درس سوم:آفرینش انسان (2) نشان این است که به عدالت ولایت و حاکمیت و حکومت و حکمرانی مخصوص خداوند است




توکل مراتب مختلفی دارد؛ پایین ترین مرتبه آن این است که انسان در هنگام گرفتاری و کوتاه شدن دستش از اسباب ظاهری سراغ خدا برود. اما کسانی هستند که در همه حال تنها توجه شان به خداست و حال آن ها در گرفتاری و رفاه فرقی نمی کند و امیدشان به اوست و ترس شان هم فقط از... »





فهرست مطالب





چاپ



صفحه اصلیانسان شناسی در قرآن



درس سوم:آفرینش انسان (۲)





﴿ صفحه 51 ﴾



درس سوم



آفرینش انسان (۲)



﴿ صفحه 52 ﴾



از دانشجو انتظار می رود با فراگیری این درس:



۱. منشأ آفرینش انسان از نگاه قرآن را فراگیرد؛



۲. بر تبیین مراحل آفرینش انسان از منظر قرآن توانا شود؛



۳. کاربردهای روح در قرآن را بازشناسد؛



۴. به وجه اشتراک کاربردهای روح در قرآن پی ببرد؛



۵. بتواند به این پرسش که روح بر چه موجوداتی اطلاق نمی شود، پاسخ گوید.



﴿ صفحه 53 ﴾



منشأ آفرینش انسان در قرآن



آیات مربوط به آفرینش انسان مطالب متنوع و گوناگونی را بیان می کنند. در برخی آیات آمده است که خدا انسان را آفرید در حالی که قبلا او چیزی نبود:



وقد خلقتک من قبل ولم تک شیئا؛(۱)و (۲)«و همانا قبلا تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی».



هنگامی که خداوند به زکریا بشارت فرزند داد و او شگفت زده شد، برای رفع شگفتی او فرمود: خود تو را آفریدیم در حالی که چیزی نبودی. به تعبیر ساده، یعنی انسان از نیستی آفریده شده است.(۳)



برخی آیات دیگر دربارة آفرینش کل انسان ها می فرماید:



أولا یذکر الإنسان أنا خلقناه من قبل ولم یک شیئا؛(۴)و (۵)«آیا انسان به یاد نمی آورد که ما پیش از این او را آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟»






۱. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص ۱۴.



۲. مریم (۱۹۹.



۳. نه بدین معنا که نیستی ماده ای است که انسان از آن آفریده شده است؛ بلکه بدین معنا که او نبوده است و خدا او را به وجود آورده است.



۴. ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۵، ص ۴۴۳.



۵. مریم (۱۹۶۷.



﴿ صفحه 54 ﴾



هل أتی علی الإنسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا؛(۱)و (۲)«آیا زمانی طولانی بر انسان نگذشت که چیز قابل ذکری نبود؟»(۳)



مفاد دو آیة اول این است که خدا انسان را آفرید در حالی که سابقا چیزی نبود و «لاشیء» بود و مفاد آیة اخیر این است که چیزی به نام «انسان» وجود نداشت.



ممکن است این توهم به وجود آید که بنابراین، هر انسانی بدون مادة قبلی و به صورت ناگهانی، از نیستی ایجاد می شود؛ ولی پیداست که منظور آیات این نیست. بهترین گواه این مطلب آن است که خداوند در آیات فراوان دیگری به این مطلب اشاره می کند که انسان را از خاک و آب آفریدیم؛ یعنی مادة قبلی را به تصریح بیان می فرماید.



بی شک منظور این است که مادة قبلی وجود داشته و زمینة پیدایش انسان را فراهم آورده، اما باید چیزی بر آن افزوده می شد تا انسان به وجود می آمد و آن چیز در خود ماده نبوده است. فعلیت جدیدی در ماده پدید آمده که قبلا وجود نداشته است. خاک بود، نطفه بود، ولی انسان نبود. این صورت انسانی را خدا افاضه و ابداع فرمود. همة آیات تصریح دارند بر اینکه انسان ماده ای در این جهان داشته است؛ ولی آیا چه بوده است؟ لحن آیه ها در این مورد متفاوت اند؛ اما می توان موارد ذیل را از قرآن به دست آورد:



۱. زمین



چند آیه، زمین را منشأ آفرینش انسان می داند:



هو أنشأکم من الأرض؛(۴)«او شما را از زمین آفرید».






۱. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۲۰۸؛ ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۰۶ و ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۱۰، ص ۹۳.



۲. انسان (۷۶۱.



۳. این استفهام، استفهام تقریری است و به معنای اثبات آن چیزی است که پس از حرف استفهام آمده.



۴. هود (۱۱۶۱.



﴿ صفحه 55 ﴾



هو أعلم بکم إذ أنشأکم من الأرض؛(۱)«او به شما داناتر است آن گاه که شما را از زمین آفرید».



مشابه این تعبیرات در این آیه آمده است:



والله أنبتکم من الأرض نباتا؛(۲)و (۳)«و خدا شما را از زمین رویاند».



