ماجرای مواجهه آدم و زکریای نبی با ماجرای امام حسین
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، ماجرای شهادت امام حسین علیه السلام رویدادی بود که خبر آن را حداقل از زمان آدم علیه السلام در روایات می یابیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی خطاب به امام حسین (ع) فرمود یا بنی إنک ستساق إلی العراق و هی أرض قد التقی بها النبیون و أوصیاء النبیین. یعنی ای فرزندم، همانا تو به زودی به سوی عراق سوق داده خواهی شد و آن زمینی است که انبیاء و اوصیای انبیاء با آن ملاقات کردند. (مختصرالبصائر، محمد حسن حلی عاملی، ص۱۳۹ ) این ملاقات کربلا همراه با آشنایی و معرفت به ماجرای عاشورای حسینی بود، همچنان که در روایت است عبور آدم علیه السلام پس از هبوط به زمین به کربلا افتاد تا عبورش به زمین کربلا افتاد. پیش از آنکه حادثه ای واقع شود غمناک شد، سینه اش تنگی گرفت و چون به مقتل حسین علیه السلام رسید پایش لغزید و خون از پای وی جاری شد. سر بسوی آسمان بلند کرده و گفت: ای پروردگار، آیا من مرتکب گناه دیگر شده ام و مرا کیفر می کنی؟ زیرا که من تمام زمین را طی کردم و با چنین حادثه ای روبه رو نشدم. خداوند وحی فرستاد: ای آدم، جرمی تازه از تو صادر نشده، اما فرزند تو حسین در این سرزمین به ظلم کشته می شود. اکنون خون تو به موافقت وی ریخته شد.
این امر نشان می دهد ماجرای گذر انبیاء از کربلا صرفا رویدادی اتفاقی نبود بلکه در ورای آن، تربیت هایی نهفته است. اینکه چرا آغاز حرکت اولین بشر و یا اولین رسول الهی از کربلا شکل گرفت و این مسئله مقدمه ای برای توبه ایشان شد، جای تأمل و تدبر دارد.
روایتی دیگر از امام حسن عسکری درباره مواجهه زکریای نبی با ماجرای امام حسین در منابع وجود دارد. این روایت ذیل آیات ابتدایی سوره مریم قرار دارد، آنجا که زکریا در صومعه اعتکاف می کند و خدا را می خواند.۱ راوی از امام یازدهم پرسید یا ابن رسول الله، مرا از تأویل «کهیعص» (در آیه اول) خبر بده. فرمود این حروف رمز اخبار غیبت است که خدابنده اش زکریا را به آن مطلع کرده است؛ سپس برای محمد نقل کرده و شرحش اینست:
زکریا از پروردگار خود خواست که به او اسمای خمسه طیبه را بیاموزد. جبرئیل فرود آمد و آنها را به وی آموخت. زکریا زمانی که محمد و علی و فاطمه و حسن را یاد می کرد، غمش برطرف و گرفتاری اش زائل می شد و چون حسین را یاد می کرد، گریه گلویش را می گرفت و مبهوت می شد. یک روز عرض کرد معبود من، مرا چه می شود که چون چهار نفر از خمسه را یاد می کنم، به یاد آنان از غم های خود آرام می شوم و چون حسین را یاد می کنم، چشمم اشک می ریزد و ناله ام بلند می شود. خدای تبارک و تعالی او را از قصه حسین خبر داد و فرمود «کهیعص» کاف نام کربلا است و هاء هلاک عترت است و یاء یزید علیه اللعنه است که او ظالم بر حسین است. عین عطش حسین است و صاد صبر اوست. چون زکریا این مطلب را شنید، نالان و غمگین شد و تا سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و به مردم اجازه نداد در آنجا نزد او بروند و گریه و ناله سرداد و با این عبارات نوحه خوانی می کرد معبودا من دل سوخته ام برای بهتری خلق تو به واسطه فرزندش. آیا بلای این مصیبت در آستانش فرود می آید؟ معبودا آیا جامه این مصیبت را به تن علی و فاطمه خواهی پوشید؟
معبودا، آیا گرفتاری این فاجعه در محیط زندگانی آنها وارد می شود؟ سپس عرض کرد معبودا، به من فرزندی روزی کن که در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار بده و مقام او را نسبت به من چون مقام حسین قرار بده و چون او را به من دادی، مرا فریفته دوستی او کن و به غم شهادت او گرفتار کن، چنانچه حبیبت محمد را به غم فرزندش گرفتار می کنی. خدا یحیی را به او داد و او را به غم شهادت وی گرفتار کرد؛ دوره حمل یحیی ۶ ماه بود و ایام حمل حسین هم ۶ ماه بود و برای او داستان طولانیست. (کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج۲، ص۴۶۱)
امام رضا علیه السلام هم در روایتی اولین روز ماه محرم را همان روزی معرفی کردند که زکریا به درگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من ببخش از نزد خود نژاد پاکی؛ زیرا تو شنوای دعایی. رب هب لی من لدنک ذریة طیبة إنک سمیع الدعاء (اشاره به آل عمران ۳۸) خدا برایش اجابت کرد و به ملائک دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را به یحیی بشارت می دهد. و هو قائم یصلی فی المحراب أن الله یبشرک بیحیی. (امالی صدوق، ص۱۲۹)
---------------------
پاورقی:
کهیعص (۱) ذکر رحمت ربک عبده زکریا (۲) إذ نادی ربه نداء خفیا (۳)
کاف،ها، یا، عین، صاد. [این] یادی از رحمت پروردگار تو [در باره] بنده اش زکریاست. آنگاه که پروردگارش را آهسته ندا کرد.
