امامت از دیدگاه شیعۀ دوازده امامی با تکیه بر براهین عقلی و آیات و روایات
نوع مقاله : علمی- ترویجی
نویسنده
https://doi.org/10.22054/ajsm.2014.1
چکیده
مسألة امامت از دیرباز مطمح نظر متکلمان و مفسران نامدار اسلامی بوده است. فرقه های اسلامی در هیچ یک از مسائل دینی به سان مسألة امامت اختلاف نظر نداشته اند. علمای نام آور اسلامی، اولا به دو فرقۀ بزرگ شیعه و اهل سنت تقسیم شدند که جمیع فرقه های شیعه در تعیین امام، قائل به نص شدند، لیکن همۀ فرقه های اهل سنت قائل به بیعت و اجماع اهل حل و عقد در این باب گشتند. فرقه های شیعه نیز در امر تعیین امام، از برخی جهات متشتت گشتند. برخی قائل به نص خفی و برخی دیگر به عدم عصمت امام نظر دادند. در این میان، شیعۀ اثناعشری بر این باور است که وجود امام با قاعدۀ عقلی لطف اثبات می شود، چون امامت از ملحقات نبوت است. به دنبال اثبات امام با این قاعدۀ عقلی، عصمت و منصوص بودن امام از جانب خدا و رسول را نیز با استناد به عقل و نقل اثبات می کنند. نویسندۀ مقاله در این جستار، برجسته ترین براهین عقلی شیعۀ دوازده امامی را ذکر نموده، سپس با استناد به آیات و روایات، عصمت و منصوص بودن امام را به اثبات رسانیده است. نکتۀ قابل توجه در باب امامت، آوردن براهین عقلی نو با نگاهی دیگر می باشد و نیز تکیه به کتاب الحجة اصول کافی است، که دیگر نویسندگان به این دو نکته کم توجه بوده اند.
کلیدواژه ها
عنوان مقاله [English]
Studying Imamate from Twelver Shia Perspective Based on Rational Reasons and Quranic Verses and Narrations
چکیده [English]
Denominations of Islam are in complete disagreement with each other when it comes to Imamate; a subject that has been studied by the prominent Islamic interpreters throughout the history. Shia and Sunni are the largest denominations of Islam and in choosing Imam, the former considers the text of the Holy Qur’an as the source of reference and the later believes in Bay’ah (oath of allegiance) and consensus. Moreover, different branches of Shia Islam have contradictory views on the subject of Imamate. Some has an indirect reference to the subject of Imamate; i.e. no specific person is selected as Imam and only the characteristics of such a person are clarified, while others have asserted that Imams are not impeccable. However, Twelver Shia believes that Imamate is proven by the principle of Lutf (grace). In addition, they verify the impeccability of Imam by reasoning and interpretations of Imams sayings. The researcher has studied the most significant arguments of Twelver Shia and then has proved the impeccability of Imam by Quranic verses and narrations (Imams’ sayings). The current paper has tried to study the concept from a new perspective and it was based on the book, Al-Hujjat Usūl al-Kāfī that has been neglected in the former studies.
کلیدواژه ها [English]
- General Imamate
- Specific Imamate
- Infallibility
- Quranic verses
- Shia
- Sunni
- Verses and Narrations
اصل مقاله
مقدمه
مسألة امامت بعد از توحید و نبوت، مهم ترین مسأله در دین اسلام است. امت اسلامی به طور کلی در این باب به دو فرقۀ بزرگ شیعه و اهل سنت منقسم شده که هر یک از این دو فرقه با وجود اختلافات درون گروهی، دو تفاوت جوهری با یکدیگر دارند. به باور جمیع فرقه های شیعه، امام باید منصوص باشد، یعنی شخص امام باید از جانب خدا و رسول خدا تعیین شده باشد، چون عصمت در امام شرط است و شخص معصوم را فقط خدا و رسول خدا می شناسد.
شیخ طوسی می فرماید: «امامت بعد از توحید مهم ترین مسألة دینی است، چه بدون شناخت و فهم جایگاه امام، توحید ناقص خواهد بود و جمیع دستاوردهای پیامبر اعظم(ص) در معرض خطر و اضمحلال قرار خواهد گرفت» (طوسی، ۱۳۵۱: ۵۰). فیاض لاهیجی نیز در این باب گفته است: «جمهور امامیه، امامت را از اصول دین دانند، چون بقای دین و شریعت را به وجود امام موقوف دانند، چنان که ابتدای شریعت موقوف به وجود نبی است. پس حاجت دین به امام به سان حاجت دین به نبی است» (فیاض لاهیجی، بی تا: ۳۳۳).
بنابراین، امامت جزء اصول دین است و مباحث مربوط به آن در ردیف مباحث توحید و نبوت خواهد بود و بدین جهت باید در دانش کلام مورد بحث قرار گیرد. گرچه از جهت تعیین حدود ولایت تشریعی در علم فقه نیز مورد بحث واقع می شود، لیکن امامت از نگاه جمیع فرقه های اهل سنت، مقوم دین نباشد، بلکه مدیریت جامعۀ اسلامی است و چنین شخصی نیاز به عصمت ندارد و بدین جهت، با اجماع و بیعت تعیین می گردد.
فیاض لاهیجی در بیان باور ایشان می گوید: «امام الحرمین که از اعاظم علمای اهل سنت است، گفته است: «اگر از امام ظلم و جور ظاهر شود و با منع قولی منزجر نگردد، هر آینه اهل حل و عقد را رسد که بر منع فعلی او اتفاق نمایند، گرچه نیاز به جنگ و ستیز باشد. شارح مقاصد گفته است: بی تردید مباحث امامت سزاوار است که جزء فروع دین باشد و اگر بخشی از امت امام را نصب نمایند، از عهدۀ بقیه ساقط باشد، چون شارع فی الجمله قصد تحصیل آن دارد، لیکن به جهت شیوع عقاید روافض و خوارج، متکلمان امامت را به علم کلام ملحق کرده اند» (همان).
بدیهی است که باور امامیة اثناعشری در باب امامت از جهات عدیده با باورهای فرقه های دیگر شیعه مثل کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه و غیره متفاوت می باشد، گرچه در منصوص بودن امام فی الجمله اتفاق نظر دارند.
به هر روی، این جستار به اختصار در چهار بند زیر به رشتۀ تحریر کشیده آمده است:
۱) مفهوم شناسی و تعاریف.
۲) امامت عامه از نگاه عقل و نقل.
۳) امامت خاصه در اصول کافی.
۴) امامت خاصه در قرآن و برخی از روایات (غیر اصول کافی).
۱) مفهوم شناسی امام و شیعه
راغب اصفهانی در باب معنی امام می گوید: «الإمام هو المؤتم به إنسانا کأن یقتدی بقوله أو فعله، أو کتابا أو غیر ذلک، محقا کان أو مبطلا، و جمعه أئمة. و قوله تعالی: «یوم ندعوا کل أناس بإمامهم» (الإسراء/۷۱) أی بالذی یقتدون به: امام یعنی مقتدا و کسی یا چیزی که بدو اقتدا کنند. ممکن است امام انسانی باشد که به قول و فعل او اقتدا نمایند و یا کتاب آسمانی و غیر آن باشد، حق یا باطل باشد و جمع امام، ائمه است. خداوند با توجه بدین معنی فرمود: روز قیامت هرکس را با امام و پیشوایشان خواهیم خواند» (راغب اصفهانی، ۱۳۸۵).
واژۀ «امام» در قرآن مجید دوازده بار به صورت مفرد و جمع وارد شده که تا حدودی دارای همین معنی می باشد. کلمۀ امام دو بار در آیۀ ۱۲ و آیۀ ۴۱ سورۀ توبه و قصص آمده است، سه بار در آیات ۱۲، ۱۲، ۱۷ سوره های هود، احقاف و یس وارد شده، یک بار در آیۀ ۷۹ سورۀ حجر، یک بار در آیۀ ۷۴ سورۀ فرقان، دو بار در آیات ۷۳ و ۲۴ سوره های انبیاء و سجده «وجعلناهم أئمة یهدون بأمرنا»، یک بار در آیۀ ۵ سورۀ قصص، یک بار در آیۀ ۷۱ سورۀ اسراء و یک بار هم در آیۀ ۱۲۴ سورۀ بقره آمده است. در جمیع این آیات، گاه امام پیشوای پرهیزکاران و در خط نبوت است و گاهی دیگر، پیشوای تبهکاران و در خط شیطان است.
اما راغب اصفهانی شیعه را چنین معنی کرده است: «الشیعة من یتقوی بهم الإنسان: شیعه کسانی باشند که رهبرشان را تقویت نمایند و در خدمت او باشند» (همان). شیخ مفید نیز می فرماید: التشیع فی أصل اللغة هو الإتباع علی وجه التدین و الولاء للمتبوع علی الإخلاص: شیعه بودن یعنی تبعیت و پیروی، همراه با باور دینی و محبت شدید، نسبت به متبوع خود. خداوند با توجه به همین معنی فرمود: «وإن من شیعته لإبراهیم: ابراهیم از شیعیان نوح بود» (الصافات/۸۳). بدیهی است که پیروی ابراهیم از نوح همراه محبت و باور دینی است و پیروی خشک زیردست از زبردست نمی باشد (ر.ک؛ شیخ مفید، ۱۳۷۱: ۳۶).
