حرّ بن یزید ریاحی؛ شهیدی که در دنیا و آخرت آزاد شد
باشگاه خبرنگاران | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 10 مرداد 1401 - 21:54
حرّ، یکی از افرادی بود که در واقعه عاشورا عاقبت به خیر شد.

در صبح عاشورا و در حمله اول، وقتی که حرّ دید جریان جنگ در کار است به عمر سعد گفت: آیا به جنگ با امام حسین (ع) تصمیم گرفته ای؟
عمر سعد گفت: «آری به خدا، جنگی که آسان ترین آن، افتادن سر ها و بریدن دست ها باشد.» و از طرفی، شنید امام حسین (ع) می گوید: «آیا دادرسی نیست که برای رضای خدا به داد ما برسد؟
آیا دفاع کننده ای نیست که از حرم رسول خدا (ص) دفاع کند.»
حرّ به کنار لشکر رفت و مردی از قبیله او به نام قُرّة بن قیس نزدش بود، به او گفت: ای قُرّه!
آیا امروز اسب خود را آب داده ای؟
قُرّه جواب داد: نه، حرّ گفت: آیا نمی خواهی آن را آب دهی؟
قُرّه می گوید: به خدا من گمان کردم، حُر می خواهد از جنگ کنار برود و خوش ندارد من او را در آن حال ببینم.
گفتم: من اکنون می روم و اسبم را آب می دهم و او کم کم کنار رفت و اندک اندک به نزد امام حسین (ع) رفت، یکی از سربازان دشمن به نام مهاجر به حُرّ گفت: چه می خواهی بکنی؟
آیا می خواهی به حسین (ع) حمله کنی؟
حُرّ جوابش را نداد، ولی لرزه اندامش را گرفت.
مهاجر گفت: به خدا در هیچ جنگی، تو را چنین ندیده بودم که این گونه بلرزی و اگر به من می گفتند دلیرترین مرد کوفه کیست؟
تو را معرفی می کردم.
پس، این چه ترسی است که در تو می نگرم.
حُرّ گفت: به خدا سوگند، من خود را بین بهشت و دوزخ می نگرم و سوگند به خدا، هیچ چیز را بر بهشت برنمی گزینم اگرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند.
این را گفت و با سرعت با اسب خود به سوی حسین (ع) رفت و به او پیوست.
وقتی حُرّ نزد امام حسین (ع) آمد، عرض کرد: فدایت گردم آب دسر رسول خدا (ص) من همان کسی هستم که تو را از بازگشت منع کردم و همراهت آمدم و ناچار تو را در این بیابان بازداشت نمودم، من گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و تو را این گونه در تنگنا قرار دهند.
من از آن چه انجام داده ام پشیمانم و به سوی خدا توبه می کنم، «آیا توبه ی من پذیرفته است؟»
امام حسین (ع) فرمودند: آری خداوند توبه را می پذیرد.
بفرما از اسب فرود آی.
حُرّ عرض کرد: من سواره باشم بهتر از آن است که پیاده شوم، می خواهم هم اکنون ساعتی با دشمن بجنگم و پایان کار من به پیاده شدن خواهد کشید.
امام حسین (ع) فرمودند: خدایت رحمت کند، هرچه خواهی انجام بده.
حُرّ به سوی میدان آمد و در برابر لشکر عمر سعد ایستاد، خطبه ای خواند و آن ها را سرزنش کرد و در آخر به آن ها فرمود:شما رفتار بسیار بد با ذریّه پیامبر (ص) نمودید، خداوند شما را در روز عطش قیامت، سیراب نکند.
دشمن او را هدف تیر قرار داد و حُرّ به سوی امام بازگشت و در محضر امام (همچون یک سرباز فداکار منتظر دستور) ایستاد.
ناله های جانسوز حُرّ
در برخی از روایات آمده است: حُرّ پس از آن که در پیشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد، از آن حضرت اجازه طلبید تا برای عذرخواهی، نزد بانوان برود، امام اجازه داد و حُرّ، نزدیک خیمه آن ها رفت و با دلی شکسته و چشمی گریان عرض کرد: «سلام بر شما ای دودمان نبوّت، منم آن شخصی که سر راه شما را گرفتم و دل های شما را شکستم و ترسانیدم، اکنون پشیمانم و امید عفو دارم و به شما پناه آورده ام و تقاضا دارم مرا ببخشید و نزد فاطمه زهرا (س) از من شکایت نکنید.»
سخنان جانسوز حُرّ، آن چنان بانوان را منقلب کرد که ناله و شیونشان بلند شد، حرّ وقتی که آن حالت را دید، با صدای بلند گریه کرد از اسب پیاده شد و دست به صورت می زد و خاک بر سر می ریخت و می گفت: کاش دست و پایم شل بود تا آن چه را کردم، نکرده بودم و کاش زبانم لال بود و آن چه گفته ام، نگفته بودم و کاش شما را از مراجعت منع نمی کردم و بعضی از اهل حرم، حُرّ را دلداری دادند و برایش دعا کردند که موجب آرامش خاطر او شد.
چگونگی شهادت حُرّ
حُرّ با شجاعتی بی بدیل با دشمن جنگید و بسیاری از آن ها را به خاک هلاکت افکند تا این که اسب او ناتوان شد و او پیاده شد و به جنگ ادامه داد و پس از کُشتن چهل و چند نفر به زمین افتاد و یاران امام حسین (ع)، پیکر به خون غلتیده او را که هنوز رمقی داشت به حضور امام (ع) آوردند و امام حسین (ع) خون صورت حُرّ را پاک می کرد و می فرمودند: «تو آزادی همان گونه که مادرت تو را آزاد نامید، تو در دنیا و آخرت آزاد هستی.»
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «حرّ بن یزید ریاحی؛ شهیدی که در دنیا و آخرت آزاد شد» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.
