ابراهیم رفت؛ همانگونه که خودش دوست داشت
ایسنا/قزوین محمدعلی حضرتی، جانباز دفاع مقدس در یادداشتی که به مناسبت شهادت جانباز سرافراز دفاع مقدس شهید ابراهیم آشوری نگاشته و آن را در اختیار ایسنا قرار داده است می نویسد: سلام علی إبراهیم ﴿۱۰۹﴾ کذلک نجزی المحسنین ﴿۱۱۰﴾ إنه من عبادنا المؤمنین ﴿۱۱۱﴾ قرآن کریم، سورهٔ مبارکهٔ صافات.
خبر، پتک سنگین در آیینه بود
خبر، فرصت تیغ با سینه بود …
ابراهیم هم رفت. ابراهیم آشوری. آرام و بی هیاهو. آن گونه که دوست می داشت. در سکوتی محض که حتی سایه ی سرد هیس هم به آن راه ندارد. رفت آن گونه که دلش می خواست. مثل وقتی که آرام و بی سر و صدا به جبهه می رفت. مثل گریه های خاموش مادرش وقتی که داغ شهادت پسرش جعفر (فرمانده دلاور و بی ادعای گردان ) در دلش روشن شد. ابراهیم رفت همان طور که غوغای گردان های رزم و شکوه اعزام ها و بدرقه و پیشوازهای آمیخته با اشک و اسپند و لبخند را پشت سر گذاشت و تصمیم گرفت تنها باشد. دیده بانی را برگزید. یکه و تنها به آموزش دیده بانی رفت. همان گونه که به تنهایی از دکل های زیر آتش تیر مستقیم تانک و کاتیوشا و توپ و خمپاره ها بالا می رفت و در خودش و بی خودش زمزمه می کرد:
ما ز بالائیم و بالا می رویم
ما ز دریائیم و دریا می رویم
همان گونه که پیکرهای مجروح بیسیم چی هایش را بر دوش نحیفش می کشید و به چابکی اعجاب آمیزی از بلندای دکل لرزان و سوراخ سوراخ ترکش خورده به پایین می آورد. همان طور که بدون هیچ ادعای ریاضی دانی و هندسه خوانی، دقیق ترین محاسبات را انجام می داد و بهترین گراها را می بست و موثرترین حمایت ها را برای بچه های پیاده ی در خط فراهم می کرد.
ابراهیم رفت. مثل روزی که دور از چشم همه روی دکلی که آبکش شده بود و با عبور هر گلوله ای موج بر می داشت استوارتر از کوه ایستاده بود و به توپخانه فرمان می داد و با شکیبایی سقراط گونه و شوکران نوش، ریه هایش میزبان گازهای خردل و شیمیایی دیگر می شد.
تیر و ترکش ها و شیمیایی را تاب می آورد و خنده را روی لبانش نگاه می داشت. هرگاه دکل سقوط می کرد و توپخانه خاموش می شد تازه هنگام بمباران ابراهیم بود یک تنه و منفرد با بمب خنده و روحیه:
کشتی نوحیم در توفان روح
لاجرم بی دست و بی پا می رویم
ابراهیم رفت و رفتنش را پنهان کرد همان گونه که ایمان و شجاعت و بخشندگی و مهربانی و وارستگی اش را به روی کسی نیاورد.
همت عالی ست در سرهای ما
از علی تا رب اعلی می رویم
سلوک ابراهیم سلوکی یگانه و منحصر به فرد بود. بت شکنی که همواره خودشکنی را از یاد نمی برد. بدش نمی آمد گه گاهی به سیره ی عقلای مجانین سری به پریشانی بزند و همه های سرشار از هیچ را به ریشخند بگیرد. چنانکه بیدل دهلوی گفته بود:
با هر کمال، اندکی آشفتگی خوش است
گیرم که عقل کل شده ای بی جنون مباش
ابراهیم رفت و ما را جا گذاشت. مثل همیشه که در خیر و خوبی پیشگام بود. دعوت حق را اجابت کرد و با سبکباری و اشتیاق پذیرفت:
قل تعالوا آیت است از جذب حق
ما به جذبه ی حق تعالی می رویم
اما این بار چشمانمان باز ماند. نه کسی برایش پرسه و مجلس ترحیمی چید، نه هیئت راه انداخت، نه مسجد مجازی درست کرد. فقط دل ها را سوزاند تا هر که شنید بگوید آخ! در زمانه ای که اخلاص و صفا و وفا حکم سیمرغ و کیمیا دارد رفتن آدمی در تراز ابراهیم خیلی دردناک است و تنهایی انسان در دوزخ زمین را بیشتر می کند.
با رفتنش گویی رنگ از روی نیک خواهی، شفقت، شکیبایی و رادمردی پریده است.
