، ارزش های جاهلی نظیر دنیاطلبی وتجمل گرایی را بر جامعه حاکم کرد. او اعتراض اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را نیز برنتابید و با آنان برخورد سختی کرد. پس از او، معاویه در حالی بر کرسی خلافت نشست که به نبوت رسول الله صلی الله علیه و آله اعتقادی نداشت و همواره آرزو می کرد که روزی نام آن حضرت فراموش شود. وی بسیاری از احکام فقهی و قضایی اسلام را زیر پا گذاشت و بسیاری از بی گناهان را به قتل رساند. (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق: ج۶۸، ۹۳)
دورۀ مروانیان نیز با قتل عام مسلمانان و شیوع فساد همراه بود. عبدالملک با گماردن حجاج بن یوسف بر امارت کوفه، بیش از ۱۲ هزار نفر از شیعیان و مخالفان را کشت. یزیدبن عبدالملک به هرزگی رو آورد. ولیدبن یزید هم در هرزگی، شکار، میگساری، مجالست با افراد فاسق و مخالفت با ارزش های اسلامی افراط ورزید؛ تا آنجا که روزی خطبه های نمازجمعه را در حالت مستی و به صورت شعر خواند و حرمت قرآن کریم را شکست. رفتارهای ضد دینی وی به آنجا رسید که قاتل او یزیدبن ولید، از میان رفتن معالم دین؛ خاموشی نور اهل تقوا؛ ظهور ستمگری که حرام الهی را حلال کرده و بدعت آورده است را عامل قتل وی و دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را دلیل قیام خود دانست. عده ای نیز هنگام قتل ولید به او گفتند: «تو را برای هتک محرمات الهی، شرابخواری و ارتباط با همسران پدرت می کشیم». (رضایی، علی اکبر، ۱۳۹۲ش: ۲۰۰ ـ ۲۰۱)
برای درک بهتر اوضاع خفقان آمیز عصر امام صادق علیه السلام، نیاز است زمامداران آن دوران را مورد بررسی قرار دهیم. زمامدارانی که فاسق، ظالم و خونخوار بودند و فضای سنگینی از ظلم و فشار بر جامعه حاکم کرده بودند. در چنین شرایطی، امام صادق علیه السلام با وجود موانع و تهدیدهای فراوان، توانست فعالیت های فرهنگی، دینی و علمی گسترده ای را آغاز و هدایت کند و با تربیت شاگردان برجسته، نقش مؤثری در حفظ و گسترش معارف اسلامی ایفا کند.
هشام بن عبدالملک (۱۰۵ ــ ۱۲۵ق)
او در سال ۷۱ ق در دمشق به دنیا آمد. مادرش فاطمه، دختر هشام بن اسماعیل بود. هشام چهره ای زیبا و هیکلی چاق داشت و چپ چشم و خشن بود. وی با زنان متعددی ازدواج کرد و صاحب فرزندان بسیاری شد. او پس از مرگ یزیدبن عبدالملک در سال ۱۰۵ ه.ق به زمامداری دست یافت و تا سال ۱۲۵ ق خلافت کرد. وی خالدبن عبدالله قسری که نصرانی زاده و همانند حجاج بن یوسف، فردی خونخوار و دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام بود را به مدت پانزده سال بر کوفه گمارد. او قیام زیدبن علی را نیز سرکوب کرد و وی را به شهادت رساند. سرانجام در ربیع الاول سال ۱۲۵ ق، به ورم گلو مبتلا شد و درگذشت. عبدالله بن علی در دورۀ عباسیان، جنازۀ او را بیرون آورد و به دار آویخت.
ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۵ـ۱۲۶)
وی در سال ۸۷ یا ۹۷ق در دمشق به دنیا آمد. مادرش ام حجاج، دختر محمدبن یوسف ثقفی بود. ولید، چهره ای زیبا و سفید داشت و مردی تنومند و شاعری خوش طبع بود؛ اما بیشتر سروده هایش از مضامین ضد اخلاقی و کفرآمیز حکایت می کرد. او طبق معاهدۀ پدرش با هشام، در یازده سالگی جانشین و ولیعهد وی انتخاب شد. آن گاه طی سال های ۱۱۶ و ۱۱۹ ق به حج عزیمت کرد؛ اما رفتارهای ضد دینی او در مراسم حج، سبب شد تا هشام طی نامه ای او را سرزنش و مقرری اش را قطع کند.
ولید در بیست ربیع الاول یا ششم ربیع الثانی سال ۱۲۵ ق، در ۳۴ سالگی به زمامداری رسید. او به محض دستیابی به قدرت، اموال هشام و فرزندان او را سرشماری وتوقیف کرد. کارگزارانش را کنار گذاشت و آنان را به روش های گوناگون آزار داد. همچنین قیام یحیی بن زید را سرکوب کرد و به یوسف بن عمر نوشت تا پیکر زیدبن علی علیه السلام را آتش بزند و خاکستر او را در فرات بریزد. بی توجهی به اطرافیان؛ افراط در هرزگی؛ می گساری و مجالست با افراد فاسق و دشمنی با بنی امیه، پایه های حکومتش را متزلزل کرد و زمینۀ سقوطش را فراهم آورد. سرانجام به دست سربازان پسر عمویش - یزیدبن ولید - کشته شد. آن گاه سرش را بر نی کردند و در شهر دمشق به گردش درآوردند.
یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به «یزید ناقص» (۱۲۶ـ۱۲۶)
وی در سال ۸۶ ق در دمشق زاده شد. مادرش شاهفرند، دختر فیروز و نوۀ یزدگرد بود که در ماوراءالنهر به اسارت مسلمانان درآمد و حجاج، او را برای ولیدبن عبدالملک فرستاد. یزید مردی فصیح بود که چهره ای گندمگون و بدنی لاغر و اعجاب انگیز داشت و از شنیدن غنا و موسیقی نهی می کرد. او بر پسر عمویش - ولید - شورید، او را به قتل رساند و سپس خود را خلیفه خواند. یزید ابتدا دریافتی نظامیان را کاهش داد و به همین دلیل به یزید ناقص شهرت یافت. وی سرانجام پس از پنج ماه خلافت به دست برادرش - ابراهیم که خواستار خلافت بود - در هفتم ذی حجه سال ۱۲۶ ق در دمشق به قتل رسید. بعضی گفته اند که او به مرض طاعون درگذشت. وقتی مروان بن محمد به خلافت دست یافت، جنازۀ او را بیرون آورد و به دار آویخت.
ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ـ۱۲۷)
تاریخ تولد و نام مادر وی معلوم نیست. او فردی چاق بود و چشمانی کوچک داشت که در ذی حجه سال ۱۲۶ ق به زمامداری دست یافت و در صفر سال ۱۲۷ ق، پس از هفتاد روز حکومت، از سوی مروان بن محمد، کنار گذاشته شد. آن گاه چندی از عمر خود را در زندان سپری کرد و سرانجام به دست عباسیان در سال ۱۳۲ ق به قتل رسید.
مروان بن محمد (۱۲۷ـ۱۳۲) - پایان سلطنت امویان
وی در سال ۷۲ ق در جزیره به دنیا آمد. مادرش لبابه، از اسرای کرد بود. مروان سری بزرگ، هیکلی تنومند و چهره ای سفید داشت و مردی خشن، بی رحم، ادیب، سخنور، خوشگذران و دوستدار سفر بود. در دورۀ او، ضحاک بن قیس خارجی، سلیمان بن عبدالملک اموی و ثابت بن نعیم جذامی و بسیاری دیگر در حمص، عراق، اردن و سایر شهرها دست به شورش زدند، اما او شورش ها را سرکوب کرد.
