نگرشی نوین بر حقانیّت قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
نگرشی نوین بر حقانیّت قرآن
ویرایش جدید
چکیده
قرآن برای اثبات ادعای خود که از سوی خدا نازل شده است ادعای اعجاز دارد و مخالفان خود را به مبارزه و همانند آوری فراخوانده است و این فراخوانی در اصطلاح «تحدّی» نام دارد. نکته ای که درباره تحدّی قرآن قابل توجّه میباشد این است که اگر قرآن از سوی خدا نبود موضوع تحدّی را مطرح نمیکرد و یا اینکه پس از مدّتی این تحدّی پاسخ داده میشد و در نتیجه مکتب قرآن با شکست مواجه میگردید؛ بنابراین حقّانیت قرآن از طریق استناد به اعجاز آن به سادگی قابل اثبات است امّا قصد داریم در این نوشتار حقّانیت قرآن را از طریقی دیگر نیز اثبات نمائیم؛ همچنین در این نوشتار، به شبهات پیرامون قرآن و ضرورت اعتقاد انسان به قرآن نیز خواهیم پرداخت.
مقدمه
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ : «این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می دهد؛ شاید اندیشه کنید!» (آیه 242 سوره بقره)
قرآن انسان را به اندیشیدن دعوت می کند؛ این نوشتار نیز در راستای اجابت دعوت قرآن است. در این نوشتار قصد داریم که پیام های کلیدی قرآن در زمینه اعتقادات را مورد تامّل و بررسی قرار داده و از این طریق ثابت کنیم که قرآن بی تردید از سوی خدا برای هدایت انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت نازل شده است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ»: «المر، اینها آیات کتاب (آسمانی) است؛ و آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، حقّ است؛ ولی بیشتر مردم ایمان نمی آورند!» ( آیه 1، سوره رعد)
پیام های کلیدی قرآن:
1. وجود خداوند
2. یگانگی خداوند
3. فرزند نداشتن خداوند
4. صفات خداوند (دانا، توانا، حکیم، و...)
5. معاد
6. مکتب اسلام
7. نبوّت و امامت
1.وجود خداوند:
«اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ»: «خدا آفریننده هر چیز است» (آیه 62، سوره زمر)
دیدگاه قرآن در مورد نحوه پیدایش جهان و موجودات، دیدگاه آفرینش است؛ به بیانی دیگر، جهان و موجودات نیاز به خالق دارند. وجود خالق امری است که عقل آن را ثابت می کند و غیر از آن، عدم وجود خالق، را نمیتواند بپذیرد. خدا موجودی است که قابل دیدن نیست؛ خداوند وجود صِرف و بی حد و مرز است و همه موجودات توسط او خلق شده اند. هر چیزی که دیده میشود مادّه است و مادّه زمانی بوجود آمده و زمانی نیز از بین میرود؛ بنابراین، بنابر دلایل عقلی، خداوند ممکن نیست مادّه و در نتیجه قابل دیدن باشد. حال ممکن است پرسیده شود چگونه چیزی را که نمیتوان دید می توان به وجود آن باور پیدا کرد؟ در مثالی ساده، هوا را نیز نمیتوان دید ولی با نشانه های آن همچون وزن، به وجودش پی می بریم. عقل وجود خدا را نیز با نشانه های او ثابت می کند.
اثبات وجود خالق امری بسیار آسان است و نیاز به تحقیق زیاد نیز ندارد. با اندکی تامّل در مورد نظم بسیار زیاد و متحیّر کننده در نظام خلقت و موجودات (انسان، گیاه، حیوانات، کهکشانها و...) میتوان به وجود ناظم پی برد. توجه به این نکته نیز ضروری است که مباحث مطرح شده از سوی خداناباوران در مورد عدم وجود خداوند در چارچوب مبانی عقلی نیست و بر مبنای "اگر و شاید" و به عبارتی تخیّل است. فرضیه تکامل که نیز ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده، جدای از اینکه هنوز در حد یک فرضیّه است، امّا اگر ثابت هم بشود، همچنان ضرورت وجود طرّاح و مدبّر برای پیدایش موجودات امری است غیر قابل انکار. هیچ عقل سلیمی نمی تواند بپذیرد سیستم پیشرفته ای همچون بدن انسان طی یک فرایندی هر چند طولانی مدّت خود به خود طرّاحی و بوجود آماده باشد!!! سیستم بدن انسان در نهایت نظم است و هر نظمی ناظمی ذی شعور را می طلبد. توجه به این نکته نیز ضروری است که اولاً صاحبان این فرضیه که ادعا می کنند موجودات پیشرفته از موجودات ساده حاصل شده اند در مورد منشاء موجودات ساده چیزی بیان نمی کنند! و ثانیاً، موجودات زنده ممکن است سیر تکامل را طی کرده باشند امّا موجودات غیر زنده همچون سیّارات و کهکشانها که بسیار عظیم و دارای نظم بسیار دقیق هستند چه گونه تکامل یافته اند!؟ جهان بر اثر اتّفاقات گوناگون شکل گرفته است؛ بنابر قرآن، آسمان ها و زمین در شش دوره آفریده شده اند (آیه 7 سوره هود، آیه 54 سوره اعراف)، امّا خداناباوران وقتی با پیشرفت علم به این اتّفاقات آگاه میشوند این موضوع را به عدم وجود خدا ارتباط می دهند! برای تشریح فرایند تولید یک فیلم سینمایی ساده مستند میسازند و نویسنده، کارگردان و دیگر عوامل فیلم را معرفی می کنند امّا برنامه خلقت را میخواهند بدون وجود عامل و مدبّر توجیه کنند! خداناباوران هر احتمالی را در مورد نحوه پیدایش جهان و موجودات با دقت بررسی می کنند جز احتمال وجود خدا! برای هر معلولی به جستجوی علّت میپردازند امّا اگر آن علّت نامش خدا باشد آن را تکذیب می کنند!
