تحلیلی درباره زمینه های رخداد قیام عاشورا با توجه به منابع حدیثی شیعه
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هرگاه به یک واقعه تاریخی با نگاه سطحی نگریسته شود و زمینه ها و عوامل آن مورد کنکاش قرار نگیرد، ارزش و اهمیت آن به خوبی درک نخواهد شد و چه بسا آن واقعه، تکرار شده و پیامدهای آن گریبان افراد را در مقاطع تاریخی دیگر بگیرد. در مقابل، پرداختن عمیق و محققانه به زمینه ها و بسترهای وقوع یک پدیده و اعمال نگرش ژرف به آن می تواند در عدم تکرار آن واقعه و پندگیری افراد جامعه نسبت به ابعاد مختلف آن بسیار تاثیرگذار باشد و سرنوشت ایشان را تغییر دهد.
نهضت عاشورا پدیده ای نیست که به یک باره رخ داده باشد؛ بلکه برخی از زمینه های مهم آن به پس از وفات پیامبر اکرم(ص) باز می گردد. عبرت های تاریخی که از این واقعه می توان گرفت در جلوگیری از انحراف های دینی اجتماعی برای نسل های پسین بسیار حائز توجه است.
دکتر مریم ولایتی، استادیار گروه حدیث دانشگاه قرآن و حدیث شهرری، در مقاله ای که آن را به صورت اختصاصی در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است، برخی از مهم ترین زمینه ها و عوامل رخداد نهضت عظیم عاشورا را استخراج و تحلیل کرده است که بخش نخست آن را در زیر می خوانیم.
مهم ترین زمینه های رخداد قیام عاشورا
زمینه ها و عوامل را می بایست از مکالمه های طرفینی که میان یاران امام و مخالفان ایشان رد و بدل شده استخراج کرد. برخی از مهم ترین این زمینه ها عبارتند از:
۱- حرمت شکنی اهل حق و انکار حقانیت ایشان
تحلیل نقل ها و سخنانی که مابین حضرت، یاران ایشان و سپاه ابن سعد درگرفته نشان می دهد این گونه نبوده که مخالفان، حق و افراد آن را نشناسند؛ بلکه عواملی چون قساوت و سیاهی قلب، پر شدن شکم از مال حرام، زنازادگی۱ و … سبب شده بود تا حق انکار و در نتیجه حرمت اهل آن شکسته شود.
نکته قابل توجه این است که در این میانه، امام همواره مخالفان را به پیوند خود با پیامبر(ص) و حضرت زهرا(س) توجه می دهد و از ایشان می خواهد که با این سخنان، شک و تردید خود را زایل کنند و حرمت این خاندان را نگه دارند و قابل توجه تر آن که پاسخ مخالفان به سخنان آن حضرت چیزی نیست جز عبارت «ما نمی دانیم تو چه می گویی!»، «این چه سخنانی است که می گویی»۲ و … . این ها نشان از انکار سرسختانه دارد.
این بی حرمتی ها و بی ادبی ها را مقایسه می کنیم با ادب و تواضع فوق العاده یاران امام که هر یک در لحظه آخر شهادت، جمله (آیا من به وعده خود وفا کردم؟) را بر زبان می آورد با این قصد که از رضایتمندی امام نسبت به خود اطمینان حاصل کند.
برخی از نقل های مرتبط با این موضوع را در ادامه با یکدیگر مرور می کنیم. ابتدا به روایاتی می پردازیم که نشان از انکار حق توسط مخالفان دارد؛ برای نمونه شیخ مفید به نقل از ضحاک بن عبدالله می گوید: گروهی از لشکر ابن سعد مراقب ما بودند و از نزد ما عبور و مرور می کردند و امام حسین علیه السلام این آیه را تلاوت می کرد: و لا یحسبن الذین کفروا أنما نملی لهم خیر لأنفسهم إنما نملی لهم لیزدادوا إثما و لهم عذاب مهین- ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما أنتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب۳، ناگاه مردی از آن گروه که او را عبدالله بن سمیر می گفتند و مردی شوخ، شجاع، دلاور، با شخصیت و بی باک بود گفت: به خدای پاکیزگان که ما خوبان به وسیله شما تمیز داده شدیم. بریر بن خضیر در جوابش گفت: ای فاسق آیا می شود که خدا تو را از پاکیزگان قرار دهد!؟ او به بریر گفت: وای بر تو! تو کیستی؟ گفت: من بریر بن خضیر هستم. سپس به یک دیگر دشنام دادند! (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، صص ۷ -۸).