همچنین ابومسلم خراسانی در محرم ۱۳۲، سپاهی را به فرماندهی قحطبه به جنگ ابن هبیره - دست نشاندۀ مروان در عراق - فرستاد و او را شکست داد و زمینۀ اضمحلال امویان را فراهم آورد. از سوی دیگر، ابوسلمه خلال – پایه گذار حکومت عباسیان - ابوالعباس سفاح را به کوفه برد و پس از دو ماه، مردم را به بیعت با وی فراخواند.
چندی بعد سفاح، عموی خود - عبدالله بن علی - را روانۀ جزیره کرد تا نیروهای شامی را در هم بشکند و مروان را به قتل برساند. وقتی عبدالله بر جزیره تسلط یافت و آهنگ شام کرد، مروان ابتدا به فلسطین و سپس به مصر گریخت. سرانجام در منطقه ای به نام بوصیر به دست یاران عبدالله بن علی کشته شد. با مرگ وی در ذی حجه سال ۱۳۲ ق، دورۀ زمامداری امویان پایان یافت و دورۀ عباسیان آغاز شد.
سفاح (۱۳۲ ـ۱۳۶)
دولت عباسی از کسانی بیرون آمده است که بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت محمد بن حنفیه، فرزند آن حضرت معتقد بودند. بعد از محمد، امامت به پسرش ابوهاشم عبدالله رسید و بعد از او و به وصیت او، به محمد بن علی و بعد از او به برادرش ابوالعباس سفاح که به عبدالله بن الحارثیه معروف است. (ابن خلدون، همان: ج۲، ۳۱۹ ) عبدالله بن محمد بن علی بن عباس ملقب به ابوالعباس سفاح اولین حاکم عباسی در سال ۱۰۵ ه.ق در حمیمه در شراة شام متولدشد. وی و برادرش منصور که از او بزرگتر بود دارای تشابه اسمی بودند و هر دو عبدالله بن محمد نام داشتند به همین جهت مورخان ابوالعباس سفاح را عبدالله اصغر و برادرش ابوجعفر منصور را عبدالله اکبر می نامیدند. (طقوش، محمد سهیل، ۱۳۹۲ش: ۳۱) وی در دوازدهم ربیع الاول سال ۱۳۲ هجری قمری به زمامداری دست یافت؛ سفاح در آغاز کار خطبه ای خواند و در آن به وعده و وعید یاران و دشمنان پرداخت و خود را خونریزی بی باک یا سفاح معرفی کرد که می خواهد انتقام خون هایی را که امویان از هاشمیان ریخته اند بگیرد. (خضری، ۱۳۸۴ش: ۲۰)
سفاح در دوره زمامداری خود موفق شد در تمام قلمرو امویان به جز آن دولت مسلط شود. برای آن که تسلط بیشتری بر قلمرو عباسی داشته باشد ولایت ممالک را تا حد امکان به خویشاوندان خود داد و هر کس را که مانع اقتدارش می دهند از میان بر می داشت. پایتخت سفاح شهر هاشمیه در کنار انبار، واقع در غرب فرات بود. در ذی حجه ۱۳۶ ه.ق در همان جا به علت بیماری آبله مرد. (خضری، همان: ۲۵)
منصور دوانـیقی (۱۳۶-۱۵۸) - شهادت امام صادق (ع)
نام اصلی او ابوجعفر عبدالله منصور، دومین حاکم دولت عباسی است. وی چندی پیش از آغاز دعوت عباسی در سال ۹۵ ه.ق در دهکده حمیمه تولد یافت و با آن که بزرگتر از سفاح بود، ابراهیم امام، ابوالعباس را بر روی مقدم کرد. او پس از وفات برادرش سفاح در سال ۱۳۶ ه.ق به زمامداری دست یافت. در عصر وی بود که نهضت ترجمه شکل گرفت و علوم و فلسفه یونانی وارد آموزه های اسلامی شد. (زرکلی، خیرالدین، ۱۹۸۹م: ج۴، ۱۱۷)
تمام ۳۵ حاکمی که بعد از او بر تخت زمامداری نشستند همه از نوادگان اویند. مردی سفاک و خونخوار و بد اندیش بود، در میان خلفای بنی عباس شباهت زیادی به هشام بن عبدالملک که از خلفای اموی بود، داشت؛ زیرا در امور سیاسی از او تقلید می کرد. منصور شهر بغداد را بنا کرد و مرکز خلافتش را در سال ۱۴۵ هجری قمری از هاشمیه کوفه به بغداد منتقل کرد. او حوزه علمی اسلامی را در این شهر تأسیس و فقها و علما و محدثان را در دربار خود جمع کرد و از علوم نجوم استقبال کرد.
