اخلاق اسلامی ( فضائل و رذائل اخلاقی )
اخلاق اسلامی
مقدمه
به طور طبیعی آنان که مدعی محبت و دوستی با خدای متعال هستند باید نشانه ها و علائمی را دارا باشند که با وجود آن علائم بتوان به درستی ادعای ایشان در مورد دوستی با خدا حکم کرد. و همچنین روشن است که این نشانه ها همانند اصل محبت دارای شدت و ضعف است.
فضائل به کارهای نیک و پسندیده ای گفته می شود که خداوند آن کارها را تأیید و تصدیق کرده و در آیات شریف قرآن کریم ما را به انجام آنها دعوت نموده است، مانند: گذشت، فداکاری، نیکی به دیگران، تواضع، ایمان داشتن به خدا، وفاداری و … .
و رذائل به کارهای زشت و بدی گفته می شود که خداوند حکیم مار از انجام آن کارها نهی کرده و در آیات قرآن کریم ما را از انجام آنها باز داشته است، مانند غیبت، گناه، تهمت، سخن چینی، دروغ و … .
فضائل یا رذائل، اخلاقی هستند که حالت صفت و ملکه ای نفسانی را در انسان ایجاد می کنند و بر تمام امورات زندگی تأثیر می گذارند.
۱. نشانه های دوستی با خدا از دیدگاه آیات و روایات
۱/۱- دوری از گناه
از نشانه های مهم دوستی با خداوند بزرگ اینست که شخص محب از گناه و هر آنچه که در نزد خدای متعال نکوهیده و مذموم است فاصله بگیرد؛ زیرا ارتکاب گناه انسان را از محبوب دور می کند. به همین جهت دوستی خدا با ارتکاب گناه و معصیت، قابل جمع نمی باشد و لذا امام صادق (ع) می فرماید :
« خدا را نافرمانی می کنی در حالی که اظهار عشق و محبت به او می نمایی. این محال است و در کارها چیز شگفت انگیزی است اگر محبت تو صادقانه بوده ، از او اطاعت می کردی ، چرا که دوستدار ، نسبت به کسی که دوستش می دارد ، مطیع و فرمانبردار است. »
۲/۱- اطاعت و تبعیت
دوستی صادق و محبت واقعی در صورتی است که انسان نسبت به خواسته های محبوب از خود عکس العمل نشان دهد و با عشق و علاقه سخن محبوبش را گوش کند و از او پیروی نماید. این اطاعت و پیروی از محبوب نیز باید هم ظاهری و هم باطنی باشد، به این معنا که نباید اطاعتش لقلقه ی زبان باشد بلکه دوستدار واقعی آن کسی است که در ظاهر و باطن و نهان و آشکار مطیع محبوب خود باشد. بدیهی است که اطاعت و پیروی از محبوب باعث ایجاد محبت بیشتر می شود و لذا محب واقعی هر چه بیشتر در اجرای احکام و اوامر و نواهی الهی تلاش و کوشش نماید در واقع زمینه جلب محبت الهی را فراهم تر خواهد نمود . از این رو امیر المؤمنین (ع) در نامه ای به حارث همدانی به این نکته اشاره فرمودند که : « اطع الله فی جمیع امورک؛ فان طاعه الله فاضلة علی ماسواها ، در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که اطاعت خدا از هر چیزی برتر است. »
بنابراین اطاعت از خداوند و پرهیز از گناه و خود محوری و ترک هوای نفس و مشتهیات نفسانی از نشانه های مهم محبت انسان به خدای متعال است .
۳/۱- ترجیح دادن خداوند بر همه ی محبوب های دیگر
از دیگر نشانه های محبت انسان به پروردگار خویش اینست که فرد محب تنها به خدا عشق می ورزد و فقط خدا را محبوب واقعی خود می داند و او را بر همهء محبوب های دیگر ترجیح می دهد و قلبش مملو از عشق به اوست . در بیانی از امیر المؤمنین (ع) وارد شده که فرمودند : « کیف یدعی حب الله من سکـن قلبه حب الدنیا »« چگونه مدعی دوستی خداوند است کسی که دوستی دنیا را در قلبش سکونت داده است. »
۴/۱- دوست داشتن اولیای الهی
محبت واقعی منحصر به خدای متعال است اما این بدین معنی نیست که این دوستی منافاتی با دوستی پیامبران و اولیای الهی داشته باشد ، بلکه دوستی به آنها در واقع دوستی و عشق در مسیر حق خواهد بود و بلکه باید گفت این نوع دوستی ها یکی از مهمترین وسائل دوستی خدا است . و در کلامی که امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرموده اند به این نکته اشاره شده است که : « ود المؤمن المؤمن فیالله من أعظم شعب الإیمان ومن أحب فیالله وأبغض فیاللهوأعطی فیالله ومنع فیالله فهو من الأصفیاء الله »
دوستی مؤمن با مؤمن دیگر از بزرگ ترین شعبه های ایمان است ، همانا هرکس برای خدا دوستی کند و برای خدا دشمنی کند و برای خدا ببخشد و برای خدا دریغ کند ، از برگزیدگان خداست.
۲. علم اخلاق چیست؟
اخلاق در لغت، جمع خلق است و خلق، ملکهای را گویند که مقتضی سهولت صدور فعل، بدون تفکر و تأمل است. علم اخلاق علمی است که در آن، از تهذیب نفس و چگونگی رابطهی افراد خانواده با یکدیگر و با جامعه بحث می شود. به نظر علامه طباطبایی (ره) علم اخلاق عبارت است از: فنی که دربارهی ملکات انسانی بحث میکند؛ ملکاتی که مربوط به قوای نباتی و حیوانی و انسانی اوست. و هدف این بحث این است که فضایل را از رذایل جدا سازد؛ یعنی این علم میخواهد معلوم کند که کدام یک از ملکات نفسانی انسان، خوب و نیک و مایهی کمال و فضیلت اوست و چه ملکاتی، بد و رذیله و مایهی نقص اوست تا آدمی بعد از شناسایی آنها، خود را با فضایل آراسته سازد و از رذایل فاصله گیرد. پس غایت و هدف علم اخلاق، شناخت فضیلتها و چگونگی به کارگیری آنها در جهت تزکیهی نفس و شناخت پلیدیها به منظور پاک کردن نفس از آنهاست؛ به همین جهت، علم اخلاق را علم سلوک یا تهذیب اخلاق یا حکمت عملی نامیدهاند.
