برخلاف سریال های ترکیه ای به هجو گذشته تاریخی خود مشغولیم



یک گزارشی را چند وقت پیش از سعید نفیسی دیدم که بعد از مشروطه مردم از هر چیزی یاد می کردند، می گفتند که خدا رحمت کند «شاه شهید» را و شاه شهید هم لقبی بود که خود مردم به ناصرالدین شاه داده بودند، چون خود قاجارها به آقا محمدخان می گفتند شاه شهید. این نکته را هم اضافه کنم در خاطرات خود مشروطه خواهان است( اگر اشتباه نکنم این را مجدالاسلام می گوید یا ادوارد براون) که ناصرالدین شاه زمانی که سلطنت می کرد طوری سلطنت می کرد که کشورهای اروپایی فکر می کردند این خزانه مملکت میلیاردها تومان به پول الان و هزاران تومان پول به ارزش همان موقع در آن است و وقتی که او را کشتند، فهمیدند که ۴۹ سال مملکت را با خزانه خالی اداره می کرده! مملکتی که به دست اینها رسید بالاخره دوره هخامنشیان که نبود، یک مملکت در حال سقوط بود. چند پاره بود خزانه خالی بود و در این شرایط او آمد و دارالفنون را راه انداخت.

سوال: تازه وارث جنگ ایران و روسیه بود و غرامت هایی که وجود داشت.

در این شرایط آمد دارالفنون را راه انداخت. تاکید می کنم که دارالفنون را امیرکبیر تاسیس نکرد. دارالفنون را ناصرالدین شاه تاسیس کرد. باید بپذیریم روزی که معلمان خارجی آمدند ایران، همان روز میرزا تقی خان عزل شد که من خود شخص شاه را در قتل میرزاتقی خان مقصر می دانم، ولی قاتل نمی دانم. میرزا آقاخان نوری وقتی آمد جانشین میرزاتقی خان شد می خواست دالفنون را ببندد و ناصرالدین شاه ایستاد و نگذاشت و جالب است از محصلین ممتاز دارالفنون حمایت مالی و آنها را بورسیه می کرد. در کنار دالفنون در همان دوره ناصری می بینیم که مدارس نظامی راه می افتد، دارالفنون هم خودش یک مدرسه نظامی بوده در اصل و با نیت تقویت قشون و تشکیل یک قشون متحد مثل آن چیزهایی که روس ها داشتند و ما اولین تجربه مان بود در برخورد با قوای نظامی متحد، می خواستند آن را بسازند. همین ناصرالدین شاه می آید یک دارالترجمه بزرگ می سازد بسیاری از آثار غربی را با حمایت مالی شخص شاه منتشر می کنند. کتابی هست به نام «گفتار در روش به کار بردن عقل» اثر دکارت. می دانید که با این جزوه دنیای غرب وارد مدرنیته می شود. کنت دوگوبینو با فردی به نام ملا لاله زار یهودی کتاب را ترجمه می کند و می آورد برای شاه، نکته جالب این است که شاه کتاب را می خواند و خوشش می آید و دستور می دهد از خزانه دربار، که حالا خزانه پری هم نبوده،. سرمایه گذاری می کنند و کتاب را منتشر می کنند. آثاری که دوره ناصری و با هزینه ناصرالدین شاه در دارالترجمه ترجمه و منتشر شده را شما ببینید. یک رشد وحشتناک و یک درصد بسیار چشمگیر است با توجه به آن جامعه ای که ۹۵ درصد افرادش بیسواد بودند.

در کنار آوردن مظاهر تمدن به ایران، مثل راه آهن که تلاش داشت و اتفاقا روس و انگلیس نگذاشتند و به اسم رضا شاه تمام شد در صورتی که پایه های اولیه اش در دوره ناصرالدین شاه گذاشته شد جالب است بدانید اولین سفری که سید جمال الدین اسدآبادی از ایران داشته، این را تقریبا کسی نمی داند، شاید تعداد کمی بدانند چون من خودم روی اسناد سید جمال کار می کنم متوجه شدم، اولین سفری که به عنوان ماموریت از ایران فرستاده می شود به مسکو( و بعد آنجا یک ادعاهایی می کند و شاه عذرش را می خواهد) مذاکرات راه آهن است چون امتیاز راه آهن را روس ها برداشته بودند و نمی گذاشتند توسعه پیدا کند. آنجا مذاکرات راه آهن انجام می دهد. من اولین بار که متوجه شدم در اسناد ایرج افشار عکسش را را منتشر کرده بود؛ آنجا دیدم، نوشته شده بود که «مسئله راه آهن هم رفع شد» چنین جمله ای. من پیگیری کردم و دیدم در اسناد روسیه مکاتبات فارسی خیلی مفصلی هست. کارخانه برق را برای اولین بار ناصرالدین شاه به ایران آورد. تلگراف را هم همین طور. او اشتباهاتی هم داشت، یعنی امتیازاتی در ان دوره داده شد که حالا به دلیل بی تجربگی بوده یا هر چیز دیگری، یک سری نقص هم در آن امتیازات بود. مثلا امتیاز تنباکو نقص داشت. اصلش خوب بود ولی چون آنها می خواستند فعالیت های میسیونری انجام بدهند، دچار مشکل می شدیم. خود اسناد و آن امتیازها خوب بود ولی مسائل پیرامونش مشکل ساز بود. ناصرالدین شاه این دست از اشتباهات را هم کرده است.

