گر جمع مادران به خطا نامتان؛ نهیم هرگز نکردهایم خطا در خطابتان
به گزارش مشرق، کانال تلگرامی مستشرق نوشت:
این ابیات شفیعی کدکنی تقدیم به هر آنکه در آرزوی بمباران ایران توسط اشقیا امروز جهان است:
گر جمع مادران به خطا نامتان نهیم هرگز نکرده ایم خطا در خطابتان
غوک ها که موج برآشفته خوابتان
و افکنده در تلاطم شط شتابتان
خوش یافتید این خزۀ سبز را پناه
روزی دو، گر امان بدهد آفتابتان
دم از زلال خضر زنید و مسلم است
کز این لجن کده ست همه نان و آبتان
بی شرم تر ز جمع شمایان نیافرید
ایزد که آفرید برای عذابتان
کوتاه بین و تنگ نظر، گرچه چشم ها
از کاسه خانه جسته برون چون حبابتان
در خاک رنگ خاکی و در سبزه سبزرنگ
رنگ محیط بوده، هماره، مآبتان
از بیخ گوش نعره زنانید و گوش خلق
کر شد ازین مکابرۀ بی حسابتان
یک شب نشد کز این همه بی داد بس کنید
وین سیم بگسلد ز چگور و ربابتان
تسبیح ایزد است به پندار عامیان
آن شوم شیون چو نعیب غرابتان
هنگام قول، آمر معروف و در عمل
از هیچ منکری نبود اجتنابتان
بسیار ازین نفیر نفسگیرتان گذشت
کو افعی ای که نعره زند در جوابتان
داند جهان که در همۀ عمر بوده است
روزی ز بال پشه و خون ذبابتان
جز جیغ و ویغ و شیون و فریاد و همهمه
کاری دگر نیامده از شیخ و شابتان
تکرار یک ترانه و یک شوم نوحه است
سر تا به سر تمام سطور کتابتان
چون است و چون که از دل گندابۀ قرون
ناگه گرفته است تب انقلابتان؟
وز ژاژ ژنده، خنده به خورشید می زند
شمع تمام کاستۀ نیم تابتان
مانا گمان برید که ایزد به فضل خویش
کرده ست بهر فتح جهان انتخابتان
یا خود زمان و گردش افلاک کرده است
بر جملۀ ممالک مالک رقابتان
گر جمع «مادران به خطا»، نامتان نهیم
هرگز نکرده ایم خطا در خطابتان
نی اصلتان به قاعده، نی نسلتان درست
دانسته نیست سلسلۀ انتسابتان
جز این حقیقتی که یکی ابر جادوی
آورد و برفشاند بر این خاک و آبتان
پروردتان به نم نم باران خویشتن
تا برگذشت حد نصیب از نصابتان
این آبگیر گند که آبشخور شماست
وین سان بود به کام ایاب و ذهابتان
سیلی دمنده بود ز کهسار خشم خلق
کاین گونه گشته بستر آرام و خوابتان
تسبیحتان دعای بقای لجن کده ست
بادا که این دعا نشود مستجابتان
ای مشت چنگلوک زمین گیر پشه خوار
شرم آور است دعوی اوج عقابتان
گاهی درون خشکی و گاهی درون آب
تا چند ازین دوزیستن کامیابتان؟
چون صبح روشن است که خواهد ز دست رفت
فردا، عنان دولت پا در رکابتان
چندان که آفتاب تموزی شود پدید
این جلبکان سبز نگردد حجابتان
این آبگیر عرصۀ این جنگ و دار و گیر
گردد بخار و سر دهد اندر سرابتان
و آنگاه، دیوباد دمانی رسد ز راه
بپراکند به هر طرفی با شتابتان
وز یال دیوباد درافتید و در زمان
بینم خموش و خسته و خرد و خرابتان
وین غوک جامه های چو دستار تازیان
یک یک شود به گردن نازک طنابتان
وان مار را گمارد ایزد که بشکرد
آسودگی طلب تن خوش خورد و خوابتان
وز چشم مار رو به خموشی نهید و مار
باری درین مجاوبه سازد مجابتان
نک خوابتان به پهنۀ مرداب نیم شب
خوش باد تا سحر بدمد آفتابتان
با این همه گزند که دیدیم دلخوشیم
تا بو که خلق درنگرد بی نقابتان.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از مجموعۀ شعر طفلی به نام شادی، دفتر «زیر همین آسمان و روی همین خاک»، انتشارات سخن، چاپ
*بازنشر مطالب شبکه های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه ها منتشر می شود.