۳. فرق ادب و اخلاق چیست؟
با توجه به تعریفی که از علم اخلاق بیان شد، این مطلب بدست میآید که اخلاق و خلقیات انسانی، جزء ملکات نفسانی به شمار آمده، در نهاد و باطن او جای دارد؛ اما آیا آداب انسانی نیز چنین است؟ علامه طباطبایی (ره) در این زمینه میفرمایند: برخی تصور میکنند که اخلاق و آداب، هیچ گونه تمایزی با هم ندارند؛ در حالی که چنین نیست؛ زیرا اخلاق عبارت است از: ملکات راسخ در روح، و در واقع، وصفی از اوصاف روح میباشد؛ ولی آداب عبارت است از: هیئتهای زیبایی که اعمال و رفتار آدمی بدان متصف میگردد که نحوهی صدور این اعمال به صفات روحی شخص بستگی دارد و پر واضح است که میان اتصاف روح به اخلاقیات و اتصاف عمل به آداب، تفاوت بسیاری وجود دارد»«پس ادب، ظرافت و دقت در عمل را گویند. وقتی انسان متوجه حالات خویش باشد و با ظرافت و زیبایی خاصی عمل را انجام دهد، گفته میشود که فلانی مؤدب است؛ نظیر ادب نشستن در حال نماز و ادب راه رفتن با طمأنینه و … عمل وقتی ظریف و جمیل است که دارای دو ویژگی باشد: اول این که مشروع باشد و دوم آن که از روی اختیار و اراده باشد. با فقدان این دو ویژگی، عمل را مؤدبانه نمی گویند و اگر اختلافی باشد، در تعیین و تشخیص مصداق است. ادب انسانی همان هیئت و ترکیب زیبای اعمال دینی است که تابع مقصود و مطلوب نهایی در حیات و زندگی اوست. پس آداب انسان ها در حقیقت آثار و نتایج نفسند و ممکن نیست که فعل کسی با امور درونی و نفسانی او مخالف باشد. گفتار آدمی، خود فعلی از افعال بدنی است. به این ترتیب نمیتوان سخنی را به زبان آورد و یا فعلی را مرتکب شد که خلاف آن در باطنش رسوخ کرده باشد. بنابراین آداب و رفتار نیک، حاکی از باطن پاک و نیک است و رفتار و اعمال و کلام پلید، ناشی از اخلاق زشت و پلید.
۴. هدف اخلاق چیست؟
اخلاق از نظر حکما و فلاسفه به معنای حاکمیت عقل و اراده بر وجود انسان است که تمام میلهای فردی و اجتماعی را تدبیر نماید. در پاسخ به این پرسش که هدف اخلاقی چیست، با سه نظریه مواجه میشویم:
نظریه اول: این که باید باطن و نفس خویش را اصلاح نموده، ملکات نفسانی را تعدیل کرد تا صفات نیک و اوصاف پسندیده، اوصافی که مردم و جامعه آن را میستایند حاصل گردد؛ برای وصول به این مقام، دو مرحله را باید سپری کرد: نخست، تلقین علمی و مرحلهی بعدی، تکرار عملی است.
نظریه ی دوم: همانند قول اول است؛ ولی در هدف و غایت، با آن تفاوت دارد. از دیدگاه گروه اول، هدف از اصلاح و تهذیب نفس (اخلاقی شدن)، جلب توجه و حمد و ثنای مردم است؛ ولی در نظریهی دوم، هدف را سعادت حقیقی و ایمان واقعی به آیات الهی میداند. این گروه، سعادت را در خوشبین بودن مردم نسبت به کسی نمیدانند؛ بلکه سعادت را مرهون ایمان به خدا میدانند. این دو دیدگاه در این نکته اتفاق دارند که هدف نهایی انسان ها، برتری و فضلیتشان در مقام عمل است.
نظریهی سوم: در روش، مشابه دو قول مذکور است، ولی در هدف، با آن دو متفاوت است. این گروه معتقدند که: غرض از تهذیب اخلاق، صرفا رضای الهی است، نه آراستن خویش برای جلب نظر مردم و حمد و ثنای آنان.
حال در اینجا، به بررسی و بیان بعضی از موارد فضائل و رذائل اخلاقی می پردازیم.
۱- ایمان
ایمان عالی ترین و برترین فضائل اخلاقی است و به همین علت راههایی که می تواند انسان را به این صفت ارزشمند برساند مانند: تفکر، اندیشه، الهامات نیک، جایگاه ویژه ای در نظام اخلاقی اسلام دارند.
لازمه ایمان کامل آن است که هر چیزی و هرکسی را که خدا و پیامبر اکرم(ص) دوست دارند ما هم دوست داشته باشیم و نیز هر چه و هرکسی ر ا که خدا و پیامبر(ص) دشمن می دارند ما هم دشمن بداریم.[۱]
ایمان نیروی غیبی است، که همواره با انسان است و در خلوت و جلوت، در وحدت و کثرت، در عزت و ذلت، و بالاخره در وطن و غربت انسان را کنترل می کند مگر ضعیف و نارسا باشد. افضل مردم، صاحبان ایمان و افضل صاحبان ایمان، اهل تقوی و افضل اهل تقوی، حامیان دین و مدافعان از حدود اسلام هستند و افضل این دسته هم شهدا می باشند، خلاصه حرمت هرکس به مقدار خدمت او به دین است.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
سه خصلت است که هر کس داشته باشد خصلتهای ایمان را به کمال رساده است: کسی که چون راضی شود رضایت و خشنودی، او را به گناه و باطل نکشد وچون خشمگین شود او را از راه حق بدر نبرد و هرگاه قدرت یافت چیزی را که از آن او نیست به زور نگیرد.[۲]
۱/۱- ارزش ایمان
در بیان منزلت و جایگاه بلند ایمان، پیامبر اکرم(ص) در نصایح خود به ابوذر می فرماید: ای ابوذر، هیچ چیزی در نزد خداوند محبوب تر از ایمان به او و خودداری از آن چه نهی می کند، نیست.
