خاتمیت حضرت محمد در منظرگاه ویکی فقه


خاتمیت محمد (قرآن)



ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف






یکی از ضروریات دین اسلام آن است که پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلّم) پایان بخش سلسله انبیاست و پس از ایشان هیچ پیامبری برانگیخته نشده است و در آینده نیز نخواهد شد.



فهرست مندرجات



۱ - طرح مسئله خاتمیت
۲ - مفهوم شناسی خاتمیت
۳ - تعبیر خاتمیت در قرآن
۴ - ادله قرآنی خاتمیت
۴.۱ - دلیل اول تصریح به خاتمیت
۴.۱.۱ - آیه قرآن
۴.۱.۲ - تفسیر آیه
۴.۲ - دلیل دوم رسالت جهانی
۴.۲.۱ - تعبیر عالمین
۴.۲.۲ - تعبیر ناس
۴.۲.۳ - تعبیر اظهار و غلبه
۴.۲.۴ - تعبیر من بلغ
۴.۲.۵ - تعبیر جمیعا
۴.۳ - دلیل سوم جامعیت دین اسلام
۴.۳.۱ - تعبیر اکمال و اتمام
۴.۳.۲ - تعبیر تبیان
۴.۴ - دلیل چهارم جاودانگی قرآن
۴.۴.۱ - تعبیر حفظ
۴.۴.۲ - تعبیر عزت
۴.۵ - دلیل پنجم تکامل عقل بشر
۴.۵.۱ - تعبیر اختلاف
۴.۵.۲ - تعبیر امت وسط
۴.۶ - دلیل ششم انحصار دین در اسلام
۴.۶.۱ - تعبیر دین عند الله
۴.۶.۲ - تعبیر عدم قبول غیر اسلام
۵ - پانویس
۶ - منبع



۱ - طرح مسئله خاتمیت



[ویرایش]






عنوان خاتم انبیاء بواسطه خداوند متعال در قرآن کریم بر پیامبر اسلام، اطلاق شده است ، بنابراین خداوند متعال اول کسی است که مسئله خاتمیت پیامبر اسلام را مطرح کرده است، قرآن کریم او را خاتم النبیین خوانده است و در این مطلب بحثی برای یک فرد مسلمان نیست. تصور اینکه بعد از پیغمبر ما پیغمبر دیگری در دنیا بیاید، با ایمان به پیغمبری این پیغمبر منافات دارد. علاوه بر نص قرآن مجید، اگر فرضا این نص قرآنی هم نبود ، دلائل عقلی و نقلی غیر قابل انکار دیگری هم بر این مسئله وجود دارد. بنابراین مسئله خاتمیت جزء ضروریات دین مقدس اسلام است. [۱]



۲ - مفهوم شناسی خاتمیت



[ویرایش]






خاتمیت مصدر جعلی از خاتم (به کسر یا فتح تاء) و از ریشه خ ت م است. علمای لغت ختم را به دو معنای کاملا ملازم ترجمه کرده اند؛
۱- بعضی ختم را به معنای پایان دادن و به آخر رسیدن معنا کرده اند و گفته اند: «الختم هو بلوغ آخر الشیء» [۲] [۳] ابن فارس می گوید: ختم یعنی رسیدن به پایان چیزی و اینکه مهر زدن به چیزی را ختم گویند از همین باب است، چون همیشه پس از پایان دادن به چیزی برآن مهر می نهند. [۴]
۲- بعضی هم ختم را به معنای مهر زدن و طبع دانسته اند و گفته اند: «ختم یختم ختما أی طبع» [۵] [۶] این گروه معتقدند چون در پایان نامه آن را مهر می کنند لذا پایان هر کاری را هم باین اعتبار ختم گفته اند. [۷]
مرحوم مصطفوی پس از نقل اقوال بزرگان لغت در التحقیق می نویسد: «أن الأصل الواحد فی هذه المادة: هو ما یقابل الافتتاح و الابتداء، أی الکمال الشی ء و البلوغ الی آخره و نهایته؛ تحقیق این است که این ماده ریشه واحدی دارد و آن مقابل آغاز است یعنی کامل شدن چیزی و به آخر و انتها رسیدن» [۸] و در ادامه به تفاوت بین معنای ختم (پایان دادن) و طبع (مهر کردن) اشاره می کند و می گوید: «أما مفهوم الطبع: فهو قریب من التثبیت، و هو متحد مصداقا بالختم لا مفهوما …؛ مفهوم طبع به مفهوم تثبیت نزدیکتر است، اما طبع (مهر کردن) و ختم (پایان دادن) مصداقا با هم اتحاد دارند ولی مفهوما اتحادی ندارند» [۹]
عرب انگشتر را از آن جهت خاتم گفته که پایان نامه را با آن مهر می کرده اند. [۱۰] به قول اهل لغت خاتم به معنای مایختم به است یعنی شیئی که به وسیله آن ختم می شود. [۱۱] [۱۲] نتیجه این که خاتمیت به معنای کامل شدن چیزی و به آخر و انتها رسیدن آن است.



۳ - تعبیر خاتمیت در قرآن



[ویرایش]