«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ»: «در دلهای ایشان بیماری (جهل و عناد) است، خدا بر بیماری آنها بیفزاید، و برای ایشان است عذابی دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ می گفتند.» (آیه 10 سوره بقره)
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»: «در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می اندیشند!» (آیه 164 سوره بقره)
خداناباوران با تبلیغات گسترده در مود تخیّلات خود، مخاطب را دچار سردرگمی و آشفتگی ذهنی می کنند تا اینکه مهمترین حقیقت عالَم، وجود خداوند، را که ایمان انسان به این موضوع مانع بزرگی بر سر راه دنیاطلبی آنها است، دروغ جلوه بدهند. وقتی با اندکی اندیشیدن از این سردرگمی خارج بشوید و سعی کنید هوای نفس را نیز مهار کنید، از تردید خود درباره این موضوع که آیا خدا وجود دارد یا خیر (که موضوعی بسیار آشکار است) تعجّب خواهید کرد! نکته دیگر که برای خداناباوران خوشایند نیست این است که اثبات وجود خدا فقط وابسته به برهان نظم نیست و با برهان های دیگر (همچون حدوث، حرکت، وجوب و امکان، صدیقین) نیز وجود خداوند ثابت می گردد. موضوع قابل توجه دیگری که اشاره به آن خالی از لطف نیست، موضوع رؤیاهای صادقه است که تقریباً برای همه انسانها روی می دهد. وقتی شخصی بدون هیچ زمینه، پیش فرض و اطلاعات قبلی خوابی ببیند که بدون کم و کاست در آینده محقّق شود، به هیچ وجه نمی توان آن را با سیستم مادی مرتبط دانست و این موضوع نیز در تضاد با اعتقاد خداناباوران ماده گرا است.
2. یگانگی خداوند
«قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» :بگو اوست خداى يگانه (آیه 1، سوره توحید)
قرآن می فرماید خداوند یکتاست. دلایل عقلی متعددی بر توحید و یگانگی خداوند ارائه شده است؛ مانند: ﺑﺮﻫﺎن ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ در ﮐﻞّ عالَم؛ برهان وحدت انبیا؛ برهان نفى شبیه و مثل و نظیر؛ برهان تمانع؛ برهان بى نیازى خداوند و برهان بساطت و عدم محدودیت خداوند. در زیر دو برهان توضیح داده میشود:
1. ﺑﺮﻫﺎن ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ در ﮐﻞّ عالَم: وجود هماهنگی در نظام خلقت علاوه بر اینکه دلیل محکمی برای وجود خداوند است، دلیل بر یگانگی خداوند نیز می باشد. اگر دو تدبیر و اراده در عالَم هستى حاکم باشد، فساد و بى نظمى در عالَم یافت مى شود؛ پس نبودن فساد در عالم، دلیل بر وحدت خداوند است. برای تبیین موضوع، اگر جهان را به شکل یک کتاب در نظر بگیریم، كتابى كه توسّط دو یا چند نفر تألیف شده باشد سبک و سياق تألیف هر قسمت از كتاب با قسمت ديگر آن متفاوت است، اما کتاب خلقت کاملاً یک دست است و این موضوع حاکی از این است که این کتاب توسّط یک نویسنده تألیف شده است. وقتی با دقت به جهان می نگریم متوجه میشویم که اجزای عالَم به طوری هماهنگ عمل می کنند که امکان زندگی برای انسان فراهم شود. آسمان همچون سقف، خورشید همچون چراغ، زمین همچون فرش می باشد. آب از آسمان نازل میشود، هوا برای تنفس جود دارد،گیاهان و حیوانات نیاز انسان به تغذیه را رفع میکنند. بنابراین، جهان یک مجموعه هماهنگ است که از سر حکمت، علم و تدبیر آراسته شده است و هماهنگ کننده و نظم دهنده این مجموعه کسی نیست جز خدای یگانه و اگر خدایی دیگر نیز وجود داشت عالَم این چنین هماهنگ نبود زیرا هر یک از خدایان میخواست تدبیر و روش خود را در جهان اِعمال کند و در نتیجه برقراری نظم ممکن نبود.
«اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا، خدایانى [دیگر] وجود داشت قطعاً [زمین و آسمان] تباه مى شد پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف مى كنند» (سوره النبیاء: آیه 22).
«همان كسي كه هفت آسمان را بر روي يكديگر آفريد، در آفرينش خداوند رحمان هيچ تضاد و عيبي نميبيني، بار ديگر نگاه كن، آيا هيچ شكاف و خللي مشاهده ميكني ؟» (آیه 3 سوره ملک).
2. برهان وحدت انبیا: اگر خدایان دیگری وجود داشتند هر آینه مى بایست این خدایان به ارسال پیامبرانی برای معرّفی خود و هدایت مردم بپردازند، ولى در هیچ جاى جهان چنین اتفاقى نیفتاده است و ما شاهد هیچگونه پیامبر و یا نشانه ای دیگر از وجود خدای دیگر نبوده و نیستیم.
3. فرزند نداشتن خداوند
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ»: «نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.» (آیه 3 سوره اخلاص)
قرآن میفرماید خداوند نه خود متولّد شده و نه کسی را متولّد میکند. این پیام قرآن نیز حاوی موضوعی است که عقل نیز آن را تایید می کند. علاوه بر دلایل محکم فلسفی برای تأیید این پیام قرآن همچون صفت بسیط بودن خداوند ، صفتی که عقل در مورد خدا ثابت می کند، آیا اگر خداوند زاییده شده بود و یا میزایید او موجودی همچون انسان و دیگر حیوانات نبود!؟ علاوه بر این، آیا خداوند همچون انسان قرار است روزی بمیرد و برای استمرار حکومت خود نیاز به فرزند به عنوان جانشین دارد!؟
4. صفات خداوند در قرآن:
برای خداوند به غیر از توحید صفات متعدّدی در قرآن مطرح شده است. آیا می توان این صفات را در مورد خالق این دنیا با دلایل عقلی و منطقی تکذیب کرد. برای مثال به بررسی چند مورد از صفات خداوند که در قرآن مطرح شده و اثبات این صفات بر اساس مبانی عقلی می پردازیم.
«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ (آیه 255 سوره بقره)، وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (آیه 18 سوره نور)، إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (آیه 75 سوره حج)، إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (آیه 109 سوره بقره)، وَأَنَّ اللَّهَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ (آیه 20 سوره نور)، وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا (آیه 31 سوره فرقان)، وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (آیه 46 سوره نور)»
- زنده: قرآن میفرماید خداوند زنده است؛ آیا ممکن است خداوند زنده نباشد اما اقدام به خلقت بکند و به موجودات حیات ببخشد؟
- دانا: قرآن می فرماید خداوند دانا است، آیا ممکن است خالق آسمانها، زمین و موجودات بویژه انسان دانا نباشد؟
- توانا: قرآن می فرماید خداوند بر هر کاری توانا است. آیا خلقت این دنیا با این عظمت دلیل محکمی بر توانایی نامحدود خداوند نیست؟
- هدایتگر: قرآن خداوند را هدایتگر معرفی مینماید. آیا انسان به اراده الهی توسط عقل و حیوان توسط غریزه هدایت نمیشوند؟ خداوند گیاهان را نیز برای رشد و نمو هدایت میکند. جالب است بدانیم که صفت هدایتگری خداوند شامل موجودات غیر زنده نیز می شود ( برای نمونه، الکترون نحوة عملکرد خود را می داند و کرات با هدایتی که میشوند در مدار خود حرکت میکنند). بنابراین نتیجه میگیریم خالق این دنیا هدایتگر است و با هدایتش مخلوقات را به کمال مختص ظرفیتشان میرساند.