امام صادق(ع) در توصیف جایگاه فرد مؤمن می فرماید:
هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل میان خداوند و بنده او نظر کنند، آنگاه گردن های آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان برای آنان، آسان و اطاعت از مومنان برایشان نرم و لطیف خواهد شد.
ایمان از یک سو آخرین حلقه وصل به مقام خلیفه الهی و جوار قرب معنوی است و از سوی دیگر براساس آنچه در قرآن و روایات آمده است، مبدأ و مفتاح همه صفات پسندیده نفسانی و نیکی های رفتاری، ایمان است.
۲/۱- درجات ایمان
اولا: در یک تقسیم بندی، ایمان به دو نوع مستقر، و عاریتی تقسیم می شود.
ایمان مستقر، ایمانی است که تا روز قیامت ثابت و ماندگار است. و ایمان عاریتی، ایمانی است که قبل از مرگ، خداوند آنرا از انسان باز می گیرد.
حضرت علی(ع) نسبت به انواع ایمان می فرمایند:
برخی از ایمانها در دلها برقرار است و برخی دیگر میان دلها و سینه ها رعایت و ناپایدار، تا روزگاز سرآید. پس اگر از کسی بیزارید او را واگذارید تا مرگ برسر او آید، آنگاه از او بیزار بودن یا نبودن مشخص شود.
ثانیا: حقیقت ایمان، دارای مراتب و درجات و قابل نقصان و کاهش است. امام صادق(ع) میفرماید:
براستی که ایمان ۱۰ درجه است مانند نردبان که میبایست پلهپله از آن بالا رفت، پس کسی که دارای دو درجه از ایمان است به آنکه دارای یک درجه است نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همینطور دومی، سومی تا دهمی و آن را که در درجه پایینتر از اوست نباید ساقط ایمانش پنداریم که اگر چنین باشد آنکه در درجه بالاتر از توست میبایست تو را ساقط پندارد، بلکه وقتی که پایینتر از خود را دیدی با مهربانی به خودت برسان، آنچه را که تواناییش را ندارد بر او بار مکن که کمرش خواهد شکست و بحق، کسی که دل مؤمنی را بشکند بر او لازم است که جبرانش کند و بهبودش بخشد
انسانها سه قسماند:
۱- جاهل غافل: کسی که از خدا بیخبر بوده و خود را بینیاز میداند.
۲- عاقل عارف: کسی که خدا را بر همه چیز قادر و همه چیز را در اختیار او میداند و همه چیز را ازاو میخواهد.
۳- خالص کامل: کسی که غیر از خدا همه چیز را باطل و ناپایدار میداند و غیر از خدای متعال، حتی خودش را ندیده و ندانسته و فقط خداوند را دیده و دانسته خود او را میخواهد و او را میداند و بس و شیوه و طریقه آنهاست.[۳]
۳/۱- متعلقات ایمان
همانگونه که بعضی از میوهها ظاهری زیبا و باطنی فاسد و گندیده دارند، همجنین است بعضی از انسانها که ظاهری بسیار فریبنده و زیبا دارند و باطنی بسیار خبیث و خالی از ایمان و به هیج نمیارزند و اینان با مرگ بیدار و آگاه خواهند شد، چنانکه فاسد بودن میوه با شکافتن پوست آن ظاهر میشود.
اصلیترین متعلقات ایمان بر پایه آنچه در قرآن و سنت معصومان(ع)آمده به قرار زیر است:
الف) ایمان به عالم غیب
قرآن کریم یکی از شروط هدایت یابی از کتاب الهی را ایمان به غیب و قوای غیبی می داند و می فرماید: این کتابی است که در حقانیت آن هیچ شکی نیست و هدایت تقوی پیشگاه است آنانکه به غیب ایمان دارند.[۴]
هدف از عالم غیب، حقایقی است که با حواس ظاهری قابل درک نیستند، بلکه با تفکر و یا شهود باطنی می توان به آنها دست یافت. اصولا شرط ورود به سراپرده دیانت و گذر از منجلاب مادیات، باور به غیب و حقایق و قوا و امدادهای غیبی است. حقیقت این است که علم، عقل و ایمان ما، قدرت اصلاح و کنترل ما را ندارد، از این رو ما همواره در خطریم، پس باید ایمان خود را به مرتبه ای که قدرت کنترل ما را داشته باشد و موجب رضای الهی گردد برسانیم تا شاید خداوند توفیق عنایت فرماید و به تکمیل ایمان موفق بدارد که در واقع نجات از مهالک، با ایمان کامل ممکن و میسر است.
ب) ایمان به خداوند متعال
قرآن کریم در آیات متعددی ضرورت ایمان به خداوند متعال را یادآور می شود و می فرماید: پس بخدا و پیامبر او و آن نوری که فرو فرستادیم ایمان آورید، و به خدا به آنچه می کنید آگاه است.[۵]
پیامبر اکرم(ص) در پاسخ کسی که از علائم ایمان پرسید، فرمودند: نشانه های ایمان چهار چیز است: اقرار به یگانگی خداوند، ایمان به او، ایمان به کتاب او و ایمان به رسولان الهی.
ج) ایمان به معاد
قرآن کریم پس از ایمان به خدا و یگانگی او، بیشترین تأکید را بر معاد و چگونگی آن، از قبیل ایمان به سوال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخیز، حسابرسی در قیامت، وجود میزان برای سنجش اعمال، عبور از صراط، باور به بهشت و دوزخ دارد.
امام صادق (ع) می فرماید: ایمان آن است که آدمی دین حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار کند و به اعضای تن وظایف آن را انجام دهد. و به عذاب قبر و منکر و نکیر و زنده شدن بعد از مرگ و حساب و صراط و میزان اقرار داشته باشد و اگر بیزاری از دشمنان خداوند متعال نباشد، ایمانی وجود ندارد.
کسی که به عالم مادی ایمان دارد باید در تدارک اعمال خیر باشد و گرنه پشیمان و پریشان خواهد شد و تدارک آن، در ابتدا عمل به واجبات و اجتناب از محرمات است.