واژه خاتمیت در قرآن کریم به کار نرفته، اما تعبیر خاتم النبیین در آیه ۴۰ سوره احزاب (ماکان محمد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین) [۱۳] به عنوان وصف پیامبر اکرم به کار رفته است. [۱۴] [۱۵]
تعبیر «خاتم النبیین» به دو صورت، با فتح یا کسر تاء خوانده شده است. در صورت اول خاتم (به فتح تاء) به معنای آخر و پایان است و خاتم النبیین بمعنی آخر النبیین است؛ خاتم را در آیه شریفه فقط عاصم بفتح تا خوانده بقیه قراء به کسر تاء خوانده اند. [۱۶] در صورت دوم خاتم (به کسر تاء) به معنای مهرکننده و طبع است و خاتم النبیین یعنی پایان دهنده و مهرکننده سلسله انبیا؛ زیرا که پیامبر اسلام سلسله پیغمبران را ختم کرده و به آخر رسانده است. [۱۷]
آیت الله مکارم در تفسیر نمونه می نویسد: خاتم بر وزن حاتم آن گونه که ارباب لغت گفته اند به معنی چیزی است که به وسیله آن پایان داده می شود، و نیز به معنی چیزی آمده است که با آن اوراق و مانند آن را مهر می کنند. در گذشته و امروز این امر معمول بوده و هست که وقتی می خواهند در نامه یا ظرف یا خانه ای را ببندند و کسی آن را باز نکند روی در، یا روی قفل آن ماده چسبنده ای می گذارند، و روی آن مهری می زنند که امروز از آن تعبیر به لاک و مهر می شود. این به صورتی است که برای گشودن آن حتما باید مهر و آن شی ء چسبنده شکسته شود، مهری را که بر اینگونه اشیاء می زنند خاتم می گویند، و از آنجا که در گذشته گاهی از گل های سفت و چسبنده برای این مقصد استفاده می کردند لذا در متون بعضی از کتب معروف لغت در معنی خاتم می خوانیم «ما یوضع علی الطینة؛ چیزی بر گل می زنند.» [۱۸] [۱۹]
اینها همه به خاطر آن است که این کلمه از ریشه ختم به معنی پایان گرفته شده، و از آنجا که این کار یعنی مهر زدن در خاتمه و پایان قرار می گیرد نام خاتم بر وسیله آن گذارده شده است. اگر می بینیم یکی از معانی خاتم انگشتر است آن نیز به خاطر همین است که نقش مهرها را معمولا روی انگشترهایشان می کندند، و به وسیله انگشتر نامه ها را مهر می کردند، لذا در حالات پیامبر و ائمه هدی و شخصیت های دیگر از جمله مسائلی که مطرح می شود نقش خاتم آنها است. مرحوم کلینی در کافی از حضرت امام صادق (علیه السّلام) چنین نقل می کند: «کان نقش خاتم النبی صلی الله علیه وآله محمد رسول الله وکان نقش خاتم أمیر المؤمنین علیه السلام الله الملک و کان نقش خاتم أبی علیه السلام العزة لله: نقش انگشتر پیامبر محمد رسول الله بود و نقش انگشتر أمیر المؤمنین الله الملک و نقش انگشتر پدرم العزة لله بود.» [۲۰]
بر اساس آنچه گذشت، «خاتم النبیین» به هر دو قرائت به معنای «من یختم به النبوة؛ کسی که نبوت به او پایان می پذیرد» است. [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵]



۴ - ادله قرآنی خاتمیت



[ویرایش]






در قرآن آیات متعددی به طور مستقیم و یا غیر مستقیم دلالت دارد که پیامبر سلام آخرین پیامبر و دین و شریعت اسلام، دین پایانی است و این آیین برای هدایت بشر تا روز قیامت است.



۴.۱ - دلیل اول تصریح به خاتمیت



اولین دلیل بر خاتمیت پیامبر اسلام، تصریح قرآن به این مطلب است و اگر هیچ دلیل دیگری بر این امر دلالت نداشت، تصریح همین آیه برای اثبات خاتمیت پیامبر اسلام کافی است. خداوند متعال در آیه آیه ۴۰ سوره احزاب به وضوح و روشنی پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلّم) را خاتم پیامبران نامیده است.



۴.۱.۱ - آیه قرآن



• «ماکان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین؛ [۲۶] محمد (صلی الله علیه و آله) پدر هیچ یک از مردان شما نیست (تا همسر پسرخوانده اش زید بر او حرام باشد) و لکن رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند همواره به همه چیز داناست.»



۴.۱.۲ - تفسیر آیه



خداوند متعال در آیه فوق نخست می فرماید: محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ). نه زید و نه دیگری، و اگر یک روز نام پسر محمد بر او گذاردند این تنها یک عادت و سنت بود که با ورود اسلام و نزول قرآن بر چیده شد نه یک رابطه طبیعی و خویشاوندی. البته پیامبر فرزندان حقیقی به نام قاسم و طیب و طاهر و ابراهیم داشت، ولی طبق نقل مورخان همه آنها قبل از بلوغ، چشم از جهان بستند، و لذا نام رجال (مردان) بر آنها اطلاق نشد. حضرت امام حسن (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) که آنها را فرزندان پیامبر می خواندند، گرچه به سنین بالا رسیدند، ولی به هنگام نزول این آیه هنوز کودک بودند، [۲۷] بنا بر این جمله (ما کان محمد أبا أحد من رجالکم ) که به صورت فعل ماضی آمده است بطور قاطع در آن هنگام در حق همه صادق بوده است. اگر در بعضی از تعبیرات خود پیامبر می خوانیم : «انا و علی أبوا هذه الامة؛ من و علی پدران این امتیم» مسلما منظور پدر نسبی نبوده بلکه ابوت ناشی از تعلیم و تربیت و رهبری بوده است. با این حال ازدواج با همسر مطلقه زید که قرآن فلسفه آن را صریحا شکستن سنت های نادرست ذکر کرده چیزی نبود که باعث گفتگو در میان این و آن شود، و یا به خواهند آن را دستاویز برای مقاصد سوء خود کنند.
سپس می افزاید: ارتباط پیامبر با شما تنها از ناحیه رسالت و خاتمیت می باشد او رسول اللَّه و خاتم النبیین است (و لکن رسول الله و خاتم النبیین ). بنا بر این صدر آیه ارتباط نسبی را بطور کلی قطع می کند، و ذیل آیه ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت را اثبات می نماید، و از اینجا پیوند صدر و ذیل روشن می شود. از این گذشته اشاره به این حقیقت نیز دارد که در عین حال علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است، چرا که علاقه او علاقه رسول به امت می باشد، آنهم رسولی که می داند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد، و باید آنچه مورد نیاز امت است تا دامنه قیامت برای آنها با دقت و با نهایت دلسوزی پیش بینی کند. البته خداوند عالم و آگاه همه آنچه را در این زمینه لازم بوده در اختیار او گذارده، از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینه ها، و لذا در پایان آیه می فرماید: خداوند به هر چیز عالم و آگاه بوده و هست (و کان الله بکل شی ء علیما). این نکته نیز قابل توجه است که خاتم انبیاء بودن، به معنی خاتم المرسلین بودن نیز هست. [۲۸]
مراد از (خاتم النبیین) بودن آن جناب، این است که نبوت با او ختم شده، و بعد از او دیگر نبوتی نخواهد بود. رسول عبارت از کسی است که حامل رسالتی از خدای تعالی به سوی مردم باشد، و نبی آن کسی است که حامل خبری از غیب باشد و آن غیب عبارت از دین و حقایق آن است، و لازمه این حرف این است که وقتی نبوتی بعد از رسول خدا نباشد، رسالتی هم نخواهد بود، چون رسالت، خود یکی از اخبار و انبای غیب است، وقتی بنا باشد انبای غیب منقطع شود، و دیگر نبوتی و نبیی نباشد، قهرا رسالتی هم نخواهد بود. از این جا روشن می شود که وقتی رسول خدا خاتم النبیین باشد، خاتم الرسل هم خواهد بود. [۲۹]