این تعبیر استعاری است؛ یعنی همان گونه که گیاه از مواد زمینی می روید، رشد می کند و حیات گیاهی می یابد، شما نیز همین مواد زمین بوده اید که خدا به شما حیات بخشید. نخست یک «اسپرم» بوده اید و خدا شما را به صورت انسانی کامل آفرید، یا هنگامی که خاک بودید و خدا در آن خاک روح دمید و به صورت حضرت آدم درآمد، این هم رویاندن از زمین محسوب می شود.



۲. خاک



مشابه این آیات، آیاتی است که منشأ پیدایش انسان را «تراب» می داند که باز بخشی از زمین است:



فإنا خلقناکم من تراب؛(۴)«به راستی ما شما را از خاک آفریدیم».



ومن آیاته أن خلقکم من تراب؛(۵)و (۶)«و از نشانه های او (خدا) آن است که شما را از خاک آفرید».



والله خلقکم من تراب؛(۷)«و خدا شما را از خاک آفرید».






۱. نجم (۵۳۳۲.



۲. ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۱۰، ص ۲۲.



۳. نوح (۷۱۱۷.



۴. حج (۲۲۵.



۵. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص ۱۷۳ و ابوجعفر محمد الطوسی، التبیان، ج ۸، ص ۲۳۸.



۶. روم (۳۰۲۰.



۷. فاطر (۳۵۱۱.



﴿ صفحه 56 ﴾



۳. صلصال



در چهار آیه، منشأ پیدایش انسان «صلصال» ذکر شده است:



ولقد خلقنا الإنسان من صلصال من حمإ مسنون؛(۱)و (۲)«و همانا انسان را از گل خشکیده که از گل بدبوی گرفته شده بود، آفریدیم».



وإذ قال ربک للملائکة إنی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون؛(۳)«و به یاد آور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گل خشکیده ای که از گل بدبویی گرفته شده می آفرینم».



قال لم أکن لأسجد لبشر خلقته من صلصال من حمإ مسنون؛(۴)«گفت: من نه آنم برای بشری سجده کنم که او را از گل خشکیده ای آفریده ای که از گل بدبویی گرفته شده است».



خلق الإنسان من صلصال کالفخار؛(۵)و (۶)«انسان را از گل خشکیده ای همچون سفال آفرید».



در مورد صلصال، مفسران بحث های بسیار کرده اند که نتیجة قطعی از آنها به دست نمی آید. آنچه قاطعا می توان گفت این ا ست که صلصال یعنی گل خشک. گواه این مطلب آن است که قرآن در سورة «رحمن» آن را به «فخار» تشبیه می کند و فخار یعنی سفال و گل پخته.



پس، از مجموعة این دسته آیات چنین برمی آید که گلی سرشته و خشک، مادة نخستین آفرینش انسان بوده است.






۱. ر.ک: ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۳۵؛ محسن فیض کاشانی، الصافی، ج ۳، ص ۱۰۶ و محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۸.



۲. حجر (۱۵۲۶.



۳. حجر (۱۵۲۸.



۴. حجر (۱۵۳۳.



۵. ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۹، ص ۱۲۰.



۶. الرحمن (۵۵۱۴.



﴿ صفحه 57 ﴾



۴. طین (گل)



دسته ای از آیات، ماده نخستین آفرینش انسان را گل معرفی کرده اند:



هو الذی خلقکم من طین؛(۱)و (۲)«اوست آنکه شمایان را از گل آفرید».



خلقتنی من نار وخلقته من طین؛(۳)و (۴)«مرا از آتش و او را از گل آفریدی».



۵. آب



در برخی آیات آب منشأ پیدایش انسان شمرده شده است:



وهو الذی خلق من الماء بشرا فجعله نسبا وصهرا؛(۵)و (۶)«او کسی است که از آب، انسانی را آفرید، سپس او را (دارای) نسب و سبب قرار داد».



این آب، قابل دو تعبیر است:



یک. آب به اصطلاح عرفی: در این صورت جزو آیاتی است که موجودات زنده را از آب می داند:



والله خلق کل دابة من ماء؛(۷)«و خدا هر جنبنده ای را از آب آفرید».



وجعلنا من الماء کل شیء حی؛(۸)«و هر موجود زنده ای را از آب پدید آوردیم».



دو. نطفه: احتمال قوی تر هم همین است که مبدأ نزدیک تر، یعنی نطفه، منظور است و گواه، آیاتی ا ست که از نطفه به «ماء مهین» یا «ماء دافق» تعبیر کرده است:






۱. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۷، ص ۵ و عبد علی العروسی الحویزی، نور الثقلین، ج ۱، ص ۷۰۲.



۲. انعام (۶۲.



۳. شیطان در پاسخ خداوند که فرمود «چرا بر آدم سجده نکردی؟» مفاد این آیه را گفت.



۴. اعراف (۷۱۲.



۵. ر.ک: محسن فیض کاشانی، منهج الصادقین، ج ۴، ص ۱۹.



۶. فرقان (۲۵۵۴.



۷. نور (۲۴۴۵.



۸. انبیاء (۲۱۳۰.



﴿ صفحه 58 ﴾



ألم نخلقکم من ماء مهین؛(۱)«آیا شما را از آبی پست و ناچیز نیافریدیم؟!»



ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین؛(۲)«سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز آفرید».