در این گزارش تاریخی یکی از مخالفان، بریر بن خضیر که از افراد سپاه امام حسین(ع) است را به همراه تمامی افراد سپاه بد و ناحق معرفی می کند، در حالی که کاملا به حقانیت ایشان واقف بودند۴.
برخی از نقل ها نیز ناظر به بی ادبی و گستاخی مخالفان در مواجهه با امام است؛ برای نمونه شیخ مفید می گوید: از حضرت علی بن الحسین روایت شده که فرمود: … دشمنان آمدند و در اطراف خیمه امام حسین جولان زدند و دیدند: خندق در عقب آنان است و آتش از آن هیزم و نیهائی که در خندق ریخته شده بود شعله ور بود. شمر بن ذی الجوشن با بلندترین صدا فریاد زد: یا حسین! قبل از روز قیامت تعجیل کردی و خود را دچار آتش نمودی، امام حسین علیه السلام فرمود: این شخص کیست، گویا: شمر بن ذی الجوشن باشد؟ گفتند آری. امام متوجه شمر شد و فرمود: یا بن راعیة المعزی! انت اولی بها صلیا؛ یعنی ای پسر چوپان بزچران! تو به آتش افروخته دوزخ سزاوارتری. (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۹). در این نقل اوج بی ادبی و گستاخی شمر در مقابل امام را مشاهده می کنیم.
در نقلی دیگر ابن نما می گوید: … بعد از حر، بریر بن خضیر (بضم باء و خاء و فتح راء و ضاد) همدانی (بسکون میم) که از بندگان نیکوکار خدا بود … در حالی بر آن گروه ستمکیش حمله کرد که می گفت: ای قاتل های مؤمنین! نزدیک من بیائید. نزدیک من بیائید ای کشندگان فرزندان بی دین. نزدیک من بیائید ای قاتلین اولاد رسول پروردگار، رسول عالمین و ذریهای که از آن حضرت باقی مانده است. بریر بهترین سخنور اهل زمان خود بود. وی همچنان مشغول قتال بود تا اینکه تعداد سی نفر مرد را کشت. ناگاه مردی که او را یزید بن معقل می گفتند برای مبارزه با بریر قیام کرد و به بریر گفت: من شهادت می دهم که تو از افراد گمراه هستی … . (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۲۷).
در نقل دیگری ابن نما از مهران چنین نقل می کند: … مردی آمد و گفت: حسین کجاست؟ امام حسین فرمود: من حسینم. او گفت: بشارت باد تو را به آتش که اکنون داخل آن خواهی شد. امام علیه السلام در جوابش فرمود: بلکه بشارت باد مرا به پروردگار مهربان و شفیعی که شفاعتش قبول می شود، تو کیستی؟ گفت: من محمد بن اشعث هستم. امام حسین علیه السلام در حق او نفرین کرد و فرمود: پروردگارا! اگر این شخص دروغگو می باشد او را داخل جهنم کن. وی را امروز وسیله عبرت یارانش قرار بده! طولی نکشید که عنان اسب وی بازگشت و او را از پشت خود پرتاب نمود ولی پایش در حلقه رکاب ماند. آن اسب وی را همچنان می زد تا اینکه قطعه قطعه شد …. به خدا قسم من از این سرعت استجابت دعای آن حضرت دچار تعجب شدم (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۴۹).