- حکیم: قرآن می فرماید خداوند حکیم است. آیا نظم بسیار دقیق و حیرت آور در نظام آفرینش دلیل محکمی بر حکیم بودن بی انتهای خداوند نیست؟
حکیم یعنی صاحب حکمت. حکمت در لغت به معناي استواري و استحكامي است كه از نقص، خلل و فساد جلوگيري مي كند. افعال حکیم هدفی را دنبال می کند و در آن افعال نقص و خلل وجود ندارد. آیا در مخلوقات همچون کهکشانها، سیارات و موجودات زنده نقص، خلل و عدم استحکام مشاهده می شود؟ آیا هر یک از اعضاء بدن انسان برای هدفی طراحی نشده است؟ یک نگاه به جهان هستى از منظومه ها و ستارگان و کواکب گرفته تا ساختمان اتم، و از موجودات زنده تک سلّولى تا حیوانات غول پیکر و درختان عظیم، براى پى بردن به حکیم بودن آفریدگار آنها، و بانى این بناى باشکوه کافى است. اصولا تمام کتاب هایى که درباره علوم طبیعى، فیزیک، شیمى، تشریح، فیزیولوژى، گیاه شناسى، حیوان شناسى، علم هیئت و نجوم نوشته شده همگى شرح حکیم بودن خدا است.
- بینا و شنوا: قرآن می فرماید خداوند بینا و شنواست. آیا اگر خداوند بینا و شنوا نبود می توانست موجودات بینا و شنوا خلق کند؟
- مهربان: قرآن خداوند را بسیار مهربان معرفی می کند. آیا میتوان پذیرفت که خالق مادر و عطوفت مادرانه خود مهربان نیست؟
- به عدالت رفتار میکند و ظلم نمیکند: قرآن در آیات متعدد می فرماید خداوند ظلم نمی کند و کارهای او بر عدل استوار است. در ابتداء، آیاتی در این باره مطرح میشود و سپس به بررسی این پیام قرآن از دیدگاه عقل میپردازیم:
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» (آیه 18 سوره آل عمران): «خدا گواهى مىدهد که جز او هیچ معبودى نیست، فرشتگان و صاحبان علم نیز (بر این حقیقت) گواه هستند که (کارهاى خدا همه) بر عدل و داد استوار است و جز خداى عزیز و حکیم، هیچ معبودى نیست.»
«وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا» (آیه 49 سوره کهف): «و پروردگارت به هیچ کس ستم نمی کند.»
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ » (آیه 40 سوره نساء): «خداوند (حتّی) به اندازه سنگینی ذره ای ستم نمی کند؛».
جهان آفرینش اثر خداوند است؛ همانطور که ما از اثر یک نقاش به توانایی و صفات آن نقاش پی میبریم، از اثر خداوند نیز به صفات او پی میبریم. در واقع هدف خداوند از خلقت انواع مخلوقات نیز همین است؛ از آنجایی که خداوند نامحدود میباشد و امکان دیدن او وجود ندارد، خداوند خود را از طریق مخلوقاتش به نمایش می گذارد؛ به تعبیری دیگر، انسان با اندیشیدن در مورد مخلوقات، به وجود خالق و صفات او (دانایی، توانایی، حکیم بودن، عادل بودن و...) پی میبرد. وجود عدل و نبود ظلم در حوزه آفرینش دلیل محکمی بر عدالت خداوندی است و عقل را به این موضوع رهنمون میسازد که خالق هر که باشد در نهایت عدل عمل می کند و ظالم نیست.
معانی عدل و ظلم، و وجود عدل در حوزه جهان آفرینش
عدل در لغت یعنی نظم، ادب و قرار دادن هر چیز در جای خود. در روايتي از امام علي (ع) آمده است: «عدالت عبارت است از وضع و قرار دادن هر شيء در جايگاه مناسب آن.» (نهج البلاغه، حكمت 437). بنابراین عادل یعنی برقرار کننده عدالت، کسی که اعمال و رفتارش مطابق با نظم، انصاف و قانون است.
در مقابل، ظلم در لغت عبارت است از قرار دادن چیزی در غیر جای ویژه آن یا کمتر و یا بیشتر (خارج شدن از حد میانه روی)، و یا آن را در وقت و مکان خود انجام ندادن. بنا براین، ظالم کسی است که جایگاه و حد واقعی کارهای خود را رعایت نمی کند.
وجود عدل در حوزه جهان آفرینش
«إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» (آیه 49 سوره قمر): «البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم!»
در حديث نبوي آمده است «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ»: «توسط عدل آسمانها و زمين استوار باقي مانده است» (تفسير صافي، ذيل آيه 7 سوره الرحمن).
وجود عدل در حوزه جهان آفرینش عبارت است از موزون بودن و هماهنگی کامل میان اجزاء و مؤلفه های عالم وجود؛ اگر ما به جهان بنگریم متوجه میشویم که این جهان در نهایت نظم، زیبایی، اتقان و تناسب قرار دارد. میان اجزای تک تک موجودات، میان اشیاء و مولفه های جهان یک نوع تناسب و توازن خاصی حاکم است. كرات آسمانی در مدار معینی حركت می كنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم خاصّی دارد و خلقت اشیاء از اندازه، حدّ و میزان خاصی برخوردار است. این نظم شگفت انگیز و محیّرالعقولی كه در همه مخلوقات، حركت سیاّره ها و ستارگان، گیاهان، موجودات دریایی و صحرایی، بدن انسان، گردش خون و... وجود دارد، همه و همه نشان از عدالت بی انتهای خالق است.
5. معاد
«اَللهُ لَا اِلهَ اِلَّا هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلَى یَوْمِ الْقِیامَةِ لَا رَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدِیْثاً» (سوره نساء، آیه 87): (معبودى جز خداوند نیست; و به یقین، همه شما را در روز رستاخیز ـ که شکّى در آن نیست ـ جمع مى کند و کیست که از خداوند، راستگوتر باشد؟!).
قرآن واقعه معاد (روز قیامت) را مطرح می فرماید. از لحاظ امکان، خدایی که این دنیا را با این عظمت خلق کرده است میتواند دنیای دیگری را نیز خلق کند (آیه 27 سوره روم). از لحاظ ضرورت نیز واقعه معاد را میتوان با روشهای متعدّد ثابت کرد. در اینجا ما با صفات حکیم بودن و عادل بودن خداوند ضرورت واقعه معاد را ثابت می کنیم.