فلینظر الإنسان مم خلق * خلق من ماء دافق؛(۳)و (۴)«پس انسان باید بنگرد از چه آفریده شده است، از آبی جهنده».



پس اطلاق «ماء» بر نطفه، در قرآن، ناآشنا نیست و بعید به نظر نخواهد آمد اگر منظور از «ماء» در آیة خلق من الماء بشرا(۵) نطفه باشد. بعدا خواهیم گفت که این آیه و آیات دیگری که تصریح به نطفه در آفرینش انسان دارد، عمومیت ندارد؛ چنان که عیسی و آدم(علیه السلام) از نطفه خلق نشده اند. پس این آیات، فقط جریان طبیعی خلقت انسان را بیان می کند و آن افراد استثنایی از سیاق آیات خارج اند.



۶. نطفه



دسته ای دیگر از آیات، منشأ آفرینش آدمی را تنها نطفه می داند:



خلق الإنسان من نطفة؛(۶)و (۷)«انسان را از نطفه آفرید».



أولم یر الإنسان أنا خلقناه من نطفة؛(۸)«آیا انسان نمی بیند که راستی او را از نطفه آفریدیم».






۱. مرسلات (۷۷۲۰.



۲. سجده (۳۲۸.



۳. ر.ک: ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۷۲ و محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، ص ۳۸۱.



۴. طارق (۸۶۵، ۶.



۵. فرقان (۲۵۵۴.



۶. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۲۲۳.



۷. نحل (۱۶۴.



۸. یس (۳۶۷۷.



﴿ صفحه 59 ﴾



إنا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج؛(۱) «به راستی ما انسان را از نطفه ای آمیخته آفریدیم».



۷. نطفه و تراب



در برخی آیات تراب و نطفه با هم آمده اند:



فإنا خلقناکم من تراب ثم من نطفة؛(۲)و (۳)«پس به راستی شما را از خاک و سپس از نطفه آفریدیم».



والله خلقکم من تراب ثم من نطفة؛(۴)«و خداوند شما را از خاک و سپس از نطفه آفرید».



در مورد این آیات، دو وجه به نظر می آید:



۱. مراحل آفرینش هر فرد، جدا مورد نظر است؛ یعنی خاک است که به مواد غذایی و مواد غذایی به نطفه تبدیل می شود. پس خاک مبدأ نطفه و نطفه مبدأ انسان است؛ خاک مبدأ دور، و نطفه مبدأ نزدیک است.



۲. چون حضرت آدم از خاک است و هر انسانی در آفرینش منتهی به آدم می شود، پس مبدأ آفرینش آدم، مبدأ آفرینش دیگران نیز خواهد بود.



مراحل آفرینش انسان



در آیة زیر به مراحل مختلف آفرینش انسان اشاره شده است:



یا أیها الناس إن کنتم فی ریب من البعث فإنا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة لنبین لکم ونقر فی






۱. دهر (۷۶۲.



۲. ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۶، ص ۱۳۵ و محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص ۳۷۷.



۳. حج (۲۲۵.



۴. فاطر (۳۵۱۱.



﴿ صفحه 60 ﴾



الأرحام ما نشاء إلی أجل مسمی ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا أشدکم؛(۱)«ای مردم اگر شما در زنده شدن دوباره تردید دارید، به راستی ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، آنگاه از خون بسته شده، سپس از مضغه (= گوشت جویده شده)، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل، تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم) و جنین هایی را که بخواهیم تا مدت معینی در رحم قرار می دهیم، بعد شما را به صورت طفل بیرون می آوریم، سپس هدف این است که به حد رشد و بلوغ خویش برسید».



سیاق آیه در مقام آن است که مراحل گوناگون آفرینش انسان را بیان فرماید.



در آیات دیگری نیز به این «مراحل مختلف» اشاره شده است:



وقد خلقکم أطوارا؛(۲)و (۳)«و هر آینه شما را در طی مراحل آفرید».



خلقا من بعد خلق فی ظلمات ثلاث؛(۴)«آفرینشی پس از آفرینش دیگر، در تاریکی های سه گانه».



در سورة حج آن مراحل را تفسیر فرموده است که ببینید شما آفرینش هایی پی درپی داشته اید و در هر مرحله ای خداست که دگرگونی ها را به وجود می آورد؛ آفرینشی از پی آفرینش دیگر و فعلیتی از پس فعلیت دیگر به شما می بخشد:



مرحلة نخست: از خاک به نطفه.



مرحلة دوم: از نطفه به علقه. گفته اند که علقه را به مناسبت «حالت بستگی» داشتن علقه می گویند. برخی نیز گفته اند چون نطفه در این مرحله به شکل زالو است، به آن علقه گفته اند که به معنای زالو نیز هست. عده ای دیگر گفته اند نطفه در رحم ابتدا حالت






۱. حج (۲۲۵.



۲. ر.ک: ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۱۰، ص ۲۱.



۳. نوح (۷۱۱۴.



۴. زمر (۳۹۶.



﴿ صفحه 61 ﴾



استقرار ندارد، در مرحلة علقه چون به دیوارة رحم می چسبد، بدین نام نامیده شده است. شماری هم می گویند چون به صورت «خون بسته» درآمده است علقه می گویند. به هر حال، آنچه مسلم است، پس از مرحلة نطفه، مرحله ای است که به آن علقه می گویند و پس از آنکه مصداق آن را دریافتیم، به وجه نام گذاری آن نیازی نداریم.