و در نهایت نقل های پرشماری که بیانگر حسب و نسب امام و تبیین خویشاوندی خود با پیامبر است، به این امید و با این هدف که مخالفان دست از گمراهی و گستاخی خود بردارند. این گزارش ها عبارتند از:
۱-محمد بن ابو طالب می گوید: اصحاب ابن سعد سوار شدند. از طرفی هم اسب امام حسین را نزد آن بزرگوار آوردند. آن حضرت سوار شد و با چند نفر از یاران خود متوجه لشکر ابن سعد شد و بریر بن خضیر در مقابل آن حضرت قرار داشت امام علیه السلام به بریر فرمود: با این گروه مکالمه کن. بریر جلو آمد و گفت: ای گروه! از خدا بترسید زیرا یادگار و عترت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در میان شما است. اینان ذریه و عترت و دختران و حرم آن حضرت می باشند. هر منظوری دارید بگوئید، شما در نظر دارید که با آل پیغمبر چه عملی انجام دهید؟ گفتند: منظور ما این است که ایشان را تسلیم ابن زیاد کنیم تا هر نظریه ای که دارد در باره ایشان بدهد. بریر گفت: آیا قبول نمی کنید ایشان بازگردند به همان مکانی که از آنجا آمده اند. ای اهل کوفه وای بر شما! آیا آن همه نامه و تعهدهائی که فرستادید و خدا را بر آنها شاهد گرفتید فراموش کردید؟ وای بر شما! شما اهل بیت پیامبر خود را دعوت کردید و گمان نمودید جان های خود را فدای آنان خواهید کرد و اکنون که نزد شما آمده اند می خواهید ایشان را تسلیم ابن زیاد کنید! و آنان را از آب فرات محروم نمائید. پس از پیغمبر خدا چقدر با ذریه او بد رفتاری کردید. شما را چه شده؟ خدا روز قیامت شما را سیراب ننماید! چه بد مردمی هستید. یک نفر از آن گروه در جواب بریر گفت: ای شخص! ما نمی دانیم تو چه می گوئی؟ بریر گفت سپاس مخصوص آن خدائی است که در بین شما بصیرت مرا زیاد کرد، بار خدایا! من از رفتار این گروه به سوی تو بیزاری می جویم. پروردگارا! شر این قوم تبه کار را دامنگیر خودشان بفرما تا تو را در حالی ملاقات کنند که بر ایشان غضبناک باشی. پس از این گفتگوها آنان بریر را تیرباران نمودند و او به عقب بازگشت نمود. (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۱۰).
۲-در نقلی از محمد بن ابوطالب آمده است که امام حسین فرمود: از پروردگار خود بترسید و مرا شهید ننمائید، زیرا شهید کردن من برای شما حلال نیست- هتک حرمت من برای شما صلاح نیست- زیرا من پسر دختر پیامبر شما هستم، جده من خدیجه کبرا است که زوجه پیغمبر شما بود و شاید به گوش شما رسیده باشد که پیامبر شما در باره ما فرموده: حسن و حسین دو بزرگ اهل بهشت هستند (ص ۱۱).
۳-شیخ مفید می نویسد که امام فرمود: حسب و نسب مرا بنگرید و نظر کنید: من کیستم، سپس به نفس خودتان مراجعه کنید و آن را مورد عتاب قرار دهید و نگاه کنید آیا برای شما صلاح است مرا شهید کنید و نسبت به من هتک احترام نمائید؟ آیا من پسر پیغمبر شما و پسر وصی و ابن عم او نیستم؟ همان پسر عمی که اولین شخصی بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را از نظر آنچه که از طرف خدا آورده بود تصدیق کرد. آیا حضرت حمزه که سید الشهداء بود عموی من نیست؟ آیا جعفر طیار که در بهشت با پرهای خود پرواز می کند عموی من نیست؟ آیا این موضوع به گوش شما نرسیده که پیغمبر خدا در باره من و برادرم فرمود: هذان سیدا شباب اهل الجنة؛ یعنی این دو جوان بزرگ جوانان اهل بهشت می باشند. اگر سخن مرا تصدیق نمائید حق را پذیرفته اید. زیرا من از آن موقعی که دانستم خدا دشمن دروغگو است هرگز دروغ نگفته ام و اگر مرا تکذیب می کنید افرادی در میان شما هستند که اگر راجع به این موضوع از آنان جویا شوید به شما خبر خواهند داد. بروید از جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری (بضم خاء و سکون دال)، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک جویا شوید تا به شما خبر دهند که این سخن را در باره من و برادرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهاند. آیا یک چنین موضوعی شما را از ریختن خون من جلوگیری نمی کند!؟ (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۱۲).
