از طعم بهشت تا پیروزی ایران؛ آخرین بازی شهید «میکائیل» قبل از پرواز



گروه استان ها-خبرگزاری مهر، شیما جرگه: غروب آن روز بوی عجیبی داشت اما …این بو را تنها میکائیل می فهمید. گویا چنان صدای شنیده شدن درهای رحمت الهی او را محو خود کرده بود که بهشت را در زمین زندگی می کرد. چشمانش شادمانی آسمانی داشت.

تند تند شام را می خورد و دائم می‌گفت: مامان..غذات مزه بهشت میده ! مامان خیلی خوشمزه ست …

مادر اما با کمال تعجب در حالی که تا به حال چنین حرفی را از زبان دلبندش نشنیده بود، پرسید:چرا اینو میگی عزیزم؟

اما میکائیل که به میزبانی خداوند بر سر سفره ملکوتی عرش اعلی نشسته بود با همان لحن کودکانه و معصومانه خود باز ادامه می دهد: مامان غذات مزه بهشت میده …

مادر تنها لبخند می‌زند، شاید این از ذهنش می گذرد: دنیای کودکیست دیگر …

نیمه های شب میکائیل بازی ای را با برادرش آغاز می کند که گویی دیدنش را زندگی کرده …

داداش! بیا بازی. من ایرانم تو آمریکا. بوم!!!!

داداش من زدمت …من ایرانم، زدمت.

ایران پیروز شد …ایران پیروز شد.

نمی‌دانم چه شبی را به صبح رساند اما …به ظاهر امروز هم مثل بقیه روزها بود …کفش پوشیده آماده رفتن به مدرسه.

مامان! ازم عکس بگیر.

با همان کوله پشتی و قمقمه آبی رنگش؛ به رنگ آسمان …مثل خودش که آسمانی بود …

چشمانش از پشت ویترین عینک سکوت کرده بودند …

این آخرین نگاه او نه تنها به قاب دوربین بلکه به قاب روایت تلخ دنیا بود …

با دستی که تکان داد … و همراهش دل مادر هم تکان خورد …

میکائیل واقعا میکائیل بود …

فرشته مقرب خدا، حامل عرش الهی، تقسیم کننده رزق و روزی …

حالا حتمااز جایگاه ابدی اش بار دیگر نوید این پیروزی را به عنوان روزی این مردم با ایمان اعلام کرده است …!

مادرش می‌گفت(شکیبا دربک وند):پسرم نماز می‌خواند …قرآن می خواند

میکائیل جان! در نماز هایی که به اقامه سرور و سالارمان اباعبدالله می‌خوانی، دعا برای ما فراموشت نشود.

سلام ما را به حسین(ع) برسان و بگو: ما درس عاشورا را خوب یادگرفتیم …زنانمان زینبی و مردانمان ابالفضلی پای حق، آزادگی و اسلام ایستاده اند.

فعال رسانه ای
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «از طعم بهشت تا پیروزی ایران؛ آخرین بازی شهید «میکائیل» قبل از پرواز» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.