مرحلة سوم:مضغه: مفسران گفته اند از مادة مضغ (جویدن) است؛ زیرا در این مرحله، مانند گوشت جویده شده است.



اما آنچه بیشتر به توضیح نیاز دارد تعبیر «مخلقه» و «غیرمخلقه» است. بی شک منظور این نیست که هر انسانی هم از مضغة مخلقه و هم از غیرمخلقه آفریده می شود. بنابراین، چنین نیست که اینها، دو مرحلة پیاپی برای مضغه است، بلکه منظور این است که مضغه در مرحلة تکامل خود به دو بخش تقسیم می شود: گاه به صورت مخلق درمی آید و گاه ساقط می شود و به مرحلة بعد یعنی جنین نمی رسد.



به هر حال، پس از مضغه، گاهی جنین به حدی می رسد که اعضای آن معلوم است و تصویر پیدا می کند که در آن صورت مخلق است و گاهی در همان حد قبل از تصویر ساقط می شود که در این صورت غیرمخلق است. در بعضی آیات نیز مرحلة پیدایش «عظم» (استخوان) را ذکر فرموده است که آن هم بر همان مرحلة تسویه منطبق می شود. در ادامه می فرماید:



نقر فی الأرحام ما نشاء؛(۱)«در رحم ها آنچه را اراده کنیم، قرار می دهیم».



ظاهر این آیه اشاره به آن است که بعد از مرحلة مخلق شدن (یا در همین مرحله) است که دختر یا پسر بودن جنین ظاهر می شود:



یهب لمن یشاء إناثا ویهب لمن یشاء الذکور؛(۲)«به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر می دهد».






۱. حج (۲۲۵.



۲. شوری (۴۲۴۹.



﴿ صفحه 62 ﴾



إلی أجل مسمی؛(۱)«تا زمانی معین».



ثم نخرجکم طفلا؛(۲) «سپس شما را به صورت کودکی (از رحم مادرانتان) بیرون می فرستیم».



این مراحل آفرینش انسان است، از خاک شروع می شود و مراحلی را که گفتیم می گذراند.(۳)



ولقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین * ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین * ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم أنشأناه خلقا آخر …؛(۴)و (۵)«هر آینه ما انسان را از چکیده ای از گل آفریدیم، سپس او را نطفه ای در قرارگاه استواری قرار دادیم، سپس نطفه را خون بسته ساختیم، پس خون بسته را (چونان) گوشتی جویده آفریدیم، پس آن گوشت را استخوان ساخته، آنگاه استخوان را گوشت پوشاندیم، سپس او را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم».



در این آیه، به جای مخلقه و غیرمخلقه، تعبیر فرموده است که مضغه به عظام تبدیل می شود و روی عظام، گوشت می روید.



برخی احتمال داده اند که ثم أنشأناه خلقا آخر دنباله همان عظم و لحم است؛ ولی برخی دیگر تأکید کرده اند که منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع، بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیة الحدوث است نیز استفاده می شود.(۶)



هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم






۱. حج (۲۲۵.



۲. حج (۲۲۵.



۳. دو احتمالی که در مورد آیة «خلقکم من تراب» گفتیم که آیا ویژة انسان نخستین است یا مربوط به هر انسانی، در این آیه ظاهرا به جای خود باقی است و قرینة آشکاری به دست نیامده است.



۴. تنها همین یک مورد با این تعبیر در قرآن کریم آمده است.



۵. مؤمنون (۲۳۱۲ ـ ۱۴.



۶. به مناسبت دیگری دوباره دربارة این موضوع سخن خواهیم گفت.



﴿ صفحه 63 ﴾



لتبلغوا أشدکم ثم لتکونوا شیوخا ومنکم من یتوفی من قبل ولتبلغوا أجلا مسمی ولعلکم تعقلون؛(۱)و (۲)«او کسی است که شما را از خاک آفرید، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس شما را به صورت طفلی بیرون می فرستد، سپس (امکان می دهد) تا به مرحله کمال قوت برسید، و پس از آن تا پیر شوید، و در این میان گروهی از شما پیش از رسیدن به این مرحله می میرند و تا سرانجام به سرآمد عمر خود رسید، و شاید بیندیشید».



باری، از آیاتی که ذکر کردیم برمی آید که قرآن کریم مبدأ آفرینش انسان را گاه به صورت آفرینش هر فرد بیان می کند مبنی بر اینکه از نطفه است و مراحلی دارد تا به جنین کامل می رسد و گاه به خلقت نخستین انسان توجه دارد و گاهی نیز هر دو را جمع می کند.



نفخ روح(۳)



قرآن کریم پس از ذکر مراحل آفرینش انسان از نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم، به نفخ روح اشاره می فرماید؛ یعنی پس از آنکه ساختمان جسمی جنین کامل شد، عنصر دیگری به آن افزوده می شود و مرتبة وجودی تازه ای می یابد که قرآن از آن مرحله با نفخ روح یاد می کند. در برخی آیات نیز، با اشاره و ابهام می فرماید آفرینش دیگری نیز به انسان دادیم:



ثم أنشأناه خلقا آخر …؛(۴)«سپس او را در آفرینشی دیگر پدید آوردیم …».