سوال: ما آخرین توافقنامه ای که داشتیم توافق برجام بود که در همین عصر معاصر اتفاق افتاد. جلوی چشم ما بود حتی مشروح مذاکرات نماینده مجلس پخش می شد از تلویزیون دوره اقای سرافراز. با این حال ما همچنان ابهاماتی داریم از این قرارداد. حال در قرن بیست و یکم و انتظار داشته باشیم که مثلا قرارداد یا توافقی که آن موقع آنها از موضع قدرت دو تا امپراطوری تحمیل می کردند، مثلا کاملا تیم ما مسلط باشد، یک مقدار زمان پریشی است به نظرم.

باید بپذیریم ما که قدرت برتر نبودیم

سوال: بله از دو جناح ما تحت فشار بودیم. آقای دروگر، ما وقتی جنبش بابیه را در نظر می گیریم در دوره ناصرالدین شاه، حالا با اسناد جدیدی که درآمده یا تاریخ نگاری های تازه ای که شده، مثلا کتاب «تاریخ مکتوم» شاهدیم که جنبش بابی یک پلتفرم سیاسی داشته برای خودش. یعنی مثلا ترور ناصرالدین شاه سال ۱۲۶۸ صرفا یک انتقام کور نبوده و در راستای یک هدف سیاسی بوده، یعنی در واقع اینها قصد داشتند که حکومت تشکیل بدهند و برایش هم برنامه داشتند. این وجه ماجرا کمتر به آن پرداخته شده است که خطر بابیه در چه حد بزرگ بوده یا دست کم از منظر حکومت وقت، حکومت ناصرالدین شاه چقدر می توانسته این خطر حیاتی باشد و حیات سلطنت را تهدید بکند. یک مقداری درباره سازمان سیاسی این جنبش در آن عصر توضیح بدهید.

در اینکه بابیه از چه بسترهایی برخاستند و چطور شد که توانستند در مدت زمان کمی، آن تعداد افراد را به خودشان جذب کنند، حرف و سخن زیاد است. وقتی سید علی محمد باب در ۱۲۶۰ ادعای خودش را علنی می کند و یا لااقل بر اساس آن چیزی که در منابع بابیه نوشتند برای اولین بار در اصل ملاحسین بشرویه ای این ادعا را علنی می کند، یک جماعت بسیار زیادی آنا به او می پیوندند. عده زیادی به باب می پیوندند و آیین باب و دعوت باب در همان ابتدا بر اساس آن چیزی که در اولین کتابش تفسیر سوره یوسف یا نام دیگرش«قیوم الاسماء» می آید، یکی از چیزهایی که بوضوح دیده می شود آیات جهادی و آیات قتال است برای تسخیر ایران، به قدرت رسیدن و نایب امام زمان را بر تخت سلطنت نشاندن تا مهیا شدن مقدمات برای ظهور امام زمان مهیا. این در بخش ابتدایی دعوت خود باب است. چون می دانید تا ۱۲۶۴ باب خودش را نایب امام زمان معرفی می کند، از ۱۲۶۴ دقیقا در اوج شکل گیری جنگ بزرگ قلعه طبرسی که باب ادعای نسخ اسلام را مطرح می کند. یک عده می گویند باب تحت تاثیر طاهره قره العین بوده، یک عده می گویند نه! خود باب این تعبیر را داشته است و احتمال اینکه تاثیر قره العین روی او باشد، خیلی زیاد است. اولین بار قره العین در دشت بدشت در مقدمه شکل گیری جنگ بزرگ قلعه طبرسی، که به آن می پردازیم، ادعای نسخ اسلام را می کند و بعد باب این را تایید می کند، با این لفظ که «در آن هنگام که عود کل خلق قرآن شد و بداء خلق کل شی در بیان شد، مقر نقطه که مظهر ربوبیت است بر ارض اسم باسط بود که سماواتی که در قرآن مرتفع شده بود، کل مطوی شد و راجع شد به نقطه اول

این جمله را در «بیان» فارسی آورده و این عبارت برای ما خیلی کلیدی است و بسیاری از کسانی که در تاریخ نگاری متوجه می شوند که این بابی بوده مخصوصا کسی مثل شیخ هادی نجم آبادی عین ادبیات این عبارت را در تحلیل لغتش آورده که باب می گوید روند ادیان به این صورت که دینی در مبدا خودش قرار می گیرد و پیشروی می کند و پیامبرش مبعوث می شود که این مبدا دین است این پیشروی می کند سالیانی از آن می گذرد که این سالیان دچار اضمحلال می شود می رسد به نقطه ای که باید عود بکند به آن مبدا اولیه به آن مبدا اول. اینها می گویند عود کند که همان بازگشت است.

تصویر منسوب به علی محمد شیرازی( باب)
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «برخلاف سریال های ترکیه ای به هجو گذشته تاریخی خود مشغولیم» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.