هان ز همراهان مقصد یاد کن
پس بدان که هر دمی ما می رویم
همرزمان شهیدش جعفر آشوری، مصطفی حاج سیدجوادی، آتشگران و رفقایی مثل کریم سیدجوادی پذیره اش شده اند، به استقبالش آمده اند و در شب ولادت سرور آزادگان روح پاکش را به ضیافت رب الارباب برده اند:
خوانده ای انا الیه راجعون؟
تا بدانی که کجاها می رویم
انتهای پیام
خبر، پتک سنگین در آیینه بود
خبر، فرصت تیغ با سینه بود …
ابراهیم هم رفت. ابراهیم آشوری. آرام و بی هیاهو. آن گونه که دوست می داشت. در سکوتی محض که حتی سایه ی سرد هیس هم به آن راه ندارد. رفت آن گونه که دلش می خواست. مثل وقتی که آرام و بی سر و صدا به جبهه می رفت. مثل گریه های خاموش مادرش وقتی که داغ شهادت پسرش جعفر (فرمانده دلاور و بی ادعای گردان ) در دلش روشن شد. ابراهیم رفت همان طور که غوغای گردان های رزم و شکوه اعزام ها و بدرقه و پیشوازهای آمیخته با اشک و اسپند و لبخند را پشت سر گذاشت و تصمیم گرفت تنها باشد. دیده بانی را برگزید. یکه و تنها به آموزش دیده بانی رفت. همان گونه که به تنهایی از دکل های زیر آتش تیر مستقیم تانک و کاتیوشا و توپ و خمپاره ها بالا می رفت و در خودش و بی خودش زمزمه می کرد:
ما ز بالائیم و بالا می رویم
ما ز دریائیم و دریا می رویم
همان گونه که پیکرهای مجروح بیسیم چی هایش را بر دوش نحیفش می کشید و به چابکی اعجاب آمیزی از بلندای دکل لرزان و سوراخ سوراخ ترکش خورده به پایین می آورد. همان طور که بدون هیچ ادعای ریاضی دانی و هندسه خوانی، دقیق ترین محاسبات را انجام می داد و بهترین گراها را می بست و موثرترین حمایت ها را برای بچه های پیاده ی در خط فراهم می کرد.
ابراهیم رفت. مثل روزی که دور از چشم همه روی دکلی که آبکش شده بود و با عبور هر گلوله ای موج بر می داشت استوارتر از کوه ایستاده بود و به توپخانه فرمان می داد و با شکیبایی سقراط گونه و شوکران نوش، ریه هایش میزبان گازهای خردل و شیمیایی دیگر می شد.
تیر و ترکش ها و شیمیایی را تاب می آورد و خنده را روی لبانش نگاه می داشت. هرگاه دکل سقوط می کرد و توپخانه خاموش می شد تازه هنگام بمباران ابراهیم بود یک تنه و منفرد با بمب خنده و روحیه:
کشتی نوحیم در توفان روح
لاجرم بی دست و بی پا می رویم
ابراهیم رفت و رفتنش را پنهان کرد همان گونه که ایمان و شجاعت و بخشندگی و مهربانی و وارستگی اش را به روی کسی نیاورد.
همت عالی ست در سرهای ما
از علی تا رب اعلی می رویم
سلوک ابراهیم سلوکی یگانه و منحصر به فرد بود. بت شکنی که همواره خودشکنی را از یاد نمی برد. بدش نمی آمد گه گاهی به سیره ی عقلای مجانین سری به پریشانی بزند و همه های سرشار از هیچ را به ریشخند بگیرد. چنانکه بیدل دهلوی گفته بود:
با هر کمال، اندکی آشفتگی خوش است
گیرم که عقل کل شده ای بی جنون مباش
ابراهیم رفت و ما را جا گذاشت. مثل همیشه که در خیر و خوبی پیشگام بود. دعوت حق را اجابت کرد و با سبکباری و اشتیاق پذیرفت:
قل تعالوا آیت است از جذب حق
ما به جذبه ی حق تعالی می رویم
اما این بار چشمانمان باز ماند. نه کسی برایش پرسه و مجلس ترحیمی چید، نه هیئت راه انداخت، نه مسجد مجازی درست کرد. فقط دل ها را سوزاند تا هر که شنید بگوید آخ! در زمانه ای که اخلاص و صفا و وفا حکم سیمرغ و کیمیا دارد رفتن آدمی در تراز ابراهیم خیلی دردناک است و تنهایی انسان در دوزخ زمین را بیشتر می کند.
با رفتنش گویی رنگ از روی نیک خواهی، شفقت، شکیبایی و رادمردی پریده است.
هان ز همراهان مقصد یاد کن
پس بدان که هر دمی ما می رویم
همرزمان شهیدش جعفر آشوری، مصطفی حاج سیدجوادی، آتشگران و رفقایی مثل کریم سیدجوادی پذیره اش شده اند، به استقبالش آمده اند و در شب ولادت سرور آزادگان روح پاکش را به ضیافت رب الارباب برده اند:
خوانده ای انا الیه راجعون؟
تا بدانی که کجاها می رویم
انتهای پیام
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «ابراهیم رفت؛ همانگونه که خودش دوست داشت» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.