۴.۲ - دلیل دوم رسالت جهانی



یکی از ادله بر خاتم الانبیاء بودن پیامبر اسلام و خاتم بودن دین اسلام آیاتی از قرآن است که ظهور در جهانی بودن رسالت پیامبر تا روز قیامت دارند. اساسا اصل جهانی بودن رسالت پیامبر یکی از ضروریات دین اسلام است. عباراتی مانند «یا ایها الناس» [۳۰] [۳۱] [۳۲] [۳۳] [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] و «عالمین» [۴۷] [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] [۵۳] دلالت روشنی بر عمومیت مخاطبان قرآن و پیامبر اسلام دارند و دلالت این آیات بر جهانی بودن رسالت اسلام کاملا روشن است.



۴.۲.۱ - تعبیر عالمین



یک دسته از آیات قرآن بیانگر جهانی بودن رسالت و انذار پیامبر هستند:
• «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا؛ [۵۴] والا و بی زوال و پربرکت است آن (خدایی) که فرقان (قرآن جدا کننده میان حق و باطل و جدا جدا از حیث آیات و سور) را به تدریج بر بنده خود فرو فرستاد تا همه جهانیان را (از انس و جن تا انقراض نسل شان) بیم دهنده باشد.» تعبیر للعالمین روشنگر این است که آئین اسلام جنبه جهانی دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معینی نیست، بلکه بعضی از آن استفاده خاتمیت پیامبر کرده اند، چرا که عالمین نه فقط از نظر مکانی محدود نیست که از نظر زمانی هم قیدی ندارد و همه آیندگان را نیز شامل می شود. [۵۵] بنابراین مقصود از «العالمین»، تمامی امت هاست. [۵۶] از مفهوم آیه استفاده می شود که پس از پیامبر اسلام، پیامبر دیگری نخواهد آمد و آن حضرت، خاتم النبیین است.
• «ان هو الا ذکر للعالمین؛ [۵۷] این (قرآن) جز تذکر و یادآوری برای همه جهانیان نیست.» یعنی قرآن ذکری است جهانی و برای همه جهانیان و برای جماعت های مختلف، و نژادها و امت های گوناگون و خلاصه ذکری است که اختصاص به قومی خاص ندارد، تا کسی در برابر تلاوتش از آن قوم مزدی طلب کند و یا در برابر تعلیم اش پاداشی بخواهد، بلکه این ذکر برای همه عالم است. [۵۸] [۵۹]
• «و ما هو الا ذکر للعالمین؛ [۶۰] در حالی که این (پیامبر و این قرآن) چیزی جز مایه تذکری برای جهانیان نیست.» علامه طبرسی مراد از عالمین را همه مردم تا روز قیامت معنا کرده است. [۶۱] بنابراین تا قیام قیامت بعد از پیامبر اسلام دیگر پیامبری مبعوث از جانب خداوند متعال نخواهد بود.
• «وما ارسلنـک الا رحمة للعــالمین؛ [۶۲] و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» عموم مردم دنیا اعم از مؤمن و کافر همه مرهون رحمت پیامبر اکرم هستند، چرا که نشر آئینی را به عهده گرفتی که سبب نجات همگان است، حال اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خودشان است و تاثیری بر عمومی بودن رحمت نمی گذارد. [۶۳]



۴.۲.۲ - تعبیر ناس



دسته دیگری از آیات رسالت پیامبر را برای همه مردم می دانند:
• « …و ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا؛ [۶۴] …و (ای پیامبر) ما تو را به رسالت برای مردم فرستادیم، و خدا از نظر گواهی (بر رسالت تو) کافی است.»
• «و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون؛ [۶۵] و ما تو را نفرستادیم مگر نگهدارنده همه مردم (از عصر خود تا انقراض نسل شان) و مژده دهنده (صالحان) و بیم کننده (بدکاران)، و لکن بیشتر مردم نمی دانند.» این آیه در بیان وسعت دعوت پیامبر و عمومیت نبوت او به همه انسان ها است، مفهوم آیه این است که ما تو را جز برای مجموع مردم جهان نفرستادیم یعنی جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام ص را شرح می دهد. روایات متعددی که در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت می کند. [۶۶] بر حسب این استظهار مدلول آیه این است که هم معاصران پیامبر و هم کسانی که بعدا می آیند مخاطب انذار اویند و در این صورت دیگر جایی برای پیامبر بعدی تصور نمی شود. بنابراین مقصود از «کافة للناس» عموم مردم، اعم از عرب و عجم و سایر امت هاست و لازمه مفاد آیه، خاتمیت رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) است. [۶۷]