۴-شیخ مفید می گوید پس از آن که حضرت نسبت خود با پیامبر(ص) را معرفی کرد به آن گروه گمراه فرمود: اگر راجع به این سخنان من شک دارید آیا در باره اینکه من پسر دختر پیغمبر شما هستم نیز شک دارید؟ به خدا ما بین مشرق و مغرب پسر پیغمبری غیر از من در میان شما و غیر شما نیست (ص ۱۳).
۵-سید بن طاوس می نویسد: امام حسین علیه السلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت کند، برای مرگی که به ناچار باید آن را درک نمود، قیام کنید؛ زیرا تیرهائی که از طرف این گروه می آیند فرستادگان آنان می باشند به سوی شما. مدت یک ساعت از آن روز را حمله هائی به یکدیگر کردند تا اینکه گروهی از اصحاب امام حسین شهید شدند. در همین موقع بود که امام حسین با دست مبارک خود به محاسن شریف خویشتن زد و فرمود: غضب خدا از این لحاظ بر یهود شدید شد که برای خدا فرزند قائل شدند! خشم خدا بر نصارا از این جهت زیاد شد که خدا را سومین خدا قرار دادند! غضب خدا از این نظر بر مجوس شدت یافت که آفتاب و مهتاب را مورد پرستش قرار دادند. خشم خدا بر گروهی شدید می شود که متفقا بر کشتن پسر دختر پیغمبر خود کمر بسته اند. آگاه باشید به خدا قسم من جواب ایشان را نخواهم گفت تا اینکه خدا را در حالی ملاقات نمایم که به خون خود خضاب کرده باشم! (ص ۲۱).
۶-شیخ مفید و صاحب کتاب مناقب می نگارند: … امام فرمود اکنون اول وقت نماز است. از این مردم بخواهید دست از ما بردارند تا نماز بخوانیم. حصین بن نمیر گفت: این نماز قبول نیست. حبیب بن مظاهر در جوابش گفت: ای خبیث تو گمان می کنی نماز پسر دختر پیامبر خدا قبول نمی شود و نماز تو قبول خواهد شد!؟ حصین به حبیب حمله کرد و حبیب هم به وی حمله نمود و شمشیری به اسب حصین زد، اسب وی دست های خود را بلند کرد و حصین روی زمین افتاد. لشکر کفر به داد او رسیدند و او را از دست حبیب نجات دادند. سپس امام حسین علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبد الله فرمود: شما در جلو من قرار بگیرید تا نماز ظهر را بخوانم. آنان در جلو آن بزرگوار ماندند تا آن حضرت با نصفی از اصحاب خود نماز خوف خواندند (ص ۳۵).
۷-محمد بن ابی طالب و دیگران نوشته اند: بعد از محمد بن مسلم بن عقیل جعفر بن عقیل برای مبارزه قیام کرد و این رجز را خواند:
انا الغلام الابطحی الطالبی من معشر فیهاشم و غالب
و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسین اطیب الاطائب
من عترة البر التقی العاقب؛
یعنی من جوان ابطحی و طالبی می باشم و غالب هستم، حقا که ما افرادی بزرگواریم. این حسین است که خوبترین خوبان می باشد و ازعترت شخصی نیکوکار و با تقوا و شریف یعنی حضرت علی است. (ص ۵۱)
۸-ابوالفرج می نویسد: مادر این جعفر ام الثغر دختر عامر عامری بود. وی را عروة بن عبد الله خثعمی شهید کرد. بعد از جعفر برادرش عبدالرحمن بن عقیل برای جهاد در راه خدا اقدام کرد و این رجز را خواند:
ابی عقیل فاعرفوا مکانی منهاشم وهاشم اخوانی
کهول صدق سادة الاقران هذا حسین شامخ البنیان
و سید الشیب مع الشبان؛
یعنی پدر من عقیل است. مقام و منزلت مرا که از نسل هاشم هستم بشناسید و بنی هاشم برادران منند/ که بزرگان صدق و سادات همانندان خود می باشند. این حسین است که دارای حسب و نسب شامخی می باشد و بزرگ پیران و جوانان است. عبدالرحمن تعداد هفده نفر سوار از دشمن را کشت. پس عثمان بن خالد جهنی وی را شهید نمود (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۵۲).
