آثار رحمت و مهربانی در رفتار و گفتار مومنان واقعی ظاهر است



خبرگزاری مهر-گروه دین و اندیشه: زندگی انسان ساحت های مختلفی دارد که انسان مؤمن همانطور که از اسمش پیداست باید در هر کدام از آن ها ایمان خود را ظهور و بروز دهد. در ساحت های فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اقتصادی و جسمی. بروز ایمان نیز در این ساحت ها چیزی نیست جز تقوا. یعنی فرد در همه این ابعاد زندگی نظر خدا و رضایت او را محور قرار دهد. امام صادق (ع) درباره وظیفه شیعیان فرموده است: «کونوا لنا زینا ولا تکونوا لنا شینا» زینت و سبب افتخار ما باشید نه اینکه باعث شرمندگی ما باشید. در این راستا حضرت علی (ع) می فرماید: «اعیونی بورع واجتهاد و سداد» سعی کنید تقوا و ورع داشته باشید. در این راه تلاش کنید و استقامت داشته باشید.آنچه پیش رو دارید گزیده ای از سخنان آیت الله مصباح یزدی؛ در دفتر مقام معظم رهبری است که در سال ۸۷ ایراد کرده اند. بخش پنجم آن را باهم می خوانیم:

چنین تصور می کنم که فضای ذهنی ما با فضای ذهنی اصحاب ائمه صلوات الله علیهم اجمعین؛ تفاوت دارد. افکار، اندیشه ها و آرزوهایمان محورهایی دارد که با آنچه خدای متعال، پیغمبر اکرم و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین از عموم مؤمنین، به ویژه از شیعیان انتظار داشتند فاصله زیادی دارد. می بایست با خواندن روایات آشنا شویم که حضرات ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و اصحاب و شاگردانشان در چه فضایی می اندیشیدند و چه انتظاراتی از دوستان و شیعیانشان داشتند.

روابط شیعیان با یکدیگر

عن محمد بن عجلان قال کنت مع أبی عبد الله (ع) فدخل رجل فسلم ۱؛ محمد بن عجلان می گوید که در خدمت امام صادق صلوات الله علیه بودم. یک نفر وارد شد و سلام کرد. فسأله؛ حضرت از او سوال کردند: کیف من خلفت من إخوانک؟؛ حال دوستانی که نزد آن ها بودی چه طور است؟ احوال شیعیان آن منطقه چگونه است؟ فأحسن الثناء و زکی و أطری؛ خیلی تعریف کرد که دوستان خوبی داریم و بسیار مردم خوبی هستند.

چرب زبانی و «اطراء»؛ کرد. فقال کیف عیادة أغنیائهم لفقرائهم؛ اغنیاء آنهایی که این قدر تعریفشان می کنی چه قدر از فقیرهایشان عیادت و رسیدگی می کنند؟ قال قلیلة؛ گفت: کم. قال فکیف مواصلة أغنیائهم لفقرائهم فی ذات أیدیهم؛ چه اندازه از این پول هایی را که در اختیار اغنیا است، به فقرا می دهند؟ فقال إنک تذکر أخلاقا ما هی فیمن عندنا؛ گفت: آقا شما چیزهایی می گوئید که دوستان ما اینها را ندارند. قال کیف یزعم هؤلاء أنهم لنا شیعة؛ امام فرمود: اگر این گونه نیستند، پس چگونه ادعا می کنند که شیعه ی ما هستند؟ در اینجا کیفیت ارتباط شیعیان با همدیگر بسیار مورد تأکید قرار گرفته که باید هوای همدیگر را داشته باشند. اغنیا به فقرا رسیدگی کنند. شیعیان باید این گونه باشند.

رفتار عبادی شیعه

روایت دیگریست از امام صادق (علیه السلام) که از حضرت سجاد (علیه السلام)، نقل می کنند: عن حمران بن أعین عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال کان علی بن الحسین (علیه السلام) قاعدا فی بیته إذ قرع قوم علیهم الباب ۲.

امام صادق (ع نقل می کنند که روزی حضرت سجاد صلوات الله علیهما در خانه نشسته بودند که در را کوبیدند. فقال یا جاریة انظری من بالباب؟؛ حضرت به کنیزشان فرمودند: برو ببین چه کسی پشت در خانه است؟ آمد پرسید شما که هستید؟ فقالوا قوم من شیعتک؛ گفتند: ما گروهی از شیعیان شما هستیم. فوثب عجلا حتی کاد أن یقع؛ حضرت با شتاب پریدند؛ آن چنان که نزدیک بود از خوشحالی بیفتند.