طبق سخن شیخ مفید، شیعه به پیروان خاص اطلاق می شود که همراه محبت و باورمندی دینی است. با توجه بدین نکته، شیعه حاضر است هرچه دارد در راه رهبر محبوب خود فدا کند. نکتۀ قابل توجه آنکه وقتی کلمۀ «شیعه» مطلق آورده شود، به پیروان حضرت علی و سایر امامان (علیهم السلام) اطلاق می گردد که معتقد به امام منصوص هستند و اگر مقصود جز این باشد، همراه مضاف إلیه ذکر می شود؛ مثل شیعۀ آل امیه، شیعۀ آل عباس و … (ر.ک؛ همان).
تعریف اصطلاحی امام
هریک از فرقه های گونه گون اسلامی، امامت را طبق باور خود تعریف کرده اند. از آن میان فرقۀ دوازده امامی گرچه امامت را با تعابیر گونه گون تعریف نموده اند، لیکن در سه نکته اتفاق نظر دارند که ذیلا بدانها اشاره خواهد شد. ابن میثم بحرانی می گوید: «الإمامة ریاسة عامةفی أمور الدین و الدنیا للإنسان الذی له الإمامة بالأصالة: امامت ریاست عام (مطلق) بالاصالة در جمیع امور دینی و دنیایی برای انسانی برگزیده از جانب خدا و رسول می باشد» (بحرانی، ۱۳۵۵: ۱۷۴).
سه نکتة مورد اشاره در این تعریف گنجانده شده است: یکی ریاست عامه و ولایت مطلق امام در جمیع شئون دنیایی و دینی است. دو دیگر، برگزیدگی و منصوص بودن امام از جانب خدا و رسول است. سوم آنکه این ریاست نیابت و خلافت بدون فاصله بعد از پیامبر است. قید أخیر، جهت اخراج نایبان خاص یا عامی است که از جانب پیامبر تعیین می شدند.
شیخ طوسی در این باب می فرماید: «الإمام رئیس منبسط الید، یردع المعاندین و ینتصف للمظلومین من الظالمین: امام رئیس گشاده دستی است (دارای ولایت مطلق است) که از زیاده طلبی معاندان جلوگیری می کند و داد ستمدیدگان از ستمگران بستاند» (طوسی، ۱۳۵۱، ج۱: ۶۰). خواجه نصیر طوسی نیز در تعریف امامت می فرماید: «الإمامة ریاسة عامة دینیة مشتملة، علی ترغیب عموم الناس فی حفظ مصالحهم الدینیة و الدنیاویة و زجرهم عما یضرهم بحسبها: امامت ریاست عام و مطلقی است که شامل واداشتن مردمان بر حفظ مصالح دینی و دنیایی شان می باشد و نیز بازداشتن مردم از کارهای خلاف مصالح شان که به دست امام صورت گیرد» (حلی و طوسی، ۱۳۶۰: ۷۷). علامه حلی نیز می فرماید: «امامت ریاست عامه در امور دینی و دنیایی برای شخص وارسته ای از آدمیان به نیابت از پیامبر اکرم(ص) و انتخاب ایشان می باشد» (حلی، ۱۳۷۵: ۶۶). عبدالرزاق لاهیجی نیز می فرماید: «مراد از امامت نیست مگر ریاست عامۀ مسلمین در امور دنیا و دین بر سبیل خلیفگی و نیابت از پیغمبر» (فیاض لاهیجی، بی تا: ۳۲۹).
۲) امامت از نگاه عقل و نقل
فی الجمله، علمای شیعه مباحث عقلی امامت عامه را در چهار مطلب منطقی و عقلی بیان داشته اند. ابن میثم بحرانی خلاصۀ این چهار مطلب را به طور تفصیل در قواعد المرام بیان فرموده که ذیلا خلاصه ای از آن آورده می شود:
۱ـ هلیت وجود امام: در این بحث از ضرورت یا عدم ضرورت وجود امام بحث می شود و با قاعدۀ عقلی لطف، وجود امام اثبات می گردد.
۲ـ لمیت وجود امام: در این بخش از هدف و چرایی وجود امام بحث می شود.
۳ـ کیف الإمام: در این بخش از صفات امام بحث به میان می آید.
۴ـ من الإمام: این بخش که آخرین بحث عقلی امامت است، به اثبات امامت خاصه پرداخته می شود و در باب تعیین شخص امام سخن به میان می آید (ر.ک؛ بحرانی، ۱۳۵۵: ۱۷۴).
ذیلا درخور این جستار هریک از این چهار مطلب مورد بحث قرار می گیرد.
۱ـ۲) هل الإمام ضروری الوجود؟
ملاک حکم عقل در باب نصب امام از جانب خداوند، همان ملاک نصب پیامبر است. به باور شیعۀ دوازده امامی سبب و انگیزۀ نصب پیامبر و بعثت او، لطف نامتناهی الهی به جامعۀ بشری می باشد. چه خداوند حکیم قادر، طبق رحمت و لطف رحمانی به همۀ ممکنات و در رأس آنها به آدمیان، هستی بخشید و طبق رحمت رحیمی و لطف خاص الهی، جهت هدایت و ارشاد بشر پیامبران را برانگیخت. بدیهی است که نیاز بشر به هدایت و ارشاد، دائمی و لطف خداوندی نیز همیشگی و مستمر است. پس وجود امام، استمرار لطف خداوند به جامعۀ بشری می باشد. به بیان دیگر، علت محدثه، علت مبقیه نیز هست.
با توجه بدین نکته، شیخ طوسی در آغاز تلخیص الشافی می فرماید: «الکلام فی وجود الإمام عقلا و إن لم یکن سمع، و الذی یدل علی ذلک ما ثبت من کونه لطفا، فجری مجری سائر الألطاف فی أنه لایحسن التکلیف من دونه: سخن در وجوب وجود امام به حکم عقل است، گرچه به فرض سمع (آیات و احادیث) در کار نباشد. دلیل این مطلب، لطف بودن امامت به سان سایر الطاف الهی می باشد، (به سان وجود پیامبر) که بدون آن تکلیف از جانب حق تعالی مورد قبول عقول نخواهد بود» (طوسی، ۱۳۵۱، ج۱: ۵۹). ملا عبدالرزاق لاهیجی نیز می فرماید: «هرکه نبوت را دانسته باشد و سبب حاجت به نبی را شناخته باشد، شک نکند در بقای حاجت به وجود چنین شخصی در هر زمانی از ازمنه، بقای تکلیف حاجت ناس به وجود مرشد هادی آمر ناهی که از او فراگیرند و به او رجوع نمایند، معلوم است. پس امامت جز خلیفگی و نیابت از پیامبر نباشد» (فیاض لاهیجی، بی تا: ۳۲۹). باز همو فرماید: «نشاید و روا نبود که پیغمبر(ص) شخصی را به جهت قیام به امور مکلفین تعیین نکند و حال آنکه بیان کرده باشد امور غیر ضروریه را. عصمت در چنین شخصی شرط باشد و عقول بشری راهی به شناخت عصمت نباشد. پس واجب باشد ورود نص بر او از جانب خدای تعال» (همان: ۳۳۴).
خواجه نصیر طوسی نیز در باب وجوب وجود امام با استناد به قاعدۀ عقلی لطف می فرماید: «انحصار اللطف فیه معلوم للعقلاء، وجوده لطف و تصرفه لطف آخر: انحصار لطف به نصب و تعیین امام (بعد از پیامبر) برای عاقلان جهان روشن است، چه وجود امام در میان جامعۀ بشری لطف و تصرف او در امور دینی و دنیایی لطفی دیگر است» (حلی، ۱۳۶۴: ۳۶۲). علامه حلی در این باب می فرماید: «هی واجبة عقلا لأن الإمامة لطف، لأنا نعلم إذا کان للناس رئیس مطاع مرشد، کانوا إلی الصلاح أقرب و من الفساد أبعد: به حکم عقل نصب امام از جانب خداوند واجب باشد، چون ما می دانیم که اگر برای مردمان رئیس مفترض الطاعه و راهنمای معصوم در کار باشد، به صلاح نزدیک و از فساد دورتر خواهند بود» (حلی، ۱۳۸۵: ۶۶). ابن میثم نیز می فرماید: «إن نصب الإمام لطف من فعل الله، و کل لطف واجب فی حکمة الله أن یفعله، فنصب الإمام واجب من الله فی کل زمان: همانا امام لطفی از افعال خداوندی باشد و در حکمت الهی جمیع لطف ها واجب است. پس نصب امام از جانب خداوند در جمیع ازمنۀ بقای تکلیف واجب است» (بحرانی، ۱۳۵۵: ۱۷۵).
شایان ذکر آنکه ریشۀ حکم عقلی قاعدۀ لطف در قرآن مجید است که خداوند عقول سالم بشری را بدان حکم ارشاد فرمود و در آیات بسیاری بدان اشارت فرموده است: « …کتب ربکم علی نفسه الرحمة …: …پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده …» (الأنعام/۵۴). در این آیه دو نکتة قابل دقت است: یکی آنکه هیچ نیرویی لطف را بر خدا واجب نکرده، چون خدا بالادست ندارد، بلکه خود، لطف را بر ذات خود واجب کرده است. دو دیگر آنکه چون خداوند حکیم و قادر مطلق است، محال است که بخل در ذات او راه یابد و رحمتی را دریغ نماید. با توجه بدین نکته، خداوند بارها وجود پیامبر و قرآن را به عنوان رحمت و لطف معرفی کرده است و به عنوان نمونه می فرماید: «وما أرسلناک إلا رحمة للعالمین: ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم» (الأنبیاء/۱۰۷)؛ «وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنین …: و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل میکنیم …» (الإسراء/۸۲). بدیهی است که وجود امام نیز در راستای وجود پیامبر و قرآن است و با نصب امام، لطف بی کران الهی استمرار می یابد.