نهضت عاشورا پدیده ای نیست که به یک باره رخ داده باشد؛ بلکه برخی از زمینه های مهم آن به پس از وفات پیامبر اکرم(ص) باز می گردد. عبرت های تاریخی که از این واقعه می توان گرفت در جلوگیری از انحراف های دینی اجتماعی برای نسل های پسین بسیار حائز توجه است.
دکتر مریم ولایتی، استادیار گروه حدیث دانشگاه قرآن و حدیث شهرری، در مقاله ای که آن را به صورت اختصاصی در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است، برخی از مهم ترین زمینه ها و عوامل رخداد نهضت عظیم عاشورا را استخراج و تحلیل کرده است که بخش نخست آن را در زیر می خوانیم.
مهم ترین زمینه های رخداد قیام عاشورا
زمینه ها و عوامل را می بایست از مکالمه های طرفینی که میان یاران امام و مخالفان ایشان رد و بدل شده استخراج کرد. برخی از مهم ترین این زمینه ها عبارتند از:
۱- حرمت شکنی اهل حق و انکار حقانیت ایشان
تحلیل نقل ها و سخنانی که مابین حضرت، یاران ایشان و سپاه ابن سعد درگرفته نشان می دهد این گونه نبوده که مخالفان، حق و افراد آن را نشناسند؛ بلکه عواملی چون قساوت و سیاهی قلب، پر شدن شکم از مال حرام، زنازادگی۱ و … سبب شده بود تا حق انکار و در نتیجه حرمت اهل آن شکسته شود.
نکته قابل توجه این است که در این میانه، امام همواره مخالفان را به پیوند خود با پیامبر(ص) و حضرت زهرا(س) توجه می دهد و از ایشان می خواهد که با این سخنان، شک و تردید خود را زایل کنند و حرمت این خاندان را نگه دارند و قابل توجه تر آن که پاسخ مخالفان به سخنان آن حضرت چیزی نیست جز عبارت «ما نمی دانیم تو چه می گویی!»، «این چه سخنانی است که می گویی»۲ و … . این ها نشان از انکار سرسختانه دارد.
این بی حرمتی ها و بی ادبی ها را مقایسه می کنیم با ادب و تواضع فوق العاده یاران امام که هر یک در لحظه آخر شهادت، جمله (آیا من به وعده خود وفا کردم؟) را بر زبان می آورد با این قصد که از رضایتمندی امام نسبت به خود اطمینان حاصل کند.
برخی از نقل های مرتبط با این موضوع را در ادامه با یکدیگر مرور می کنیم. ابتدا به روایاتی می پردازیم که نشان از انکار حق توسط مخالفان دارد؛ برای نمونه شیخ مفید به نقل از ضحاک بن عبدالله می گوید: گروهی از لشکر ابن سعد مراقب ما بودند و از نزد ما عبور و مرور می کردند و امام حسین علیه السلام این آیه را تلاوت می کرد: و لا یحسبن الذین کفروا أنما نملی لهم خیر لأنفسهم إنما نملی لهم لیزدادوا إثما و لهم عذاب مهین- ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما أنتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب۳، ناگاه مردی از آن گروه که او را عبدالله بن سمیر می گفتند و مردی شوخ، شجاع، دلاور، با شخصیت و بی باک بود گفت: به خدای پاکیزگان که ما خوبان به وسیله شما تمیز داده شدیم. بریر بن خضیر در جوابش گفت: ای فاسق آیا می شود که خدا تو را از پاکیزگان قرار دهد!؟ او به بریر گفت: وای بر تو! تو کیستی؟ گفت: من بریر بن خضیر هستم. سپس به یک دیگر دشنام دادند! (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، صص ۷ -۸).
در این گزارش تاریخی یکی از مخالفان، بریر بن خضیر که از افراد سپاه امام حسین(ع) است را به همراه تمامی افراد سپاه بد و ناحق معرفی می کند، در حالی که کاملا به حقانیت ایشان واقف بودند۴.