فلما فتح الباب و نظر إلیهم رجع؛ وقتی در را باز کردند و به قیافه هایشان نگاه کردند برگشتند.

فقال کذبوا؛ و به کسانی که در منزل بودند، گفتند: این ها دروغ می گویند که شیعه هستند؛ اینها؛ شیعه نیستند. فأین السمت فی الوجوه؟ أین أثر العبادة؟ أین سیماء السجود؟؛ پس چرا در قیافه هایشان اثر عبادت و سجده ظاهر نیست؟ إنما شیعتنا یعرفون بعبادتهم و شعثهم قد قرحت العبادة منهم الآناف و دثرت الجباه و المساجد؛ اگر اینها شیعه بودند از نوع عبادت و پریشانی آن ها شناخته می شدند.

حالات حضرت یحیی

در حالات حضرت یحیی آمده است که ایشان خیلی شدیدالبکاء بودند. وقتی حضرت زکریا موعظه می کردند، نگاه می کردند که حضرت یحیی علیهما السلام در جلسه نباشند. اگر می دیدند که حضرت یحیی حضور دارند، ذکری از عذاب و دوزخ نمی کردند. در امالی صدوق آمده است که روزی حضرت یحیی پشت ستونی نشسته بود. وقتی حضرت زکریا خواستند موعظه کنند ایشان را ندیدند. فرصت را غنیمت شمردند و به موعظه مردم پرداختند که ما چه روزی در پیش داریم و عذاب چیست و …. در وسط جلسه حضرت یحیی صیحه ای کشید و نتوانست طاقت بیاورد. رفت و سر به بیابان گذاشت.

آن قدر گریه کرده بود که پای چشمش زخم شده بود. مادر ایشان دو تکه نمد درست کرده بود و پای چشمش گذاشته بود که وقتی گریه می کند نمد، اشک چشمش را بگیرد تا پوست صورتش کمتر اذیت شود ۳- در این جا می فرماید: قد قرحت العبادة منهم الآناف؛ عبادت باعث شده که بینی هایشان زخم شود. یا از فشار بر سر بینی شان، که روی خاک گذاشته اند یا از گریه هایی که از ترس خدا می کنند، دو طرف بینی شان زخم می شود.

دثرت الجباه و المساجد؛ پیشانی و جاهای سجده شان در اثر زیادی سجده پژمرده و چروکیده شده است. خمص البطون؛ شکم هایشان گود افتاده؛ است. ذبل الشفاه؛ لب هایشان خشکیده.؛ قد هیجت العبادة؛ عبادت بدنشان را خشکانده است.

و أخلق سهر اللیالی و قطع الهواجر جثثهم؛ بیداری شب، شب زنده داری ها و آه و ناله هایی که می کنند باعث شده که جثه هایشان فرسوده بشود.؛ المسبحون إذا سکت الناس؛ وقتی همه مردم در حال سکوت هستند آنها تسبیح می گویند. از یاد خدا غافل نیستند.؛ و المصلون إذا نام الناس؛ هنگام خواب و استراحت مردم آنها تازه برای نماز خواندن بلند می شوند.

و المحزونون إذا فرح الناس؛ وقتی مردم شاد هستند، آنها دلشان غمگین است؛ به خاطر کوتاهی در انجام وظایف.

یعرفون بالزهد کلامهم الرحمة؛ آثار رحمت و مهربانی از رفتار و گفتارشان ظاهر است. به علت این که آن ها این صفات را نداشتند؛ حضرت به ایشان اجازه ندادند که وارد شوند.

توجیه این نوع برخورد این است که روش های تربیتی مختلف است. گاهی چنین برخوردهایی، آن چنان تأثیری می کند که اگر ساعت ها و روزها با استدلال و بیان و موعظه بیان شود، آن اثر را ندارد. این چنین برخوردها شوکی در طرف مقابل ایجاد می کند که عجب! چه اشتباهی می کردیم!؟ ما کجا و آن هایی که معصومان انتظار دارند کجا؟ نکته اش همین است که با همین یک نگاه و برگشتن، چنان تأثیری در روح این ها می گذارد که اگر چند روز می نشستند و موعظه شان می کردند آن اثر را نمی بخشید. این نوعی روش خاص تربیتی است. البته برای بعضی از افراد؛ و معنایش این نیست که می شود یا باید با همه همین؛ گونه برخورد کرد.

