آخرین توصیه های امام علی(ع) قبل از شهادت
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، توصیه و سفارش های هر یک از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) چراغ راهی فراروی دوستداران و شیعیان این انوار مقدس الهی محسوب می شود. در این بین توجه به آن دسته از توصیه هایی که در آخرین لحظات زندگانی عمر شریف این بزرگواران صادر شده، حائز اهمیت است.
نقل است چون امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت خورد، عیادت کنندگان گردش را گرفتند. به حضرت عرض شد: ای امیر مؤمنان وصیت کن. فرمود: برای من متکایی قرار دهید (تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم) سپس فرمود: سپاس خدا را به اندازه شایستگی اش، همه از فرمانش پیروی کننده ایم، چنان که دوست دارد، او را می ستایم و شایسته پرستشی جز خدای یگانه یکتای بی نیاز نیست، چنان که خود را (در سوره توحید) نسبت داده است؛ الحمد لله حق قدره متبعین أمره و أحمده کما أحب و لا إله إلا الله الواحد الأحد الصمد کما انتسب
ای مردم هر شخصی از آنچه می گریزد، در حالت گریزش به آن می خورد، (انسان می خواهد از مرگ بگریزد، ولی گریز از مرگ همان استقبال از مرگست) مدت زندگی میدان راندن جانست به سوی اجل (مانند مرکبی که مسافت معینی را بدون توقف می پیماید، مرکب جان انسان هم در میدان مدت عمرش بدون توقف حرکت میکند و به مقصدی که مرگست می رسد) گریز از مرگ، در آمدن و رسیدن به مرگست، چقدر از روزها را گذراندم و از نهان این امر کنجکاوی کردم و خدا جز پنهان داشتن آن را نخواست، هیهات، علمی نهان و پوشیده است؛ الحمد لله حق قدره متبعین أمره و أحمده کما أحب و لا إله إلا الله الواحد الأحد الصمد کما انتسب
اما وصیت من اینست که چیزی را برای خدا شریک نگیرید و سنت محمد (ص) را ضایع نکنید (احکام و دستورهای پیغمبر را ترک نکنید) این دو ستون را (که یکتا دانستن خدا و عمل به دستورهای پیغمبر است) برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید، تا زمانی که پراکنده نشوید از سرزنش برکنار باشید، خدا هر کس را به اندازه توانایی اش تکلیف کرده و بر نادانان سبک گرفته (زیرا توبه کسانی را که از روی نادانی مرتکب گناه شوند، قبول دانسته) شما پروردگاری مهربان، پیشوایی دانا و دینی محکم دارید؛ من دیروز همدم شما بودم و امروز برای شما درس پند و عبرتم (تا بدانید این بستر مرگ برای همه شما گسترده می شود) و فردا از شما جدا می شوم. اگر جای پا در این لغزشگاه دنیا استوار ماند، همانست مراد و مطلوب، (اگر زنده بمانم مطابق مقصود شماست و من هم به قضاء و قدر خدا خرسندم) و اگر قدم بلغزد، بدانید که ما در سایه شاخه های درختان و پراکنده های بادها و زیر سایه ابری که متراکمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمین نابود شود، زندگی می کنیم (پس اگر من مردم تعجب نکنید و بدانید که من هم یکی از اجزاء جهان بی ثبات و زود گذری بوده ام که سایه و باد و ابر آن را توضیح دادم، بدانید که دنیا لغزشگاهست و آخرت پا برجا)؛ أما وصیتی فأن لا تشرکوا بالله جل ثناؤه شیئا و محمدا ص فلا تضیعوا سنته أقیموا هذین العمودین و أوقدوا هذین المصباحین و خلاکم ذم ما لم تشردوا حمل کل امرئ مجهوده و خفف عن الجهلة رب رحیم و إمام علیم و دین قویم أنا بالأمس صاحبکم و أنا الیوم عبرة لکم و غدا مفارقکم إن تثبت الوطأة فی هذه المزلة فذاک المراد و إن تدحض القدم فإنا کنا فی أفیاء أغصان و ذری ریاح و تحت ظل غمامة اضمحل فی الجو متلفقها و عفا فی الأرض محطها
همانا من برای شما همسایه ای بودم که تنها پیکرم چند روزی در کنار شما بود (اما روح من از روح شما اوج بسیاری گرفته بود) و به زودی پیکر بی روح مرا تشییع می کنید که بعد از حرکت آرامش یافته و پس از سخنگویی دم فرو بسته باشد، باید همان آرامش پیکرم و دیده فرو بستنم و سکون اعضایم شما را موعظه می کند، زیرا همانها برای شما از سخنور شیوا پند دهنده تر است، به امید دیدار، با شما خداحافظی می کنم. (تا زنده بودم قدر مرا ندانستید، ولی) فردا روزگار حکومت مرا می فهمید و خدای- عز و جل- از اسرار کار من برای شما پرده بر می دارد و پس از آنکه مسند من خالی شد و دیگری به جایم نشست (و شما را بچنگال ستم خود گرفت) مرا می شناسید (و قدرم را می دانید و آرزوی یک ساعت دیدار و حکومت مرا می برید ولی افسوس که جز آه و اندوه بهره ای ندارید.) و إنما کنت جارا جاورکم بدنی أیاما و ستعقبون منی جثة خلاء ساکنة بعد حرکة و کاظمة بعد نطق لیعظکم هدوی و خفوت إطراقی و سکون أطرافی فإنه أوعظ لکم من الناطق البلیغ ودعتکم وداع مرصد للتلاقی غدا ترون أیامی و یکشف الله عز و جل عن سرائری و تعرفونی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی
اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختیار خون و جانم هستم (یا ابن ملجم را می بخشم و یا قصاصش می کنم) و اگر مردم، مردن وعده گاه من است، [اگر گذشت کنم] آن گذشت برای من موجب قربت و برای شما حسنه و ثوابست، پس درگذرید و چشم پوشید، مگر شما نمی خواهید که خدا از شما درگذرد (مقصود حضرت اظهار در گذشت از اصحاب و حلیت خواستن از آنهاست با آنکه کوچکترین تجاوزی نسبت به آنها کرده، چنان که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هم از امتش حلیت طلبید و یا مقصود در گذشتن نسبت به ضربت خوردن خود اوست، یعنی اگر من مردم، به جان مردم نیفتید و به خاطر من عده ای را نکشید و یا اگر کسی نسبت به شما چنین کرد تا ممکن است از او درگذرید) ای وای، دریغا بر آن غافلی که عمرش علیه خود او حجت شود، یا روزگار زندگی اش او را به بدبختی کشاند، خدا ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ خواهش و تمایلی او را از اطاعت خدا باز ندارد و پس از مرگ عقوبتی به او نرسد؛ همانا ما مملوک خداییم و به او زنده ایم؛ سپس متوجه امام حسن علیه السلام شد و فرمود: پسر جانم، به جای یک ضربت، یک ضربت بزن و کار ناروا نکن؛ إن أبق فأنا ولی دمی و إن أفن فالفناء میعادی و إن أعف فالعفو لی قربة و لکم حسنة فاعفوا و اصفحوا … أ لا تحبون أن یغفر الله لکم فیا لها حسرة علی کل ذی غفلة أن یکون عمره علیه حجة أو تؤدیه أیامه إلی شقوة جعلنا الله و إیاکم ممن لا یقصر به عن طاعة الله رغبة أو تحل به بعد الموت نقمة فإنما نحن له و به ثم أقبل علی الحسن ع فقال یا بنی ضربة مکان ضربة و لا تأثم. (الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۱، ص۲۹۹)
انتهای پیام/
نقل است چون امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت خورد، عیادت کنندگان گردش را گرفتند. به حضرت عرض شد: ای امیر مؤمنان وصیت کن. فرمود: برای من متکایی قرار دهید (تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم) سپس فرمود: سپاس خدا را به اندازه شایستگی اش، همه از فرمانش پیروی کننده ایم، چنان که دوست دارد، او را می ستایم و شایسته پرستشی جز خدای یگانه یکتای بی نیاز نیست، چنان که خود را (در سوره توحید) نسبت داده است؛ الحمد لله حق قدره متبعین أمره و أحمده کما أحب و لا إله إلا الله الواحد الأحد الصمد کما انتسب
ای مردم هر شخصی از آنچه می گریزد، در حالت گریزش به آن می خورد، (انسان می خواهد از مرگ بگریزد، ولی گریز از مرگ همان استقبال از مرگست) مدت زندگی میدان راندن جانست به سوی اجل (مانند مرکبی که مسافت معینی را بدون توقف می پیماید، مرکب جان انسان هم در میدان مدت عمرش بدون توقف حرکت میکند و به مقصدی که مرگست می رسد) گریز از مرگ، در آمدن و رسیدن به مرگست، چقدر از روزها را گذراندم و از نهان این امر کنجکاوی کردم و خدا جز پنهان داشتن آن را نخواست، هیهات، علمی نهان و پوشیده است؛ الحمد لله حق قدره متبعین أمره و أحمده کما أحب و لا إله إلا الله الواحد الأحد الصمد کما انتسب
اما وصیت من اینست که چیزی را برای خدا شریک نگیرید و سنت محمد (ص) را ضایع نکنید (احکام و دستورهای پیغمبر را ترک نکنید) این دو ستون را (که یکتا دانستن خدا و عمل به دستورهای پیغمبر است) برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید، تا زمانی که پراکنده نشوید از سرزنش برکنار باشید، خدا هر کس را به اندازه توانایی اش تکلیف کرده و بر نادانان سبک گرفته (زیرا توبه کسانی را که از روی نادانی مرتکب گناه شوند، قبول دانسته) شما پروردگاری مهربان، پیشوایی دانا و دینی محکم دارید؛ من دیروز همدم شما بودم و امروز برای شما درس پند و عبرتم (تا بدانید