انتهای پیام/
این امر نشان می دهد ماجرای گذر انبیاء از کربلا صرفا رویدادی اتفاقی نبود بلکه در ورای آن، تربیت هایی نهفته است. اینکه چرا آغاز حرکت اولین بشر و یا اولین رسول الهی از کربلا شکل گرفت و این مسئله مقدمه ای برای توبه ایشان شد، جای تأمل و تدبر دارد.
روایتی دیگر از امام حسن عسکری درباره مواجهه زکریای نبی با ماجرای امام حسین در منابع وجود دارد. این روایت ذیل آیات ابتدایی سوره مریم قرار دارد، آنجا که زکریا در صومعه اعتکاف می کند و خدا را می خواند.۱ راوی از امام یازدهم پرسید یا ابن رسول الله، مرا از تأویل «کهیعص» (در آیه اول) خبر بده. فرمود این حروف رمز اخبار غیبت است که خدابنده اش زکریا را به آن مطلع کرده است؛ سپس برای محمد نقل کرده و شرحش اینست:
زکریا از پروردگار خود خواست که به او اسمای خمسه طیبه را بیاموزد. جبرئیل فرود آمد و آنها را به وی آموخت. زکریا زمانی که محمد و علی و فاطمه و حسن را یاد می کرد، غمش برطرف و گرفتاری اش زائل می شد و چون حسین را یاد می کرد، گریه گلویش را می گرفت و مبهوت می شد. یک روز عرض کرد معبود من، مرا چه می شود که چون چهار نفر از خمسه را یاد می کنم، به یاد آنان از غم های خود آرام می شوم و چون حسین را یاد می کنم، چشمم اشک می ریزد و ناله ام بلند می شود. خدای تبارک و تعالی او را از قصه حسین خبر داد و فرمود «کهیعص» کاف نام کربلا است و هاء هلاک عترت است و یاء یزید علیه اللعنه است که او ظالم بر حسین است. عین عطش حسین است و صاد صبر اوست. چون زکریا این مطلب را شنید، نالان و غمگین شد و تا سه روز از مسجد خود بیرون نیامد و به مردم اجازه نداد در آنجا نزد او بروند و گریه و ناله سرداد و با این عبارات نوحه خوانی می کرد معبودا من دل سوخته ام برای بهتری خلق تو به واسطه فرزندش. آیا بلای این مصیبت در آستانش فرود می آید؟ معبودا آیا جامه این مصیبت را به تن علی و فاطمه خواهی پوشید؟
معبودا، آیا گرفتاری این فاجعه در محیط زندگانی آنها وارد می شود؟ سپس عرض کرد معبودا، به من فرزندی روزی کن که در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرار بده و مقام او را نسبت به من چون مقام حسین قرار بده و چون او را به من دادی، مرا فریفته دوستی او کن و به غم شهادت او گرفتار کن، چنانچه حبیبت محمد را به غم فرزندش گرفتار می کنی. خدا یحیی را به او داد و او را به غم شهادت وی گرفتار کرد؛ دوره حمل یحیی ۶ ماه بود و ایام حمل حسین هم ۶ ماه بود و برای او داستان طولانیست. (کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، ج۲، ص۴۶۱)
امام رضا علیه السلام هم در روایتی اولین روز ماه محرم را همان روزی معرفی کردند که زکریا به درگاه پروردگارش دعا کرد و گفت پروردگارا به من ببخش از نزد خود نژاد پاکی؛ زیرا تو شنوای دعایی. رب هب لی من لدنک ذریة طیبة إنک سمیع الدعاء (اشاره به آل عمران ۳۸) خدا برایش اجابت کرد و به ملائک دستور داد ندا کردند زکریا را که در محراب ایستاده بود که خدا تو را به یحیی بشارت می دهد. و هو قائم یصلی فی المحراب أن الله یبشرک بیحیی. (امالی صدوق، ص۱۲۹)
---------------------
پاورقی:
کهیعص (۱) ذکر رحمت ربک عبده زکریا (۲) إذ نادی ربه نداء خفیا (۳)
کاف،ها، یا، عین، صاد. [این] یادی از رحمت پروردگار تو [در باره] بنده اش زکریاست. آنگاه که پروردگارش را آهسته ندا کرد.
انتهای پیام/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «ماجرای مواجهه آدم و زکریای نبی با ماجرای امام حسین» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.