۴.۲.۳ - تعبیر اظهار و غلبه



خدای تعای در آیاتی نوید غلبه آیین پیامبر را بر همه ادیان می دهد.
• «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله …؛ [۶۸] [۶۹] اوست که فرستاده خود را با (وسایل) هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه مصادیق دین (که شرایع آسمانی است) پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.»
آیه فوق که عینا و با همین الفاظ در دو سوره صف و توبه آمده است و با تفاوت مختصری در سوره فتح تکرار شده، خبر از واقعه مهمی می دهد که اهمیت اش موجب این تکرار شده است، خبر از جهانی شدن اسلام و عالم گیر گشتن این آئین می دهد. گرچه بعضی از مفسران پیروزی مورد بحث این آیه را به معنی پیروزی منطقه ای و محدود گرفته اند که در عصر پیامبر و یا زمان های بعد از آن برای اسلام و مسلمین صورت پذیرفت ولی با توجه به اینکه در آیه هیچ گونه قید و شرطی نیست و از هر نظر مطلق است، دلیلی ندارد که معنی آن را محدود کنیم مفهوم آیه پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است، و معنی این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت. شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته ولی می دانیم که این وعده حتمی خدا تدریجا در حال تحقق است. سرعت پیشرفت اسلام در جهان، و به رسمیت شناخته شدن این آئین در کشورهای مختلف اروپایی، و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا، اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها همگی نشان می دهد که اسلام رو به سوی عالم گیر شدن پیش می رود. [۷۰]
ولی طبق روایات مختلفی که در منابع اسلامی وارد شده تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که حضرت امام مهدی (علیه السّلام) ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام تحقق بخشد. مرحوم طبرسی در مجمع البیان از حضرت امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر این آیه چنین نقل می کند: «ان ذلک یکون عند خروج المهدی فلا یبقی احدا الا اقر بمحمد: وعده ای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی از آل محمد صورت می پذیرد، در آن روز هیچ کس در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه اقرار به حقانیت محمد می کند.» [۷۱]



۴.۲.۴ - تعبیر من بلغ



• « …اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ ا انکم لتشهدون ان مع الله آلهة اخری قل لا اشهد قل انما هو اله واحد و اننی بری ء مما تشرکون؛ [۷۲] …و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن شما و هر کس را که (تا انقراض نسل بشر) بدو برسد بیم دهم، آیا به راستی شما گواهی می دهید که با خداوند معبودهای دیگری هست؟ بگو: من گواهی نمی دهم؛ بگو: جز این نیست که او خدایی یگانه است و به یقین من از آنچه شما شریک (او) قرار می دهید بیزارم.»
خدای تعالی در آیه فوق به هدف نزول قرآن پرداخته و می گوید: این قرآن به این جهت بر من نازل شده است که شما را و تمام کسانی را که سخنان من در طول تاریخ بشر و پهنه زمان و در تمام نقاط جهان به گوش آنها می رسد از مخالفت فرمان خدا بترسانم و به عواقب دردناک این مخالفت توجه دهم (لأنذرکم به و من بلغ ). با ذکر کلمه (و من بلغ؛ تمام کسانی که این سخن به آنها می رسد) رسالت جهانی قرآن و دعوت عمومی و همگانی آن را اعلام می دارد، جمعی از دانشمندان از تعبیراتی مانند تعبیر فوق مسئله خاتمیت پیامبر را نیز استفاده کرده اند، زیرا طبق تعبیر بالا پیامبر مبعوث بوده به تمام کسانی که گفتارش به آنها می رسد و این شامل تمام کسانی می شود که تا پایان این جهان به دنیا قدم می گذارند. [۷۳]
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: جمله (لأنذرکم به و من بلغ)شاهد بر ابدی و جهانی بودن رسالت پیامبر اسلام می باشد. مقصود از ضمیر خطاب (کم) در جمله (لأنذرکم به) کسانی هستند که پیغمبر اکرم ایشان را پیش از نزول آیه یا مقارن یا پس از نزول انذار می فرمود. پس اینکه فرمود: و أوحی إلی هذا القرآن لأنذرکم به و من بلغ بر این دلالت دارد که رسالت آن حضرت عمومی و قرآنش ابدی و جهانی است، و از نظر دعوت به اسلام، هیچ فرقی بین کسانی که قرآن را از خود او می شنوند و بین کسانی که از غیر او می شنوند نیست، و به عبارت دیگر آیه شریفه، دلالت می کند بر اینکه قرآن کریم حجت ناطقی است از ناحیه خدا و کتابی است که از روز نزولش تا قیام قیامت به نفع حق و علیه باطل، احتجاج می کند. [۷۴]



۴.۲.۵ - تعبیر جمیعا



خداوند متعال در آیه ذیل پیامبر اسلام را رسول الهی به سوی تمام انسان ها در همه اعصار و دوره های بعد معرفی می کند.
• «قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا الذی له ملک السماوات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون؛ [۷۵] بگو: ای مردم، به یقین من فرستاده خدا به سوی همه شمایم (از موجودین زمان خطاب تا انقراض نسل بشر)، خدایی که ملکیت حقیقی و حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست، (زیرا خلق و حفظ و تدبیر و فانی کردن آنها در تحت اراده اوست)، جز او معبودی نیست، زنده می کند و می می‌راند (آنچه را که قابل زندگی و مرگ است او زنده می کند و می می‌راند) پس به خداوند و فرستاده اش این پیامبر امّی که به خدا و کلمات او (در قرآن و کتاب های آسمانی پیشین) ایمان دارد، بگروید و از او پیروی کنید، باشد که هدایت یابید.» خداوند متعال آیه فوق را نازل کرد، و رسالت پیامبر ص را به تمام جهانیان با صراحت بیان می کند، این آیه همانند آیات بسیاری دیگر از قرآن مجید، دلیل روشنی بر جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام است. [۷۶]
وجه دلالت جمله مورد بحث بر عمومیت، شمولیت و جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام این است که در جمله قبل فرمود: من فرستاده خدا به سوی همگی شمایم و در جمله بعد خدا را توصیف نموده و می فرماید: آن خدایی که ملکیت حقیقی و حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست. پس برگشت معنای این دو جمله به این است که: آن خدایی مرا به رسالت خود برگزیده که ملک آسمان ها و زمین و سلطنت عالی بر آسمان و زمین از آن او است، همان خدایی که معبودی جز او نیست که مالک گوشه ای از آسمان ها و زمین باشد، پس تنها اوست که می تواند به هر چه بخواهد حکم کند و هیچ مانعی مزاحم نفوذ حکمش نیست و هیچ اراده ای جلوگیر نفوذ اراده اش نمی باشد، اوست که می تواند به اراده خود رسولی به سوی طایفه ای از بندگانش و یا به سوی همه آنان گسیل بدارد. [۷۷]



۴.۳ - دلیل سوم جامعیت دین اسلام



جهانی بودن رسالت پیامبر مستلزم اصل دیگری است به نام جامعیت و اکمال دین و شریعت اسلام است چه اینکه دینی می تواند تا ابد بدون تغییر دوام بیاورد که از جهت کامل و بدون نقص باشد.