برخی از نقل ها نیز ناظر به بی ادبی و گستاخی مخالفان در مواجهه با امام است؛ برای نمونه شیخ مفید می گوید: از حضرت علی بن الحسین روایت شده که فرمود: … دشمنان آمدند و در اطراف خیمه امام حسین جولان زدند و دیدند: خندق در عقب آنان است و آتش از آن هیزم و نیهائی که در خندق ریخته شده بود شعله ور بود. شمر بن ذی الجوشن با بلندترین صدا فریاد زد: یا حسین! قبل از روز قیامت تعجیل کردی و خود را دچار آتش نمودی، امام حسین علیه السلام فرمود: این شخص کیست، گویا: شمر بن ذی الجوشن باشد؟ گفتند آری. امام متوجه شمر شد و فرمود: یا بن راعیة المعزی! انت اولی بها صلیا؛ یعنی ای پسر چوپان بزچران! تو به آتش افروخته دوزخ سزاوارتری. (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۹). در این نقل اوج بی ادبی و گستاخی شمر در مقابل امام را مشاهده می کنیم.
در نقلی دیگر ابن نما می گوید: … بعد از حر، بریر بن خضیر (بضم باء و خاء و فتح راء و ضاد) همدانی (بسکون میم) که از بندگان نیکوکار خدا بود … در حالی بر آن گروه ستمکیش حمله کرد که می گفت: ای قاتل های مؤمنین! نزدیک من بیائید. نزدیک من بیائید ای کشندگان فرزندان بی دین. نزدیک من بیائید ای قاتلین اولاد رسول پروردگار، رسول عالمین و ذریهای که از آن حضرت باقی مانده است. بریر بهترین سخنور اهل زمان خود بود. وی همچنان مشغول قتال بود تا اینکه تعداد سی نفر مرد را کشت. ناگاه مردی که او را یزید بن معقل می گفتند برای مبارزه با بریر قیام کرد و به بریر گفت: من شهادت می دهم که تو از افراد گمراه هستی … . (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۲۷).
در نقل دیگری ابن نما از مهران چنین نقل می کند: … مردی آمد و گفت: حسین کجاست؟ امام حسین فرمود: من حسینم. او گفت: بشارت باد تو را به آتش که اکنون داخل آن خواهی شد. امام علیه السلام در جوابش فرمود: بلکه بشارت باد مرا به پروردگار مهربان و شفیعی که شفاعتش قبول می شود، تو کیستی؟ گفت: من محمد بن اشعث هستم. امام حسین علیه السلام در حق او نفرین کرد و فرمود: پروردگارا! اگر این شخص دروغگو می باشد او را داخل جهنم کن. وی را امروز وسیله عبرت یارانش قرار بده! طولی نکشید که عنان اسب وی بازگشت و او را از پشت خود پرتاب نمود ولی پایش در حلقه رکاب ماند. آن اسب وی را همچنان می زد تا اینکه قطعه قطعه شد …. به خدا قسم من از این سرعت استجابت دعای آن حضرت دچار تعجب شدم (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۴۹).
