شوخی یک روزنامه با پزشکیان؛ آنکه فالوده بسی با رقبایم میخورد ذاتا اصلاحطلب بود نمیدانستم
کد خبر: ۶۷۰۹۵۱ | ۱۴۰۳/۰۵/۲۲ ۱۵:۱۲:۰۵
روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی با عنوان «شوخی با رئیس جمهور محترم» دارد.
در این مطلب که شعری به قلم افشین علا است آمده:
پاستور باغ رطب بود نمی دانستم
غرق اسرار عجب بود نمی دانستم
صوفی و زاهد و درویش بسی بهر ورود
غرق بی تابی و تب بود نمی دانستم
آن که فالوده بسی با رقبایم می خورد
ذاتا اصلاح طلب بود نمی دانستم
از چه ناگاه ز من، قبله و بت ساخت رفیق؟
مسند و پست، سبب بود نمی دانستم
من پی هیات و یاران همه در جشن و سرور
نه محرم که رجب بود! نمی دانستم
بهر خویشان چه سوابق که نکردند ردیف
چون که معیار، وجب بود نمی دانستم
ز ادب آن که به اکراه قبولش کردم
جزو اصحاب ادب بود نمی دانستم
مشورت خواستم از شیوه ی گفتار فصیح
دیدم از بیخ عرب بود نمی دانستم
گفتمش از متاهل شدن نسل جوان
خودش انگار عزب بود نمی دانستم
من جراح بدون مطب و دوست من
مالک باغ و مطب بود نمی دانستم
با خود آورد پسرعمه ی خود را به ستاد
صاحب اصل و نسب بود نمی دانستم
گفتم این صبح چه زیباست ولی دور و برم
همه گفتند که شب بود نمی دانستم
آن که با سادگیش جلب توجه می کرد
وقت قدرت چه جلب بود نمی دانستم
از من و حلقه ی اصحاب، جلوتر می رفت
چون که در لیست، عقب بود نمی دانستم
هرکسی داد به من آن همه عنوان و لقب
پی عنوان و لقب بود، نمی دانستم
الغرض در طلب خدمت بی منت و مزد
این همه داوطلب بود، نمی دانستم!
روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی با عنوان «شوخی با رئیس جمهور محترم» دارد.
در این مطلب که شعری به قلم افشین علا است آمده:
پاستور باغ رطب بود نمی دانستم
غرق اسرار عجب بود نمی دانستم
صوفی و زاهد و درویش بسی بهر ورود
غرق بی تابی و تب بود نمی دانستم
آن که فالوده بسی با رقبایم می خورد
ذاتا اصلاح طلب بود نمی دانستم
از چه ناگاه ز من، قبله و بت ساخت رفیق؟
مسند و پست، سبب بود نمی دانستم
من پی هیات و یاران همه در جشن و سرور
نه محرم که رجب بود! نمی دانستم
بهر خویشان چه سوابق که نکردند ردیف
چون که معیار، وجب بود نمی دانستم
ز ادب آن که به اکراه قبولش کردم
جزو اصحاب ادب بود نمی دانستم
مشورت خواستم از شیوه ی گفتار فصیح
دیدم از بیخ عرب بود نمی دانستم
گفتمش از متاهل شدن نسل جوان
خودش انگار عزب بود نمی دانستم
من جراح بدون مطب و دوست من
مالک باغ و مطب بود نمی دانستم
با خود آورد پسرعمه ی خود را به ستاد
صاحب اصل و نسب بود نمی دانستم
گفتم این صبح چه زیباست ولی دور و برم
همه گفتند که شب بود نمی دانستم
آن که با سادگیش جلب توجه می کرد
وقت قدرت چه جلب بود نمی دانستم
از من و حلقه ی اصحاب، جلوتر می رفت
چون که در لیست، عقب بود نمی دانستم
هرکسی داد به من آن همه عنوان و لقب
پی عنوان و لقب بود، نمی دانستم
الغرض در طلب خدمت بی منت و مزد
این همه داوطلب بود، نمی دانستم!
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «شوخی یک روزنامه با پزشکیان؛ آنکه فالوده بسی با رقبایم میخورد ذاتا اصلاحطلب بود نمیدانستم» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.