این بستر مرگ برای همه شما گسترده می شود) و فردا از شما جدا می شوم. اگر جای پا در این لغزشگاه دنیا استوار ماند، همانست مراد و مطلوب، (اگر زنده بمانم مطابق مقصود شماست و من هم به قضاء و قدر خدا خرسندم) و اگر قدم بلغزد، بدانید که ما در سایه شاخه های درختان و پراکنده های بادها و زیر سایه ابری که متراکمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمین نابود شود، زندگی می کنیم (پس اگر من مردم تعجب نکنید و بدانید که من هم یکی از اجزاء جهان بی ثبات و زود گذری بوده ام که سایه و باد و ابر آن را توضیح دادم، بدانید که دنیا لغزشگاهست و آخرت پا برجا)؛ أما وصیتی فأن لا تشرکوا بالله جل ثناؤه شیئا و محمدا ص فلا تضیعوا سنته أقیموا هذین العمودین و أوقدوا هذین المصباحین و خلاکم ذم ما لم تشردوا حمل کل امرئ مجهوده و خفف عن الجهلة رب رحیم و إمام علیم و دین قویم أنا بالأمس صاحبکم و أنا الیوم عبرة لکم و غدا مفارقکم إن تثبت الوطأة فی هذه المزلة فذاک المراد و إن تدحض القدم فإنا کنا فی أفیاء أغصان و ذری ریاح و تحت ظل غمامة اضمحل فی الجو متلفقها و عفا فی الأرض محطها
همانا من برای شما همسایه ای بودم که تنها پیکرم چند روزی در کنار شما بود (اما روح من از روح شما اوج بسیاری گرفته بود) و به زودی پیکر بی روح مرا تشییع می کنید که بعد از حرکت آرامش یافته و پس از سخنگویی دم فرو بسته باشد، باید همان آرامش پیکرم و دیده فرو بستنم و سکون اعضایم شما را موعظه می کند، زیرا همانها برای شما از سخنور شیوا پند دهنده تر است، به امید دیدار، با شما خداحافظی می کنم. (تا زنده بودم قدر مرا ندانستید، ولی) فردا روزگار حکومت مرا می فهمید و خدای- عز و جل- از اسرار کار من برای شما پرده بر می دارد و پس از آنکه مسند من خالی شد و دیگری به جایم نشست (و شما را بچنگال ستم خود گرفت) مرا می شناسید (و قدرم را می دانید و آرزوی یک ساعت دیدار و حکومت مرا می برید ولی افسوس که جز آه و اندوه بهره ای ندارید.) و إنما کنت جارا جاورکم بدنی أیاما و ستعقبون منی جثة خلاء ساکنة بعد حرکة و کاظمة بعد نطق لیعظکم هدوی و خفوت إطراقی و سکون أطرافی فإنه أوعظ لکم من الناطق البلیغ ودعتکم وداع مرصد للتلاقی غدا ترون أیامی و یکشف الله عز و جل عن سرائری و تعرفونی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی
اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختیار خون و جانم هستم (یا ابن ملجم را می بخشم و یا قصاصش می کنم) و اگر مردم، مردن وعده گاه من است، [اگر گذشت کنم] آن گذشت برای من موجب قربت و برای شما حسنه و ثوابست، پس درگذرید و چشم پوشید، مگر شما نمی خواهید که خدا از شما درگذرد (مقصود حضرت اظهار در گذشت از اصحاب و حلیت خواستن از آنهاست با آنکه کوچکترین تجاوزی نسبت به آنها کرده، چنان که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هم از امتش حلیت طلبید و یا مقصود در گذشتن نسبت به ضربت خوردن خود اوست، یعنی اگر من مردم، به جان مردم نیفتید و به خاطر من عده ای را نکشید و یا اگر کسی نسبت به شما چنین کرد تا ممکن است از او درگذرید) ای وای، دریغا بر آن غافلی که عمرش علیه خود او حجت شود، یا روزگار زندگی اش او را به بدبختی کشاند، خدا ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ خواهش و تمایلی او را از اطاعت خدا باز ندارد و پس از مرگ عقوبتی به او نرسد؛ همانا ما مملوک خداییم و به او زنده ایم؛ سپس متوجه امام حسن علیه السلام شد و فرمود: پسر جانم، به جای یک ضربت، یک ضربت بزن و کار ناروا نکن؛ إن أبق فأنا ولی دمی و إن أفن فالفناء میعادی و إن أعف فالعفو لی قربة و لکم حسنة فاعفوا و اصفحوا … أ لا تحبون أن یغفر الله لکم فیا لها حسرة علی کل ذی غفلة أن یکون عمره علیه حجة أو تؤدیه أیامه إلی شقوة جعلنا الله و إیاکم ممن لا یقصر به عن طاعة الله رغبة أو تحل به بعد الموت نقمة فإنما نحن له و به ثم أقبل علی الحسن ع فقال یا بنی ضربة مکان ضربة و لا تأثم. (الکافی (ط - الإسلامیة)، ج۱، ص۲۹۹)
انتهای پیام/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «آخرین توصیه های امام علی(ع) قبل از شهادت» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.