روایتی از شجاعت نخستین شهید شکنجه ساواک در کردستان
عده ای از غیورمردان ایرانی در دفاع از انقلاب و میهن جنگیدند و در میدان نبرد خون دادند و عده ای نیز همچون «ملا محمدرشید علومی» در راه دفاع از ارزش های دین و اسلام با شکنجه ساواک به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، از پدرش می گوید از آن دوران که ساواک تعدادی از روحانیون منطقه را به یک جلسه عمومی دعوت می کنند و از آنها می خواهند درباره دین و سیاست برای مردم سخن بگویند و در ضمن چنین القاء می کردند که باید بگویند دین از سیاست جداست.
می گوید در آن جلسه هر کسی به نحوی طفره می رفت و حاضر به صحبت نبودند و در میان جمع تنها کسی که حاضر شد سخن بگوید پدرش بوده که با بیان یک مقدمه کوتاه در کمال شجاعت دین و سیاست را لازمه زندگی عنوان کرده و نبود آنها را منجر به عدم وجود ثبات در جامعه می داند.
اینها از خاطرات درویش کمال علومی فرزند شهید معظم «ملامحمد رشید علومی» است، شهیدی که اواخر سال ۱۳۴۰ دستگیر و تحت شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفت بعد از گذشت مدتی که ممنوع الملاقات بود که در بیستم اردیبهشت ماه ۱۳۴۱ از سوی فرمانداری سقز شهادت وی به ثبت احوال اعلام شد.
شهید معظم «ملامحمد رشید علومی» چهارم آبانماه ۱۳۰۰ در یکی از روستاهای سقز به نام قلعه کهنه از توابع دهستان گلتپه در استان کردستان دیده به جهان گشود و تنها فرزند خانواده اش بود.
مادرش مینا و پدرش علی نام داشت و در منطقه به صوفی علی معروف بود، اگر چه وضع مالی صوفی علی بسیار ضعیف بود ولی با حداقل های زندگی قناعت می کردند و همواره به رحمت خداوند متعال امیدوار بود و از همه مهمتر به تربیت فرزندش می اندیشید بنابراین علیرغم تنگدستی «ملامحمد رشید» را به روستای گوره قلعه فرستاد تا نزد مرحوم استاد حسام الدین ماجدی که از علمای به نام آن زمان به شمار می رفت کسب فیض نماید.
روستای گوره قلعه در آن روزها بزرگترین مدرسه علوم دینی را داشت و در منطقه بود، به همین دلیل از قلم استاد حسام الدین ماجدی و برادر ایشان استاد ملاحسن ماجدی خیلی زود روخوانی و روانخوانی قرآن کریم را فرا گرفت و موفق به ختم قرآن کریم شد.
«ملامحمد رشید علومی» با یادگیری کتاب حیات بخش قرآن کریم راهی شهر سقز شد و در محضر اساتیدی همچون ملا محمدامین، مرحوم ملاعبدالقادر سعیدی صرف و نحو، منطق و ادبیات فارسی و عربی را فراگرفت و اجازه تدریس پیدا کرد.
او هیچگاه به آموخته های خویش قناعت نکرد و چون تشنه یادگیری علم و دانش بود به کردستان عراق مهاجرت کرد و به مدت یکسال در شهر پنجوین نزد ملااسماعیل امام جمعه آن شهر و به مدت چهار سال در محضر ملاعبدالله آل خلیفه علم اصول و کلام را آموخت و پس از تکیمل آموخته هایش برای تبلیغ شریعت دین مبین اسلام به ایران بازگشت.
با ایمان راسخ از حق دفاع کرد
این شهید والامقام در روستای آیچی با فاطمه رضاپور ازدواج کرد و در دره علی آباد ساکن شد، در کنار تبلیغ و تدریس علوم دینی و اقامه نماز جمعه و جماعات در منطقه به عنوان همکار اداره ثبت احوال به مردم خدمت و با ایمان راسخ از حق دفاع کرد و در مقابل زورگویان رژیم منحوس پهلوی که در منطقه به عنوان خان و ارباب به مردم زور می گفتند، می ایستاد و در کمال شجاعت حرف خود را می زد و از کسی واهمه نداشت.
عوامل و مزدوران رژیم در منطقه با وجود آن مرد خدایی احساس خطر می کردند و به همین دلیلی با بهانه های واهی و دسیسه و توطئه چینی زمینه دستگیری وی را توسط ساواک فراهم می کردند و با همکاری سرهنگ کمالی رئیس ساواک در سقز به خانه اش یورش بردند و او را در کمال مظلومیت دستگیر و بی دفاع به زندان انفرادی سازمان امنیت وقت سقز منتقل کردند.