منصور دوانیقی، که با امام صادق علیه السلام ، همزمان بود صدمات و جسارات زیادی به آن حضرت وارد کرد، چند بار نقشه قتل حضرت را کشید و امر به قتل حضرت کرد تا آخرالامر در سال دهم خلافتش سال ۱۴۸ قمری آن حضرت را مسموم و شهید کرد. (قمی، عباس، ۱۳۸۰ش: ۲۰۳) لذا دوره ۳۵ ساله امامت امام موسی کاظم علیه السلام با سال های آخر زمامداری منصور دوانیقی (۱۴۸ ـ ۱۵۸) همزمان شد.
شدت استبداد منصور نسبت به علویان در زمان امام جعفر صادق علیه السلام سبب شد تا برخی از شیعیان نسبت به رهبری آینده دچار سردرگمی شوند؛ در این میان دعوت برخی فرزندان ایشان نسبت به داعیه امامتی که داشتند بر این رویه افزود؛ یکی از راه های برون رفت از این شرایط توسط امام صادق علیه السلام انتخاب جانشین توسط خود ایشان بود که آن حضرت سه نفر را مشتمل بر امام موسی کاظم علیه السلام، عبدالله (فرزند دیگر ایشان) و منصور عباسی را معرفی کردند.
منصور نخستین خلیفه هجین (فرزند مادری غیرعرب ) و همچنین نخستین کسی بود که اغلب مناصب حکومتی را به موالی سپرد تا آنجا که رفته رفته اختیار امور از دست عربها خارج شد. (سیوطی، ۱۴۱۷ق: ج۱، ۲۶۹ـ ۲۷۰) به خصوص نهاد نوپدید وزارت که غالبا در دست ایرانیان بود، نفوذ پردامنه و پنهان آنان را به بهترین وجه تدارک می دید. ابوسلمه خلال ، وزیر سفاح و از موالی ایرانی ، نخستین کس در عالم اسلام بود که عنوان وزیر گرفت . از دوره زمامداری منصور تا مأمون (۱۹۸ـ ۲۱۸) علاوه بر برمکیان و پسران سهل ، نه وزیر دیگر از موالی به کار گماشته شدند.
قیام نفس زکیه از جمله دیگر قیامهایی بود که در زمان منصور رخ داد به گونه ای که این اولین قیامی بود که به مرحله عمل و میدان جنگ کشانده شد. این قیام از حجاز شکل گرفت و برخی شیعیان، نفس زکیه را المهدی می نامیدند که البته به شکست منجر شد. منصور دوانیقی بالاخره در ششم ماه ذی الحجه سال ۱۵۸ هجری قمری در ۶۳ سالگی در راه مکه در «بئر میمون» به درک واصل شد.