د) ایمان به رسالت انبیا و کتب آسمانی
یکی از راه های استفاده از تعالیم دینی، باور به عجز و ناتوانی انسان در شناسایی درست کمال و راه سعادت خویش و گزینش و انتخاب راه و روش درست برای راهیابی به آن است. افرادی که در این حقیقت تردید دارند نمی توانند به رسالت انبیا و محتوای دعوت آنها ایمان داشته و بدون اعتماد و اطمینان، از خیر اندیشی هیچ خیرخواهی نمی توان استفاده کرد.
هـ) ایمان به امامت و امامان(ع)
امامت، شرط سعادت و خوشبختی و از پایه های اخلاق اسلامی است، روایات فراوانی در مورد امامت در منابع حدیثی شیعه وجود دارد. قرآنکریم می فرماید: امروز کسانی که کافر شده اند از کارشکنی در دین شما نومید شده اند پس، از آنها نترسید و از من بترسید. امروز دین را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام ، و اسلام را برای شما بعنوا آئین برگزیدم.[۶]
حال این سوال مطرح است که این روز چه روزی است؟ براساس شواهد تاریخی آنروز، روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجری است. و حادثه ای که در آن روز در غدیرخم اتفاق افتاد، انتخاب حضرت علی(ع) از سوی پیامبر(ص) به جانشینی خود شروع جریان امامت بود.
مذهب حق، مذهب اثنی عشری است و مرتبه بلندش تشیع، و مرتبه پائینش محب بودن است. لازمه این مذهب تولی و تبری است و لازمه تولی و تبری، تبعیت و حفظ حرمت دین بخصوص در ایام مخصوص و اظهار ارادت به اولیاء بزرگوار دین است.
۴/۱- شرایط ایمان
اصلی ترین شرط ایمان، انجام دادن کار نیک است. در بسیاری از آیات قرآن کریم، ایمان در کنار عمل نیک مطرح شده است و در اکثر آنها بلافاصله عمل صالح و پسندیده مطرح شده است. لذا انجام عمل شایسته را می توان شرط بهره وری ایمان دانست. در قرآن کریم آمده است: و اما هر که ایمان آورد پاداشی نیکو خواهد داشت. و به فرمان خود او را بکاری آسان وا خواهیم داشت.[۷] حضرت علی(ع) می فرمایند: کسی که دستورات الهی را عمل کند فقط او است که مؤمن است.
۵/۱- فواید ایمان
مهمترین فواید ایمان عبارت است از:
الف) آرامش روحی
یکی از بالاترین لذت ها برای انسان ها آرامش روحی و روانی است. اضطراب و نگرانی از بزرگترین دردها و منشأ بسیاری از انحرافات می باشد. تلاش انسان برای نجات از این درد جانکاه گویای تجارب تلخ در این مورد است. خداوند متعال رسیدن به آرامش و سکون را در سایه ایمان میسر می داند و می فرماید: اوست آن کسی که در دلهای مومنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی برایمان خود بیفزایند.[۸]
ب) روشن بینی
از نظر قرآن کریم، ایمان موجب روشن بینی و بصیرت در مقام تشخیص حق از باطل است چنان که می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از خدا پروا دارید برای شما نیروی تشخیص حق از باطل را قرار می دهید.[۹]
ج) توکل به خدا
یکی از ارکان مهم زندگی سعادتمندی و لذت بخش، توکل و اعتماد به خداوند است. در سایه این حالت، بسیاری از دغدغه ها از وجود آدمی رخت برمی بندد. امام علی(ع) می فرمایند:
ایمان بنده راست نباشد، جز آنگاه که اعتماد او به آنچه در دست خداست بیش از اعتماد وی به آنچه در دست خود او است، باشد.
د) برکات دنیوی
در قرآن کریم آمده: و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوی گرائیده بودند قطعا برکاتی از آسمان و زمین می گشودم.[۱۰] یعنی ایمان نه تنها آثار و فواید مثبت اخروی در پی دارد، بلکه موجبات نعمت ها و برکات دنیوی را نیز فراهم می کند.
هـ) محبوبیت در بین مردم
از دیگر فواید دنیوی ایمان، محبوب دل مردم شدن است. همه ما دوست داریم که محبوب قلوب دیگران باشیم و دیگران ما را به دیده محبت بنگرند و شاهد بروز آثار محبت دیگران نسبت به خود باشیم. لذتی که ما انسان ها از اظهار محبت دیگران نسبت به خود می بریم آنقدر شیرین است که هرگز حاضر نیستیم آنرا با چیزی عوض کنیم.
و) سعادت اخروی
غایت و نهایت همه فواید ایمان، سعادت و رستگاری مؤمن است. خداوند متعال در پرستش از مومنان می پرسند: ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و فرستاده او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. این گذشت و فداکاری برای شما بهتر است.[۱۱]
۶/۱- موانع ایمان
شاخص ترین موانع ایمان عبارتند از:
الف) جهل
جهل، اعم از بسیط و مرکب از موانع بزرگ ایمان است. جهل بسیط آن است که انسان فاقد علم باشد و برعالم نبودن خود آگاهی داشته باشد. این نوع جهالت در ابتدا مذموم و نکوهیده نیست زیرا مقدمه کسب علم است و تا آدمی خود را جاهل نبیند به جستجوی علم نمی پردازد، اما استمرار در این جهالت از زشتی های اخلاقی است. ولی جهل مرکب عبارت از آن است که آدمی عالم نبوده و بهره ای از واقعیت در ذهن ندارد ولی معتقد است که او واقعا به حقیقت دست یافته است. او در واقع نمی داند که نمی داند و به دو امر جاهل است. این نوع جهل از شدیدترین رذائل اخلاقی است زیرا فرد اصولا به بیماری خود آگاه نیست بلکه خود را سالم می داند. حال آنکه اولین قدم در راه اصلاح، باور به فساد است. به همین دلیل عیسی(ع) فرمود: بدرستی که من از معالجه کور مادر زاد و بیماری پیسی عاجز نیستم ولی از درمان بیماری فرد احمق عاجز می مانم.