۲ـ۲) علت غایی نصب امام
شیعۀ دوازده امامی بعد از آنکه به حکم قاعدۀ عقلی، لطف وجود و وجوب نصب امام را اثبات کردند، علت غایی و هدف از نصب و تعیین امام را مورد بحث قرار دادند. بدیهی است که بحث از هدف و غایت، مترتب بر بحث وجود امام است. دو نکته در این باب از نظر امامیه بسیار مهم است: یکی آنکه جامعۀ بشری بدون امام، به سرمنزل سعادت و کمال نخواهد رسید. دو دیگر آنکه امام حافظ شریعت است و شریعت بدون او نماند.
ابن میثم در بیان هدف از نصب امام فرموده است: «هدف و غایت از نصب امام در دو چیز خلاصه می شود: یکی آنکه امام جامعۀ بشری را به اذن الله به جهت کمال ممکن سوق می دهد. دو دیگر آنکه حافظ شریعت حقۀ الهی می باشد و بدون وجود امام شریعت الهی نپاید، چون مدعیان ناشایسته با اعمال نابایستۀ خود دین را تحریف نمایند. امام در شرایط گونه گون دین خدا را از خطرات حفظ فرماید که او مقوم دین و دین متقوم به اوست (بحرانی، ۱۳۵۵: ۱۷۷). لاهیجی در این باب فرموده است: «برای دو جهت نصب امام واجب است: یکی حاجت شریعت باقیه إلی یوم القیامه به حافظی معصوم، چنان که محتاج است در ابتدا به مبلغی معصوم. حاجت شریعت در بقا به حافظ، شبیه به حاجت وجود ممکن به علت در بقاء باشد. دوم حاجت مکلفین به رئیس مطاع مأمون از خطا و جور که با وجود او نزدیک شوند به فعل تکلیف» (فیاض لاهیجی، بی تا: ۳۳۹).
فاضل مقداد در این باب گفته است: «هر که قواعد سیاست داند، شک نکند که وقتی رئیسی هدایت گر در کار باشد که جلوی ستمگران ایستد و آنان را از ستم منع نماید و مردمان را به دینداری وادارد، این جامعه به صلاح و قرب الهی نزدیک، و از فساد و تباهی دور ماند. پس مقصود و هدف از لطف الهی در نصب امام معصوم جز این نباشد» (حلی، ۱۳۶۵: ۶۸).
۳ـ۲) کیف الإمام (صفات امام)
این بخش در حقیقت برجسته ترین مبحث امامت است. عصمت، در رأس جمیع صفات والای امامت می باشد که با وجود عصمت سایر کمالات نیز به تبع آن وجود دارد. به باور شیعه، امام باید معصوم باشد، یعنی در اندیشه و گفتار و کردار خطا نداشته باشد. امام از این جهت شباهت تام به پیامبر دارد، چه او نیز باید معصوم باشد. بدیهی است که معنی این سخن، تساوی امام با پیامبر نیست، چه پیامبر، آورنده و گیرندۀ شریعت است، لیکن امام، حافظ و مبین شریعت پیامبر است.
برخی از عالمان اهل سنت به سان قاضی عبدالجبار معتزلی، به شیعه خرده گرفته اند و گفته اند که به باور شیعه، پیامبر و امام مساوی هستند، چون هر دو معصوم اند. سیدمرتضی نخست سخنان وی را به طور تفصیل آورده، سپس پاسخ بسیار عالمانه ای بدو داده است و چنین فرموده: «ان من جعل بعض صفات النبی أو أکثرها للإمام و جعل بینهما مزیة معقولة، خالف خصومه فی صفات الإمام: هر که برخی یا اکثر صفات پیامبر را برای امام اثبات نماید و میان آن دو فرقی معقول قائل شود (و بگوید که أخذ شریعت ویژۀ پیامبر است)، با معاندان خود در باب صفات امام مخالفت ورزیده، نه آنکه امام را با پیامبر یکسان دانسته باشد» (سید مرتضی، ۱۳۸۳، ج۱: ۳۶).
اینکه جمیع علمای اهل سنت منکر عصمت امام هستند، بدان جهت است که می دانند اگر عصمت شرط شود، باید از باور خود دست بردارند، چون به قول خودشان هیچ یک از خلفا معصوم نبوده اند. بدیهی است که تعصب، مانع قبول حقیقت است.
اینک ذیلا دیدگاه های عالمان نام آور شیعۀ دوازده امامی در این باب ذکر می شود:
شیخ طوسی فرموده است: امامت با قاعدۀ عقلی لطف اثبات شد. وقتی امام لطف است که معصوم باشد، چه بدون عصمت، وی مصون از خطا در اندیشه، گفتار و کردار نخواهد بود. اگر بنا باشد که امام عمدا یا حتی سهوا مرتکب خطا شود، با وجوب تبعیت از او متناقض خواهد بود. مضاف بر آنکه چنین وجوبی اغراء به جهل است. با این فرض، وجود امام نه تنها لطف نیست، بلکه بدترین شر است، چون سبب دوری مردم از خدا و گرفتار آمدنشان در عذاب نامحدود اخروی می شود. فی الجمله، عصمت امام به سان عصمت انبیاء می باشد، چون هر دو حافظ و مبین شریعت هستند.
خلاصۀ سخنان شیخ چنین است: «فالعصمة شرط اساسی لجمیع الأنبیاء و الأئمة، سواء فی الذنوب الکبیرة أو الصغیرة و سواء قبل النبوةو الإمامة و بعدهما علی سبیل العمد و النسیان» (طوسی، ۱۳۵۱، ج۱: ۶۲). سخن شیخ طوسی در باب عصمت امام، کامل ترین سخن می باشد که بیانگر باور شیعة دوازده امامی است.
اگر کسی بگوید و بپرسدکه عصمت بعد از امامت معقول است، لیکن عصمت پیش از امامت چه لزومی دارد؟ پاسخ این است که برای برخی از مقامات معنوی سابقۀ درخشان لازم است تا پذیرش مردمی را داشته باشد؛ مثلا اگر کسی سابقۀ بد داشته باشد و بعد توبه نماید، مردم او را به عنوان مرجع دینی و رهبر دینی نمی پذیرند. همچنان که در نظام جمهوری اسلامی هیچ یک از اعضای ساواک شاه، وزیر یا حتی مدیر کل نشد، گرچه ممکن بود توبه کرده باشد.
خداوند در قرآن بدین نکته اشارت فرموده است که « … لا ینال عهدی الظالمین: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» (البقره/۱۲۴). کلمۀ «ظالمین»، عموم و اطلاق دارد، یعنی هیچ یک از ستمگران بدون هیچ قید و شرطی شایستگی امامت ندارند. طبق این آیه اگر کسی مرتکب هر نوع ستمی در هر مرحله ای از زندگی خود شده باشد، شایستگی این مقام شامخ الهی را ندارد. اگر کسی در نوجوانی مرتکب گناهی شده باشد و بعد توبه نموده باشد نیز مشمول این آیه می گردد. چون گناه، ظلم به نفس یا ظلم به غیر است که بارها خداوند در قرآن گناهکار را ظالم معرفی کرده است؛ مثلا در سورۀ کهف آیۀ ۳۵ در باب کسی که از دین برگشته و منکر آخرت شده بود، می فرماید: «ودخل جنته وهو ظالم لنفسه قال ما أظن أن تبید هذه أبدا».
بدیهی است که این آیه خود دلیل واضحی بر عصمت امام نیز هست که در بحث قرآنی بدان اشاره خواهد شد. خواجه نصیر طوسی با عباراتی کوتاه با پنج برهان عصمت امام را اثبات فرموده است و چنین گفته است: «و امتناع التسلسل یوجب عصمته؛ و لأنه حافظ للشرع؛ و لوجوب الإنکار علیه لو أقدم علی المعصیة، فیضاد أمر الطاعة؛ و یفوت الغرض من نصبه؛ و لإنحطاط درجته عن أقل العوام: اگر امام، معصوم نباشد تسلسل لازم آید، و چون امام حافظ شریعت است، باید معصوم باشد. نیز اگر امام معصوم نباشد، واجب الانکار شود که با مفترض الطاعه بودن متناقض باشد، و نیز اگر امام معصوم نباشد، نقض غرض شود (چون هدف از نصب امام هدایت است و در صورت عدم عصمت، سبب ضلالت امت شود). همچنین اگر معصوم نباشد، لازم آید که از تودۀ مردم هم پست تر شود، چون آگاهانه مرتکب گناه می شود» (طوسی، ۱۳۶۴: ۳۶۴).