حکیم بودن
در مقدمه این قسمت، این نکته را یادآور میشویم که آیات متعدّد قرآن حاکی از این است که جهان با این عظمت برای انسان خلق شده است؛ موضوعی که عقل نیز آن را می پذیرد؛ زیرا که انسان تنها موجودی است که به علت برخورداری از قدرت اندیشیدن، توانایی درک نظام خلقت و بهره برداری از آن را در راستای منافع خود دارد!
«وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»: «او آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته؛ در این نشانه های (مهمّی) است برای کسانی که اندیشه می کنند!» (آیه 13 سوره جاثیه)
همانطور که در در قسمت صفات خداوندی بیان شد، وجود حکمت در نظام آفرینش و مخلوقات همچون بدن انسان نشانه ای از حکیم بودن خالق است. حکیم هیچ کاری را بدون هدف انجام نمی دهد. بنابراین با توجه به وجود حکمت بی حد و مرز خالق در حوزه آفرینش و توجه به این نکته که جهان برای انسان خلق شده است، نمیتوان پذیرفت که خداوند برای خلقت انسان در این دنیا با این همه عظمت و پیچیدگی هدفی نداشته باشد و با مرگ، همه چیز برای انسان تمام میشود! بنابراین، عقل انتظار دارد پس از مرگ حقایقی دیگر وجود داشته باشد، هر چند برای ما بدرستی محسوس نباشد!.
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ»: «ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم؛ این گمان کافران است؛ وای بر کافران از آتش (دوزخ)!» (آیه 27 سوره مبارکه "ص")
خداوند در آيه ۱۱۵ سوره مومنون نیز می فرمايد: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ»: «آيا گمان برده ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد!»
با توجه به وجود عدالت فراگیر خداوندی در کلّ حوزه آفرینش، و پی بردن این موضوع که خالق هر که است ظالم نیست و در نهایت عدالت رفتار می کند، عقل نمی تواند بپذیرد که پس از مرگ انسان خوب و انسان ستمگر هر دو در جایگاهی مشابه (گور، قبر) قرار بگیرند (ظلم). خالقی که در سرتاسر حوزه آفرینشش عدالت (نظم، تناسب و قوانین دقیق) مشاهده میشود، یقیناً در همه کارهایش هر چند برای ما به درستی محسوس نباشد، عدالت وجود دارد. بنابر آیات قرآن، در دنیای پس از مرگ انسان خوب و انسان ستمگر از یکدیگر جدا خواهند شد و بنابر تناسب اعمال، انسان خوب در بهشت و انسان ستمگر در جهنم جای خواهد گرفت (عدالت)؛ موضوعی که عقل انتظار آن را دارد و غیر از آن را نمیتواند بپذیرد.
امام سجّاد (ع) در این باره میفرمایند: «به خدا قسم قبر یا باغى از باغ هاى بهشت است یا چاهى از چاههاى آتش» (بحارالأنوار، ج ۶، ص ۱۵۹).
«وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ... » (البقرة/25): «به کسانی که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده اند، بشارت ده که باغهایی از بهشت برای آنهاست که نهرها از زیر درختانش جاریست.»
«لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (آیه 37، سوره انفال): «(اینها همه) بخاطر آن است که خداوند (می خواهد) ناپاک را از پاک جدا سازد، و ناپاکها را روی هم بگذارد، و همه را متراکم سازد، و یکجا در دوزخ قرار دهد؛ و اینها هستند زیانکاران!»
«وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ» (آیه 47 انبیاء)
«ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی شود؛ و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می کنیم؛ و کافی است که ما حساب کننده باشیم!»
6. مکتب اسلام
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (آیه 19 آل عمران): «همانا دین (پسندیده) نزد خدا آیین اسلام است.»
«فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» ( آیه 125، سوره انعام): «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای (پذیرش) اسلام، گشاده می سازد.»
«اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» ﴿آیه 3 سوره مائده﴾: «امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.»
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»: «اوست خدایی که رسولش (محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله) را به هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد تا آن را هر چند مشرکان خوش ندارند بر همه ادیان عالَم غالب گرداند.» (آیه 9 سوره صف)
همانطور که در بالا بیان شد، خالق این دنیا هدایتگر است و امر هدایتگری او شامل موجودات زنده و حتی موجودات غیر زنده نیز میشود و از طریق این امر، مخلوقات را به کمال مختص ظرفیتشان میرساند. خداوند انسان را از طریق عقل هدایت می کند، اما همین عقل به انسان میفهماند که انسان از درک امور غیر تجربی عاجز است و برای آگاهی یافتن از آغاز، سرانجام، و هدف خلقت، بویژه خلقت انسان، و چیستی دقیق کمال مختص ظرفیت انسان و نیز نحوه دستیابی به آن نیاز به هدایت شدن از طریقی دیگر دارد. حال، باتوجه به صفات حکیم بودن و هدایتگری خالق، به جستجوی نشانه ای از سبک هدایتگری از سوی او میپردازیم تا اینکه از طریق آن، هدف، سرآغاز و سرانجام خلقت، بویژه خلقت انسان، مشخص گردد، کمال مختص ظرفیت انسان به طور دقیق تعریف شود و نحوه دستیابی به آن با ارائه برنامه جامع، کامل و کاربردی ممکن گردد.