در پنج آیه، نفخ روح به کار رفته است. دو مورد دربارة حضرت آدم(علیه السلام) می باشد که






۱. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۷، ص ۳۶۷.



۲. مؤمن (۴۰۶۷.



۳. ر.ک: مرتضی مطهری، معاد، ص ۱۰۹؛ محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۳، ص ۱۷؛ جعفر سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ص ۹ ـ ۴۶ و محمود رجبی، انسان شناسی، ص ۸۵ ـ ۱۰۵.



۴. مؤمنون (۲۳۱۴.



﴿ صفحه 64 ﴾



بر سایر انسان ها نیز صادق است؛ و مورد سوم ظاهرا در مورد مطلق انسان است؛ گرچه احتمال می رود آن هم دربارة حضرت آدم(علیه السلام) باشد و دو مورد آخر دربارة حضرت مریم(سلام الله علیها) است.



نفخ روح و انسان



موردی که ظاهرا عام و شامل همة انسان هاست، آیة ذیل می باشد:



الذی أحسن کل شیء خلقه وبدأ خلق الإنسان من طین ٭ ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ٭ ثم سواه ونفخ فیه من روحه وجعل لکم السمع والأبصار والأفئدة قلیلا ما تشکرون؛(۱)و (۲)«(خدا) همان کسی است که هرچه را آفرید نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس نسل او را از عصاره ای از آب ناچیز آفرید. سپس او را موزون ساخت و از روح خویش در وی دمید، و برای شما گوش و چشم و دل ها قرار داد، اما کمتر (نعمت های او را) سپاس می گزارید».



اینکه می گوییم «ظاهرا»، بدین جهت است که ممکن است ضمیر سواه به نوع انسان برگردد، یا به نخستین انسان که مصداق بدأ خلق الإنسان (آغاز خلقت انسان) است. اما به نظر می رسد که اگر به مطلق انسان بازگردد با سیاق آیه مناسب تر است؛ زیرا ابتدا خلقت انسان نخستین را می فرماید و سپس خلقت نسل انسان را که از «ماء مهین» است و سپس حکم کلی را که شامل انسان نخستین و نسل اوست، بیان می دارد و می فرماید سواه، یعنی «و انسان را موزون و به هنجار کرد، خواه انسان نخستین را و خواه نسل او را»؛ یعنی همه آفرینششان کامل می شود و بعد از اینکه جنین همة انسان ها کامل شد، یا آفرینش انسان نخستین کامل گشت، در آنها از روح خود می دمد. به نظر می رسد این






۱. ر.ک: حسین الخزاعی النیشابوری، روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۵، ص ۳۱۳؛ ملافتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج ۷، ص ۲۵۸ و محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۶۲.



۲. سجده (۳۲۷ ـ ۹.



﴿ صفحه 65 ﴾



احتمال قوی تر است و بر پایة آن، این مورد یگانه آیه ای است که در آن، دربارة همة انسان ها تعبیر «نفخ روح» به کار رفته است.



نفخ روح و آدم



آیه های زیر ویژة حضرت آدم(علیه السلام) است:



إنی خالق بشرا من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛(۱)«من از گل خشکیده ای که از گل بدبویی گرفته شده، بشری می آفرینم، پس هنگامی که او را موزون ساختم و در او از روح خود دمیدم، برای او سجده کنید».



إنی خالق بشرا من طین * فإذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛(۲)«من از گل بشری می آفرینم. هنگامی که آن را موزون ساختم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید».



پیش تر گفتیم که بشر، در آیات مورد بحث، با وجود حضرت آدم تحقق می یابد و چون با قرائن خارجی، سجده نیز ویژة حضرت آدم بوده است؛ پس می توان گفت که این آیات مخصوص حضرت آدم است. خواه از آن رو که آدم نماد همة انسان ها بوده و خواه به واسطة آنکه نور انبیا و اولیا در وجود او بوده است.



نفخ روح و حضرت مریم



آیات نفخ روح مربوط به حضرت مریم(سلام الله علیها) هم بدین قرار است:



والتی أحصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا وجعلناها وابنها آیة للعالمین؛(۳)و (۴)






۱. حجر (۱۵۲۸، ۲۹.



۲. ص (۳۸۷۱، ۷۲.



۳. ر.ک: ابوجعفر محمد الطوسی، التبیان، ج ۷، ص ۲۷۶.



۴. انبیاء (۲۱۹۱.



﴿ صفحه 66 ﴾



«و آن زن (مریم) را به یاد آور که دامان عفت خود را پاک نگه داشت، پس ما از روح خود در آن دمیدیم و او و فرزندش را نشانة بزرگی برای جهانیان قرار دادیم».



ومریم ابنت عمران التی أحصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا؛(۱)«و مریم دختر عمران که دامان عفت خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در آن دمیدیم».



بی گمان، این نفخ روح همان است که موجب پیدایش عیسی شد و نه آنکه موجب حیات مریم شده باشد؛ چراکه او پیش از آن هم زنده بوده است.