علامه حلی به نحو مبسوط این براهین پنج گانه را شرح کرده که جهت رعایت اختصار از بیان آن معذوریم. فی الجمله، با توجه به هدف نصب امام، اگر بنا باشد که او خطا کند، به امام دیگر باید رجوع شود و هکذا که به تسلسل انجامد و چون تسلسل باطل باشد، پس امام باید معصوم باشد و نیز امام که حافظ شریعت است، نباید خطا کند وگرنه مبین و حافظ شرع نباشد. خداوند فرموده است که حافظ شریعت باید بدون خطا شریعت را بیان نماید: « … وأنزلنا إلیک الذکر لتبین للناس ما نزل إلیهم …: … و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی …» (النحل/۴۴). و نیز غرض و هدف از نصب امام، ارشاد جاهلان و خطاکاران است و اگر خود خطاکار باشد، هم متناقض با وجوب اطاعت امام است، هم غرض حاصل نشده است و نیز اگر امام خطا کند، با توجه به اینکه او آگاه تر از دیگران است و گناه عالم بدتر از گناه جاهل است، پس لازم آید که بدتر از مردم عادی باشد.
فیاض لاهیجی نیز با براهین استوار عصمت امام را اثبات نمود که ذیلا بخش هایی از سخنان وی آورده می شود:
جمهور اهل سنت برآنند که امامت از فروع دین است، بنابراین که بقای دین را موقوف ندارند به وجود امام، بل نظام امور مسلمین را منوط به او دانند. لیکن جمهور امامیه امامت را از اصول دین دانند، بنابراین که بقای شریعت را به وجود امام موقوف دانند، چنان که ابتدای شریعت به وجود نبی موقوف است. دیگر از مواضع اختلاف، عصمت امام است. امامیه عصمت امام را واجب دانند، چون امام نزد ایشان از مقومات دین باشد و با عدم عصمت امام، دین مأمون از تغییر و تبدیل نتواند بود. نزد غیر امامیه عصمت شرط نباشد. امام الحرمین که از اعاظم علمای ایشان است، گفته که چون ظلم و جور امام ظاهر شود و به منع قولی منزجر نشود، هر آینه اهل حل و عقد را رسد که اتفاق کنند بر منع فعلی، اگرچه محتاج به تشهیر اسلحه و حروب باشد (ر.ک؛ فیاض لاهیجی، بی تا: ۳۳۳).
در پایان این بخش، شایان ذکر آن که شیعة دوازده امامی با اثبات عصمت امام، جمیع کمالات ممکن را نیز برای امام اثبات کرده اند. ابن میثم در این باب گفته است: «انا لما قلنا یجب أن یکون الإمام معصوما، وجب أن یکون مستجمعا لجمیع الکمالات النفسانیة مثل العلم و الشجاعة و العدالة» (بحرانی، ۱۳۵۵: ۱۷۹).
۴ـ۲) من الإمام؟ (شخص امام بعد از پیامبر کیست؟)
این بخش مربوط به امامت خاصه است. سه بخش پیشین در حقیقت به عنوان مقدمه بر این بخش بود. چون بعد از اثبات وجوب وجود امام و هدف از نصب امام و بیان عصمت برای امام، حال سخن این است که چه کسی بعد از پیامبر(ص) حائز این مقام شامخ می باشد. بدیهی است که اهل سنت با توجه به اینکه عصمت را در امام شرط نمی دانند و او را مدیر امت می پندارند، در انتخاب او نیز به رأی مردم بسنده می کنند. لیکن جمیع فرقه های شیعه مخصوصا شیعة دوازده امامی، اتفاق دارند که مردم امام معصوم را نتوانند انتخاب نمایند، چون معصوم را فقط خدا و رسول شناسند و بنابراین، باید امام از جانب خدا و رسول تعیین شود. این همان منصوص بودن امام است. شیعة دوازده امامی قائل به نص جلی می باشد، گرچه برخی از فرقه های شیعه به سان زیدیه قائل به نص خفی هستند.
فی الجمله به حکم عقل، بعد از پیامبر اکرم(ص) هیچ کس جز علی، علیه السلام، معصوم نیست. پس علی(ع) امام بعد از رسول خدا (ص) می باشد. شیخ طوسی در این باب می فرماید: «ما از دو راه منصوص بودن حضرت علی(ع) را اثبات می نماییم؛ یکی از راه براهین عقلی، دو دیگر با تمسک به ادلۀ نقلی. اما دلیل عقلی ما آن است که ما امامت را با قاعدۀ عقلی لطف اثبات نمودیم و گفتیم که لطف الهی وقتی محقق می شود که امام معصوم باشد. اینک می گوییم که بعد از پیامبر(ص)، سه کس در مظان احراز مقام امامت بودند. عباس عموی پیامبر، ابوبکر و علی(ع). با برهان تفصیل و تردید، اثبات می شود که فقط علی، علیه السلام، شایستۀ مقام امامت است، چون عباس اساسا نسبت به احکام اسلامی آگاهی کامل نداشت و ابوبکر نیز خود اقرار به عدم عصمت خویش کرد و طبق نقل علمای نام آور اهل سنت مثل امام دینوری (در کتاب الامامة و السیاسة، ج۱: ۱۶)، تاریخ طبری (ج۳: ۲۱۰) و مسند احمد حنبل (ج۱: ۱۴) و … ابوبکر گفت: «إن رسول الله کان معصوما بالوحی و کان معه ملک و إن لی شیطانا قد یعترینی، ألا فراعونی فإن استقمت فأعینونی و إن زغت فقومونی: همانا پیامبر خدا به واسطۀ وحی معصوم بود و پیوسته فرشته ای همراهش بود، لیکن شیطانی همراه من است که گاه بر من غلبه می کند. به هوش باشید و مرا تحت نظر گیرید. اگر راه درست برگزیدم، کمکم نمایید وگرنه مرا از انحراف بازدارید». بنابراین، معلوم شد که جز علی، علیه السلام، هیچ کس از یاران پیامبر(ص) معصوم نبود. چه علی(ع) بارها از عصمت و علم غیب خود سخن گفته است و هیچ گاه نفرموده که من گناه کارم یا ممکن است گناه کنم. پس فقط علی(ع) شایستگی مقام امامت بعد از پیامبر (ص) دارد. اما از طریق نقل نیز آیات و روایات بسیار در باب تعیین حضرت علی(ع) به مقام امامت وجود دارد که جداگانه وارسی می شود (ر.ک؛ طوسی، ۱۳۵۱، ج۲: ۱۰ـ۵).
بدیهی است سخنان شیخ طوسی در این باب کامل و برهانش استوار می باشد، لذا جهت رعایت اختصار در این باب، به همین مقدار اکتفا می شود. شایان توجه است که آنچه در این چهار بخش گفته آمد، اثبات امامت با استفاده از براهین عقلی بود. اینک ذیلا به اختصار این مطلب مهم را از طریق نقل نیز پی می گیریم.
۵ـ۲) امامت در آینۀ آیات و روایات
در قرآن مجید بارها به مسألة امامت پرداخته شده که جهت رعایت اختصار به عنوان نمونه فقط به برخی از آنها ذیلا اشاره می شود:
نخستین نکتۀ قابل توجه آنکه خداوند در قرآن مجید میان امام و پیروانش سنخیت برقرار کرده است و فرموده: « یوم ندعو کل أناس بإمامهم … (به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان میخوانیم …» (الاسراء/۷۱). خداوند متعال در بیان دیگر فرموده است: «وجعلناهم أئمة یدعون إلی النار …: و آنان [= فرعونیان] را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت میکنند …» (القصص/۴۱). در باب امامان هدایت نیز می فرماید: «وجعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا …: و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت میکردند، چون شکیبایی نمودند …» (السجده/۲۴). در بیانی دیگر امامت هدایت را به عنوان پیمان الهی معرفی فرموده است و می فرماید: « … لا ینال عهدی الظالمین: پیمان من، به ستمکاران نمیرسد» (البقره/۱۲۴).
فی الجمله، چنان که از آیات مذکور لایح و روشن است، امامت در قرآن دو قسم است: یکی امامت شیاطین و طاغوت که امت و پیروان شان را به سوی جهنم سوق می دهند. دو دیگر، امامت الهی که پیروان خودشان را به طرف کمال و سعادت و بهشت جاودان هدایت می نمایند. خداوند این دو قسم رهبری را در آیۀ ۲۵۷ از سورۀ بقره بیان فرموده است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور والذین کفروا أولیآؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات أولئک أصحاب النار هم فیها خالدون: خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند. آنها را از ظلمت ها به سوی نور بیرون میبرد. (اما) کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت ها هستند که آنها را از نور به سوی ظلمت ها بیرون میبرند. آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند».
خداوند در قرآن مجید مسألة تبعیت از رهبر آگاه و هادی به حق را به عقل واگذار کرده است و می فرماید: « …أفمن یهدی إلی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی إلا أن یهدی فما لکم کیف تحکمون: آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند، برای پیروی شایستهتر است یا آن کس که خود هدایت نمیشود، مگر او را هدایت کنند؟ شما را چه میشود؟ چگونه داوری میکنید؟!» (یونس/۳۵).
علامه طباطبائی ذیل آیات «وجعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا …» (السجده/۲۴)، و «وجعلناهم أئمة یهدون بأمرنا وأوحینا إلیهم فعل الخیرات …» (الأنبیاء/۷۳)، می فرماید: «مقصود آن است که خداوند برخی از انبیای بنی اسرائیل را با توجه به صفات ویژۀ ایشان، به مقام امامت نیز نصب فرمود. ظاهرا «یهدون بأمرنا» در این دو آیه جاری مجرای معنی امامت است؛ یعنی امام کسی باشد که هدایت به امر نماید. بنابراین، «هدایت به امر» در این آیات از شئون امامت است و معنایش آن است که امام علاوه بر ارائۀ طریق، دارای نوعی تصرف تکوینی است که خداوند فقط به امامان الهی عطا فرموده است. البته برخی از پیامبران نیز که مقام امامت هم داشتند، از چنین موهبتی برخوردار بودند» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۴: ۳۰۴ و ج۱۶: ۲۶۶).