یاد قیامت

روایتی دیگر را محمد بن حنفیه نقل کرده است. لما قدم أمیر المؤمنین (ع) البصرة بعد قتال أهل الجمل ۴؛ بعد از جنگ جمل وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام وارد بصره شدند، دعاه الأحنف بن قیس؛ دعوت کرد، و اتخذ له طعاما؛ برای حضرت میهمانی و طعامی را مهیا کرد فبعث إلیه صلوات الله علیه و إلی أصحابه؛ فرستاد که ایشان با اصحابشان بیایند. از سیاق کلام استفاده می شود که یعنی شما هر کس از دوستانتان را که خودتان می خواهید، بیاورید.

فأقبل ثم قال یا أحنف ادع لی أصحابی؛ حضرت خودشان تشریف آوردند و بعد فرمودند: ای احنف، برو به اصحاب من هم بگو بیایند. او منتظر بود ببیند، چه کسانی می آیند؟ سران لشگر، فرماندهان و شخصیت های مهم، و احیانا با لباس های فاخر!؟ وقتی آمدند، فدخل علیه قوم متخشعون کأنهم شنان بوالی؛ چند نفر لاغر و ژولیده مثل مشکی خشکیده! فقال الأحنف بن قیس یا أمیر المؤمنین ما هذا الذی نزل بهم؟؛ تعجب کرد.

گفت آقا چه به سر این ها آمده است؟ چرا این گونه؛ شده اند؟ أ من قلة الطعام أو من هول الحرب؟؛ آیا از کمی غذا و گرسنگی این گونه شده اند یا از هول جنگ و اضطراب و سختی آن است؟ فقال صلوات الله علیه لا یا أحنف؛ هیچ کدام از این ها نیست. پس چیست؟ بیان مفصلی حضرت فرمودند.

مثل این که عنایت داشتند تا فرصتی پیش بیاید که این مطالب به عنوان موعظه ای جاویدان به یادگار بماند.؛ فقال صلوات الله علیه لا یا أحنف إن الله سبحانه أجاب أقواما تنسکوا له فی دار الدنیا تنسک من هجم علی ما علم من قربهم من یوم القیامة؛ ای أحنف، خدا بنده هایی دارد که در دنیا که هستند فکر روزی اند که به زودی خواهد آمد. هنوز آن روز را ندیده اند، ولی باور دارند که خواهد آمد و نگرانش هستند.

یخافون یوما تتقلب فیه القلوب والأبصار ۵- فحملوا أنفسهم علی مجهودها؛ تمام تلاششان را برای آن روز به کار می گیرند. و به خاطر آن تمام سختی ها را به جان می خرند و زحمت می کشند.

و کانوا إذا ذکروا صباح یوم العرض علی الله سبحانه توهموا خروج عنق یخرج من النار یحشر الخلائق إلی ربهم تبارک و تعالی و کتاب یبدو فیه علی رءوس الأشهاد فضائح ذنوبهم؛ وقتی یادشان می آید که روزی، روز عرض علی الله؛ است، روزی است که در پیشگاه الهی حاضر می شوند، زمانی که در این روز؛ بناست در پیشگاه الهی حاضر شوند که مفری از آن نیست، و می اندیشند که در آن روز چه به سرشان خواهد آمد، چه حالی را خواهند داشت!؟ پیش خود تصور می کنند که در آن عالم و در محضر الهی، دار عذابی است که انبوهی از امواج عذاب از آن بیرون می آید و به طرف آن ها حمله می کند.

همه مردم به طرف خدا محشور می شوند در حالی؛ که تمام کارهای زشتشان در کتابی منعکس است. مانند یک فیلم رفتارهای زشتشان را نمایش می دهند. کارهایی که بعضی از آن ها اگر در این عالم برای نزدیکانشان آشکار می شد، از خجالت آب می شدند. آنروز که همه اعمال یک جا، در حضور همه مردم ظاهر می شود؛ چه رسوایی ای خواهد بود؟ فکادت أنفسهم تسیل سیلانا؛ وقتی آن حال را تصور می کنند جان از تنشان همان گونه بیرون می آید که خون از تنشان بیرون می آید و جاری می شود؛ تشبیه دیگر اینکه:؛ گویا دل هایشان مثل پرنده هایی که از ترس پرواز می کنند ترسان است.

