مرثیه ای در قلب قطب اقتصاد ایران



آرزوی محمدامین و سامیه، داشتن کیف، کفش مدرسه و غذای رستوران است.

خبرگزاری فارس هرمزگان؛ علی زارعی، سرنبش کوچه غفار ۱۶ محله آیت الله غفاری(شهناز) بندرعباس خانه ای بادرب کوچک است که محمدامین وسامیه به همراه پدر و مادرش در آن زندگی پررنجی دارند و سال ها کسی دردشان را ندیده و فریادرسی نداشته اند.

وارد که می شوم، دلم می گیرد از دیدن وضعیت زندگی شان. سامیه در گوشه ای نشسته و محمدامین خوابیده است و مادر هم به تازگی از مغازه برگشته که یک کیلو کاهو برای نهارشان خریده است. البته رفته بود مرغ بخرد که پولش کم بوده و نتوانسته حتی یک مرغ کوچک و یا پای مرغ بخرد و کاهو خریده تا با غذای نذری که از دهه محرم دارند، بخورند و بچه هایش ایراد نگیرند که غذا ندارند.

محمدامین امسال باید به کلاس دوم ابتدایی برود و با یاری یکی از همسایه ها برای پرداخت هزینه کتاب در دبستان سعدی ثبت نام شده است؛ اما خانواده توان خرید کیف، کفش، لباس مدرسه و … را ندارد.

مادرش می گوید: محمدامین کفش های پاره پارسالش را آورده و نشانم داده و گفته مادر آیا امسال هم همین کفش های پاره را بپوشم؟ من هم توان خرید کفش نو و حتی لباس فرم مدرسه اش را ندارم.

مادر نگران آینده فرزندانش است. می گوید در مدرسه هم که محمدامین می بیند دوستانش خوراکی می آورند و می خورند، او دلش می گیرد و ناراحت می شود.

من با شنیدن این حرفها، اشک در چشمانم برای این نداشته های شان جمع می شود و بغض می کنم و بغضم را فرو می خورم.

محمد امین از آرزویش برای داشتن لباس و کفش وکیف و دفتر نو برای مدرسه، دوچرخه، تبلت و خوردن غذای رستوران که گوشت و برنج داشته باشد می گوید و من دلم می لرزد که در قطب اقتصاد کشور محمدامین ها، سامیه ها، درسا ویسناها چه آرزو هایی دارند و مسؤولان هم خود را به خواب خرگوشی زده اند.

ماهی و گوشت را که به یاد ندارند، کی خریده اند. چندماه قبل مرغ خورده اند و در حال حاضر غذاهای نذری دهه محرم را که جمع کرده بودند، در یک پلاستیک فریزی در یخچال کهنه شان گذاشته اند و هر ظهر مقداری از آن را گرم می کنند و می خورند.

معمولا صبحانه ندارند که بخورند. شب ها هم گاهی بدون شام و گاهی شام مختصری می خورند. البته وقتی غذای نذری نباشد و یا همسایه ها غذایی برایشان نیاورند، مجبورند گاهی گرسنه سر بر بالین بگذارند.

یخچال شان که خالی است هم چندان مناسب نیست و فرسوده و زنگ زده است و بالشتی پشت دربش گذاشته اند تا آب را خنک کند و یک مرتبه موتورش را گاز کرده اند که تعمیرکار گفته، این یخچال مستعمل است و کارایی ندارد.

پدر سامیه و محمدامین کارگری می کند و درآمد چندانی ندارد و مادر خانواده که یک فرزندش را در سال ۷۷ در تصادف از دست داده است، درحال حاضر شش ماهه باردار است، اما توانایی انجام سونوگرافی، آزمایش، خرید دارو بدلیل مشکوک بودن به تالاسمی داشتن جنین را نتوانسته انجام دهد. اما با این حال می گوید اگر سرمایه ای داشتم می رفتم بازار شب و لباس و پوشاک خرید و فروش می کردم تا هزینه ای برای کمک خرج شان داشته باشد.

گرچه خاطره ناخوشی از گذشته و زمانی که محمد امین در قنداق بوده و دستفروشی می کرده، دارد. محمد امین را که همراهش برده و بدلیل سرما تعدادی پارچه و … رویش انداخته بود تا گرمش شود و خودرویی که دنده عقب می رفته، نزدیک بوده از روی پسرش بگذرد که سایر دستفروشان داد می زنند و متوجه می شوند و محمدامین سالم و زنده می ماند.

البته مدتی هم در ساحل نان می پخته و می فروخته که شهرداری مانعش می شود.

سامیه دختر سه سال و نیمه اش از یک سال قبل دل درد دارد و از چندروز قبل هم گلو درد گرفته است و توانایی مالی برای درمان ندارند و می سوزند و می سازند.

خانه فرسوده شان که اجاره است، سقف اتاقش بدلیل فرسودگی در بارندگی مانند آبکش می شود و دیوارش نم زده است و مجبور شده اند برقش را قطع کنند. برق آشپزخانه محقرشان بدون کلید و با گذاشتن دو سیم روی همدیگر، لامپ را روشن می کند.

در زمان بارندگی و دیدن تکه ابری در آسمان، عزا می گیرند که اگر باران بیاید خانه شان پر از آب می شود. هفت میلیون تومانی که به عنوان پیش پرداخت داده بودند، در این سال ها بابت اجاره خانه رفته است و توانایی پرداخت اجاره هم ندارند. فرشی در خانه نیست و چندتکه موکت و پتوی کهنه دیده می شود.

از سال گذشته، لوله های آب در حیاط شکسته اند و آب از زیر زمین به داخل چاه فاضلاب می رود و هزینه تعویض لوله ها را هم ندارند و هر لحظه امکان ریزش حیاط به داخل چاه وجود دارد. جانشان هم از سقف های لرزان و هم از چاه داخل حیاط در خطر است و می گویند اگر کسی کمک می کرد که سقف ها بازسازی و ایزوگام می شدند و لوله های آب و برق کشی خانه ترمیم می شد، مقداری امنیت داشتیم و خطرکمتری ما را تهدید می کرد.

کولرشان هم که سوخته بود، جهادگران پویش نونوار چندهفته قبل یک کولر دست دوم به آنها می دهند که بایستی روبرویش بنشینند تا خنک شوند و عرق نکنند. برای آنهایی که کولر آورده اند دعا می کنند.

تلویزیون قدیمی رنگ و رو رفته ای هم بر روی میزی شکسته گذاشته اند تا محمدامین و سامیه کارتون ببینند. محمدامین، سامیه و مادر باردارش چشم انتظار چتر حمایتی خیران هستند که بر سرشان گسترده شود.

انتهای پیام/۸۸۰۳۷/ر
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «مرثیه ای در قلب قطب اقتصاد ایران» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.