و در نهایت نقل های پرشماری که بیانگر حسب و نسب امام و تبیین خویشاوندی خود با پیامبر است، به این امید و با این هدف که مخالفان دست از گمراهی و گستاخی خود بردارند. این گزارش ها عبارتند از:
۱-محمد بن ابو طالب می گوید: اصحاب ابن سعد سوار شدند. از طرفی هم اسب امام حسین را نزد آن بزرگوار آوردند. آن حضرت سوار شد و با چند نفر از یاران خود متوجه لشکر ابن سعد شد و بریر بن خضیر در مقابل آن حضرت قرار داشت امام علیه السلام به بریر فرمود: با این گروه مکالمه کن. بریر جلو آمد و گفت: ای گروه! از خدا بترسید زیرا یادگار و عترت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در میان شما است. اینان ذریه و عترت و دختران و حرم آن حضرت می باشند. هر منظوری دارید بگوئید، شما در نظر دارید که با آل پیغمبر چه عملی انجام دهید؟ گفتند: منظور ما این است که ایشان را تسلیم ابن زیاد کنیم تا هر نظریه ای که دارد در باره ایشان بدهد. بریر گفت: آیا قبول نمی کنید ایشان بازگردند به همان مکانی که از آنجا آمده اند. ای اهل کوفه وای بر شما! آیا آن همه نامه و تعهدهائی که فرستادید و خدا را بر آنها شاهد گرفتید فراموش کردید؟ وای بر شما! شما اهل بیت پیامبر خود را دعوت کردید و گمان نمودید جان های خود را فدای آنان خواهید کرد و اکنون که نزد شما آمده اند می خواهید ایشان را تسلیم ابن زیاد کنید! و آنان را از آب فرات محروم نمائید. پس از پیغمبر خدا چقدر با ذریه او بد رفتاری کردید. شما را چه شده؟ خدا روز قیامت شما را سیراب ننماید! چه بد مردمی هستید. یک نفر از آن گروه در جواب بریر گفت: ای شخص! ما نمی دانیم تو چه می گوئی؟ بریر گفت سپاس مخصوص آن خدائی است که در بین شما بصیرت مرا زیاد کرد، بار خدایا! من از رفتار این گروه به سوی تو بیزاری می جویم. پروردگارا! شر این قوم تبه کار را دامنگیر خودشان بفرما تا تو را در حالی ملاقات کنند که بر ایشان غضبناک باشی. پس از این گفتگوها آنان بریر را تیرباران نمودند و او به عقب بازگشت نمود. (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۱۰).
۲-در نقلی از محمد بن ابوطالب آمده است که امام حسین فرمود: از پروردگار خود بترسید و مرا شهید ننمائید، زیرا شهید کردن من برای شما حلال نیست- هتک حرمت من برای شما صلاح نیست- زیرا من پسر دختر پیامبر شما هستم، جده من خدیجه کبرا است که زوجه پیغمبر شما بود و شاید به گوش شما رسیده باشد که پیامبر شما در باره ما فرموده: حسن و حسین دو بزرگ اهل بهشت هستند (ص ۱۱).
۳-شیخ مفید می نویسد که امام فرمود: حسب و نسب مرا بنگرید و نظر کنید: من کیستم، سپس به نفس خودتان مراجعه کنید و آن را مورد عتاب قرار دهید و نگاه کنید آیا برای شما صلاح است مرا شهید کنید و نسبت به من هتک احترام نمائید؟ آیا من پسر پیغمبر شما و پسر وصی و ابن عم او نیستم؟ همان پسر عمی که اولین شخصی بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را از نظر آنچه که از طرف خدا آورده بود تصدیق کرد. آیا حضرت حمزه که سید الشهداء بود عموی من نیست؟ آیا جعفر طیار که در بهشت با پرهای خود پرواز می کند عموی من نیست؟ آیا این موضوع به گوش شما نرسیده که پیغمبر خدا در باره من و برادرم فرمود: هذان سیدا شباب اهل الجنة؛ یعنی این دو جوان بزرگ جوانان اهل بهشت می باشند. اگر سخن مرا تصدیق نمائید حق را پذیرفته اید. زیرا من از آن موقعی که دانستم خدا دشمن دروغگو است هرگز دروغ نگفته ام و اگر مرا تکذیب می کنید افرادی در میان شما هستند که اگر راجع به این موضوع از آنان جویا شوید به شما خبر خواهند داد. بروید از جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری (بضم خاء و سکون دال)، سهل بن سعد ساعدی، زید بن ارقم و انس بن مالک جویا شوید تا به شما خبر دهند که این سخن را در باره من و برادرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهاند. آیا یک چنین موضوعی شما را از ریختن خون من جلوگیری نمی کند!؟ (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۱۲).
۴-شیخ مفید می گوید پس از آن که حضرت نسبت خود با پیامبر(ص) را معرفی کرد به آن گروه گمراه فرمود: اگر راجع به این سخنان من شک دارید آیا در باره اینکه من پسر دختر پیغمبر شما هستم نیز شک دارید؟ به خدا ما بین مشرق و مغرب پسر پیغمبری غیر از من در میان شما و غیر شما نیست (ص ۱۳).