ب) شک و تردید
آدمی تا چیزی را مسلم و واقعی می پندارد و هیچ نکته پنهانی نمی یابد، در پی جستجوی بیشتر برنمی آید. حقایق زیادی هستند که بعد از شک و تردید بدست آمده اند. بنابراین، گذرگاهی با ارزش و بی بدیل به سوی علم و یقین و در نهایت ایمان است. در این شکل خود نامطلوب نیست، ولی هیچ گاه نمی تواند منزلگاه خوبی باشد و اگر به عنوان مقصد و منزل باشد از آفات بزرگ ایمان است. لذا حضرت علی(ع) بشدت از شک و تردید نهی کرده و می فرماید: تردید و دو دلی به خود راه ندهید تا به شک افتید، و شک نکنید تا کافر شوید.
ج) وسوسه های شیطانی
یکی از عوامل باز دارنده و مانع از کمال انسان و سد راه تکامل او، شیطان است که نمی گذارد انسان وارد صراط مستقیم حق شود و یا اگر وارد شده به راه خود ادامه دهد. شیطان هیچ نوع سلطه ای که منافی با اختیار ما انسان ها باشد ندارد بلکه نقش شیطان تنها تزئین و دعوت است، یعنی کارهای زشت را در نظر انسان زیبا جلوه داده و سپس انسان را دعوت به انجام آن می کند. وسوسه های شیطانی از آفات ایمان است و باید با آنها مبارزه کرد. قرآن کریم از زبان شیطان می گوید: من بند گانت را از راه راست گمراه گردانم، آنگاه از پیش روی و پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم.[۱۲]
بنابراین وجود شیطان جز مقدمات کمال انسان است که حتما باید وجود داشته باشد و گرنه انسان به کمال نهایی خود می رسد. وجود شیطان و وسوسه های شیطانی است که باعث می شود انسان خود را در پیچیدگی های راه کمال و سعادت محک زده و تقوی و ایمان خود را تکامل بخشد.
د) کفر و شرک
حضرت امام باقر(ع) می فرماید: هر چیزی که انکار و نفی آن را با خود بیاورد، آن چیز کفر است. و در جایی دیگر از ایشان نقل است که فرمودند: بخدا قسم که کفر دیرینه تر و پلیدتر و بدتر از شرک است. حضرت سپس، کفر ابلیس را یادآور شد، آن هنگام که خداوند به او فرمود: به آدم سجده کن اما او سجده نکرد. پس کفر بدتر و بزرگتر از شرک است. لذا هر کس خواست خود را برخواست خدا برگزیند و از اطاعت سرباز زند و در انجام گناهان کبیره مداومت ورزد، او کافر است و هر که دینی غیر از دین مومنان داشته باشد و ندانستن مردم در عمل او اثر گذارد، این شرک است و اما اگر رضای مردم در طول رضای الهی باشد، صحیح است، چون هدف همان رضای الهی است نه غیر آن.[۱۳]
۲- محبت و عشق به خداوند یکتا
ما انسان ها زمانی که محبت و عشق می ورزیدیم احساس لذت و خوشبختی می کردیم، و زمانی که در حال نفرت هستیم احساس گرفتگی و رنج داریم، چون کمال انسان و سعادتمندی او زندگی لذت بخش و بدون درد است و تحقق این هدف فقط در سایه زندگی محبت آمیز و حیات عاشقانه میسر است. میزان سعادتمندی انسان وابسته به درجه محبت اوست و سطح محبت و عشق او را در اندازه های کمال و جمال محبوب باید جست. محبت پروردگار پاداشی است که خداوند در قرآن کریم به بندگان خاص خود بشارت می دهد.[۱۴]
پیامبر اکرم(ص): خدای عزوجل می فرماید هر گاه استغال به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذت او را در یاد خود قرار دهم و چون خواهش و لذتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او. و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالا زنم و مشاهده جمال و جلال خود را بر جان او مسلط گردانم. به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه می شوند، او دستخوش سهو نمی شود.[۱۵]
اگر محبت خدا می خواهید، باید رابطه تان با خدا محکم باشد. و یقین داشته باشید که گناه، محبت خدا را می برد نه تنها محبت خدا را می برد بلکه کم کم آدم را خدانشناس می کند، کم کم انسان از خدا غفلت پیدا می کند، دیگر چیزی جز آن بتی که بر دلش حکومت دارد، نمی بیند. اگر می خواهید خدا را بشناسید، رابطه تان را باخ خدا محکم کنید. اگر می خواهید محبت خدا پیدا کنید، رابطه به خدا پیدا کنید. اگر می خواهید قرآن و پیامبر(ص) را بشناسید، رابطه با خدا پیدا کنید. اگر محبت پیامبر و قرآن داشته باشید. رابطه تان با خدا محکم باشد.[۱۶]
۱/۲- انواع دگر دوستی
عالمان اخلاق برای دگر دوستی چهار شکل مختلف را بیان کردند:
الف) محبت فرد به دیگری برای خودش و نه به دلیل اینکه راهی است برای رسیدن به محبوب. چرا که خود اوست و صاحب جمال یا کمال می یابد و از دین او لذت می برد. گاهی نیز این قبیل دوستی به دلیل نوعی همگونی، درونی و مخفی است بدون اینکه زیبایی و کمال در وی باشد. این نوع دگر دوستی، از نوع دوستی برای خدا محسوب نمی شود ولی خود بخود هم مذموم نیست، بلکه یکی از خواهش های نفسانی انسان است.
ب) محبت انسان به دیگری به عنوان وسیله وابزاری برای رسیدن به محبوب که برای او منافع دنیوی دارد. بدیهی است که این قبیل دوستی ها نیز محبت برای خداوند محسوب نمی شود.
ج) دوست داشتن دیگری به عنوان وسیله ای که او را به هدفی می رساند که آن هدف برای او آسان و فواید مثبت اخروی دارد، مثلا محبتی که معلم و استاد به دانشجویان خود دارد، زیرا بواسطه وجود شاگردان است که به مقام معلمی راه یافته است.