این ابیات شفیعی کدکنی تقدیم به هر آنکه در آرزوی بمباران ایران توسط اشقیا امروز جهان است:
گر جمع مادران به خطا نامتان نهیم هرگز نکرده ایم خطا در خطابتان
غوک ها که موج برآشفته خوابتان
و افکنده در تلاطم شط شتابتان
خوش یافتید این خزۀ سبز را پناه
روزی دو، گر امان بدهد آفتابتان
دم از زلال خضر زنید و مسلم است
کز این لجن کده ست همه نان و آبتان
بی شرم تر ز جمع شمایان نیافرید
ایزد که آفرید برای عذابتان
کوتاه بین و تنگ نظر، گرچه چشم ها
از کاسه خانه جسته برون چون حبابتان
در خاک رنگ خاکی و در سبزه سبزرنگ
رنگ محیط بوده، هماره، مآبتان
از بیخ گوش نعره زنانید و گوش خلق
کر شد ازین مکابرۀ بی حسابتان
یک شب نشد کز این همه بی داد بس کنید
وین سیم بگسلد ز چگور و ربابتان
تسبیح ایزد است به پندار عامیان
آن شوم شیون چو نعیب غرابتان
هنگام قول، آمر معروف و در عمل
از هیچ منکری نبود اجتنابتان
بسیار ازین نفیر نفسگیرتان گذشت
کو افعی ای که نعره زند در جوابتان
داند جهان که در همۀ عمر بوده است
روزی ز بال پشه و خون ذبابتان
جز جیغ و ویغ و شیون و فریاد و همهمه
کاری دگر نیامده از شیخ و شابتان
تکرار یک ترانه و یک شوم نوحه است
سر تا به سر تمام سطور کتابتان
چون است و چون که از دل گندابۀ قرون
ناگه گرفته است تب انقلابتان؟
وز ژاژ ژنده، خنده به خورشید می زند
شمع تمام کاستۀ نیم تابتان
مانا گمان برید که ایزد به فضل خویش
کرده ست بهر فتح جهان انتخابتان
یا خود زمان و گردش افلاک کرده است
بر جملۀ ممالک مالک رقابتان
گر جمع «مادران به خطا»، نامتان نهیم
هرگز نکرده ایم خطا در خطابتان
نی اصلتان به قاعده، نی نسلتان درست
دانسته نیست سلسلۀ انتسابتان
جز این حقیقتی که یکی ابر جادوی
آورد و برفشاند بر این خاک و آبتان
پروردتان به نم نم باران خویشتن
تا برگذشت حد نصیب از نصابتان
این آبگیر گند که آبشخور شماست
وین سان بود به کام ایاب و ذهابتان
سیلی دمنده بود ز کهسار خشم خلق
کاین گونه گشته بستر آرام و خوابتان
تسبیحتان دعای بقای لجن کده ست
بادا که این دعا نشود مستجابتان
ای مشت چنگلوک زمین گیر پشه خوار
شرم آور است دعوی اوج عقابتان
گاهی درون خشکی و گاهی درون آب
تا چند ازین دوزیستن کامیابتان؟
چون صبح روشن است که خواهد ز دست رفت
فردا، عنان دولت پا در رکابتان
چندان که آفتاب تموزی شود پدید
این جلبکان سبز نگردد حجابتان
این آبگیر عرصۀ این جنگ و دار و گیر
گردد بخار و سر دهد اندر سرابتان
و آنگاه، دیوباد دمانی رسد ز راه
بپراکند به هر طرفی با شتابتان
وز یال دیوباد درافتید و در زمان
بینم خموش و خسته و خرد و خرابتان
وین غوک جامه های چو دستار تازیان
یک یک شود به گردن نازک طنابتان
وان مار را گمارد ایزد که بشکرد
آسودگی طلب تن خوش خورد و خوابتان
وز چشم مار رو به خموشی نهید و مار
باری درین مجاوبه سازد مجابتان
نک خوابتان به پهنۀ مرداب نیم شب
خوش باد تا سحر بدمد آفتابتان
با این همه گزند که دیدیم دلخوشیم
تا بو که خلق درنگرد بی نقابتان.
محمدرضا شفیعی کدکنی
از مجموعۀ شعر طفلی به نام شادی، دفتر «زیر همین آسمان و روی همین خاک»، انتشارات سخن، چاپ
*بازنشر مطالب شبکه های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه ها منتشر می شود.
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “گر جمع مادران به خطا نامتان؛ نهیم هرگز نکرده ایم خطا در خطابتان”? I’m here to guide you.