ان شاءالله توی جبهه پایت قطع شود



علی می خواست به جبهه برود، پایش زخمی بود، گریه کردم و گفتم: «با این وضع به جبهه می روی؟»، گوش نکرد؛ بعد با عصبانیت گفتم: «بروید جبهه، ان شاءالله پایت قطع می شود، خودت پشیمان می شوی و برمی گردی!».

به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، سردار شهید بی نشان «علی تجلایی» پنجم مرداد ۱۳۳۸ در تبریز به دنیا آمد، وی در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه پاسداران شد سپس برای مبارزه با نیروهای ضدانقلاب به کردستان رفت.

مهاجرت به افغانستان و تأسیس نخستین مرکز آموزش فرماندهی مجاهدین افغانی، حضور در نبرد دهلاویه و حماسه سوسنگرد با عنوان فرمانده عملیات و معاون عملیاتی سپاه و اعزام به جبهه های پیرانشهر بخشی از فعالیت های این شهید است؛ سرانجام در ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ با عنوان قائم مقام فرمانده قرارگاه ظفر و فرمانده طرح و عملیات قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) در شرق دجله و طی عملیات «بدر» به شهادت رسید.

خاطره ای از همسر شهید علی تجلایی را می خوانیم:

آمده بود مرخصی، سرنماز بود که صدای آخ شنیدم، نمازش قطع شده، پرسیدم چی شد؟ گفت: «چیزی نیست» توی حمام باندهای خونی بود، نگرانش شدم، فهمیدم پایش گلوله خورده، زخمی است، دکتر گفته باید عمل شود تا یک هفته هم نمی توانی باندش را باز کنی. باند را باز کرده بود تا وضو بگیرد.

گریه کردم و گفتم: «با این وضع به جبهه می روی؟» رفیقش که دنبالش آمده بود، گفت: «نگران نباش خواهر، من مواظبشم» با عصبانیت گفتم: «اشکالی ندارد، بروید جبهه، ان شاءالله پایت قطع می شود، خودت پشیمان می شوی و برمی گردی».

علی بهم نگاه کرد و گفت: «ما برای دادن سر می رویم، شما ما را از دادن پا می ترسانی؟!»؛ هیچ وقت حرفش از یادم نمی رود، دوباره مرا شرمنده کرده بود.

علی می گفت: «خدا کند که جنازه من به دستتان نرسد، دوست ندارم حتی به اندازه یک وجب هم که شده، از این خاک را اشغال کنم»؛ همان طور شد که می خواست.

انتهای پیام/۶۰۰۰/ر
AI Chatbot

💬 Hi! Want to know more about “ان شاءالله توی جبهه پایت قطع شود”? I’m here to guide you.