د) محبت به دیگران فقط برای خداوند، نه از آن رو که از علم یا عمل او بهره مند شود و یا او را وسیله رسیدن به هدف دیگری قرار دهد، بلکه به دلیل آنکه او نسبتی با خداوند دارد.
۲/۲- فضیلت محبت به خدا
امام باقر(ع) نشانه بهره مندی انسان را از خیر و صلاح، دوستی برای خدا می داند، آنجا که می فرماید: هرگاه خواستی بدانی که در تو خیری است، به دلت نگاه کن، اگر اول اطاعت خدا را دوست و اهل معصیت خدا را دشمن داشتی، در تو خیر است و خدا هم تو را دوست دارد ولی اگر اهل اطاعت خدا را دشمن و اهل معصیت خدا را دوست داشتی خیری در تو نیست و خدا نیز تو را دشمن می دارد.
یکی از یاران امام صادق(ع) از ایشان پرسید آیا دوستی و دشمنی، از ایمان شمرده می شود؟ امام(ع) پاسخ داد: مگر ایمان چیزی جز دوستی و دشمنی است؟
۳/۲- آثار محبت به خداوند
الف) نصیحت و خیرخواهی
یعنی انسان نسبت به بهره مندی دیگران از نعمت های الهی خشنود بوده و رسیده بلا و شر به آنان برایش ناخوشایند باشد. لازمه این خیر خواهی آن است که انسان، دیگران را نسبت به آنچه خیر و صلاحشان در آن است، هدایت کند. وقتی از پیامبر اکرم(ص) درباره نشانه های نصیحت و خیرخواهی افراد پرسیدند، فرمود: نشانه فرد خیرخواه چهار چیز است: به حق قضاوت می کند و از خود به دیگران حق می دهند، برای مردم همان را می پسندد که برای خود می پسندد و به حق هیچ کس دست درازی نمی کند.
ب) خوش بینی به مؤمنان
قرآن کریم در موارد بسیاری به نکوهش بدبینی به مومنان می پردازد چنان که می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید که پاره ای گمان ها گناه هست.[۱۷]
بدیهی است که مراد از گمان هایی که باید از آنها خوداری کرد گمان های ناروا است، یعنی سوء ظن. حضرت علی(ع) در ضرورت خوش بینی به مومنان می فرماید:
رفتار برادرت را به بهترین وجه حمل کن تا زمانی که کاری از او سر زند که راه توجیه را بر تو ببندد. و هیچ گاه به سخنی که از دهان برادرت بیرون می آید، تا وقتی که برای آن جایگاه خوبی می یابی، گمان بد مبر.
۴/۲- موانع دوستی برای خدا
الف) حسادت
حسادت که از رذائل اخلاقی می باشد عبارت از این است که انسان در دل تمنای محرومیت کسی را از نعمتی که استحقاق آن را دارد، داشته باشد. از نظر علمای اخلاق، حسد یعنی آرزوی زوال نعمتی را که صلاح فرد مسلمان در برخورداری از آن است، ولی هرگاه آرزوی او داشتن نعمتی باشد که دیگری از آن برخوردار است. به چنین حالتی غبطه و منافسه می گویند.
واژه حسد در قرآن کریم پنج با ر به شکل های مختلف مطرح شده است که همه آنها بر مذمت حسد دلالت دارند، از جمله در آیات ۱و ۲ و ۵ سوره مبارکه فلق، خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور می دهد که از شرور و از جمله حسادت حسودان به خداوند یکتا پناه برد: بگو: پناه می برم به پروردگار سپیده دم از شر آنچه آفریده، … و از شر هر حسود، آنگاه که حسد ورزد.
ب) مراتب حسد
الف) اینکه انسان در دل تمنای زوال نعمت را از دیگری داشته باشد، اگر چه آن نعمت بدست او نرسد، این بدترین نوع حسادت است.
ب) خواهش زوال نعمت از دیگری، برای رسیدن خود به آن، مثلا دوست دارد که به مقامی خاص دست یابد و چون برخورداری او از این مقام متوقف بر سلب و زوال آن از دیگری است، زوال آن را از دیگری تمنا می کند.
ج) مشابه نعمتی را که دیگری دارد، و اگر خود به آن نعمت دست نیافت دوست دارد که از دیگری نیز سلب شود و اگر بتواند در جهت سلب آن از دیگری تلاش می کند.
د) همان حالت سوم، با این تفاوت که قوت عقل و دین او مانع از آن می شود که در جهت سلب آن از دیگری اقدام کند و از این حالت نفسانی، خود- یعنی تمنای سلب نعمت از دیگری- ناخشنود و خشمگین است. این حالت نفسانی هرچند ناپسند است، موجب عذاب الهی نمی شود و امیدی به رستگاری چنین شخصی وجود دارد.[۱۸]
ج) حقد و کینه توزی
حقد عبارت است از داشتن عداوت و دشمنی دیگری در دل و انتظار فرصت مناسب برای ابراز آن. در واقع حقد، خشم و غضبی است که امکان ظهور و بروز نیافته است و سرکوب شده و در دل می ماند تا روزی فرصت بروز پیدا کند.
روی پیامبر اکرم(ص) از مردم پرسیدند آیا شما را از کم شباهت ترین تان بخودم آگاه سازم؟ عرض کردند: بلی. فرمودند: زشت گوی بی آبروی بی شرم، بخیل، متکبر، کینه توز، حسود، سنگ دل، کسی که هیچ خبری از او بر نمی خیزد و کسی از شرش در امان نیست.
درباره عوامل و موجبات کینه توزی از امام علی(ع) نقل شده است:
بپرهیز از بیان علم نزد کسی که اشتیاقی به آن ندارد و از بیان مقام شرافت گذشته در نزد کسی که گذشته افتخار آمیزی ندارد، زیرا این امر موجب کینه توزی او نسبت به تو می شود.
۳. توکل
توکل یعنی اعتماد و اطمینان قلبی انسان به خدا در تمام امر خویش و بیزاری از هر قدرتی غیر از او. تحقق این حالت در انسان بستگی به درجه ایمان و یقین و قوت قلب او نسبت به اینکه هیچ قوت و قدرتی جدا از خداوند در کار عالم اثر گذار نیست و تمام علل و اسباب مقهور قدرت الهی هستند و تحت اراده او عمل می کنند که خود در واقع مرتبه ای از مراتب توحید است. لذا ریشه و اساس توکل، توحید است و جز با حصول توحید شکل نمی گیرد.