«علومی» در اوج نیاز خویش اقدام به انفاق مال و بخشش می کرد
فاطمه رضا پور همسر این شهید والا مقام می گوید: زندگی مشترک ما چهار سال بیشتر نبود وضع مالی ضعیفی داشتیم اما چون «ملامحمد رشید علومی» تمام عمر را تحصیل کرده و به زندگی طلبگی قناعت کرده بود از عزت نفس و قناعت بالایی برخوردار بوده و همیشه می گفت تنها به خدا توکل کنید و با وضعیت نامناسب مالی که داشتیم از کمک به فقرا و دستگیری نیازمندان نیزغافل نبود تا جایی که گاهی به او اعتراض می کردم چون در اوج نیاز اقدام به انفاق مال و بخشش می کرد و همواره می گفت خدا کریم است.
می گوید؛ در یک شب ماه مبارک رمضان تنها دو تخم مرغ برای سحری داشتیم اما چون وضع همسایه خوب نبود یکی از تخم مرغ ها را به همراه مقداری نان و کاسه ای ماست برای همسایه برد و می گفت یک تخم مرغ برای دو نفر ما کافی است.
ملا سیدمحی الدین قریشی از دوستان شهید است که شخصا بر جنازه میت نماز خوانده و تلقینش را بجای آورده است، از خاطراتش با شهید وارسته می گوید از اینکه «ملا محمدرشید علومی» از مردان مبارز و انقلابی سقز به شمار می رفته و تا جایی که به خاطر دارد از همان دوران طلبه روحیه ظلم ستیزی داشت و در مقابل بیدادگری ها و ظلم و ستم اربابان زر و زور با شهامت و جسارت تمام چه در مجالس عمومی و چه در محافل خصوصی می ایستاد و گاهی نیز با آنها درگیر می شد.
بی شک انقلاب اسلامی ثمره مجاهدات و پایمردی مردمی است که در مقابل رژیم استبداد، ظلم و فساد حکومت ستم شاهی ایستادند و با فداکاری های این مردم طومار حکومت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را برچیدند و در این راه هزاران نفر جان خود را دادند تا ارزش های دینی و اسلامی مان پابرجا بماند.
انتهای پیام/۲۳۳۰/۷۲/م
به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، از پدرش می گوید از آن دوران که ساواک تعدادی از روحانیون منطقه را به یک جلسه عمومی دعوت می کنند و از آنها می خواهند درباره دین و سیاست برای مردم سخن بگویند و در ضمن چنین القاء می کردند که باید بگویند دین از سیاست جداست.
می گوید در آن جلسه هر کسی به نحوی طفره می رفت و حاضر به صحبت نبودند و در میان جمع تنها کسی که حاضر شد سخن بگوید پدرش بوده که با بیان یک مقدمه کوتاه در کمال شجاعت دین و سیاست را لازمه زندگی عنوان کرده و نبود آنها را منجر به عدم وجود ثبات در جامعه می داند.
اینها از خاطرات درویش کمال علومی فرزند شهید معظم «ملامحمد رشید علومی» است، شهیدی که اواخر سال ۱۳۴۰ دستگیر و تحت شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفت بعد از گذشت مدتی که ممنوع الملاقات بود که در بیستم اردیبهشت ماه ۱۳۴۱ از سوی فرمانداری سقز شهادت وی به ثبت احوال اعلام شد.
شهید معظم «ملامحمد رشید علومی» چهارم آبانماه ۱۳۰۰ در یکی از روستاهای سقز به نام قلعه کهنه از توابع دهستان گلتپه در استان کردستان دیده به جهان گشود و تنها فرزند خانواده اش بود.
مادرش مینا و پدرش علی نام داشت و در منطقه به صوفی علی معروف بود، اگر چه وضع مالی صوفی علی بسیار ضعیف بود ولی با حداقل های زندگی قناعت می کردند و همواره به رحمت خداوند متعال امیدوار بود و از همه مهمتر به تربیت فرزندش می اندیشید بنابراین علیرغم تنگدستی «ملامحمد رشید» را به روستای گوره قلعه فرستاد تا نزد مرحوم استاد حسام الدین ماجدی که از علمای به نام آن زمان به شمار می رفت کسب فیض نماید.
