مادر و نوزادی که شرمنده ام کردند
یک تجریه| مادر و نوزادی که شرمنده ام کردند مهدی خادم آذریان مداح محبوب تبریزی که در راهپیمایی اربعین حضور یافته بود، از حال و هوای زائران حسینی در مسیر پیاده روی اربعین می گوید اینکه چگونه لحظه لحظه حضور در زیارت اربعین به یادماندنی و غیرقابل توصیف است و افتخار می کند فرصت حضور و نوکری حضرت سیدالشهدا در کربلا برایش خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی به یادگار گذاشته است.
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، مهدی خادم آذریان مداح محبوب تبریزی که در راهپیمایی اربعین حضور یافته بود، از حال و هوای زائران حسینی در مسیر پیاده روی اربعین می گوید، اینکه چگونه لحظه لحظه حضور در زیارت اربعین به یادماندنی و غیرقابل توصیف است و افتخار می کند فرصت حضور و نوکری حضرت سیدالشهدا در کربلا برایش خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی به یادگار گذاشته است.
وی اضافه می کند: سال گذشته در پیاده روی اربعین خانمی را دیدم که کودک شیرخواره ای در بغل داشت و پایش به شدت زخمی شده بود، زخم پایش عمیق بود و خون می آمد، او را صدا کرده و گفتم، «مادر این کلید اتاق من در هتل است، این کلید را بگیر و برو آنجا زخم پایت را بشور و استراحت کن بعد دوباره راهی شو»، آن خانم گریه کرد و با حالت خاصی نگاهم کرد و گفت، « استراحت کنم و پایم را بشویم، این همه مسیر را این طوری آمده ام، یک مسیر مانده، پایم را بشویم که چه بشود؟ دلم می خواهد با پای پیاده با لب تشنه و کودک در بغل خودم را به آقا و مولایم برسانم، عهد کردم دو ستون مانده به آخرین ستون، آب و غذایی نخورم و در اوج تشنگی و گرسنگی باشم».از جواب این زن خیلی شرمنده و شرمگین شدم وقتی تصمیم می گیرد در اوج گرسنگی و تشنگی دو ستون مانده به آخر آب و غذایی نخورد، برایش خستگی نیز معنی ندارد.
انتهای پیام/۶۰۰۰۱
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، مهدی خادم آذریان مداح محبوب تبریزی که در راهپیمایی اربعین حضور یافته بود، از حال و هوای زائران حسینی در مسیر پیاده روی اربعین می گوید، اینکه چگونه لحظه لحظه حضور در زیارت اربعین به یادماندنی و غیرقابل توصیف است و افتخار می کند فرصت حضور و نوکری حضرت سیدالشهدا در کربلا برایش خاطرات ماندگار و فراموش نشدنی به یادگار گذاشته است.
وی اضافه می کند: سال گذشته در پیاده روی اربعین خانمی را دیدم که کودک شیرخواره ای در بغل داشت و پایش به شدت زخمی شده بود، زخم پایش عمیق بود و خون می آمد، او را صدا کرده و گفتم، «مادر این کلید اتاق من در هتل است، این کلید را بگیر و برو آنجا زخم پایت را بشور و استراحت کن بعد دوباره راهی شو»، آن خانم گریه کرد و با حالت خاصی نگاهم کرد و گفت، « استراحت کنم و پایم را بشویم، این همه مسیر را این طوری آمده ام، یک مسیر مانده، پایم را بشویم که چه بشود؟ دلم می خواهد با پای پیاده با لب تشنه و کودک در بغل خودم را به آقا و مولایم برسانم، عهد کردم دو ستون مانده به آخرین ستون، آب و غذایی نخورم و در اوج تشنگی و گرسنگی باشم».از جواب این زن خیلی شرمنده و شرمگین شدم وقتی تصمیم می گیرد در اوج گرسنگی و تشنگی دو ستون مانده به آخر آب و غذایی نخورد، برایش خستگی نیز معنی ندارد.
انتهای پیام/۶۰۰۰۱
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «مادر و نوزادی که شرمنده ام کردند» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.