۴.۳.۱ - تعبیر اکمال و اتمام



آیاتی از کلام الله مجید بر کامل و تمام بودن محتوای دین اسلام در امر هدایت بشر تاکید می کنند:
• « … الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلـم دینـا …؛ [۷۸] … امروز کسانی که کفر ورزیده اند از (ابطال و ازاله) دین شما مأیوس گشته اند، پس از آنها مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان آیینی (استوار و پایدار) پذیرفتم، پس اگر کسی در حال قحطی و گرسنگی شدید بدون تمایل به گناه (به خوردن بعضی از آن حرام ها) ناچار شود، خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.»
کلمه اکمال و کلمه اتمام معنایی نزدیک به هم دارند، راغب می گوید کمال هر چیزی عبارت است از اینکه غرض از آن چیز حاصل بشود و در معنای کلمه تمام گفته تمام بودن هر چیز منتهی شدن آن به حدی است که دیگر احتیاج به چیزی خارج از خود نباشد، به خلاف ناقص که محتاج به چیزی خارج از ذات خودش است تا او را تمام کند. اما فرق بین دو واژه اکمال و تکمیل و همچنین اتمام و تتمیم همان فرقی است که بین دو باب افعال و تفعیل است، باب افعال در اصل و به حسب اصل لغت دلالت بر دفعه یکبارگی و باب تفعیل دلالت بر تدریج دارد، نتیجه بیان گذشته این شد که آیه: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی، می فهماند که مراد از دین مجموع معارف و احکام تشریع شده است چیزی که هست امروز مطلبی بر آن معارف و احکام اضافه شده. [۷۹] معنای اکمال دین و جامعیت اسلام این است که دین اسلام کلیات ثابت و ضروری را که مطابق فطرت بشر است برای تامین سعادت دنیوی و اخروی او تا روز قیامت در نظر گرفته است، یعنی احکام و آموزه های اسلام طوری است که با نیازهای مادی و معنوی ثابت و متغیر انسان در زمان ها و شرایط گوناگون سازگار است.
• «وتمت کلمت ربک صدقـا وعدلا لا مبدل لکلمـته …؛ [۸۰] و سخن پروردگارت (دعوت او به توحید، و آخرین کتاب و شریعت) از نظر راستی (در محتوی) و عدل (در مراحل تشریع) کامل شد، هرگز سخنان (کتاب و شریعت) او را تبدیل کننده ای نخواهد بود، و اوست که شنوا و داناست.» مرحوم علامه طبرسی می نویسد: مقصود از «کلمت ربک» در آیه یاد شده، قرآن است و مقتضای تمام بودنش این است که وحی و نبوت به پایان رسیده است. [۸۱] و علامه طباطبایی در تفسیری شبیه می فرماید: ظاهر سیاق آیات در مورد بحث ما می رساند که مراد از (کلمة ربک) کلمه دعوت اسلامی باشد با آنچه لازم آن است از قبیل نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و نزول قرآن که به همه کتاب های آسمانی محیط و مسلط است و به عموم معارف الهی و کلیات شرایع دینی مشتمل می باشد. [۸۲]



۴.۳.۲ - تعبیر تبیان



خداوند متعال در آیه ۸۹ سوره نحل قرآن کریم را تبیان برای کل شیء معرفی می کند، مراد از بیان بودن قرآن برای همه چیز جامعیت قرآن در امر هدایت انسان به سعادت دنیوی و اخروی است.
• « …و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء …؛ [۸۳] …و این کتاب را بر تو فرو فرستادیم در حالی که بیان رسا و روشنگر هر چیزی (از علوم و معارف) است …»
علامه طباطبایی در المیزان می نویسد: تبیان به معنای بیان است، و چون قرآن کریم هدایت برای عموم مردم است و جز این کار و شانی ندارد لذا ظاهرا مراد از (لکل شی ء) همه آن چیزهایی است که برگشتش به هدایت باشد از قبیل معارف حقیقی مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الهی و قصص و مواعظی که مردم در اهتداء و راه یافتن شان به آن محتاجند، و قرآن تبیان همه اینها است نه اینکه تبیان برای همه علوم هم باشد. [۸۴]
تبیان (به کسر ت یا فتح آن) معنی مصدری دارد، یعنی بیان کردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم (لکل شی ء)به خوبی می توان استدلال کرد که در قرآن، بیان همه چیز هست، ولی با توجه به این نکته که قرآن یک کتاب تربیت و انسان سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه جنبه های معنوی و مادی نازل شده است روشن می شود که منظور از همه چیز، تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است، نه اینکه قرآن یک دایره المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضی و جغرافیایی و شیمی و فیزیک و گیاه شناسی و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن یک دعوت کلی به کسب همه علوم و دانش ها کرده که تمام دانش های یاد شده و غیر آن در این دعوت کلی جمع است، به علاوه گاه گاهی به تناسب بحث های توحیدی و تربیتی، پرده از روی قسمت های حساسی از علوم و دانش ها برداشته است، ولی با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهایی قرآن را تشکیل می دهد، همان مساله انسان سازی است، و در این زمینه چیزی را فروگذار نکرده است. در روایات اسلامی مخصوصا روی جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاکید شده است. از جمله در حدیثی از حضرت امام صادق (علیه السّلام) می خوانیم : «ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شی ء حتی و الله ما ترک شیئا تحتاج الیه العباد، حتی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا، انزل فی القرآن، الا و قد انزله الله فیه: خداوند در قرآن هر چیزی را بیان کرده است، به خدا سوگند چیزی که مورد نیاز مردم بوده است کم نگذارده، تا کسی نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل می شد، آگاه باشید همه نیازمندی های بشر را خدا در آن نازل کرده است.» [۸۵]



۴.۴ - دلیل چهارم جاودانگی قرآن



از دیگر ادله قرآنی بر مسئله خاتمیت، جامعیت دین اسلام است. خداوند متعال در آیاتی به جاودانگی دین اسلام تا روز قیامت اشاره می کند؛ بین جاودانه بودن دین و شریعت اسلام با مسئله عدم تحریف قرآن ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد بگونه ای که یکی ملازم با دیگری است. به نحوی که می توان گفت یکی از ارکان اساسی هر دینی در ادعای خاتمیت و جاودانگی اثبات عدم تحریف در آموزه های آن دین است و اصولا یکی از دلائل تجدید نبوت و شریعت جدید تحریف دین و آیین گذشته است.