اینک ببینیم اصولا خود روح از دیدگاه قرآن چیست.



موارد کاربرد واژة روح در قرآن(۲)



واژة روح در قرآن بسیار به کار رفته که از جهت موارد استعمال و چگونگی کاربرد متفاوت اند. در سه مورد، تعبیر «روح القدس» در مقام تأیید حضرت عیسی آمده است:



وآتینا عیسی ابن مریم البینات وأیدناه بروح القدس؛(۳)و (۴)«و به عیسی پسر مریم دلایل روشن دادیم، و او را با روح القدس تأیید کردیم».



إذ قال الله یا عیسی ابن مریم اذکر نعمتی علیک وعلی والدتک إذ أیدتک بروح القدس؛(۵)«و به یاد آور آنگاه را که خدا فرمود: ای عیسی بن مریم! نعمتم را بر تو و مادرت به خاطر داشته باش، آنگاه که با روح القدس تو را تأیید کردم».






۱. تحریم (۶۶۱۲.



۲. ر.ک: عبد علی العروسی الحویزی، نور الثقلین، ج ۱، ص ۹۸.



۳. ر.ک: جعفر سبحانی، اصالت روح از نظر قرآن، ص ۲۵ـ۲۷ و مرتضی مطهری، معاد، ص ۱۲۹.



۴. بقره (۲۸۷، ۲۵۳.



۵. مائده (۵۱۱۰.



﴿ صفحه 67 ﴾



چنانکه می بینیم، آیات از موجودی نام می برند که وسیلة تأیید حضرت عیسی بوده است.



در یک مورد نیز از کسی به همین نام یاد شده که قرآن را به قلب مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نازل کرده است:



قل نزله روح القدس من ربک بالحق؛(۱)«بگو روح القدس آن (قرآن) را از سوی پروردگارت به حق فرود آورده است».



در برخی آیات آمده است که «روح»، مؤمنان را تأیید می کند:



وأیدهم بروح منه …؛(۲)«و آنان را با روحی از جانب خودش تقویت فرمود».



در برخی موارد به خود حضرت عیسی(علیه السلام) روح اطلاق شده است:



وکلمته ألقاها إلی مریم وروح منه؛(۳)«و کلمة اوست، که او را به مریم القا کرد …».



پسر خدا نبود، بلکه کلمة خدا و روحی از خدا بود و شاید منشأ اینکه حضرت عیسی «روح الله» نامیده می شود، همین باشد. مناسبت این لقب برای او نیز شاید این باشد که پیدایش وی، چون دیگران بر اساس قوانین مادی و این جهانی نبوده است؛ یعنی عوامل طبیعی در آفرینش او نقش مهمی نداشت. پس می توان گفت قوام او به همان روحی است که خدا به مریم(سلام الله علیها) القا کرد. به این اعتبار، روح نامیده شدن، نوعی عنایت به اوست و تعبیری مجازی است نه حقیقی، و در واقع، اشاره به روحانیت و معنویت اوست که با وجود داشتن جسم، روح نامیده می شود.






۱. نحل (۱۶۱۰۲.



۲. مجادله (۵۸۲۲.



۳. نساء (۴۱۷۱.



﴿ صفحه 68 ﴾



در یک مورد نیز در قرآن تعبیری هست که احتمالا به خود قرآن روح اطلاق شده است:



وکذلک أوحینا إلیک روحا من أمرنا؛(۱) «همان گونه به فرمان خود روحی را بر تو وحی کردیم».



در مواردی، روح و فرشتگان را با هم آورده است:



ینزل الملآئکة بالروح من أمره؛(۲)«فرشتگان را با روح از سوی خدا نازل می کند».



تنزل الملائکة والروح فیها بإذن ربهم؛(۳)«در شب قدر فرشتگان و روح فرود می آیند».



تعرج الملائکة والروح إلیه؛(۴)«فرشتگان و روح به سوی خدا عروج می کنند».



جای سؤال است که آیا این روح از سنخ فرشتگان است یا برتر از آنان و یا پایین تر از ایشان؟



در برخی روایات آمده است که: الروح خلق اعظم من جبرئیل؛ «روح مخلوقی بزرگ تر از جبرئیل است».



شاید از برخی روایات دیگر نیز برآید که نام یکی از فرشتگان بزرگ، روح است. از این رو، این عطف و این همراهی روح و فرشتگان، از نوع «ذکر خاص بعد از عام» است: فرشتگان را همراه با یکی از آنان که سرپرست یا فرمانده آنان است، ذکر می کند. چنان که در مورد جبرئیل جای دیگر یاد کرده است که فرمانده فرشتگان است: مطاع ثم أمین؛ در عالم بالا، جبرئیل مطاع و فرمانده است. اگر مصداق روح در آیة مورد نظر ما جبرئیل باشد، به همین خاطر، یعنی فرماندهی اوست، و ذکر خاص بعد از عام است.






۱. شوری (۴۲۵۲.



۲. نحل (۱۶۲.



۳. قدر (۹۷۴.



۴. معارج (۷۰۴.



﴿ صفحه 69 ﴾



نیز احتمال دارد که روح، موجودی بزرگ تر از فرشتگان و حتی جبرئیل باشد. به هر حال، حقیقت ملک و حقیقت روح را نمی دانیم؛ ولی موجودی است که با فرشتگان سنخیت دارد و با آنان نزول و عروج دارد.