۵-سید بن طاوس می نویسد: امام حسین علیه السلام به یاران خود فرمود: خدا شما را رحمت کند، برای مرگی که به ناچار باید آن را درک نمود، قیام کنید؛ زیرا تیرهائی که از طرف این گروه می آیند فرستادگان آنان می باشند به سوی شما. مدت یک ساعت از آن روز را حمله هائی به یکدیگر کردند تا اینکه گروهی از اصحاب امام حسین شهید شدند. در همین موقع بود که امام حسین با دست مبارک خود به محاسن شریف خویشتن زد و فرمود: غضب خدا از این لحاظ بر یهود شدید شد که برای خدا فرزند قائل شدند! خشم خدا بر نصارا از این جهت زیاد شد که خدا را سومین خدا قرار دادند! غضب خدا از این نظر بر مجوس شدت یافت که آفتاب و مهتاب را مورد پرستش قرار دادند. خشم خدا بر گروهی شدید می شود که متفقا بر کشتن پسر دختر پیغمبر خود کمر بسته اند. آگاه باشید به خدا قسم من جواب ایشان را نخواهم گفت تا اینکه خدا را در حالی ملاقات نمایم که به خون خود خضاب کرده باشم! (ص ۲۱).
۶-شیخ مفید و صاحب کتاب مناقب می نگارند: … امام فرمود اکنون اول وقت نماز است. از این مردم بخواهید دست از ما بردارند تا نماز بخوانیم. حصین بن نمیر گفت: این نماز قبول نیست. حبیب بن مظاهر در جوابش گفت: ای خبیث تو گمان می کنی نماز پسر دختر پیامبر خدا قبول نمی شود و نماز تو قبول خواهد شد!؟ حصین به حبیب حمله کرد و حبیب هم به وی حمله نمود و شمشیری به اسب حصین زد، اسب وی دست های خود را بلند کرد و حصین روی زمین افتاد. لشکر کفر به داد او رسیدند و او را از دست حبیب نجات دادند. سپس امام حسین علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبد الله فرمود: شما در جلو من قرار بگیرید تا نماز ظهر را بخوانم. آنان در جلو آن بزرگوار ماندند تا آن حضرت با نصفی از اصحاب خود نماز خوف خواندند (ص ۳۵).
۷-محمد بن ابی طالب و دیگران نوشته اند: بعد از محمد بن مسلم بن عقیل جعفر بن عقیل برای مبارزه قیام کرد و این رجز را خواند:
انا الغلام الابطحی الطالبی من معشر فیهاشم و غالب
و نحن حقا سادة الذوائب هذا حسین اطیب الاطائب
من عترة البر التقی العاقب؛
یعنی من جوان ابطحی و طالبی می باشم و غالب هستم، حقا که ما افرادی بزرگواریم. این حسین است که خوبترین خوبان می باشد و ازعترت شخصی نیکوکار و با تقوا و شریف یعنی حضرت علی است. (ص ۵۱)
۸-ابوالفرج می نویسد: مادر این جعفر ام الثغر دختر عامر عامری بود. وی را عروة بن عبد الله خثعمی شهید کرد. بعد از جعفر برادرش عبدالرحمن بن عقیل برای جهاد در راه خدا اقدام کرد و این رجز را خواند:
ابی عقیل فاعرفوا مکانی منهاشم وهاشم اخوانی
کهول صدق سادة الاقران هذا حسین شامخ البنیان
و سید الشیب مع الشبان؛
یعنی پدر من عقیل است. مقام و منزلت مرا که از نسل هاشم هستم بشناسید و بنی هاشم برادران منند/ که بزرگان صدق و سادات همانندان خود می باشند. این حسین است که دارای حسب و نسب شامخی می باشد و بزرگ پیران و جوانان است. عبدالرحمن تعداد هفده نفر سوار از دشمن را کشت. پس عثمان بن خالد جهنی وی را شهید نمود (زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد ۴۵ بحار الأنوار)، ص: ۵۲).
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «تحلیلی درباره زمینه های رخداد قیام عاشورا با توجه به منابع حدیثی شیعه» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.