أو تطیر قلوبهم بأجنحة الخوف طیرانا؛ با بال ترس دل هایشان پرواز می کند.

و تفارقهم عقولهم إذا غلت بهم مراجل المجرد یا المحرد إلی الله سبحانه غلیانا. ترس از خدا و یاد مرگ آنان را مانند کسانی که در دیگ های جوشان می افتند از غلیان و جوشش آب می کند و عقل و هوش از سرشان می رباید. خدا چنین بندگانی دارد. حضرت می خواهد بگوید اصحاب واقعی علی علیه السلام از این گونه بنده ها هستند.

شب زنده داری

فکانوا یحنون حنین الواله فی دجی الظلم؛ نیمه شبهای تاریک به ناله و زاری می پردازند.؛ و کانوا یفجعون من خوف ما أوقفوا علیه أنفسهم؛ از آن حالتی که به خاطر ترس برایشان به وجود می آید ناله و فریاد می کنند. فمضوا ذبل الأجسام؛ در اثر این افکار و اندیشه ها و حالاتی که پیدا می شود لاغر و پژمرده می شوند. حزینة قلوبهم؛ دل هایشان غمگین است. کالحة وجوههم؛ صورت هایشان چروکیده است.

ذابلة شفاههم؛ لب هایشان خشک است. خامصة بطونهم شکم هایشان به هم چسبیده و خشک شده. تراهم سکاری؛ حالی برایشان پیدا می شود که اگر کسی به آن ها نگاه کند خیال می کند مست اند. سمار وحشة اللیل. سمیر یعنی کسی که شب زنده داری می کند و شب بیدار است. و به کسی که همراه اوست؛ «سامر»؛ می گویند. همنشین آن ها در شب وحشة اللیل؛ است؛ یعنی شبشان را؛ با وحشت سپری می کنند.

متخشعون کأنهم شنان بوالی. این تشبیه در روایت قبل هم بود. آنچنان اهل خضوع و خشوع هستند که گویا مثل مشک خشکیده اند.



قد أخلصوا لله أعمالا سرا و علانیة فلم تأمن من فزعه قلوبهم؛ با اینکه هم در پنهانی و هم آشکارا اعمال خیری انجام می دهند، اما همه این اعمال خیر باعث نمی شود حالت آرامش و امنیت پیدا کنند؛ یعنی خاطرشان جمع شود که دیگر نجات پیدا کرده اند و مشکلی ندارند، از فزع ایمن نمی شوند.

بل کانوا کمن حرسوا قباب خراجهم. مانند کسانی هستند که برای حراست اموال نفیسشان، خواب به چشمشان نمی آید! می ترسند که عمرشان بر باد برود و نتوانند از آن استفاده کنند. فلو رأیتهم فی لیلتهم؛ ای کاش می دیدی که این ها در شب ها چه حالاتی دارند در حالی که: و قد نامت العیون و هدأت الأصوات و سکنت الحرکات من الطیر فی الوکور؛ شب هنگام صداها خاموش است و چشم ها به خواب رفته است، حتی پرندگان در آشیانه شان پر نمی زنند و صدایی از آنها نمی آید؛ در این چنین حالتی کاش آن ها را می دیدی؛ و قد نهنههم هول یوم القیامة بالوعید عن الرقاد؛ اما این ها از ترس عذاب و سو عاقبتشان، خواب از چشمانشان ربوده شده و آرامش و راحتی ندارند.

کما قال سبحانه: أ فأمن أهل القری؛ أن یأتیهم بأسنا بیاتا و هم نائمون ۶؛ آیا مردم ایمن هستند در حالی که شب خوابیده اند بلایی نازل و عذاب برآن ها وارد شود و هلاکشان کند!؟ اگر کسی، این چنین تصوری داشته باشد که نکند الان عذاب بیاید، خواب به چشمش نمی آید. این آیه قرآن می فرماید: مردمی که دست از گناه برنمی دارند، نمی ترسند که شب، همان وقتی که خوابند عذابی نازل شود و آن ها را هلاک کند. حضرت نیز می فرمایند: شیعیان من چنین حالی را تصور می کنند که اگر ما بخوابیم، آیا از عذاب خدا ایمن هستیم!؟ از ترس این که در حال خواب، عذاب برایشان نازل شود خوابشان نمی برد.