خداوند باز هم بدین نکته اشارت فرموده است چنان که می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم …: ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را …» (النساء/۵۹). نکتۀ قابل توجه در این آیه آن که اطاعت رسول خدا و اولی الامر با اطاعت خداوند متفاوت آمده، چه فعل «أطیعوا» بعد از «الرسول» تکرار نشده است! از این بیان معلوم می شود که «اولی الأمر» باید به سان نبی در هدایت گری و بیان احکام شریعت معصوم باشد که اطاعت از «اولی الأمر» همان اطاعت از «رسول» خداست. لیکن اطاعت از خدا به گونه ای دیگر است، چون خداوند جاعل شریعت است، لیکن پیامبر و امام، مبین و شارح شریعت هستند. بدین جهت، میان اطاعت خدا و غیر خدا (یعنی رسول و اولی الأمر) از این جهت فرق گذاشته شده است وگرنه سخن خدا و رسول خدا و حتی اطاعت ایشان غیر هم نیست. لذا خداوند در آیه ای دیگر می فرماید: «من یطع الرسول فقد أطاع الله …: کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده …» (النساء/۸۰).
۶ـ۲) احادیث در باب امامت عامه
احادیث در این باب بیش از آن است که در این جستار مختصر آورده شود. ذیلا به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود.
امام صادق(ع) در حدیث مفصلی بعد از اثبات وجود پیامبر(ص) می فرماید: «همان سان که پیامبر حافظ و مقوم دین است و دین متقوم به اوست، امام نیز چنین است. با این تفاوت که پیامبر از طریق وحی، شریعت را از جانب خداوند أخذ می کند، ولی امام شارح و مبین شریعت بعد از پیامبر اکرم (ص) است و وجودش تا قیامت مستمر می باشد. بخشی از این حدیث شریف چنین است: «لکیلا تخلو أرض الله من حجة یکون معه علم یدل علی صدق مقالته» (کلینی، ۱۳۸۶، ج۱: ۹۵).
امام رضا (ع) نیز در حدیث مفصلی همین مضمون را بیان فرموده که بخشی از سخنان آن حضرت چنین است: «أمر الإمامة من تمام الدین.. فمن زعم أن الله عز و جل لم یکمل دینه فقد رد کتاب الله و من رد کتاب الله فهو کافر به: امر امامت تکمیل دین باشد. پس هر که پندارد که خداوند دین خود را کامل نکرده، کتاب خدا را رد نموده است و چنین کسی کافر می باشد» (همان: ۱۱۴).
باز هم امام صادق(ع) در این باب می فرماید: «لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت: اگر زمین لحظه ای بدون امام ماند، نابود شود» (همان: ۱۰۲).
۳) امامت خاصه در اصول کافی
شایان ذکر آن که کتاب الحجة اصول کافی شامل یک دورۀ کامل اصول عقاید به خصوص مبحث امامت عامه و خاصه می باشد که دانشمندان اسلامی چنان که باید بدان توجه نمی کنند. ما در این جستار با توجه به ضیق مجال به چند حدیث در باب عصمت و علم ائمۀ اطهار، به عنوان نمونه ذیلا اشاره می کنیم:
۱ـ۳) عصمت امامان در اصول کافی
در باب عصمت امامان، علیهم السلام، در این کتاب شریف احادیث بسیاری وارد شده که عصمت امام را لطف خداوند بر مردم معرفی کرده اند. این گونه احادیث ارشاد عقل به قاعدۀ عقلی لطف است که متکلمان امامیه در اثبات امام منصوص بدان استدلال می کنند.
امام باقر(ع) می فرمایند: «نحن المثانی الذی أعطاه الله نبینا محمدا (ص) و نحن وجه الله نتقلب فی الأرض بین أظهرکم و نحن عین الله فی خلقه و یده المبسوطةبالرحمة علی عباده، عرفنا من عرفنا و جهلنا من جهلنا: ما ثانی قرآن هستیم که خداوند به پیامبرمان حضرت محمد(ص) عطا فرمود. ما وجه الله هستیم که میان شما حرکت می کنیم. ما چشم خداوند در میان مردمان هستیم و دست خداییم که جهت ایصال رحمت به مردمان گشوده شده است. هر که ما را شناخت، حقیقت را یافت و هر که ما را نشناخت، بی بهره ماند» (همان: ۸۳).
امام صادق(ع) در این باب فرموده است: «إن الله خلقنا فأحسن خلقنا و صورنا فأحسن صورنا و جعلنا عینه فی عباده و لسانه الناطق فی خلقه و یده المبسوطة علی عباده بالرأفة و الرحمة و وجهه الذی یؤتی منه و بابه الذی یدل علیه و خزانه فی سمائه و أرضه، بنا أثمرت الأشجار و أینعت الثمار و جرت الأنهار … و بعبادتنا عبد الله و لو لا نحن ما عبد الله: خداوند ما را آفرید و آفرینش ما را بهترین آفریده ها قرار داد و ما را چشم و زبان و دست گشودۀ خود در میان مردمان قرار داد. خداوند ما را وجه الله و باب الله قرار داد که آدمیان از طریق ما به جانب خداوند روند. خداوند وجود ما را خازنان خود در آسمان و زمین خود قرار داد. به وساطت ما درختان بار دهند و جویبارها جریان یابند. اگر ما نبودیم، خداوند پرستش نمی شد» (همان). باز هم آن جناب فرموده است: «لعمری ما فی السماء و لا فی الأرض ولی لله عز ذکره إلا و هو مؤید و من أید لم یخط: به جانم قسم که هیچ ولی خدایی در آسمان و زمین یافت نشود، جز آنکه از جانب خداوند مؤید باشد و هرکه مؤید از جانب خداوند باشد، هیچ نوع خطایی مرتکب نشود» (همان: ۱۳۹).
علی، علیه السلام، فرموده است: «أنا عین الله و أنا ید الله و أنا جنب الله و أنا باب الله: من چشم خدایم، من دست خدایم، من جنب الله و باب الله هستم» (همان: ۸۴).
فی الجمله، بدیهی است که وقتی امام زبان و چشم و دست خدا باشد، یعنی ارادۀ او در گفتن و نگریستن و کار انجام دادن، به ارادۀ خدا متصل شده است و محال است که مرتکب خطا شود. معنی عصمت جز این نباشد.
۲ـ۳) علم امامان در اصول کافی
یکی از مسائل مورد اختلاف شیعه با اهل سنت، مسألة علم مطلق امام است که اهل سنت علم خلیفه را محدود می دانند، لیکن شیعۀ دوازده امامی علم امام را مطلق می داند. شیعه با استناد به آیات و روایات، جمیع امامان را عالم به علم غیب و شهادت می داند. این مسأله در کتب معتبر شیعه آمده است که در رأس جمیع کتب حدیثی شیعه، کتاب اصول کافی می باشد که به جهت ضیق مجال فقط به چند حدیث به عنوان نمونه ذیلا اشاره می شود:
هشام بن حکم گوید: با فردی نصرانی به نام برید خدمت امام کاظم(ع) رسیدیم و او از امام در باب انجیل پرسش هایی کرد که امام بخش های مهمی از انجیل را بخواند و معنی کرد. مرد نصرانی با همسرش مسلمان شدند. خدمت امام صادق(ع) رسیدیم و قصه را به حضورشان عرض نمودیم. امام خوشحال شد و فرمود: «إن الله لا یجعل حجة فی أرضه یسأل عن شیء فیقول لا أدری: خداوند در روی زمین حجتی قرار ندهد که چیزی از او پرسند و در پاسخ گوید نمی دانم» (همان:۱۳۰). باز هم امام صادق(ع) می فرماید: «نحن ولاة أمر الله و خزنة علم الله و عیبة وحی الله: ما امامان به حق رهبران الهی و خازنان علم خداوندی و صندوق وحی خدا هستیم» (همان:۱۱۰).
برید بن معاویه گوید: یکی از دو امام (امام باقر یا امام صادق)، علیهماالسلام، در تفسیر آیۀ « …وما یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم …: … در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند …» (آل عمران/۷) فرموده است: «رسول الله(ص) أفضل الراسخین فی العلم قد علمه الله عز و جل جمیع ما أنزل علیه من التنزیل و التأویل و ما کان الله لینزل علیه شیئا لم یعلمه تأویله و أوصیاؤه من بعده یعلمونه کله: پیامبر(ص) برترین فرد از راسخون در علم بود که خداوند تنزیل و تأویل جمیع آیات قرآن را بدو آموخته بود و اوصیای بعد از او (امامان) نیز به همۀ آنها علم کامل دارند» (همان: ۱۲۲).