۴.۴.۱ - تعبیر حفظ



از مهمترین ادله قرآنی بر عدم تحریف در قرآن آیه ۹ سوره حجر است. خدای تعال در این آیه شریفه حفظ قرآن در هه ابعاد من جمله تحریف را تضمین کرده است زیرا حفظ در صورتی صدق می کند که این کتاب آنگونه که به خداوند انتساب دارد بدون کم و زیاد به دست مردم برسد و اگر بخواهد با غیر خود اختلاط پیدا کند به نحوی که معلوم نباشد کدامش کلام خداست و کدامش کلام خدا نیست حفظ صدق نمی کند.
• «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ [۸۶] حقا که ما این ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم و به یقین ما خود آن را (از تحریف و نسخ و تمامیت مدت) نگهداریم.» یکی از آیاتی که دلالت بر عدم تحریف قرآن می‌کند همین آیه است. پس قرآن کریم ذکری است زنده و جاودانی و محفوظ از زوال و فراموشی و مصون از زیادتی که ذکر بودنش باطل شود و از نقصی که باز این اثرش را از دست دهد و مصون است از جابجا شدن آیاتش، بطوری که دیگر ذکر و مبین حقایق معارفش نباشد. پس آیه شریفه، دلالت بر مصونیت قرآن از تحریف نیز می کند، چه تحریف به معنای دستبرد در آن به زیاد کردن و چه به کم کردن و چه به جابجا نمودن، چون ذکر خداست و همانطور که خود خدای تعالی الی الأبد هست ذکرش نیز هست. [۸۷]



۴.۴.۲ - تعبیر عزت



آیه دیگری که برای اثبات عدم تحریف قرآن به آن استناد شده آیه عزت است.
• «ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و انه لکتاب عزیز؛ [۸۸] همانا کسانی که به این قرآن پندآموز هنگامی که به سوی آنها آمد کفر ورزیدند (در آتش خواهند بود) و حقا که این کتابی محکم و پیروز و شکست ناپذیر است.»
عزیز به معنای بی نظیر و یا منیع است، یعنی از اینکه مغلوب چیزی شود امتناع دارد. و البته معنای دوم با جمله بعدی که می فرماید ( لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه) مناسب تر است. آمدن باطل به سوی قرآن، به این معنا است که باطل در آن راه پیدا کند، یا بعضی از اجزای آن از بین برود و باطل شود، و یا همه اش، به طوری که بعضی از حقایق و معارف حقه آن غیر حقه شود، و یا بعضی از احکام و شرایع آن، و توابع آن احکام از معارف اخلاقی، و یا همه این موارد ذکر شده لغو گردد، به طوری که دیگر قابل عمل نشود،و چنین چیزی محال است بشود. و آیات و سوره های قرآن و معارف اعتقادی و اخلاقی و عملی اش تا قیامت به اعتبار خود باقی می ماند. بنا بر این مراد از جمله (من بین یدیه و لا من خلفه) زمان نزول قرآن و عصرهای بعد از آن است تا روز قیامت.
به هر حال، مضمون آیه این است که: در بیانات قرآن تناقضی، و در خبرهایی که داده دروغی، و در معارفش و حکمت ها و شرایع و احکامش هیچ بطلانی نیست، نه مورد معارضه چیزی واقع می شود، و نه دستخوش دگرگونگی می گردد. و ممکن نیست چیزی که از قرآن نیست در قرآن راه یابد، مثلا آیاتش را تحریف کنند، و جای آنها را تغییر دهند و یا کم و زیاد کنند. بنا بر این، آیه شریفه همان را می گوید که آیه شریفه (إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون) در صدد بیانش می باشد. [۸۹]



۴.۵ - دلیل پنجم تکامل عقل بشر



از جمله دلایل خاتمیت پیامبر اسلام، تکامل عقل بشر است زیرا یکی از عواملی که موجب تجدید نبوت ها و شرایع می شد مسئله تکامل نوع بشر و توجه به مقتضیات زمان است انسان ها در دوره های مختلف از حیات خود نیازهای جدیدی پیدا می کردند و همین امر سبب می شد تا پیام جدید بوسیله پیامبر جدید ارائه شود به نحوی که این آیین از وجود هرگونه نقص و باطل منزه است. بنابراین جاودانه بودن پیام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) مستلزم عدم وجود نقص و باطل در قرآن است.



۴.۵.۱ - تعبیر اختلاف



• «کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم؛ [۹۰] همه مردم (پیش از بعثت پیامبران صاحب شریعت) یک گروه بودند (که بدون شریعت آسمانی طبق اقتضای عقول شان زندگی می کردند، اما کم کم در امور دنیوی خود به اختلاف افتادند) پس خداوند پیامبران را (با دین و شرایع آسمانی) مژده رسان و بیم دهنده برانگیخت و همراه آنها کتاب (آسمانی) را به حق (و هدفی والا و عقلانی) فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کند. (سپس در خود کتاب اختلاف پیدا شد که گروهی اصل آن یا معارفی از آن را نپذیرفتند) و اختلاف در آن را پدید نیاوردند مگر کسانی که کتاب به آنها داده شد آن هم پس از آنکه دلایل روشنی (در این باره) برای آنها آمد، از روی حسد و برتری طلبی در میان خودشان. پس خداوند کسانی را که ایمان آوردند، به توفیق خود، به حقی که در آن اختلاف داشتند راهنمایی نمود؛ و خداوند هر که را بخواهد به راهی راست هدایت می کند.»
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد: دین اسلام که خاتم ادیان است برای آخرین مرحله کمال انسان تشریع شده است. دینی که خاتم ادیان است، برای استکمال انسان حدی قائل است، چون پیامبر را آخرین پیامبر و شریعت را غیر قابل نسخ می داند، و این مستلزم آن است که بگوئیم: استکمال فردی و اجتماعی بشر به حدی می رسد که معارف و شرایع قرآن او را کافی است، و به بیش از آن نیازمند نمی شود.و این خود یکی از پیشگویی های قرآن است، که جریان تاریخ از عصر نزول قرآن تا به امروز که قریب چهارده قرن است، آن را تصدیق کرده، زیرا می بینیم از آن روز تا به امروز نوع بشر در جهات طبیعی و اجتماعی چه گام های بلندی در ترقی و تعالی برداشته، و چه مسافت دوری را پیموده، اما از جهت معارف حقیقیش و اخلاق فاضله اش (که به خاطر همانها انسان بود، و بر سایر انواع حیوانات برتری داشت)، نه تنها یک قدم ترقی نکرده، بلکه قدمهای زیادی به عقب و قهقرا برداشته، و بالآخره در مجموع کمالات روحی و جسمی (البته توأم با هم) تکاملی نکرده است، (تا چه رسد به اینکه به جایی رسیده باشد که قرآن و معارف آن کافی اش نباشد). [۹۱]