با جستجو در زمینه نشانه ای از سبک هدایتگری از سوی خالق درمیابیم که مبانی ادیان و مکاتب کفرآمیز همچون بت پرستی و بودایی با مبانی عقلی همخوانی ندارند. با بررسی بیشتر به ادیان توحیدی (همچون اسلام، مسیحیت و یهودیت) میرسیم؛ محتویات کتابهای ادیان توحیدی همچون تورات و انجیل (به دلیل تحریفات صورت گرفته در آنها) به طور کامل با مبانی عقلی همخوانی ندارند و علاوه بر این، برنامه ای مناسب و قابل قبولی برای تضمین سعادتمندی بشر امروز ارائه نمیدهند. در این میان، فقط کتاب مکتب اسلام، قرآن، است که محتوایش به طور کامل در چارچوب مبانی عقلی است؛ توصیفش از خالق به گونه ای است که عقل می پذیرد؛ دیدگاهش در مورد هدف، سرآغاز و سرانجام آفرینش، بویژه آفرینش انسان و کمال مختص ظرفیّت او با مبانی عقلی همخوانی دارد؛ برنامه ای کامل و جامع بر مبنای اصول عقلانی و فطرت برای دستیابی انسان به کمال مختص ظرفیّت خویش ارائه می دهد؛ به رعایت اصول اخلاقی سفارش می کند (آیه 90 سوره نحل و...)؛ افراط و تفریط را نمي پسندد و مسیر اعتدال (میانه روی) را بر میگزیند (آیه 67 سوره فرقان و.. ) ؛ از تصمیم گیری بر مبنای "حدس" و "گمان" بر حذر می دارد و به پیروی از "علم" و "یقین" سفارش می کند (آیه 36 اسراء، آیه 12 حجرات و...)؛ درآن تناقض یافت نمیشود؛ تبعیض قائل نمیگردد و معیار برتری را تقوا اعلام می کند (آیه 13 سوره حجرات)؛ نشانه ای از رهبانیّت در آن یافت نمیشود، و هر کس را نیز به اندازه توانائی اش مکلّف میداند (آیه 286 سوره بقره ). قرآن تنها نشانه ای از سبک هدایتگری است که می توان آن را در این عصر از سوی خدا برای هدایت بشر امروز در نظر گرفت، سبک هدایتگری دیگری که قابل مقایسه با سبک قرآن باشد وجود ندارد؛ از سویی نیز صفات حکیم بودن و هدایتگری خالق اقتضاء میکند که بشر را به طریقی هدایت کند و معیاری برای او در راستای تشخیص حق از باطل و تشخیص خوب از بد تعیین نماید؛ بنابراین، نتیجه میگیریم که مکتب اسلام (که قرآن، آیین نامه این مکتب است) همان سبک هدایتگری است که از سوی خالق این دنیا برای هدایت بشر امروز اختصاص داده شده است.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا»:
همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان را [که قرآن، قانون و معیار الهی برای تشخیص حق از باطل، است] به تدریج بر بنده اش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد. (آیه 1 سوره فرقان)
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»: «آیا در قرآن نمی اندیشند [تاحقایق را بفهمند] یا بر دل هایشان قفل هایی قرار دارد؟» (آیه 24 سوره محمد ص)
«كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ»: «( این قرآن بزرگ) کتابی مبارک و عظیم الشّأن است که به تو نازل کردیم تا امت در آیاتش تفکر کنند و صاحبان مقام عقل متذکر (حقایق آن) شوند.» (آیه 29 سوره مبارکه "ص")
جامعیّت قرآن به چه معناست؟
با توجه به این که قرآن کتاب تربیت و انسان سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه های معنوی و مادّی نازل شده است، منظور از جامعیّت، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است، نه این که قرآن یک دائر ة المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی، جغرافیایی، شیمی، فیزیک، گیاه شناسی و مانند آن در آن آمده است. بنابراین، جامعیّت قرآن بدان معنا است که قرآن شامل همه چیزهایی است که به شکلی به هدایت انسان ها مربوط می شود.
نبود تناقض در قرآن به چه معناست؟
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا »: «ستایش و سپاس مخصوص خداست که بر بنده خاص خود (محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) این کتاب بزرگ (قرآن) را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کژی ننهاد.» (آیه 1 سوره کهف)
قرآن مجموعه ای کامل از معارف، فضایل اخلاقی، قوانین اجتماعی و ... است که طیّ مدت طولانی ۲۳ سال در حالات، شرایط و مکانهای مختلف ( مکه، مدینه، در حین سفر، جنگ، صلح و ...) بر شخصی درس نخوانده در شرایط رشد فکری و سِنّی متفاوت نازل شده است؛ با وجود این، هیچ گونه اختلافی در آن مشاهده نمی شود! کتابهای بشری که معمولاً پیرامون یک موضوع می باشند، در مدت زمان کوتاه و نیز در شرایط آرامش نویسنده ای تحصیل کرده تألیف آنها انجام میشود و قبل از انتشار بارها ویرایش میشوند، در نهایت ممکن است در همان آغاز یا پس از گذشت اندک زمانی، اشتباهات و تناقضات آن ها آشکار گردد؛ ولی قرآن پس از گذشت قرنها بدون اثبات هیچ گونه اشتباه، اختلاف و تناقض در آن خودنمایی می کند!
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»: «آيا در [معانىِ ] قرآن نمى انديشند؟ اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى يافتند.» (آیه 82 سوره نساء)
این نکته نیز قابل ذکر است که همانطور که عقل انتظار دارد و قرآن نیز حاکی از آن است، خداوند حکیم و هادی برای بشر در هر عصری، مکتبی از هدایتگری که متناسب با رشد فکری بشر آن عصر بوده است را نازل فرموده است (آیه 36 سوره نساء، آیه 78 سوره غافر، آیه 25 سوره حدید). بنابر آیات قرآن، مکتب اسلام (که آیین نامه آن، قرآن است) به عنوان آخرین مکتب و کامل شده مکتبهای هدایتگری قبلی است و این پیام قرآن حاکی از اصیل بودن مکتب قرآن است. این موضوع نیز مورد تأیید عقل است زیرا مکتبی که از سوی خدای حکیم و هادی است علاوه بر اینکه باید دارای ویژگیهایی همچون بر مبنای عقل و فطرت انسان بودن باشد، اصیل و ریشه دار نیز باید باشد زیرا صفات هدایتگری و حکیم بودن خالق اقتضاء می کند که از هر زمانی بشر می زیسته است سبک هدایتگری خدا نیز برای هدایت او موجود و در دسترس بوده باشد و همانطور که عقل انتظار دارد و قرآن نیز حاکی از آن است سبک هدایتگری خدای حکیم فقط یک سبک است و این پیام قرآن که اسلام محمد (ص) سبک کامل شده از سبکهای قبلی است مورد تأیید عقل است زیرا سبک هدایتگری بشر باید متناسب با رشد فکری بشر باشد و متناسب با رشد فکری او نیز کامل گردد.
«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» (آیه 40 سوره احزاب): «محمّد (ص) (که قرآن کتاب این پیامبر است) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم کننده و آخرینِ پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!»
از آنجایی که بنابر قرآن، مکتب اسلام آخرین مکتب هدایتگری برای بشر میباشد، عقل انتظار دارد که خداوند حکیم از قرآن به عنوان آیین نامه این مکتب محافظت بکند، موضوعی که در آیات قرآن نیز شاهد آن هستیم:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (آیه 9 سوره حجر): «همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقیناً ما نگهبان آن [از تحریف و زوال] هستیم.»