درجات توکل:
الف) اولین درجه توکل به خداوند آن است که اعتماد و اطمینان انسان به او همانند اعتمادش به وکیلی است که برای انجام کارهایش انتخاب می کند. در واقع پایین ترین درجه توکل است.
ب) در درجه دوم توکل، انسان از اصل توکل غافل و در وکیل خود یعنی خداوند فانی است، برخلاف نوع اول که توجه فرد بیشتر به رابطه قراردادی وکالت است. این درجه از توکل کمتر ایجاد شده و زودتر از بین می رود و تنها برای افراد خاص حاصل می شود فرد در این حالت عمده تلاش خود را صرف دعا و گریه به درگاه خدا می کند.
ج) عالی ترین درجه توکل آن است که انسان تمام حرکات و سکنات خود را بدست خداوند ببیند. تفاوت این نوع از توکل با نوع دوم در این است که در اینجا شخص حتی التماس و درخواست و تضرع و دعا را هم رها می کند و باور دارد خداوند امور را به حکمت خود تدبیر می کند. نمونه واقعی این نوع توکل، حضرت ابراهیم است زیرا هنگامی که نمرودیان خواستند او را در آتش بیندازند فرشته الهی به او یادآوری می کند که از خداوند درخواست یاری و نجات نماید ولی او در پاسخ می گوید اطلاع خداوند از حال من مرا بی نیاز ار درخواست نجات از او می کند.[۱۹]
۴. انکسار نفس
هدف از انکسار نفس و خود شکنی، آن است که انسان بدون اینکه خود را با دیگران مقایسه کند، خود را کوچک شمرده و از خود راضی نباشد. خود شکنی، منشأ تواضع است و بدون آن، تواضع محقق نمی شود. در مقابل هر عمل خوبی موانعی وجود دارد.
الف) خود پسندی با عجب
عجب از رذایل اخلاقی است و عبارت است از بزرگ پنداشتن خود به دلیل کمالی که فرد در خود می بیند، چه این که در واقع چنین کمالی را داشته باشد یا نه، اعم از آن که، آن چه را که او کمال پنداشته است در واقع کمال باشد یا خیر، لذا در خودپسندی نیز همانند انکسار نفس و فروتنی، مقایسه با دیگران وجود ندارد و شخص بدون این که خود را با دیگران مقایسه کند، به دلیل تصور وجود کمالی واقعی یاخیالی از خود راضی و خشنود است، برخلاف(کبر) که فرد متکبر علاوه بر خشنودی از خود، خود را با دیگران مقایسه کرده، و از آنان برتر می داند و نوعی حق و مزیت برای خود در قبال دیگران قائل است امام صادق(ع) می فرماید: هر کس دچار عجب شود هلاک می شود.[۲۰]
ب) غرور
از رذایل اخلاقی می باشد و عبارت است از اطمینان و آرامش قلب نسبت به آن چه که با هوای نفس موافق بوده و طبیعت انسان به آن تمایل داشته باشد. منشأ این گرایش، جهالت یا وسوسه های شیطانی است، بنابراین کسی که بر اساس اوهام و شبهات، خود را برتر می داند در واقع فریب خورده و مغرور گشته است و ارزیابی درستی از خود و کار خود ندارد مانند کسی که از راه حرام مالی بدست آورد و آن را در راه های خیر مانند ساختن مسجد، مدرسه، سیر کردن گرسنگان مصرف کند، با این خیال که در راه خیر و سعادت گام بر می دارد. حال آن که مغرور است. حضرت علی(ع) می فرماید: کسانی که مست غفلت و غرور هستند خیلی دیرتر از مست شدگان به هوش می آیند.[۲۱]
۵. تواضع
مفهوم تواضع آن است که انسان در مقایسه با دیگران برای خود امتیاز و برتری قائل نشود، وجود چنین حالتی در فرد باعث می شود که دیگران را بزرگ و گرامی بدارد.
تواضع در نقطه مقابل کبر و تکبر قرار دارد. خداوند متعال در مورد تواضع و فروتنی می فرماید: بندگان خدای رحمان کسانی هستند که در روی زمین به نرمی گام بر می دارند و آنگه که نادانان ایشان را خطاب کنند به ملایمت پاسخ می دهند.[۲۲]
نشانه های فرد متواضع:
۱- شخص فروتن به نشستن در پایین مجلس رضایت می دهد.
۲- فرد متواضع در سلام کردن از دیگران پیش می گیرد.
۳- از مجادله خوداری می کند، گرچه حق با او باشد.
۴- دوست ندارد که او را به پرهیزگاری بستایند.[۲۳]
مجتهد یا طبیب یا مهندس باید تواضعش را زا دست ندهد، خودش را با فرد عامی فرق نگذارد، همان طور که فرد میلیونر نباید فرقی برای خودش با فرد فقیر قائل شود، یعنی فردی که مجتهد شد نباید به خودش بنازد و به دیگران به چشم حقارت بنگرد و توقع اکرام و احترام داشته باشد، اما وظیفه دیگران است که او را گرامی دارند. صاحب هر علمی را باید گرامی داشت مخصوصا علم دین که گرامی داشتن او، تگرامی داشتن رسول خدا(ص) است همانطور که اهانت به عالم، اهانت به رسول خدا(ص) است.[۲۴]
۶. حلم و کظم غیظ
حلم به معنی تأمل، تأنی، درنگ و عدم شتاب در کارها می باشد. حلیم کسی است که اگر چه حق با اوست ولی در مجازات جاهلان شتاب نمی کند. و در مقابل هیجان، خشم و غضب ناشی از رفتار جاهلانه فرد متقابل، خویشتن داری می کند در مورد تفاوت حلم و کظم غیظ گفته اند:
کظم غیظ تنها پس از پیدایش خشم و غضب آن را تضعیف کرده و فرو می نشاند. لذا حلم از پیدایش غضب بی جا پیشگیری می کند ولی کظم غیظ بعد از پیدایش آن، از بروز آثارش جلوگیری کرده و در واقع آن را درمان می کند.