امام صادق(ع) در تفسیر آیۀ « …اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون …: عمل کنید! خداوند و فرستادة او و مؤمنان، اعمال شما را میبینند …» (التوبه/۱۰۵)، می فرماید: «مقصود از «مؤمنون» در این آیه ما امامان هستیم که بعد از خدا و رسول خدا به جمیع اعمال بندگان خدا علم و آگاهی داریم» (همان: ۱۲۶). همچنین، روزی امام صادق(ع) به ابوبصیر فرمود: «یا أبا محمد علم رسول الله(ص) علیا (ع) ألف باب یفتح من کل باب ألف باب. فنکت ساعة فی الأرض ثم قال إنه لعلم و ما هو بذاک، ثم قال و إن عندنا الجامعة و ما یدریهم ما الجامعة؛ ..فیها کل حلال و حرام و کل شیء یحتاج الناس إلیه حتی الأرش فی الخدش … ثم سکت ساعة ثم قال و إن عندنا الجفر و ما یدریهم ما الجفر؛ وعاء فیه علم النبیین و الوصیین و علم العلماء الذین مضوا من بنی إسرائیل ثم قال: و لیس بذاک. ثم سکت ساعة فقال: و إن عندنا لمصحف فاطمة(ع) و ما یدریهم ما مصحف فاطمة (ع)، ..ثم قال: إن عندنا علم ما کان و علم ما هو کائن إلی أن تقوم الساعة و ما یحدث باللیل و النهار الأمر من بعد الأمر و الشیء بعد الشیء إلی یوم القیامة:ای ابومحمد! رسول اکرم (ص) هزار باب علم به علی(ع) آموخت که از هر باب آن هزار باب دیگر گشوده شود. سپس ساعتی تأمل کرد و فرمود: آنچه گفتم نهایت علم نبود. سپس فرمود: به یقین علم جامعه نزد ماست. مردم چه دانند که علم جامعه چیست؟ آن علمی باشد که جمیع احکام حلال و حرام، حتی خراش روی پوست در آن آمده است. پس اندکی سکوت کرد و پس از آن فرمود: علم جفر نزد ماست و مردم چه دانند که علم جفر چه باشد؟ جفر ظرفی است که در آن علم جمیع انبیای پیشین و جانشینانشان و همۀ دانایان بنی اسرائیل در آن موجود است. آنگاه فرمود: این علم نیز نهایت دانش نیست. سپس ساعتی سکوت کرد و فرمود: همانا مصحف فاطمة زهرا (س) نزد ماست و مردم چه دانند که مصحف فاطمه چه باشد. سپس فرمود: علم جمیع حوادث گذشته تا حال و نیز از حال تا قیام قیامت پیش ماست. هرچه هر روز و شب اتفاق افتد و هر امری و چیزی که یکی بعد از دیگری تا قیامت واقع شود، ما به جمیع آن امور علم و آگاهی داریم» (همان: ۱۳۶).
امام صادق(ع) در حدیث دیگری می فرماید: «زنادقه به سال ۱۲۸ هجری ظاهر خواهند شد. راوی پرسید: شما چگونه از این امر مطلع شدید؟ فرمود: این مطلب را در مصحف فاطمه (س) مشاهده نمودم. راوی پرسید: مصحف فاطمه چیست؟ امام فرمود: خداوند بعد از وفات پیامبر اکرم (ص) فرشته ای جهت دلداری فاطمه (س)، خدمت ایشان فرستاد که آن فرشته به اذن الله جمیع اسرار عالم را به فاطمه (س) الهام کرد و فاطمه (س) آن را بر علی(ع) املاء نمود و حضرت علی(ع) آن را بنگاشت. جمیع آن نوشته ها همان مصحف فاطمه(س) است. آنگاه فرمود: «أما إنه لیس فیه شیء من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون: بدانید! که مصحف فاطمه(س) کتاب احکام حلال و حرام نیست، بلکه در آن علم همه چیز تا روز قیامت موجود است» (همان: ۱۳۷).
جمیع احادیث فوق ، جزء محکمات هستند و اگر جایی حدیثی به چشم بخورد که غیر اینها باشد، باید به این احادیث ارجاع شود. چه ممکن است امام در مقام تقیه سخنی دیگر به زبان راند و یا با توجه به ظرفیت ذهنی شنوندگان چیزی غیر اینها بگوید.
امام سجاد(ع) می فرماید: «نحن و الله شجرة النبوةو معدن العلم و مختلف الملائکة: به خدا سوگند ما درخت نبوت و کان علم الهی و محل آمد و شد فرشتگانیم» (همان: ۱۲۷).
طبق فرمودۀ امام باقر، امام صادق و امام هادی، علیهم السلام، هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم نزد پیامبر اکرم(ص) و دوازده امام است. امام باقر فرمود: «نحن عندنا من الاسم الأعظم اثنان و سبعون حرفا و حرف واحد عند الله تعالی استأثر به فی علم الغیب عنده: از اسم اعظم، هفتاد و دو حرف نزد ماست و تنها به یک حرف آن ما دست نداریم. خداوند آن یک حرف را برای خود اختصاص داده است» (همان: ۱۳۱).
این که اسم اعظم چیست، کسی را به آن آگاهی نیست. مسلم علم همراه قدرت در صاحب اسم اعظم جمع است که کمالی بالاتر از صاحب آن برای بشر فرض ندارد. لذا در دنبال همان حدیث، امام باقر(ع) فرموده است: «فقط یک حرف از اسم اعظم در دست وزیر سلیمان بود که در مدتی کمتر از چشم هم زدن تخت بلقیس را از یمن تا فلسطین نزد سلیمان احضار کرد» (همان).
۴) امامت خاصه در قرآن و سایر کتب روایی
مطالب این بند در دو بخش در کوتاه سخن بیان خواهد شد:
الف) ده ها آیه در قرآن مجید در مدح و ستایش حضرت علی(ع) و اهل بیت(ع) وارد شده است. سید هاشم بحرانی در غایة المرام صد و سی و شش آیه در مدح حضرت علی(ع) آورده است. (ر.ک؛ بحرانی، ۱۳۸۸، ج۱: ۴۹۲ـ۳۲۳ و ج۲: ۶۸ـ۷). نکتۀ قابل توجه آن که علامه بحرانی جمیع آیات را با ذکر احادیث فراوان از طریق کتب معتبر اهل سنت آورده است. این آیات مضاف بر سورۀ دهر (هل أتی) و سورۀ کوثر می باشد که در این مقاله برای نمونه فقط به سه آیه در باب امامت حضرت علی(ع) استناد می شود:
۱ـ۴) آیۀ مباهله (آل عمران/ ۶)
خداوند در این آیه فرموده است: «فمن حآجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین: هرگاه بعد از علم و دانشی که (دربارة مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود. آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
مباهله، یعنی «علیه یکدیگر نفرین کردن» تا خداوند باطل را نابود سازد که نوعی مبارزۀ معنوی است. پیامبر (ص) برای چنین کار عظیمی فقط فاطمه، علی، حسن و حسین، علیهم السلام، را همراه خودشان انتخاب فرمودند. معلوم می شود که در میان صحابه و خویشاوندان پیامبر، هیچ کس معنویتی چون آنان نداشته است. البته نصارای نجران که آن شکوه و معنویت را دیدند، از مباهله دست برداشتند و تسلیم خواست پیغمبر اکرم(ص) شدند.
در این آیه به اتفاق شیعه و سنی مقصود از «أنفسنا» حضرت علی(ع) می باشد که به عنوان نفس پیامبر مطرح شده است. فخر رازی گوید: «مقصود از «أنفسنا» وحدت صفات و کمالات علی(ع) و پیامبر اکرم(ص) است که علی(ع) جمیع صفات و کمالات پیامبر را جز نبوت دارا می باشد» (رازی، ۱۳۵۸، ج۸: ۲۴۷).
به هر روی، طبق نص این آیه، علی(ع) دارای جمیع صفات پیامبر مثل علم و عصمت می باشد. با توجه به اطلاق آیه، فقط نبوت را ندارد، چون در سایر آیات و احادیث، نبوت استثنا شده است. از جمله صفات پیامبر آنکه آن حضرت مبین شریعت و امام امت بودند. پس علی(ع) نیز صفت امامت و بیانگری شریعت را دارد. شیخ طوسی با توجه بدین نکته فرموده است: «طبق این آیه، علی(ع) امام مسلمانان بعد از پیامبر اکرم(ص) است، چون این آیه مساوی بودن کمالات علی(ع) با پیامبر (جز پیامبری) را اعلام می فرماید و طبق قیاس مساوات علی(ع) معصوم و اعلم امت اسلامی است و فقط چنین کسی شایستگی امامت دارد» (طوسی، ۱۳۶۷، ج۲: ۴۸۵).
۲و ۳ـ۴) آیات ۳ و ۶۷ سورۀ مائده
خداوند در آیۀ۶۷ این سوره، نخست به پیامبر(ص) فرمان داد تا علی(ع) را به عنوان امام بعد از خود معرفی نماید. سپس در آیة ۳ از همین سوره بعد از معرفی شدن علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر اکرم (ص)، اکمال دین را اعلام فرمود. این دو آیه به ترتیب به «آیۀ تبلیغ و اکمال دین» معروف هستند. خداوند در آیۀ تبلیغ می فرماید: «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس …: ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد …» (المائده/۶۷). در آیۀ اکمال نیز خداوند متعال می فرماید: « …الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا …: امروز(روز نصب علی(ع) بر امامت)، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم» (المائده/۳).
در حقیقت آیۀ تبلیغ مقدمۀ آیۀ اکمال دین است و از جهت ترتیب نزول نیز نخست آیۀ تبلیغ، سپس آیۀ اکمال نازل گردیده است. روایات در شأن نزول این دو آیه از طریق شیعه، اجماعی و از ناحیۀ اهل سنت نیز به نحو مستفیض می باشد. جای تردید نیست که این دو آیه روز هجدهم ذی حجة سال دهم هجری (روز عید غدیر) یکی بعد از دیگری نازل شده است. ذیلا به نمونه هایی از احادیث از طریق اهل سنت و شیعه اشارت می شود.