بنابراین به طور خلاصه مکتبی که از سوی خدای رئوف، حکیم و هادی برای هدایت انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت اختصاص داده می شود بنابر اقتضاء صفات خدا میبایست حداقل دارای ویژگی های زیر باشد:
1. دارای پیام آسمانی بودن (از طرف خدا بودن) به منظور متقاعد سازی انسان برای پیروی 2. همخوانی با اصول عقلانی 3. همخوانی با اصول فطرت انسان 4. فاقد هر گونه عیب، کاستی 5. رفع کنجکاوی های انسان در مورد چگونگی پیدایش جهان و موجودات، هدف از خلقت بویژه خلقت انسان و سرانجام خلقت 6.تعریف دقیق کمال مختص ظرفیّت انسان و ارائه برنامه کامل و جامع متناسب با رشد فکری انسان برای دستیابی به آن 7. اصیل و ریشه دار بودن 8. تبلیغ و علنی شدن به طور مقتضی 9. ارائه کننده راهکاری مطمئن برای مدیریت و رهبری جامعه و نیز ارائه کننده راهکاری مطمئن برای چگونگی تعمیم اصول و قوانین مکتب به همه موارد و رویدادهای ممکن در زندگی بشر
در این عصر فقط مکتب قرآن، که بنابر آیات آن آخرین مکتب است و مکتبی بعد از آن نخواهد بود، دارای همه این ویژگی هاست و هیچ مکتبی قابل مقایسه با مکتب قرآن وجود ندارد؛ در تبیین بیشتر، اگر مکتب های قبلی همچون مکتب مسیحیّت مکتب نهایی از سوی خالق برای هدایت انسان بود، صفت حکیم بودن خالق اقتضاء می کرد که از آیین نامه این مکتب محافظت کند و مانع تحریف آن بگردد؛ بنابراین نتیجه می گیریم که مکتب قرآن بدون تردید از سوی خدای حکیم و هدایتگر برای هدایت بشر امروز اختصاص داده شده است.
7. نبوّت و امامت:
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»: «ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» ( آیه 36 سوره نحل).
«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» (آیه 151 سوره بقره): «همچنان كه پيامبرى از خود شما را بر شما فرستاديم تا آيات ما را برايتان بخواند و شما را پاكيزه گرداند و كتاب و حكمت آموزد و آنچه را كه نمى دانستيد به شما ياد دهد.»
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»: «ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از فرستاده او و صاحبان امرتان (که امامان و جانشینان معصوم پیامبر گرامی (ص) هستند) اطاعت نمایید» ( آیه 59، سوره نساء).
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»: «یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است!» (آیه 21 احزاب)
«قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»: خدا فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)». (آیه 124 سوره بقره)
«اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»: «خداوند آگاهتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد!» (آیه 124 سوره انعام)
موضوع نبوّت و امامت یکی از پیامهای کلیدی قرآن می باشد. انسان موجودی اجتماعی است و همانطور که هر جامعه کوچک و بزرگی نیاز به رهبر دارد، پیامبر و جانشینان او نیز رهبرانی برای مدیریت جامعه دینی هستند.
همچنین، این امکان نیز از نظر عقلی وجود ندارد که همه دستورات مورد نیاز برای سعادتمندی بشر در یک کتاب جای بگیرد! به عنوان نمونه خداوند در قرآن دستور به اقامه نماز میدهد ولی نحوه اقامه نماز بیان نمیگردد. بنابراین، همانطور که عقل انتظار دارد و آیات قرآن حاکی از آن است، قرآن شامل چارچوب و کلیات مکتب اسلام می باشد و این دستورات به وسیله پیامبر و جانشینان او تکمیل و تعمیم می گردد. علاوه بر این، جهت فراگیری کامل و دقیق ساده ترین کتاب ها وجود معلّم امری ضروری است. قرآن نیز به علت اینکه دربرگیرنده دستورات هدایت و سعادتمندی بشر در ابعاد مختلف است از اهمیّت ویژه ای برخورد دار است و برای جلوگیری از سوء برداشتهای سهوی و عمدی از دستورات آن نیاز به معلّمی حاذق و مطمئن دارد که با توضیح و الگوسازی دقیق دستورات این کتاب مانع سوء برداشتها و گمراهی انسان بشود؛ وظیفه ای که بنابر آیات قرآن به پیامبر و جانشینان او محوّل گردیده است. همچنین بنابر قرآن، انتصاب پیامبر و جانشینان او بر عهده خداست و خداوند انساهای شایسته را انتخاب می کند و نیز دستور اطاعت از ایشان را می دهد؛ این موضوع نیز خردمندانه است و از خدای حکیم و هادی نیز چنین انتظار میرود زیرا فقط در این صورت است که انسان میتواند با خیال آسوده به آنها اعتماد کامل کند و ایشان را سرمشق خود قرار بدهد.
بنابراین، صفت حکیم بودن خداوند، بویژه در دنیایی که شرایط آن روز به روز در حال تغییر است، اقتضاء میکند تا زمانی که انسان وجود دارد فردی حاذق و مطمئن از سوی خدا نیز وجود داشته باشد که بتواند جامعه دینی را رهبری و پیام ها و دستورات قرآن را با توجه به شرایط روز به طور دقیق و بدون هیچ گونه خطا تفسیر و تفهیم کند و در صورت از میان برداشته شدن او به هر دلیل، شخص حاذق دیگری همچون او جایگزین گردد که آیات قرآن نیز حاکی از همین موضوع است.
این نکته نیز قابل توجه است که به جهت الگو برداری هر چه بهتر و آسانتر انسان از پیامبر، عقل انتظار دارد که او نیز انسان باشد (و برای نمونه فرشته نباشد) که آیات متعدد قرآن نیز حاکی از این موضوع است (آیه 2 سوره جمعه، آیه 128 سوره توبه، آیه 164 سوره آل عمران).
بررسی شبهات در مورد قرآن
شبهه چیست و چه تفاوتی با سؤال دارد؟ سؤال معمولاً از فطرت حقیقت جوی انسان سرچشمه می گیرد که در خور احترام و توجه است، اما شبهه نوعی القای شک است که با انگیزه های اختلاف افکنی و گمراه سازی همراه است.
منشاء بسیاری از سؤالات و تردیدها در حوزه دین که مبنای آن قرآن است و در نتیجه به هدف این نوشتار مربوط می گردد، عدم وجود معرفت و شناخت کافی نسبت به خدا و صفات اوست. برای مثال، وقتی عقل خدای را حکیم یافت، وجود پیشوایی معصوم از سوی خدا در هر عصر خود به خود ثابت می گردد.
شبهه سازانی که در مورد قرآن ایجاد شبهه می کنند معمولاً قرآن را مانند یک کتاب علوم طبیعی، تاریخی و یا ادبی در نظر می گیرند و سپس بر این مبنا از قرآن نقد به عمل می آورند، اما این نوع نقد از اساس دارای اِشکال است زیرا قرآن با دیگر کتابها متفاوت است و کتابی است ویژه با سبکی خاص برای هدایت بشر به سمت سعادت دنیا و آخرت؛ قرآن همچون کتاب های علمی و با کاربرد اصطلاحات تخصّصی به تبیین دقیق مسائل علمی نمی پردازد و زمینه های ادبی، تاریخی و علوم طبیعی آن در راستای هدف این کتاب، هدایت انسان، است.