امام علی (ع) می فرماید:
حلم پرده ای است پوشاننده، و عقل شمشیری است بران، پس کمبودهای اخلاقی خود را با بردباری بپوشان، و هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.
پیامبر اکرم(ص) در فضیلت فرو خوردن چشم فرموده است:
از محبوب ترین راه های وصول انسان به خداوند، نوشیدن دو جرعه است: جرعه خشمی که با خویشتن داری فرو خورده و بر طرف گردد، و جرعه مصیبتی که با صبر و بردباری زائل شود.
۷. حیا
حیا، از مهمترین صفات است که تأثیر فراوانی بر حوزه های مختلف زندگی دارد. حیا در لغت به معنی شرمساری و خجالت استکه در مقابل آن (وقاحت) و بی شرمی قرار دارد. حیا نوعی انقباظ و انفعال نفسانی است که موجب خودداری از انجام امور ناپسند در انسان می شود و منشأ آن ترس از سرزنش دیگران است.
حیا دارای سه رکن اصلی است: فاعل، ناظر و فعل.
فاعل: شخصی است برخوردار از کرامت و بزرگواری نفسانی.
ناظر: شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل، عظیم و شایسته احترام باشد.
فعل: که رکن سوم برای تحقق حیا است، فعل ناپسند و زشت است.
امام صادق(ع) می فرمایند:
کسی که از گفتن حق شرم دارد، احمق است.
حیا دو گونه است حیای ناشی از خرد و حیای برخاسته از نابخردی. حیا خرد خیز، دانش است و حیای نابخردانه، جهل و نادانی است.[۲۵]
۸. عفت
عفت در لغت به معنی خوداری از انجام امر قبیح و ناپسند است.[۲۶] در اصطلاح علم اخلاق عفت عبارت است از صفتی نفسانی که از غلبه و حاکمیت شهوات (شامل: شهوت شکم، خوراک، شهود جنسی، شهود حرف زدن، نگاه کرده و …) بر انسان جلوگیری می کند. حقیقت عفت در آن است که در چگونگی برخورداری از غرایز و شهوات همواره حاکمیت عقل و شرع جایگزین شهوات گردد.
امام باقر(ع) در مورد عفت می فرمایند:
هیچ عبادتی نزد خداوند برتر از عفت شکم و دامن نیست.
۹. صبر
صبر در لغت به معنای حبس و در تنگنا و محدویت قراردادن است. در فرهنگ اخلاقی عبارت است از وادار کردن نفس به انجام آنچه که عقل و شرع اقتصاء می کنند و بازداشتن از آنچه عقل و شرع نهی می کند. صبر دارای دو جهت عمده است: از یک سو گرایش ها و تمایلات غریزی و نفسانی انسان را حبس و در قلمرو عقل و شرع محدود می کند و از سوی دیگر از مسؤولیت گریزی در برابر عقل و شرع باز داشته و آن را وادار می کند که زحمت و دشواری پایبندی به وظایف الهی را بر خود هموار سازد.[۲۷]
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
نشانه فرد صابر سه چیز است: اول آن که تنبلی نمی ورزد، دوم آن که افسرده و دلتنگ نمی شود و سوم آن که از پروردگار خود شکوه نمی کند، زیرا اگر تنبل باشد حق را فرو می گذارد و اگر افسرده و دلتنگ باشد، شکر نمی گذارد و اگر از پروردگارش شکایت کند معصیت او کرده است.[۲۸]
منابع و مآخذ
[۱]- بصیری خویی، حاج شیخ حسن، آئینه بصیرت یا آرام بخش روح، ص۱۱۴.
[۲]- محمدی ری شهری، محمد، مترجم: شیخی، حمیدرضا، میزان الحکمه،ج ۱ ص۳۷۱.
[۳]- آیینه بصیرت یا آرام بخش روح ص۱۷۸.
[۴]- سوره بقره آیه ۲.
[۵]- سوره تغابن آیه ۸.
[۶]- سوره مائده آیه ۳.
[۷]- سوره کهف آیه ۸۸.
[۸]- سوره فتح آیه ۴.
[۹]- سوره انفال، آیه۲۹.
-[۱۰] سوره اعراف، آیه ۹۶.
[۱۱]- سوره صف، آیه ۱۱-۱۰.
[۱۲]- سوره اعراف، آیه ۱۶-۱۷.
[۱۳]- آینه بصیرت یا آرام بخش روح ص ۲۷۶.
[۱۴]- دیلمی، احمد- آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی ص۸۰.
[۱۵]- میزان الحکمه، ج ۸، ص۳۷۹۱.
[۱۶]- مظاهری حسین، جهد با نفس، ج۳، ص۷۲.
[۱۷]- سوره حجرات، آیه۱۲.
[۱۸]- نراقی ، ملامهدی، جامع السعادات ص۱۹۸-۱۹۹.
[۱۹]- دیلمی، اخلاق اسلامی،ص۱۹۸-۱۹۹.
[۲۰]- شبر، عبدالله، مترجم: جباران، محمدرضا، الاخلاق ص۲۷۷.
[۲۱]- فرید مرتضی، الحدیث، روایات تربیتی از مکتب اهل بیت(ع) ج۲ ص۳۴۳.
[۲۲]- سوره فرقان، آیه ۶۳.
[۲۳]- دیلمی، اخلاق اسلامی ص۱۰۶.
[۲۴]- دستغیب، اخلاق اسلامی ص۱۳۴-۱۳۵.
[۲۵]- میزان الحکمه، ج۳، ص۱۳۵۷.
[۲۶]- ابن منظور، لسان العرب، ص۹، ۲۵۳.
[۲۷]- دیلمی، اخلاق اسلامی، ص۱۵۷.
[۲۸]- میزان الحکمه، ج۶ ، ص۲۹۷۳.
تهیه و تنظیم:
ابراهیم ولی زاده
https://mbfarhangi.blogfa.com/post/۲
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «اخلاق اسلامی ( فضائل و رذائل اخلاقی )» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.