انتهای پیام/
اما اوضاع فرهنگی عصر امام صادق علیه السلام به شدت متأثر از فعالیت های سیاسی بنی امیه بود و این مسئله ریشه در تاریخ سیاه این خاندان دارد؛ چه اینکه منابع تاریخی شیعه و سنی آورده اند که عثمان در سال های پایانی خلافت خود، بسیاری از مفاهیم ارزشی و اخلاقی اسلام را به فراموشی سپرد و به جای آن، ارزش های جاهلی نظیر دنیاطلبی وتجمل گرایی را بر جامعه حاکم کرد. او اعتراض اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را نیز برنتابید و با آنان برخورد سختی کرد. پس از او، معاویه در حالی بر کرسی خلافت نشست که به نبوت رسول الله صلی الله علیه و آله اعتقادی نداشت و همواره آرزو می کرد که روزی نام آن حضرت فراموش شود. وی بسیاری از احکام فقهی و قضایی اسلام را زیر پا گذاشت و بسیاری از بی گناهان را به قتل رساند. (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق: ج۶۸، ۹۳)
دورۀ مروانیان نیز با قتل عام مسلمانان و شیوع فساد همراه بود. عبدالملک با گماردن حجاج بن یوسف بر امارت کوفه، بیش از ۱۲ هزار نفر از شیعیان و مخالفان را کشت. یزیدبن عبدالملک به هرزگی رو آورد. ولیدبن یزید هم در هرزگی، شکار، میگساری، مجالست با افراد فاسق و مخالفت با ارزش های اسلامی افراط ورزید؛ تا آنجا که روزی خطبه های نمازجمعه را در حالت مستی و به صورت شعر خواند و حرمت قرآن کریم را شکست. رفتارهای ضد دینی وی به آنجا رسید که قاتل او یزیدبن ولید، از میان رفتن معالم دین؛ خاموشی نور اهل تقوا؛ ظهور ستمگری که حرام الهی را حلال کرده و بدعت آورده است را عامل قتل وی و دعوت به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را دلیل قیام خود دانست. عده ای نیز هنگام قتل ولید به او گفتند: «تو را برای هتک محرمات الهی، شرابخواری و ارتباط با همسران پدرت می کشیم». (رضایی، علی اکبر، ۱۳۹۲ش: ۲۰۰ ـ ۲۰۱)
برای درک بهتر اوضاع خفقان آمیز عصر امام صادق علیه السلام، نیاز است زمامداران آن دوران را مورد بررسی قرار دهیم. زمامدارانی که فاسق، ظالم و خونخوار بودند و فضای سنگینی از ظلم و فشار بر جامعه حاکم کرده بودند. در چنین شرایطی، امام صادق علیه السلام با وجود موانع و تهدیدهای فراوان، توانست فعالیت های فرهنگی، دینی و علمی گسترده ای را آغاز و هدایت کند و با تربیت شاگردان برجسته، نقش مؤثری در حفظ و گسترش معارف اسلامی ایفا کند.
هشام بن عبدالملک (۱۰۵ ــ ۱۲۵ق)
او در سال ۷۱ ق در دمشق به دنیا آمد. مادرش فاطمه، دختر هشام بن اسماعیل بود. هشام چهره ای زیبا و هیکلی چاق داشت و چپ چشم و خشن بود. وی با زنان متعددی ازدواج کرد و صاحب فرزندان بسیاری شد. او پس از مرگ یزیدبن عبدالملک در سال ۱۰۵ ه.ق به زمامداری دست یافت و تا سال ۱۲۵ ق خلافت کرد. وی خالدبن عبدالله قسری که نصرانی زاده و همانند حجاج بن یوسف، فردی خونخوار و دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام بود را به مدت پانزده سال بر کوفه گمارد. او قیام زیدبن علی را نیز سرکوب کرد و وی را به شهادت رساند. سرانجام در ربیع الاول سال ۱۲۵ ق، به ورم گلو مبتلا شد و درگذشت. عبدالله بن علی در دورۀ عباسیان، جنازۀ او را بیرون آورد و به دار آویخت.
ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۵ـ۱۲۶)
وی در سال ۸۷ یا ۹۷ق در دمشق به دنیا آمد. مادرش ام حجاج، دختر محمدبن یوسف ثقفی بود. ولید، چهره ای زیبا و سفید داشت و مردی تنومند و شاعری خوش طبع بود؛ اما بیشتر سروده هایش از مضامین ضد اخلاقی و کفرآمیز حکایت می کرد. او طبق معاهدۀ پدرش با هشام، در یازده سالگی جانشین و ولیعهد وی انتخاب شد. آن گاه طی سال های ۱۱۶ و ۱۱۹ ق به حج عزیمت کرد؛ اما رفتارهای ضد دینی او در مراسم حج، سبب شد تا هشام طی نامه ای او را سرزنش و مقرری اش را قطع کند.
ولید در بیست ربیع الاول یا ششم ربیع الثانی سال ۱۲۵ ق، در ۳۴ سالگی به زمامداری رسید. او به محض دستیابی به قدرت، اموال هشام و فرزندان او را سرشماری وتوقیف کرد. کارگزارانش را کنار گذاشت و آنان را به روش های گوناگون آزار داد. همچنین قیام یحیی بن زید را سرکوب کرد و به یوسف بن عمر نوشت تا پیکر زیدبن علی علیه السلام را آتش بزند و خاکستر او را در فرات بریزد. بی توجهی به اطرافیان؛ افراط در هرزگی؛ می گساری و مجالست با افراد فاسق و دشمنی با بنی امیه، پایه های حکومتش را متزلزل کرد و زمینۀ سقوطش را فراهم آورد. سرانجام به دست سربازان پسر عمویش - یزیدبن ولید - کشته شد. آن گاه سرش را بر نی کردند و در شهر دمشق به گردش درآوردند.
یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به «یزید ناقص» (۱۲۶ـ۱۲۶)
وی در سال ۸۶ ق در دمشق زاده شد. مادرش شاهفرند، دختر فیروز و نوۀ یزدگرد بود که در ماوراءالنهر به اسارت مسلمانان درآمد و حجاج، او را برای ولیدبن عبدالملک فرستاد. یزید مردی فصیح بود که چهره ای گندمگون و بدنی لاغر و اعجاب انگیز داشت و از شنیدن غنا و موسیقی نهی می کرد. او بر پسر عمویش - ولید - شورید، او را به قتل رساند و سپس خود را خلیفه خواند. یزید ابتدا دریافتی نظامیان را کاهش داد و به همین دلیل به یزید ناقص شهرت یافت. وی سرانجام پس از پنج ماه خلافت به دست برادرش - ابراهیم که خواستار خلافت بود - در هفتم ذی حجه سال ۱۲۶ ق در دمشق به قتل رسید. بعضی گفته اند که او به مرض طاعون درگذشت. وقتی مروان بن محمد به خلافت دست یافت، جنازۀ او را بیرون آورد و به دار آویخت.
ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ـ۱۲۷)
تاریخ تولد و نام مادر وی معلوم نیست. او فردی چاق بود و چشمانی کوچک داشت که در ذی حجه سال ۱۲۶ ق به زمامداری دست یافت و در صفر سال ۱۲۷ ق، پس از هفتاد روز حکومت، از سوی مروان بن محمد، کنار گذاشته شد. آن گاه چندی از عمر خود را در زندان سپری کرد و سرانجام به دست عباسیان در سال ۱۳۲ ق به قتل رسید.
مروان بن محمد (۱۲۷ـ۱۳۲) - پایان سلطنت امویان
وی در سال ۷۲ ق در جزیره به دنیا آمد. مادرش لبابه، از اسرای کرد بود. مروان سری بزرگ، هیکلی تنومند و چهره ای سفید داشت و مردی خشن، بی رحم، ادیب، سخنور، خوشگذران و دوستدار سفر بود. در دورۀ او، ضحاک بن قیس خارجی، سلیمان بن عبدالملک اموی و ثابت بن نعیم جذامی و بسیاری دیگر در حمص، عراق، اردن و سایر شهرها دست به شورش زدند، اما او شورش ها را سرکوب کرد.