این نکته نیز قابل توجّه است که شبهاتی که هدف اصلی آنها فقط اقدام به توطئه علیه قرآن است، شبهاتی در مورد مبانی قرآن همچون وجود خدا، توحید و معاد نیست، زیرا مبانی قرآن به سادگی با براهین عقلی قابل اثبات است. شبهاتی که معمولا شبهه سازان قصد دارند از طریق آنها مخاطب را دچار سردرگمی و گمراهی سازند، شبهاتی است در زمینه هایی همچون یافتن اشتباه در اشارات علمی، یافتن اشتباه در زمینه ادبیات و دستور زبان عربی ، یافتن اشتباه در زمینه مطالب تاریخی قرآن، یافتن تناقض و یا دستوراتی خلاف شرافت انسان در قرآن. این شبهات با این هدف ارائه میشود که بتوان در نتیجه ثابت کرد که قرآن از سوی خدا نیست. شبهه سازان از سبک بیان قرآن نیز برای ایجاد شبهه استفاده می کنند. قرآن سبک ادبی دارد و از روشهایی همچون تمثیل، تشبیه و ایجاز استفاده می کند. برای برداشت صحیح از آیات قرآن نیاز به تدبّر (اندیشیدن در مورد آیات)، بررسی و کنار هم قرار دادن آیات مرتبط و در نظر گرفتن آموزه های مربوطه معلّمین قرآن (پیامبر گرامی (ص) و جانشینان ایشان) در مورد آیات میباشد (آیه 29 سوره "ص"، آیه 151 سوره بقره، آیه 59 سوره نساء، آیه 55 سوره مائده و...)، امّا، شبهه سازان با برداشت های سطحی و اشتباه از آیات قرآن که گاه حتی توسط مترجمان قرآن نیز به طور ناخواسته به چشم می خورد، استفاده کرده و ایجاد شبهه می کنند.
در مورد شبهات قرآنی که هدف از ایجاد آنها اثبات وجود اشتباهات در قرآن در زمینه ادبیات و دستور زبان عربی است باید به این نکات توجه داشت که اولاً صِرف ادعا کافی نیست و موضوع باید ثابت گردد؛ ثانیا،ً قرآن قبل از پیدایش دستور زبان عربی؛ یعنی دانش «نحو» وجود داشته است. عرف علمی در همه زبان های دنیا آن است که کتاب های قدیمی که شاهکار ادبیات به شمار می آید اصل قرار می گیرد و دستور زبان بر اساس آن تنظیم می شود. در عصر حاضر هم هنوز قرآن به عنوان قله ادبیّات عرب و شاهکار ادبی شمرده می شود؛ بنابراین اگر در مورد صحّت ادبی جمله یا قواعد دستوری ادبیات عرب اختلاف شد مرجع و ضابطه قرآن است نه بالعکس؛ و ثالثاً، اگر قرآن بر خلاف ادبیات رایج عرب صدر اسلام سخن گفته بود حتماً مخالفان اسلام (به ویژه مشرکان عرب که سر جنگ، با پیامبر (ص) و قرآن داشتند) اعتراض می کردند و غلط بودن آیات را به رخ می کشیدند در حالی که چنین مخالفت های علمی در تاریخ ثبت نشده است.
همچنین، مبنای برخی از شبهات نیز اطلاعات تاریخی ناقص برخی از مسلمانان است! برای مثال، شبهه سازان از دانش ناقص برخی از افراد بویژه جوانان، در زمینه تاریخ استفاده کرده و برخی از مؤلفه های فرهنگی که در تضاد با شرافت انسانی به نظر میرسد را به گونه ای مطرح میکنند که مخاطب، مکتب قرآن را ابداع کننده آن مؤلفه فرهنگی بداند و یا حداقل اینکه مکتب قرآن که خود را مکتب اخلاق معرفی میکند در مورد آن مؤلفه بی تفاوت بوده و یا حتّی آن مؤلفه را ترویج نیز داده است!
بنابراین، بطلان بسیاری از شبهات با یک بررسی ساده قابل اثبات میباشد امّا در مورد شبهاتی که مربوط به آیاتی معدود میباشند که نمیتوان برداشت مطمئن و قطعی از آن آیات داشت و شبهه سازان نیز برای گمراه سازی بر روی همین دسته از آیات تمرکز بیشتری می کنند باید گفت که این دسته از شبهات از نظر عقلی ضرورت بررسی ندارند زیرا در نهایت نمیتوان در مورد مفاهیم آن آیات نتیجه گیری قطعی کرد و نتیجه گیری بر مبنای حدس و گمان نیز خلاف خردمندی است، و برای نتیجه گیری نهایی در مورد حقانیت قرآن مبنا قرار دادن مبانی قرآن و آیات صریح قرآن از نظر عقلی کافی است.
همچنین، همانطور که در قسمتهای قبلی بیان شد، بنابر یافته های عقل، خدای این جهان حکیم و هدایتگر است و عقل نیز با بررسی مکاتب، مکتبی برتر و حتی قابل مقایسه با مکتب قرآن نمیابد که بتواند آن را در این عصر از سوی خدا برای هدایت انسان در نظر بگیرد و از سویی دیگر عقل نیز نمی تواند بپذیرد که خدای حکیم و هدایتگر برای انسان مکتب هدایتگری در نظر نگیرد و او را در سردرگمی و گمراهی رها سازد، بنابراین نتیجه میگیریم که قرآن بدون تردید از سوی خداست و در امر خدا امکان وجود هر گونه نقص، تناقض یا اشتباه نیست! در نتیجه، اگر شبهه ای در مورد قرآن مطرح بگردد، یقیناً آن شبهه بنابر کمبود دانش انسان و یا برداشت اشتباه از آیات قرآن می باشد.
ضرورت اعتقاد به قرآن و پیروی از آن
اعتقاد به قرآن به عنوان آخرین مکتب الهی، نتنها برای دستیابی انسان به سعادت دنیا و آخرت امری است ضروری، بلکه عدم اعتقاد انسان به وجود خدا و روز قیامت به عنوان مهمترین موارد از مبانی اعتقادی قرآن ممکن است انسان را تبدیل به موجودی خطرناک بکند که برای دستیابی به اهداف خویش از هیچ اقدامی، چه اقدام انسانی و چه اقدام غیر انسانی، فروگذاری نمیکند. در واقع، علّت اصلی مشکلات بشر و عدم دستیابی او به سعادت از اول خلقت تا کنون عدم اعتقاد به مکتب الهی میباشد؛ البته اعتقاد باید کامل باشد و در عمل نیز پدیدار گردد.