ابوسعید خدری از پیامبر نقل کرد که آیۀ ولایت روز هجدهم ذی حجة سال دهم هجری در باب نصب حضرت علی(ع) به امامت نازل گردید (ر.ک؛ ذکاوتی، ۱۳۸۳، ج۱: ۱۰۷). و امام باقر(ع) می فرماید: «آخر فریضة أنزلها الله الولایة: مسألة ولایت و نصب حضرت علی(ع) به امامت، آخرین فریضه ای بود که خداوند نازل فرمود» (بحرانی، ۱۳۸۵، ج۲: ۲۲۳). امام رضا(ع) نیز می فرماید: «أنزل الله فی حجة الوداع آیة «الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی»؛ أمر الإمامة من تمام الدین، لم یمض(ص) حتی بین لأمته معالم دینهم و أقام لهم علیا علما و إماما: خداوند آیۀ «الیوم أکملت …» را در حجةالوداع بر پیامبر (ص) نازل فرمود. امر امامت اکمال دین است. پیامبر اکرم(ص) پیش از رحلت خود جمیع احکام دین اسلام را برای امت خود بیان فرمود و علی(ع) را به عنوان راهنما و امام بعد از خود نصب نمود» (همان: ۲۲۴).
در بحث دلالی آیۀ تبلیغ، با اندک توجه به فضای زمان نزول آیه معلوم می شود که اعلام امامت تا چه حد مشکل آفرین بوده که خداوند حفظ جان پیامبرش را در برابر خطرات منافقان مسلمان نما به عهده گرفته است و با تأکید تمام به پیامبر اکرم (ص) دستور اعلام این امر مهم را داده است و در آیۀ اکمال فرمود: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم أکملت لکم دینکم: امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید. امروز، دین شما را کامل کردم».
با توجه به اینکه این دو آیه یکی بعد از دیگری در روز هجدهم ذی حجة سال دهم هجری نازل شده است و معرفی حضرت علی(ع) به دست پیامبر اکرم(ص) یقینا انجام گرفته (در بحث حدیث غدیر خواهد آمد)، به آسانی معلوم می شود که تبلیغ امر مهم در آیۀ تبلیغ ممکن نیست تبلیغ قرآن و دین اسلام باشد، چون به اتفاق شیعه و سنی سورۀ مائده آخرین سوره ای بود که بر پیامبر (ص) نازل گردید. و پیامبر اکرم (ص) مدت اندکی بعد از نزول این سوره در قید حیات بودند. با این حال، چنین تأکیدی معنی ندارد. اگر مقصود تبلیغ احکام دین باشد که اکثر احکام وارد شده در سورۀ مائده به سان صوم و صلاة، در سورۀ بقره و مانند آن سال ها پیش از نزول سورۀ مائده نازل شده بود. پس مقصود اعلام امامت حضرت علی(ع) است و نیز مقصود از «الیوم» در آیۀ اکمال نیز، جز روز انتصاب علی(ع) به امامت چیزی دیگر نتواند بود. با توجه بدین نکته، صاحب تفسیر «الأمثل» گفته است: «اگر مقصود از «الیوم» که دو بار در آیۀ اکمال تکرار شده، فتح مکه یا روز اعلام برائت از مشرکین (که در بخشی از سورۀ برائت آمده است) و یا روز آغاز بعثت باشد، با نزول سورۀ مائده همخوانی نخواهد داشت، چون هر سه حادثه مدت ها پیش از نزول سورۀ مائده اتفاق افتاده اند؛ مثلا بین آغاز بعثت و نزول سورۀ مائده حدود ۲۳ سال فاصلۀ زمانی در کار است و فتح مکه حدود دو سال و اعلام برائت حدود یک سال و اندی پیش از نزول سورۀ مائده است. بنابراین، مقصود روز انتصاب حضرت امیر(ع) به سمت امامت است» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۸، ج۳: ۵۹۱).
برخی از مفسران منصف اهل سنت، همین مطلب را کاملا پذیرفته اند؛ مثلا سیوطی گفته است: «طبق نقل بسیاری از صحابۀ پیامبر (ص)، به سان أبوسعید خدری و دیگران، این دو آیه در باب معرفی حضرت علی(ع) به امامت مسلمانان نازل شده است که پیامبر اکرم(ص) روز هجدهم ذی حجة سال دهم هجری در غدیر خم این کار را به فرمان خدا انجام داد» (سیوطی، ۱۳۶۲، ج۲: ۲۹۸).
علامه طباطبائی نیز بعد از بحث های مفصل در ذیل این دو آیه می فرماید: «این دو آیه هیچ تفسیر و توجیه دیگری جز نصب حضرت علی(ع) به امامت ندارد» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۵: ۱۶۸).
۴ـ۴) احادیث ویژه در اثبات امامت خاصه (امامت اهل بیت، علیهم السلام)
در این بخش فقط در وسع مقاله به سه حدیث در باب منصوب بودن علی، علیه السلام، به مقام امامت استناد می شود:
۱ـ۴ـ۴) حدیث غدیر
هیچ عالم بی تعصب اسلامی، منکر سند این حدیث نیست. اسناد این حدیث به تفصیل در کتاب های عبقات الأنوار، غایة المرام و به خصوص در کتاب الغدیر و … آمده است. بحرانی این حدیث شریف را از ۸۹ طریق نقل فرموده است (ر.ک؛ بحرانی، ۱۳۸۸، ج۱: ۱۶۵ـ۱۳۵). علامه امینی در الغدیر می فرماید: «پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی(ع) را در حضور بیش از صد و بیست هزار تن از یاران خود، اعم از اهل مدینه و دیگر بلاد اسلامی، به عنوان ولی امر امت اسلامی در روز هجدهم ذی حجة سال دهم هجری در سرزمین غدیر معرفی فرمود. بنابراین، بیش از این در باب سند این حدیث نیاز به توضیح نیست، چون این حدیث متواتر است» (امینی، ۱۳۶۱، ج۱: ۹).
اینک خلاصه ای از این حدیث را از کتاب الغدیر نقل، سپس در دلالت آن به اختصار سخن گفته می شود.
پیامبر اکرم(ص) آن روز فرمودند: «أیها الناس من أولی الناس بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: الله و رسوله أعلم. فقال(ص): إن الله مولای، و أنا مولی المؤمنین، و أنا أولی بهم من أنفسهم، فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ یقولها ثلاث مرات أو أربع مرات: ای مردم! چه کسی نسبت به جان و مال مؤمنان بیش از خودشان ولایت دارد؟ گفتند: خدا و رسول او داناتر است. آنگاه فرمود: همانا خدا مولای من و من مولای مؤمنان هستم که بیش از خودشان به جانشان ولایت دارم. پس من مولای هرکه بودم، بی تردید علی هم مولای اوست. این جمله را سه یا چهار بار تکرار کردند» (همان: ۱۱).
در بحث دلالی حدیث، سخن از معنی کلمۀ «مولی» است. در زبان عربی «مولی» را معانی بسیار است که سه معنی آن شایع تر است: «برده، دوست، صاحب امر و امام مردم». با توجه به صدر حدیث که پیامبر اکرم(ص) از ولایت مطلق خود، با استناد به آیۀ ۶ از سورۀ احزاب (النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم)، سخن می گوید و مردم را به آن آیه و ولایت مداری پیامبر توجه می دهد، و آنگاه می گوید: «آن ولایت و مولویت من، عینا به علی(ع) منتقل می شود» معلوم می گردد که کلمۀ «مولی» در این حدیث فقط به معنی «امامت و ولایت» است، نه چیز دیگر. در این حدیث دو تا «فاء تفریع» به کار رفته است: «فـمن کنت مولاه، فـهذا علی مولاه»، که فاء نخستین ولایت و مولویت پیامبر (ص) را با توجه به مضمون آیۀ ۶ از سورۀ احزاب بیان می دارد و فاء دوم (فهذا علی) بیانگر آن است که همان ولایت و مولویت پیامبر به علی(ع) منتقل گردیده است. بنابراین، اگر در صدر و ذیل حدیث دقت شود، در دلالت حدیث ابهامی نمی ماند. پیامبر اکرم(ص) حدیث را با بیان ولایت مطلق خود آغاز فرمود و همان را با فاء تفریع به علی(ع) منتقل نمود. سپس در ذیل حدیث فرمود: «فلیبلغ الشاهد الغائب»؛ حاضران باید این مطلب مهم (اکمال دین) را به غایبان برسانند.
۲ـ۴ـ۴) حدیث ثقلین
این حدیث متواتر معنوی است. سید هاشم بحرانی این حدیث شریف را از ۳۹ طریق اهل سنت نقل کرده است (ر.ک؛ بحرانی، ۱۳۸۸: ۲۹۸). علمای شیعی علاوه بر اینکه این حدیث را در کتب کلامی و تفسیری خویش نقل کرده اند، کتاب های مستقلی نیز به همین نام تدوین نموده اند؛ مثل کتاب حدیث ثقلین از سید علی میلانی و … . ذیلا این حدیث از غایة المرام به نقل از احمد بن حنبل نقل می گردد، سپس به طور خلاصه در دلالت آن بحث می شود.