همچنین ابومسلم خراسانی در محرم ۱۳۲، سپاهی را به فرماندهی قحطبه به جنگ ابن هبیره - دست نشاندۀ مروان در عراق - فرستاد و او را شکست داد و زمینۀ اضمحلال امویان را فراهم آورد. از سوی دیگر، ابوسلمه خلال – پایه گذار حکومت عباسیان - ابوالعباس سفاح را به کوفه برد و پس از دو ماه، مردم را به بیعت با وی فراخواند.
چندی بعد سفاح، عموی خود - عبدالله بن علی - را روانۀ جزیره کرد تا نیروهای شامی را در هم بشکند و مروان را به قتل برساند. وقتی عبدالله بر جزیره تسلط یافت و آهنگ شام کرد، مروان ابتدا به فلسطین و سپس به مصر گریخت. سرانجام در منطقه ای به نام بوصیر به دست یاران عبدالله بن علی کشته شد. با مرگ وی در ذی حجه سال ۱۳۲ ق، دورۀ زمامداری امویان پایان یافت و دورۀ عباسیان آغاز شد.
سفاح (۱۳۲ ـ۱۳۶)
دولت عباسی از کسانی بیرون آمده است که بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام به امامت محمد بن حنفیه، فرزند آن حضرت معتقد بودند. بعد از محمد، امامت به پسرش ابوهاشم عبدالله رسید و بعد از او و به وصیت او، به محمد بن علی و بعد از او به برادرش ابوالعباس سفاح که به عبدالله بن الحارثیه معروف است. (ابن خلدون، همان: ج۲، ۳۱۹ ) عبدالله بن محمد بن علی بن عباس ملقب به ابوالعباس سفاح اولین حاکم عباسی در سال ۱۰۵ ه.ق در حمیمه در شراة شام متولدشد. وی و برادرش منصور که از او بزرگتر بود دارای تشابه اسمی بودند و هر دو عبدالله بن محمد نام داشتند به همین جهت مورخان ابوالعباس سفاح را عبدالله اصغر و برادرش ابوجعفر منصور را عبدالله اکبر می نامیدند. (طقوش، محمد سهیل، ۱۳۹۲ش: ۳۱) وی در دوازدهم ربیع الاول سال ۱۳۲ هجری قمری به زمامداری دست یافت؛ سفاح در آغاز کار خطبه ای خواند و در آن به وعده و وعید یاران و دشمنان پرداخت و خود را خونریزی بی باک یا سفاح معرفی کرد که می خواهد انتقام خون هایی را که امویان از هاشمیان ریخته اند بگیرد. (خضری، ۱۳۸۴ش: ۲۰)
سفاح در دوره زمامداری خود موفق شد در تمام قلمرو امویان به جز آن دولت مسلط شود. برای آن که تسلط بیشتری بر قلمرو عباسی داشته باشد ولایت ممالک را تا حد امکان به خویشاوندان خود داد و هر کس را که مانع اقتدارش می دهند از میان بر می داشت. پایتخت سفاح شهر هاشمیه در کنار انبار، واقع در غرب فرات بود. در ذی حجه ۱۳۶ ه.ق در همان جا به علت بیماری آبله مرد. (خضری، همان: ۲۵)
منصور دوانـیقی (۱۳۶-۱۵۸) - شهادت امام صادق (ع)
نام اصلی او ابوجعفر عبدالله منصور، دومین حاکم دولت عباسی است. وی چندی پیش از آغاز دعوت عباسی در سال ۹۵ ه.ق در دهکده حمیمه تولد یافت و با آن که بزرگتر از سفاح بود، ابراهیم امام، ابوالعباس را بر روی مقدم کرد. او پس از وفات برادرش سفاح در سال ۱۳۶ ه.ق به زمامداری دست یافت. در عصر وی بود که نهضت ترجمه شکل گرفت و علوم و فلسفه یونانی وارد آموزه های اسلامی شد. (زرکلی، خیرالدین، ۱۹۸۹م: ج۴، ۱۱۷)
تمام ۳۵ حاکمی که بعد از او بر تخت زمامداری نشستند همه از نوادگان اویند. مردی سفاک و خونخوار و بد اندیش بود، در میان خلفای بنی عباس شباهت زیادی به هشام بن عبدالملک که از خلفای اموی بود، داشت؛ زیرا در امور سیاسی از او تقلید می کرد. منصور شهر بغداد را بنا کرد و مرکز خلافتش را در سال ۱۴۵ هجری قمری از هاشمیه کوفه به بغداد منتقل کرد. او حوزه علمی اسلامی را در این شهر تأسیس و فقها و علما و محدثان را در دربار خود جمع کرد و از علوم نجوم استقبال کرد.