۴.۵.۲ - تعبیر امت وسط



آیات دیگری هم در قرآن راجع به ختم نبوت داریم ، آیاتی که دلالت می کند بر اینکه امت پیغمبر اسلام امت وسط است ، امت معتدل است، بالاترین امت ها است. امت کامل و معتدل، امتی که دیگر امتی بالاتر از آن نمی تواند در دنیا وجود داشته باشد . این هم خودش می رساند ختم نبوت را. اگر پیغمبری بعد از این پیغمبر بیاید، آن پیغمبر و آن امت که نمی تواند ناقص تر از این باشد. اگر بعد بخواهد امتی بیاید باید کامل تر باشد ، ولی قرآن می فرماید دیگر امتی بالاتر از امت اسلام که تربیت شده به تعالیم اسلام باشد فرض نمی شود. [۹۲]
• «و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا و ما جعلنا القبلة التی کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه و ان کانت لکبیرة الا علی الذین هدی الله و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤف رحیم؛ [۹۳] و همان گونه (که برای شما قبله مستقل تعیین کردیم) شما را امتی میانه (معتدل میان افراط و تفریط) قرار دادیم، تا شما (در روز قیامت) بر مردم گواه باشید و این پیامبر هم بر شما گواه باشد. و ما قبله ای را که بر آن بودی (بیت المقدس را) قرار نداده بودیم جز برای آنکه کسی را که پیروی از این پیامبر می کند از کسی که به عقب بازمی گردد (و در قبله سابق باقی می ماند) بازشناسیم (علم ازلی ما منطبق به معلوم خارجی شود)، هر چند که این حکم جز بر کسانی که خدا هدایت کرده دشوار و سنگین بود. و خداوند بر آن نیست که ایمان شما را (پاداش اعتقاد پیشین شما یا عبادت های رو به قبله سابق تان را) ضایع کند، همانا خداوند به مردم رئوف و مهربان است.»
کلمه وسط در لغت هم به معنی حد متوسط در میان دو چیز آمده، و هم به معنی جالب و زیبا و عالی و شریف، و این هر دو ظاهرا به یک حقیقت باز می گردد زیرا معمولا شرافت و زیبایی در آن است که چیزی از افراط و تفریط دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد. در اینجا قرآن امت اسلامی را یک امت میانه و معتدل نامیده. معتدل از نظر عقیده که نه راه غلو را می پیمایند و نه راه تقصیر و شرک، نه طرفدار جبرند و نه تفویض ، نه در باره صفات خدا معتقد به تشبیه اند و نه تعطیل. معتدل از نظر ارزش های معنوی و مادی، نه به کلی در جهان ماده فرو می روند که معنویت به فراموشی سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنی فرو می روند که از جهان ماده به کلی بی خبر گردند، نه همچون گروه عظیمی از یهود جز گرایش مادی چیزی را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحی به کلی ترک دنیا گویند. معتدل از نظر علم و دانش، نه آن چنان بر دانسته های خود جمود دارند که علوم دیگران را پذیرا نشوند، و نه آن گونه خود باخته اند که به دنبال هر صدایی برخیزند. معتدل از نظر روابط اجتماعی، نه اطراف خود حصاری می کشند که از جهانیان به کلی جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست می دهند که همچون غرب زدگان و شرق زدگان در این ملت و آن امت ذوب شوند!. معتدل از نظر شیوه های اخلاقی، از نظر عبادت، از نظر تفکر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگی و حیات. [۹۴]
تعبیر به امت وسط، می فهماند که امت اسلامی بالاترین امت هاست، چنین امتی بدون شک از همه نظر بر امم قبل از خود برتری دارد در حالیکه یکی از دلایل ارسال رسل نقص در قوانین شریعت قبل بود، که در اثر پیشرفت یک امت و پیچیده شدن روابط اجتماعی آن امت بوجود می آمد. اما امت اسلام در بالاترین سطح از روابط پیچیده انسانی و اجتماعی قرار دارد و دین اسلام نیز در تمام زمینه ها و ابعاد شخصیتی انسان برای رساندن او به سعادت دنیوی و اخروی برنامه دارد. بنابراین امت اسلامی آخرین امم است و پیامبر این امت آخرین پیامبر است.



۴.۶ - دلیل ششم انحصار دین در اسلام



آیاتی از قرآن دین حق و مقبول عندالله را منحصر در دین اسلام دانسته است؛ انحصار دین حق در اسلام، مستلزم دوام اسلام تا روز قیامت و خاتمیت نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) است.



۴.۶.۱ - تعبیر دین عند الله



• «ان الدین عند الله الاسلام وما اختلف الذین اوتوا الکتـب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیـا بینهم ومن یکفر بـایـت الله فان الله سریع الحساب؛ [۹۵] به یقین دین (حقیقی که انبیا آورده و به صورت شرایع به بشر عرضه داشته اند) در نزد خداوند همان اسلام است، و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده (مانند یهود و نصاری، در دین شان) اختلاف نکردند مگر پس از آنکه آنها را (به حقیقت امر) علم آمد، (آن هم) از روی حسد و برتری جویی. و هر کس به آیات خدا کفر ورزد پس (بداند که) خداوند زودرس به حساب است.»
تعبیر «ان الدین عند الله الاسلام» این مطلب را می فهماند که ادیان دیگر، غیر از اسلام به مرتبه ای از کمال، دوام و صلاحیت برای عموم انسان ها نرسیده و از طرفی ادیان غیر اسلام دستخوش تحریف گردیده بودند و نیز می فهماند که اسلام، منزه از تحریف و تغییر است. لازمه این مطلب، خاتمیت نبوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم ) است. [۹۶] [۹۷]