«قال رسول الله(ص): «إنی قد ترکت فیکم الثقلین، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب الله و عترتی أهل بیتی، ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، ألا إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض: پیامبر اکرم(ص) فرمود: همانا من میان شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که یکی بزرگتر از دیگری می باشد: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. مادام که به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نشوید. آگاه باشید که آن دو تا روز قیامت هرگز از هم جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد آیند» (همان: ۲۹۹).
در بحث دلالی این حدیث به سه نکته باید توجه نمود: یکی آنکه پیامبر، کتاب خدا و اهل بیت را عدل یکدیگر قرار داد. دو دیگر آنکه این دو (ثقلین) تا قیامت از هم جدا نشوند. سوم وجوب تمسک و پیروی از هر دو. نکتۀ اول و دوم بدون توضیح روشن است، به خصوص با توجه به اینکه پیامبر (ص) حین بیان حدیث دو انگشت سبابة دو دست خود را کنار هم قرار داد و فرمود: «کهاتین»؛ یعنی قرآن و حدیث به سان این دو انگشت عدل همند. نیز در متن حدیث فرمود: تا روز قیامت از هم جدا نشوند.
اما نکتۀ سوم یعنی وجوب تمسک به اهل بیت که این مقاله دنبال اثبات آن است، این حدیث هم از حیث دلالت منطوقی، هم از جهت دلالت مفهوم مخالف (مفهوم شرط) دال بر وجوب تمسک به اهل بیت پیامبر (امامان معصوم) می باشد و معنی امامت چیزی جز این نباشد. اما دلالت منطوقی یا دلالت مطابقه که انشاء در لباس اخبار آمده است، روشن و بدیهی است، چون به اتفاق شیعه و سنی پیروی از قرآن واجب است. پس پیروی از عدل قرآن یعنی اهل بیت نیز واجب است. این وجوب به سان وجوب روزه است که در آیۀ «کتب علیکم الصیام» (البقره/۱۸۳) با جملۀ خبری وارد شده که به معنی (صوموا: روزه بگیرید) می باشد. در زبان قرآن و حدیث از اینگونه کاربردها فراوان است و علت آن این است که انشاء در لباس اخبار از تأکید بیشتری برخوردار است.
بنابراین، در این حدیث نیز جملۀ «ما إن تمسکتم بهما» به معنی (تمسکوا بهما) می باشد. طبق این حدیث اهل بیت (امامان) همان قرآن ناطق می باشند که مبین قرآن صامت هستند. مفهوم مخالف آن نیز حجت است؛ یعنی اگر شما امت اسلامی به قرآن و اهل بیت تمسک نجویید، گمراه می شوید. به بیان دیگر، عدم اطاعت از قرآن و اهل بیت حرام است.
۳ـ۴ـ۴) حدیث منزلت
به قول سید هاشم بحرانی، این حدیث از صد طریق اهل سنت نقل شده و جمیع فرقه های شیعه نیز آن را در کتب کلامی و تفسیری خود آورده اند (ر.ک؛ بحرانی، ۱۳۸۸، ج۱: ۱۷۵). بنابراین، این حدیث شریف از حیث سند در حد متواتر است و در این باب بیش از این نیاز به بحث نیست. اینک ذیلا این حدیث از طریق ابوسعید خدری به روایت احمد بن حنبل می آورده می شود. سپس در باب دلالت آن به نحو اختصار بحث می شود.
«قال رسول الله(ص) لعلی(ع): «یا علی أنت منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی: پیامبر فرمودند: ای علی! تو نسبت به من به سان هارون به موسی هستی، جز آنکه پیامبری بعد از من نخواهد بود» (همان).
بحث دلالی حدیث: فی الجمله، این حدیث شریف در حقیقت تفسیرگر آیۀ مباهله است که خداوند از زبان پیامبرش، علی(ع) را نفس پیامبر (ص) معرفی فرمود: «أنفسنا و أنفسکم» (آل عمران/۶۱). در بحث دلالی این آیه پیشتر گفته آمد که طبق این آیه، علی(ع) جمیع صفات پیامبر را (جز نبوت) دارا می باشد. از جمله صفات پیامبر اکرم(ص) امامت آن بزرگوار و ولایت مطلق اوست. پس علی(ع) حائز این صفت نیز هست و علی(ع) بعد از پیامبر (ص)، امام امت اسلامی می باشد. در این حدیث نیز استدلال از همین سنخ است که به چند نکته باید دقت کرد.
نخست آنکه اضافۀ کلمۀ «منزلت» به اسم معرفۀ «هارون» افادۀ عموم می کند. طبق این دلالت جمیع مشترکات هارون با موسی برای حضرت علی(ع) با پیامبر اکرم(ص) نیز اثبات می شود (جز نبوت که در خود حدیث نیز استثنا شده است). دو دیگر آنکه باید دید چه صفاتی جز نبوت، میان هارون و موسی مشترک بود که جمیع آن صفات برای حضرت علی(ع) نیز اثبات می شود. خداوند این صفات مشترک را برشمرد و از زبان موسی فرمود: «واجعل لی وزیرا من أهلی * هارون أخی * اشدد به أزری * وأشرکه فی أمری: و وزیری از خاندانم برای من قرار ده … * برادرم هارون را! * با او پشتم را محکم کن * و او را در کارم شریک ساز» (طه/۳۲ـ۲۹).
بنابراین، جمیع این صفات که مسألة وزارت و بیان شریعت و هدایت امت از جملۀ آنهاست، برای حضرت علی(ع) نیز اثبات می شود؛ یعنی طبق این حدیث، علی(ع) عهده دار حکومت بعد از پیامبر و مبین شریعت بعد از آن بزرگوار است. معنی امامت که ما در پی اثبات آن هستیم، جز همین نباشد. «وزیر» یا به معنی «پناه گاه» است که خداوند فرمود: «کلا لا وزر: هرگز چنین نیست، راه فرار و پناهگاهی وجود ندارد!» (القیامه/۱۱) و یا به معنی «حامل بار سنگین ادارۀ حکومت و بیان احکام دین» است که از «وزر» گرفته شده باشد که با توجه بدین معنی خداوند بارها در قرآن می فرماید: کسی بار دیگری برندارد: «ولا تزر وازرة وزر أخری» (الأنعام/۱۶۴) که حضرت علی(ع) بعد از پیامبر (ص) وزیر به هر دو معنی بود؛ یعنی هم بار سنگین رهبری امت و هم بیان احکام شریعت را به عهده داشت و از این جهت، محل رجوع و پناه امت اسلامی بودند.
نتیجه گیری
به طور کلی از مجموع این مقاله دو نتیجۀ مهم حاصل آید:
۱ـ امامت از دیدگاه شیعة اثنا عشری با دیدگاه اهل سنت تفاوت جوهری دارد. چه اهل سنت اساسا به عصمت امام باور ندارند و به دنبال این دیدگاه، به منصوص بودن امام از جانب خدا و رسول نیز معتقد نیستند. شیعة اثنا عشری، امامت را از راه قاعدۀ عقلی لطف اثبات می نمایند و به دنبال این استدلال به عصمت و منصوص بودن امام نیز معتقد هستند و آن را با استناد به عقل و نقل به اثبات می رسانند. البته شیعۀ دوازده امامی با سایر فرقه های شیعه، به سان کیسانیه و به خصوص زیدیه و اسماعیلیه نیز اختلاف هایی در باب امامت دارند. از جمله آنکه مثلا زیدیه به نص خفی باور دارند و نیز عصمت را در امام شرط ندانند، لیکن شیعۀ دوازده امامی به نص صریح و عصمت عقیدۀ راسخ دارند.
۲ـ شیعۀ اثنا عشری امام معصوم منصوص را در دو مرحلۀ امامت خاصه و عامه نخست از طریق براهین عقلی، سپس از طریق استناد به آیاتی مثل آیۀ۳۵ از سورۀ یونس، آیۀ ۶۱ از سورۀ آل عمران و آیه های ۶۷ و ۳ از سورۀ مائده و … به اثبات می رسانند. همچنین این دیدگاه را با استناد به احادیث متواتر و مستفیض که در کتب معتبر شیعه و سنی وارد شده، اثبات می نمایند. حدیث غدیر، ثقلین، منزلت و بسیاری از احادیث کتاب الحجة اصول کافی، از آن جمله می باشند که برخی از آنها در متن مقاله گفته آمد.
مراجع
دوره 4، شماره 12 - شماره پیاپی 12
مهر ۱۳۹۲
صفحه ۷-۳۴
فایل ها
هم رسانی
ارجاع به این مقاله
آمار
- تعداد مشاهده مقاله: ۴۶,۹۷۷
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۴,۱۰۴
- درباره نشریه
- اعضای هیات تحریریه
- ارسال مقاله
- تماس با ما
- نقشه سایت
اخبار و اعلانات
- نحوه پیگیری مقالات ۱۳۹۴-۱۲-۱۷
Seraje Monir © ۲۰۲۰ by Allameh Tabataba'i University is licensed under Attribution-NonCommercial ۴٫۰ International
اشتراک خبرنامه
برای دریافت اخبار و اطلاعیه های مهم نشریه در خبرنامه نشریه مشترک شوید.
©
https://ajsm.atu.ac.ir/article_۱.html
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «امامت از دیدگاه شیعۀ دوازده امامی با تکیه بر براهین عقلی و آیات و روایات» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.