فاستیقظوا لها فزعین و قاموا إلی صلاتهم معولین؛ از بستر؛ بیرون می پرند، و با آه و ناله و فریاد مشغول نماز و عبادت می شوند. باکین تارة و أخری مسبحین؛ گاهی گریه می کنند و گاهی ذکر خدا می گویند. یبکون فی محاریبهم و یرنون؛ در محراب عبادت می گریند و ناله می کنند.

یصطفون لیلة مظلمة بهماء یبکون؛ شب های تاریک و تیره و آرام را بر می گزینند؛ و آن را با گریه سپری می کنند. پس لازمه اش این است که بدن هایشان این گونه شود. تعجب نکنید! فلو رأیتهم یا أحنف فی لیلتهم قیاما علی أطرافهم منحنیة ظهورهم؛ کاش ای احنف، می دیدی اینها را در شب های تاریک و ظلمانی، که چگونه مشغول عبادتند؛ در حالی که پشتشان از خستگی خمیده است. یتلون أجزاء القرآن لصلواتهم قد اشتدت إعوالهم و نحیبهم و زفیرهم.



این مقدار تقریبا نصف روایت هم نیست که حضرت در آن شیعیان را توصیف می کنند. آن قدر خودشان را مستحق عذاب می دانند که احتمال می دهند هر شب عذاب بر آن ها نازل بشود. تتجافی جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا وطمعا ۷.

ما کجا و شیعه کجا؟

حضرت این ها را مجسم می کند. حدس قوی زده می شود که حضرت برای این که بفرماید چرا این ها بدنشان لاغر است، احتیاج به این همه تفاصیل نداشت. حضرت خواستند این یک موعظه ی جاودانی باشد که امروز بعد از هزار و چهارصد سال به گوش من وشما برسد. خیال نکنیم همین که ما ادعای شیعه بودن و ادعای نوکری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می کنیم و چند رکعت نماز می خوانیم این دیگر نهایت قرب الهی و نهایت کمالی است که ما پیدا کرده ایم.

باید این روایت ها خوانده شود تا بدانیم اولیا خدا به این چیزها قناعت نمی کنند. خدا دوست دارد بنده هایش در هر حال، ضعف و خطرهایی را که متوجه شان است یادشان باشد. خدا ارحم الراحمین است، اما من باید بدانم چقدر بی لیاقت و بی حیا و ناسپاس هستم. این همه نعمت های فراوانی که سرتاپای ما را گرفته و هر چقدر حساب کنیم، می بینیم نمی توانیم شکر حتی یکی از این ها را به جا بیاوریم. می بینید کشورهایی را که دست کم دو قرن است که در مسائل اقتصادی؛ تخصص و بالاترین تئوری های اقتصادی و بزرگ ترین کارخانه های صنعتی و مؤسسات تجاری را دارند؛ وضع اقتصادشان به چه روزی افتاده است.

آن وقت ما به برکت عنایت اهل بیت علیهم السلام و کشور امام زمان صلوات الله علیه در یک راحتی نسبی زندگی می کنیم، در یک امنیت خوبی زندگی می کنیم؛ هیچ حساب نمی کنیم اما تا مختصر کمبودی پیدا می شود، داد و فریاد و گله و شکایتمان بلند می شود. در این جا امیرالمؤمنین علیه السلام بعضی اصحاب خودش را توصیف می فرماید؛ مقام خود امیرالمؤمنین را، هیهات که ما یک هزارمش را بفهمیم؛ ای کاش یک هزارم مقام اصحابش را هم می فهمیدیم! این گونه شیعیان چگونه تربیت می شوند که این گونه اند!؟ صبح که از خواب بلند می شوند به چه می اندیشند؟ شب به چه امیدی به رختخواب می روند؟ فکر و ذکرشان چیست؟ عشق علی و شیعه علی بودن یعنی این. حالا کلاهمان را قاضی کنیم، ببینیم چند هزارم این آثار تشیع در ما ظهور دارد؟

۱- بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۸، باب ۱۹، «صفات الشیعه و أصنافهم و ذم الإغترار».

۲- بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۶۹، باب ۱۹، «صفات الشیعه و أصنافهم و ذم الإغترار».

۳- ر. ک: الأمالی للصدوق؛ المجلس الثامن، ص ۲۸.

۴- بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۷۰، باب ۱۹، «صفات الشیعه و أصنافهم و ذم الإغترار».

۵- نور / ۳۷.

۶- اعراف / ۹۷.

۷- سجده / ۱۶.
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «آثار رحمت و مهربانی در رفتار و گفتار مومنان واقعی ظاهر است» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.