۴.۶.۲ - تعبیر عدم قبول غیر اسلام



• «ومن یبتغ غیر الاسلـم دینـا فلن یقبل منه وهو فی الاخرة من الخـسرین؛ [۹۸] و هر که جز اسلام دینی بطلبد هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زیانکاران است.»
بنابراین آیه هر کس دینی غیر از اسلام را انتخاب کند از او پذیرفته نیست، که لازمه آن دوام اسلام و خاتمیت نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) است. تمامی این تعابیر متضمن آن است که اسلام دارای کاملترین شرایع و دینی جهانی است و نسخ و تغییری در آن راه نخواهد یافت. از این رو دین اسلام آخرین دین، و پیامبر اکرم خاتم الانبیا به شمار می آید. [۹۹]



۵ - پانویس



[ویرایش]






۱. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ج۱، ص۱۳.
۲. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
۳. حسینی زبیدی واسطی، سید مرتضی، تاج العروس، ج۳۲، ص۴۲.
۴. ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
۵. فراهیدی، خلیل، ترتیب العین، ج۴، ص۲۴۱.
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۳.
۷. راغب أصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۱۴۳.
۸. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲.
۹. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۲۲.
۱۰. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۲۶.
۱۱. راغب أصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۲۷۵.
۱۲. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ج۱، ص۶۲۳.
۱۳. احزاب/سوره۳۳،آیه۴۰
۱۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۱۶۰.
۱۵. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴.
۱۶. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۲۶.
۱۷. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۲۶.
۱۸. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۲، ص۱۶۳.
۱۹. فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، ج۱، ص۱۰۹۹.
۲۰. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۶، ص۴۷۳.
۲۱. بیضاوی، ناصر الدین، انوار التنزیل واسرار التاویل، ج۴، ص۲۳۳.
۲۲. زحیلی، وهبه، التفسیر المنیر، ج۲۲، ص۲۵.
۲۳. ابن عجیبه، احمد، البحر المدید فی تفسیر القران المجید، ج۴، ص۳۹۴.
۲۴. مکارم شیرازی، ناصر،نفحات القران، ج۸، ص۳۱۱.
۲۵. طوسی، محمد بن حسن، تفسیر التبیان، ج۸، ص۳۴۶.
۲۶. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۰.
۲۷. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۵۴۴.
۲۸. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.
۲۹. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۴۸۷.
۳۰. بقره/سوره۲، آیه۲۱.
۳۱. بقره/سوره۲، آیه۱۶۸.
۳۲. نسا/سوره۴، آیه۱.
۳۳. نسا/سوره۴، آیه۱۷۰.
۳۴. نسا/سوره۴، آیه۱۷۴.
۳۵. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۸.
۳۶. یونس/سوره۱۰، آیه۲۳.
۳۷. یونس/سوره۱۰، آیه۵۷.
۳۸. یونس/سوره۱۰، آیه۱۰۴.
۳۹. یونس/سوره۱۰، آیه۱۰۸.
۴۰. حج/سوره۲۲، آیه۱.
۴۱. حج/سوره۲۲، آیه۵.
۴۲. حج/سوره۲۲، آیه۴۹.
۴۳. حج/سوره۲۲، آیه۷۳.
۴۴. فاطر/سوره۳۵، آیه۳.
۴۵. فاطر/سوره۳۵، آیه۵.
۴۶. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۵.
۴۷. فرقان/سوره۲۵، آیه۱.
۴۸. آل عمران/سوره۳، آیه۳۳.
۴۹. انبیا/سوره۲۱، آیه۱۰۷.
۵۰. تکویر/سوره۸۱، آیه۲۷.
۵۱. قلم/سوره۶۸، آیه۵۲.
۵۲. ص/سوره۳۸، آیه۸۷.
۵۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۴.
۵۴. فرقان/سوره۲۵، آیه۱.
۵۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۵، ص۸.
۵۶. ابن عاشور، محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر، ج۱۸، ص۳۱۷.
۵۷. ص/سوره۳۸، آیه۸۷.
۵۸. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۳۴۷.
۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۴۶۲.
۶۰. قلم/سوره۶۸، آیه۵۲.
۶۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۱۰۰.
۶۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۱۰۷.
۶۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۵۲۶.
۶۴. نسا/سوره۴، آیه۷۹.
۶۵. سبا/سوره۳۴، آیه۲۸.
۶۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۹۲.
۶۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۲۱۷.
۶۸. صف/سوره۶۱، آیه۹.
۶۹. توبه/سوره۹، آیه۳۳.
۷۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۷، ص۳۷۲.
۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۴۵.
۷۲. انعام/سوره۶، آیه۱۹.
۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۱۸۰.
۷۴. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۷، ص۵۲.
۷۵. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۸.
۷۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶، ص۴۰۶.
۷۷. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۸، ص۳۶۸.
۷۸. مائده/سوره۵، آیه۳.
۷۹. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۵، ص۲۸۸.
۸۰. انعام/سوره۶، آیه۱۱۵.
۸۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۱۴۳.
۸۲. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۷، ص۴۵۳.
۸۳. نحل/سوره۱۶، آیه۸۹.
۸۴. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۴۶۸.
۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۱، ص۳۶۱.
۸۶. حجر/سوره۱۵، آیه۹.
۸۷. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۱۴۶.
۸۸. فصلت/سوره۴۱، آیه۴۱.
۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۶۰۴.
۹۰. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.
۹۱. طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۹۸.
۹۲. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ج۱، ص۱۹.
۹۳. بقره/سوره۲، آیه۱۴۳.
۹۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۸۷.
۹۵. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.
۹۶. ابن عاشور، محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر، ج۳، ص۱۹۷.
۹۷. آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی، ج۲، ص۱۹۰.
۹۸. آل عمران/سوره۳، آیه۸۵.
۹۹. ابن عاشور، محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر، ج۳، ص۳۰۳.



۶ - منبع



[ویرایش]






فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «خاتمیت محمد».



رده های این صفحه : خاتمیت | کلام | نبوت خاصه








پیشرفته










جعبه ابزار





https://fa.wikifeqh.ir/


گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «خاتمیت حضرت محمد در منظرگاه ویکی فقه» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.