شعر / و چشمان کربلا تر شد



به گزارش مشرق، امروز خورشید که ماجرای دیروز را دیده بود، از افق پا پس می کشید و آهنگ طلوع نداشت … سرها بر نیزه ها رفته بودند و محتشم کاشانی به درستی سروده بود «روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار، خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار» و …

امروز هم در ماتم عاشوراییان به سوگ می نشینیم و این ستون را به سروده سرکار خانم طاهره عباسیان، یکی از شاعران متعهد کشورمان اختصاص می دهیم؛

هوا گرفت، زمین و زمان مکدر شد

و عمق فاجعه با خاک و خون برابر شد

و آن حقیقت تلخی که پیش از آمدنش

در آسمان خداوند شد مقدر … شد

نماز خواند و شن های بایر آن دشت

به بوی «حی علی …» تا ابد معطر شد

نماز خواند و با آن نماز خونینش

پیام واقعه سرخ طف رساتر شد

چه اربا اربا تلخی … که پاره پاره تنش

در آن زمان که نه! تا قرن ها مکرر شد

تمام شد … نه … این تازه اول کار است

زنی رسید، و چشمان کربلا تر شد

زنی که دست به پهلو گرفته آمده است

سلام مادر پهلوشکسته! … بهتر شد-

-که آمدی … که مرا همره خودت ببری

که با حضور تو این لحظه باصفاتر شد

صدا بزن: ولدی یا بنی یا ولدی

صدا بزن پسری را که ظهر بی سر شد

صدا بزن که جهان از خجالت آب شود

که با لبان ترک خورده … تشنه پرپر شد

و باز هم پسرت را بگیر در آغوش

اگرچه یک شبه در خاک و خون شناور شد
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «شعر#@! و چشمان کربلا تر شد» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.