مورد دیگر کاربرد روح:



فأرسلنا إلیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا؛(۱)و (۲) «ما روح خود را به سوی او فرستادیم و در شکل انسانی بر مریم ظاهر شد».



روحی که در این آیه آمده است، در همان حال که به شکل و صورت انسان برای حضرت مریم(سلام الله علیها) ظاهر شده، از سنخ موجودات فرابشری و فرشتگان و شاید خود فرشته یا حتی جبرئیل است و روح انسان نیست و همان روحی نیست که عیسی شد؛ بلکه می گوید: من رسول پروردگارم: أنا رسول ربک لأهب لک غلاما زکیا و پس از اجرای رسالت خود به مقام خویش باز می گردد.



پس آنچه مسلم و متیقن است، روح در قرآن دو مورد استعمال حقیقی دارد:



۱. در مورد روح انسان؛



۲. در مورد موجودی که از سنخ فرشتگان است.



یک آیه نیز هست که در آن مشخص نیست منظور روح انسان است یا فرشته:



ویسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی؛(۳)و (۴)«و از تو دربارة روح می پرسند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است».



ممکن است روحی که از آن پرسش شده است، همان روحی باشد که به عنوان نازل کنندة قرآن مطرح شده بود و نیز ممکن است روح انسان باشد.






۱. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص ۳۴.



۲. مریم (۱۹۱۷.



۳. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، ص ۲۰۸.



۴. اسراء (۱۷۸۵.



﴿ صفحه 70 ﴾



روح، مشترک معنوی یا لفظی



اکنون دربارة استعمال کلمة روح این پرسش مطرح است که آیا روح در این دو مورد با معنای واحد به کار رفته یا مشترک لفظی است؟ آنچه از موارد استعمال روح برمی آید این است که بی گمان اطلاق روح بر فرشتگان و موجود همسنگ فرشته، با اطلاق روح به روح انسانی وجه مشترکی دارد. این وجه مشترک، بدین معناست که لفظ یا برای همان وجه اشتراک وضع شده و مشترک معنوی است، یا اگر مشترک لفظی باشد، دست کم به همان مناسبت (وجه اشتراک)، از یک معنا به معنای دیگر منتقل شده است.



توضیح آن مناسبت (وجه اشتراک) این است که در همة موارد مذکور، روح بر موجودی اطلاق می شود که حیات و شعور دارد و موجودی است مخلوق و بر موجودات فاقد شعور اطلاق نمی گردد؛ همچنین بر خداوند که خالق همة هستی از جمله روح است اطلاق نمی شود.



معنای انتساب روح به خدا



انتساب روح به خدا در تعابیری چون:



من روحی؛(۱)«از روح خودم»؛ من روحنا؛(۲) «از روحمان» و من روحه؛(۳) «از روحش» یعنی چه؟ و این اضافه چگونه اضافه ای است؟



از روایات برمی آید که در صدر اسلام و در زمان ائمه(علیهم السلام) این توهم برای برخی پیش آمده بود که ناگزیر چیزی از خدا در انسان وجود دارد؛ گویی در ذهنشان می گذشته است که جزئی از خدا جدا شده و به درون انسان آمده است. کم یا بیش در برخی مکاتب فلسفی چنین گرایش هایی به چشم می خورد. گاهی بیان می شود که انسان از دو عنصر الاهی و شیطانی شکل یافته است و چه بسا وجود همین اندیشه در عمق ذهن






۱. حجر (۱۵۲۹.



۲. انبیاء (۲۱۹۱.



۳. سجده (۳۲۹.



﴿ صفحه 71 ﴾



گویندگان آن، موجب شده است که بپندارند انسان در تکامل خود، سرانجام خدا خواهد شد! از امام معصوم(علیه السلام) در برخی روایات پرسیده اند: هل فیه شیء من جوهریة الرب؛ «آیا چیزی از جوهریت خداوندی در انسان وجود دارد؟»



اصطلاح «جوهریت» می تواند نشانة آن باشد که این سؤال ها وقتی مطرح شد که کسانی از مذاهب غیراسلامی با مسلمانان ارتباط فرهنگی برقرار کردند و این گونه اصطلاحات (جوهر، عرض و …) کم کم در بین مسلمانان، به ویژه متکلمان، رواج یافت.



در این روایات به شدت با این افکار مبارزه شده و در پاسخ آمده است که این حرف ها کفر است و آن کس که این سخن ها را بر زبان آورد، از دین خارج شده است. روح انسان مخلوق خداست؛ از «امر» خداست و خدا جزء ندارد. خدا بسیط است، چیزی از خدا کم نمی شود و بر او افزون نمی گردد و کسی که با این گونه مسائل که ضروری ترین مسائل اعتقادی اسلام در مورد خداست آشنا باشد، نباید چنین توهمی بکند.