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (*) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ »
«بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛ (2) مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.» (آیات 2 و 3 سوره عصر)
نکته مهم دیگر این است که انسان موجودی اجتماعی است و تضاد منافع انسانها تشکیل حکومت را عقلاً ضروری میسازد؛ بهترین و مؤفّق ترین حکومت یقیناً حکومتی می باشد که قوانین آن بر مبنای قرآن تعیین میگردد زیرا قرآن آخرین و کاملترین مکتب الهی است و همه ابعاد وجودی بشر (مادی، معنوی، فردی و اجتماعی) را به نحو احسن در نظر گرفته است. متاسّفانه در صفحات تاریخ شاهد رویدادهای تأسّفبار بسیاری هستیم که منشاء رخداد این رویدادها عدم تعیین قوانین و اهداف حکومتها بر مبنای مکتب الهی میباشد.
این نکته نیز قابل توجّه است که تعیین قوانین بر مبنای قرآن مقدّمه فرایند دستیابی یک حکومت به مؤفّقیت است و پیروی کامل از قوانین توسط مجریان قانون و مردم نیز قاعدتاً ضروری است. همچنین، آگاهی و مقابله با نیرنگها و اقدامات ظالمانه کافران نیز امری اجتناب ناپذیر است. متاسّفانه وقتی یک حکومت بر مبنای قرآن تأسیس میگردد کافران معمولاً تمام تلاش خود را می کنند و به هر نیرنگی متوسّل میشوند که این حکومت به اهداف خود دست نیابد تا اینکه انسان را فریب و به او القا کنند که امر حکومت بر مبنای مکتب الهی جوابگو نمیباشد! دلیل کافران از این اقدام نیز این است که ایمان انسان به قرآن و اجرایی شدن قوانین آن در تضاد با قوانین و اقدامات شیطانی آنها برای دستیابی به اهداف خود، قدرت، ثروت و سلطه گری نامشروع است. در اینجا برخی از نیرنگها و اقدامات شیطانی کافران معاصر را یادآوری میکنیم:
1. انتشار قرآن با ترجمه های اشتباه به زبان های مختلف بویژه زبان انگلیسی و توهين و تحريف رسالت پیامبران بویژه پیامبر گرامی اسلام (ص)، و ایجاد تردید در زمینه اعتقادات مسلمانان و سوء استفاده از اطلاعات ناقص برخی از مسلمانان در زمینه علوم دینی و تاریخ اسلام با طرّاحی و ایجاد شبهات و انتشار آنها به طور گسترده بویژه از طریق فضای مجازی؛
2. پنهان سازی حقایق زیر خروارها دروغ و وارونه جلوه دادن حقایق از طریق تسلط بر اکثر رسانه های جهان؛
3. ایجاد و حمایت از گروه های تروریستی ظاهراً اسلامی برای تخریب وجهه مکتب اسلام؛
4. سوء استفاده از عِرق ملی و مطرح سازی موضوعاتی همچون پیامبر ایرانی، کوروش، و "تحریک نابجای" احساسات ملّی گرایانه "با هدف نهایی اسلام زدایی"؛
5. خود را متمدّن و رعایت کننده حق و حقوق دانستن و در عین حال عدم اعتقاد به بزرگترین حقیقت عالَم، خداوند و عدم رعایت حقوق او (پرستش و اطاعت)، و اقدام به هر نوع عمل غیر انسانی همچون مستعمره سازی کشورها و استثمار ملّتها، تولید و استفاده از سلاح های شیمیایی و کشتار جمعی، تحمیل جنگ بر کشورها، ایجاد تفرقه بین ملّتها و اِعمال شدیدترین و ظالمانه ترین تحریم ها حتی تحریم دارو علیه مخالفین خود؛
6. سوق دادن افکار به به امر مقایسه کردن جمهوری اسلامی ایران با کشورهای خود به طور غیر منصفانه و عدم بررسی پیشرفت های چشمگیر و غیر قابل انکار نظام جمهوری اسلامی ایران در حوزه های مختلف و عدم بررسی موانع جمهوری اسلامی ایران برای دستیابی به پیشرفت مورد نظر همچون توطئه های متعدّد و همیشگی نظام های کفر و استکبار خود علیه جمهوری اسلامی ایران
7. مخفی نگهداشتن حتّی المقدور بحران ها و مشکلات جدّی ملّت های خود همچون فقر، جرم و جنایات، عدم امنیت زنان و کودکان، نژاد پرستی، خودکشی، اعتیاد، و نیز فساد اقتصادی در دولت های خود و "بزرگ تر جلوه دادن مشکلات جمهوری اسلامی ایران که خود عامل بسیاری از این مشکلات هستند"؛
8. قدیمی جلوه دادن دستورات دین اسلام همچون نماز و حجاب که بر مبنای "فطرت تغییر ناپذیر" انسان است و سوق دادن جوانان به سمت جذابیت های پوچ و بی هدف دنیوی.
9. عدم اعتراف به تأثیر بسیار برجسته اسلام در شکل گیری تمدّن فعلی جهان علی رغم وجود اسناد مربوطه آن و اعترافات برخی از صاحبنظران خود به این موضوع
نتیجه گیری
همانطور که در این نوشتار بررسی شد، با اندیشیدن در مورد پیامهای قرآن نیز میتوان فهمید که قرآن کتابی است سراسر حقیقت که از سوی خدا برای هدایت انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت نازل شده است. ایمان انسان به قرآن باعث به خطر افتادن منافع نامشروع کافران می گردد؛ بنابراین، کافران تمام تلاش خود را می کنند و به هر اقدامی روی می آورند که به خیال خویش قرآن را از میان راه باطلشان بردارند امّا آنها نمی دانند که نور خدا خاموش شدنی نیست!
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»: «آنان تصميم دارند كه نور خدا را با دهان ها (و سخنان و افتراها) ى خود خاموش كنند، در حالى كه خداوند كامل كننده نور خويش است، هرچند كافران ناخشنود باشند.» (آیه 8 سوره صف)
«انا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»: «ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا كفران كند» (آیه 3 سوره انسان).
والسّلام!
منابع
اندیشه (استدلال های عقلی)
ثواب تالیف این مقاله هدیه می گردد به چراغ هدایت امام حسین (ع) و فرزند ایشان حضرت امام مهدی (عج) و پدر و مادر عزیزم. (با تشکر پیشاپیش از شما به خاطر تکثیر این مقاله). التماس دعا!
وبلاگ "نگرشی نوین بر حقانیت قرآن"
وبلاگ "نگرشی نوین بر حقانیت" به زبان انگلیسی
**
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ وَ آلِ مُحمّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
**
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “نگرشی نوین بر حقانیّت قرآن”? I’m here to guide you.