منصور دوانیقی، که با امام صادق علیه السلام ، همزمان بود صدمات و جسارات زیادی به آن حضرت وارد کرد، چند بار نقشه قتل حضرت را کشید و امر به قتل حضرت کرد تا آخرالامر در سال دهم خلافتش سال ۱۴۸ قمری آن حضرت را مسموم و شهید کرد. (قمی، عباس، ۱۳۸۰ش: ۲۰۳) لذا دوره ۳۵ ساله امامت امام موسی کاظم علیه السلام با سال های آخر زمامداری منصور دوانیقی (۱۴۸ ـ ۱۵۸) همزمان شد.
شدت استبداد منصور نسبت به علویان در زمان امام جعفر صادق علیه السلام سبب شد تا برخی از شیعیان نسبت به رهبری آینده دچار سردرگمی شوند؛ در این میان دعوت برخی فرزندان ایشان نسبت به داعیه امامتی که داشتند بر این رویه افزود؛ یکی از راه های برون رفت از این شرایط توسط امام صادق علیه السلام انتخاب جانشین توسط خود ایشان بود که آن حضرت سه نفر را مشتمل بر امام موسی کاظم علیه السلام، عبدالله (فرزند دیگر ایشان) و منصور عباسی را معرفی کردند.
منصور نخستین خلیفه هجین (فرزند مادری غیرعرب ) و همچنین نخستین کسی بود که اغلب مناصب حکومتی را به موالی سپرد تا آنجا که رفته رفته اختیار امور از دست عربها خارج شد. (سیوطی، ۱۴۱۷ق: ج۱، ۲۶۹ـ ۲۷۰) به خصوص نهاد نوپدید وزارت که غالبا در دست ایرانیان بود، نفوذ پردامنه و پنهان آنان را به بهترین وجه تدارک می دید. ابوسلمه خلال ، وزیر سفاح و از موالی ایرانی ، نخستین کس در عالم اسلام بود که عنوان وزیر گرفت . از دوره زمامداری منصور تا مأمون (۱۹۸ـ ۲۱۸) علاوه بر برمکیان و پسران سهل ، نه وزیر دیگر از موالی به کار گماشته شدند.
قیام نفس زکیه از جمله دیگر قیامهایی بود که در زمان منصور رخ داد به گونه ای که این اولین قیامی بود که به مرحله عمل و میدان جنگ کشانده شد. این قیام از حجاز شکل گرفت و برخی شیعیان، نفس زکیه را المهدی می نامیدند که البته به شکست منجر شد. منصور دوانیقی بالاخره در ششم ماه ذی الحجه سال ۱۵۸ هجری قمری در ۶۳ سالگی در راه مکه در «بئر میمون» به درک واصل شد.
انتهای پیام/
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “آشنایی با 7 زمامدار عصر امام صادق(ع)”? I’m here to guide you.