پس منظور از «من روحنا» و امثال آن، این نیست که چیزی از خدا جدا شده باشد و از قبیل اضافة جزء و کل نیست؛ بلکه اضافه ای ا ست که ادبا آن را اضافة تشریفی می نامند. در اضافه، کمترین مناسبت کافی است و در همة زبان ها نیز رایج است؛ مثلا در فارسی، خدای ما، عالم ما، آسمان ما … این قبیل اضافات ملکیت و جزئیت را نمی رساند، بلکه نوعی اختصاص که از کمترین مناسبت به هم می رسد، برای ادای آن بسنده است.



ممکن است سؤال شود اگر چنین است، پس چرا خدا به جای «روح ما» نفرموده است «بدن ما»؟ مگر بدن نیز مانند روح، مخلوق خدا نیست؟



در پاسخ می توان گفت: در اضافة «روحنا»، چیزی بیش از رابطة خالق و مخلوق را



﴿ صفحه 72 ﴾



لحاظ کرده است؛ چنان که دربارة کعبه می فرماید: بیت الله. چرا؟ مگر نه آن است که همه چیز با خدا نسبت مخلوقیت دارد، پس چرا برخی از چیزها را به ویژه به خود نسبت می دهد؟ این به دلیل شرافت آن چیزهاست؛ یعنی انتساب بدن به خدا و انتساب روح به خدا، با هم برابر نیست. اگرچه از جهت مخلوقیت مساوی اند، ولی روح از جهت شرافت به خدا نزدیک تر است.



پس، از این اضافه و نسبت نباید تصور کنیم که چیزی از خدا به انسان منتقل شده و یک عنصر خدایی در انسان وجود دارد. حتی در شعر نیز ادب اسلامی اقتضا می کند که هرگونه تشبیه و تعبیری را در مورد خداوند ـ جل جلاله ـ به کار نبریم. انسان مخلوق باید نسبت به خدای خالق، حریمی قائل شود. فهم ما بدانجا نمی رسد که خدا را بشناسیم و حقیقت اوصاف و افعال الاهی را درک کنیم. پس چه بهتر که در تعبیرات خویش، در حد تعبیرات کتاب و سنت اکتفا کنیم، مگر به عنوان اطلاق و وصفی که ناگزیر باشیم در مقام بیان لفظی به کار ببریم. نتیجه اینکه اجمالا از قرآن برمی آید که در آدمی، جز بدن، چیزی بسیار شریف نیز وجود دارد، ولی مخلوق خداست نه جزئی از خدا و تا آن چیز شریف در انسان به وجود نیاید، آدمی انسان نمی شود و چون در حضرت آدم به وجود آمد، شأنی یافت که باید فرشتگان در برابر او خضوع کنند. البته شرط کافی نیست، شرط لازم است. تا این نباشد انسان صلاحیت مسجود واقع شدن نمی یابد؛ اما آیا چیز دیگری می خواهد یا نه، این را باید از کتاب و سنت دریافت.



در درس نهم دربارة وجود، بقا و تجرد روح از دیدگاه قرآن به تفصیل بحث خواهیم کرد.



﴿ صفحه 73 ﴾



خلاصه




  • برخی آیات به مراحل گوناگون آفرینش انسان اشاره دارد.


  • بیان قرآن دربارة منشأ آفرینش انسان گوناگون است: گاه از آب جهنده، گاه از گل، گاه از نطفه، گاه از گل خشک شده و گاه از گل چسبنده به عنوان مادة اولیة آفرینش انسان نام برده است.


  • میان این منشأهای گوناگون تعارضی وجود ندارد، بلکه هریک به مرحله ای خاص اشاره دارد و برخی نیز مخصوص حضرت آدم(علیه السلام) است.


  • در آیات قرآن پنج بار به نفخ روح اشاره شده است.


  • روح در قرآن کاربردهای متنوع و گوناگونی دارد؛ نظیر روح القدس، روح الامین، روح منه و روح.


  • آنچه مسلم است روح در قرآن دو کاربرد حقیقی دارد: یکی در مورد روح انسان؛ دیگری در مورد موجودی که از سنخ فرشتگان است.


  • اطلاق روح بر فرشتگان و موجود همسنگ فرشته، با اطلاق روح به روح انسان، وجه مشترکی دارد. وجه اشتراک عبارت است از مخلوقی دارای حیات و شعور.


  • در تعبیرهایی نظیر «من روحی» اضافه شدن روح به «یاء» نسبت، اضافة تشریفی است، نه اضافة ملکی یا اختصاصی.




پرسش



۱. منشأ آفرینش انسان از دیدگاه قرآن چیست؟ توضیح دهید.



۲. چند نمونه از کاربردهای روح در قرآن را بیان کنید و تفاوت آنها را شرح دهید.



۳. دو کاربرد حقیقی روح در قرآن را بیان کنید.



۴. وجه مشترک مفهومی در کاربردهای گوناگون روح کدام است؟



۵. اضافه شدن روح به «یاء» نسبت در تعابیری نظیر «من روحی» بیانگر چیست؟



‹ درس دوم: آفرینش انسان (1) فهرست درس چهارم:خلافت الاهی ›



آثار نوشتاری







آثار گفتاری





سفرها و دیدارها





درباره استاد





https://mesbahyazdi.ir/node/۴۶۴۲/


گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «درس سوم:آفرینش انسان (۲) نشان این است که به عدالت ولایت و حاکمیت و حکومت و حکمرانی مخصوص خداوند است» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.