نوحه خوانی بیوکافی در فاطمیه اول / خدانگهدارت عزیزم
ابوذر بیوکافی در جلسات عزاداری هیأت ثارالله رشت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) در فاطمیه اول به مرثیه خوانی پرداخت.
به گزارش خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس، ابوذر بیوکافی در جلسات عزادار هیأت ثارالله رشت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) در فاطمیه اول به مرثیه خوانی پرداخت.
او در این جلسات نوحه ای خواند که شعر آن به شرح زیر است:
باید یه روز رو هم توی تقویم، برای دلتنگی بذارن
برا اونا که بی قرارن، امید به زندگی ندارن
باید یه روز رو توی تقویم، بنویسن روز علی
خانومشو یه روز شبونه، بد تر از اون که مخفیونه
تنهای تنها دفن کرده، بیرون خونه یا تو خونه
کسی نمی فهمه چجوری، یه تنه میسوزه علی
نفس، نفس، نفس میزد و می لرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و می لرزید علی
پسر بزرگشو صدا کرد، تا بره سلمانو بیاره
این بدترین روز علی بود، که خانومش تنهاش میذاره
حالا با تابوتی که ساخته، خاطراتش، روشونشه
این یه سوال تلخه اما، کی زیر تابوتو می گیره
عمار و مقداد ابوذر، باید کمک کنن که دیره
میره ولی حالا حالاها، بوی زهرا تو خونشه
نفس نفس نفس میزد و میلرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و میلرزید علی
خدانگهدارت عزیزم، هیچ موقع واسم کم نذاشتی
تا عمر دارم یادم نمیره، از جون و دل مایه گذاشتی
لعنت به اون کسی که با پا، تو رو میزد، پیش چشام
کبودی روتو میبینم، ورم بازوتو میبینم
بعد سه ماهه تازه الان، گوشه ابروتو میبینم
اینقد برا تو آه کشیدم، دیگه جون نیس، توی صدام
نفس نفس نفس میزد و میلرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و میلرزید علی
صوت این نوحه را اینجا بشنوید:
انتهای پیام/
به گزارش خبرنگار حوزه مسجد و هیأت خبرگزاری فارس، ابوذر بیوکافی در جلسات عزادار هیأت ثارالله رشت به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) در فاطمیه اول به مرثیه خوانی پرداخت.
او در این جلسات نوحه ای خواند که شعر آن به شرح زیر است:
باید یه روز رو هم توی تقویم، برای دلتنگی بذارن
برا اونا که بی قرارن، امید به زندگی ندارن
باید یه روز رو توی تقویم، بنویسن روز علی
خانومشو یه روز شبونه، بد تر از اون که مخفیونه
تنهای تنها دفن کرده، بیرون خونه یا تو خونه
کسی نمی فهمه چجوری، یه تنه میسوزه علی
نفس، نفس، نفس میزد و می لرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و می لرزید علی
پسر بزرگشو صدا کرد، تا بره سلمانو بیاره
این بدترین روز علی بود، که خانومش تنهاش میذاره
حالا با تابوتی که ساخته، خاطراتش، روشونشه
این یه سوال تلخه اما، کی زیر تابوتو می گیره
عمار و مقداد ابوذر، باید کمک کنن که دیره
میره ولی حالا حالاها، بوی زهرا تو خونشه
نفس نفس نفس میزد و میلرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و میلرزید علی
خدانگهدارت عزیزم، هیچ موقع واسم کم نذاشتی
تا عمر دارم یادم نمیره، از جون و دل مایه گذاشتی
لعنت به اون کسی که با پا، تو رو میزد، پیش چشام
کبودی روتو میبینم، ورم بازوتو میبینم
بعد سه ماهه تازه الان، گوشه ابروتو میبینم
اینقد برا تو آه کشیدم، دیگه جون نیس، توی صدام
نفس نفس نفس میزد و میلرزید علی
هی دستشو رو دست میزد و میلرزید علی
صوت این نوحه را اینجا بشنوید:
انتهای پیام/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «نوحه خوانی بیوکافی در فاطمیه اول#@! خدانگهدارت عزیزم» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.