روستای گوره قلعه در آن روزها بزرگترین مدرسه علوم دینی را داشت و در منطقه بود، به همین دلیل از قلم استاد حسام الدین ماجدی و برادر ایشان استاد ملاحسن ماجدی خیلی زود روخوانی و روانخوانی قرآن کریم را فرا گرفت و موفق به ختم قرآن کریم شد.
«ملامحمد رشید علومی» با یادگیری کتاب حیات بخش قرآن کریم راهی شهر سقز شد و در محضر اساتیدی همچون ملا محمدامین، مرحوم ملاعبدالقادر سعیدی صرف و نحو، منطق و ادبیات فارسی و عربی را فراگرفت و اجازه تدریس پیدا کرد.
او هیچگاه به آموخته های خویش قناعت نکرد و چون تشنه یادگیری علم و دانش بود به کردستان عراق مهاجرت کرد و به مدت یکسال در شهر پنجوین نزد ملااسماعیل امام جمعه آن شهر و به مدت چهار سال در محضر ملاعبدالله آل خلیفه علم اصول و کلام را آموخت و پس از تکیمل آموخته هایش برای تبلیغ شریعت دین مبین اسلام به ایران بازگشت.
با ایمان راسخ از حق دفاع کرد
این شهید والامقام در روستای آیچی با فاطمه رضاپور ازدواج کرد و در دره علی آباد ساکن شد، در کنار تبلیغ و تدریس علوم دینی و اقامه نماز جمعه و جماعات در منطقه به عنوان همکار اداره ثبت احوال به مردم خدمت و با ایمان راسخ از حق دفاع کرد و در مقابل زورگویان رژیم منحوس پهلوی که در منطقه به عنوان خان و ارباب به مردم زور می گفتند، می ایستاد و در کمال شجاعت حرف خود را می زد و از کسی واهمه نداشت.
عوامل و مزدوران رژیم در منطقه با وجود آن مرد خدایی احساس خطر می کردند و به همین دلیلی با بهانه های واهی و دسیسه و توطئه چینی زمینه دستگیری وی را توسط ساواک فراهم می کردند و با همکاری سرهنگ کمالی رئیس ساواک در سقز به خانه اش یورش بردند و او را در کمال مظلومیت دستگیر و بی دفاع به زندان انفرادی سازمان امنیت وقت سقز منتقل کردند.
«علومی» در اوج نیاز خویش اقدام به انفاق مال و بخشش می کرد
فاطمه رضا پور همسر این شهید والا مقام می گوید: زندگی مشترک ما چهار سال بیشتر نبود وضع مالی ضعیفی داشتیم اما چون «ملامحمد رشید علومی» تمام عمر را تحصیل کرده و به زندگی طلبگی قناعت کرده بود از عزت نفس و قناعت بالایی برخوردار بوده و همیشه می گفت تنها به خدا توکل کنید و با وضعیت نامناسب مالی که داشتیم از کمک به فقرا و دستگیری نیازمندان نیزغافل نبود تا جایی که گاهی به او اعتراض می کردم چون در اوج نیاز اقدام به انفاق مال و بخشش می کرد و همواره می گفت خدا کریم است.
می گوید؛ در یک شب ماه مبارک رمضان تنها دو تخم مرغ برای سحری داشتیم اما چون وضع همسایه خوب نبود یکی از تخم مرغ ها را به همراه مقداری نان و کاسه ای ماست برای همسایه برد و می گفت یک تخم مرغ برای دو نفر ما کافی است.
ملا سیدمحی الدین قریشی از دوستان شهید است که شخصا بر جنازه میت نماز خوانده و تلقینش را بجای آورده است، از خاطراتش با شهید وارسته می گوید از اینکه «ملا محمدرشید علومی» از مردان مبارز و انقلابی سقز به شمار می رفته و تا جایی که به خاطر دارد از همان دوران طلبه روحیه ظلم ستیزی داشت و در مقابل بیدادگری ها و ظلم و ستم اربابان زر و زور با شهامت و جسارت تمام چه در مجالس عمومی و چه در محافل خصوصی می ایستاد و گاهی نیز با آنها درگیر می شد.
بی شک انقلاب اسلامی ثمره مجاهدات و پایمردی مردمی است که در مقابل رژیم استبداد، ظلم و فساد حکومت ستم شاهی ایستادند و با فداکاری های این مردم طومار حکومت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را برچیدند و در این راه هزاران نفر جان خود را دادند تا ارزش های دینی و اسلامی مان پابرجا بماند.
انتهای پیام/۲۳۳۰/۷۲/م
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «روایتی از شجاعت نخستین شهید شکنجه ساواک در کردستان» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.