بررسی سناریوهای «عملیات زمینی» دشمن/ درسهای تاریخی درباره عملیات در خاک حریف چه میگویند؟
به گزارش سرویس جهان مشرق، جنگ به روزهای سرنوشت ساز و تعیین کننده خود نزدیک می شود و مقاومت تاریخی ملت ایران و سلحشوری نیروهای مسلح ایران و محور قهرمان مقاومت تا همین جا، همه محاسبات دشمن زبون را به هم ریخته است. در چنین شرایطی، از وجه تحلیلی، می بایست همه سناریوهای احتمالی دشمن مورد مرور و بررسی قرار گیرد. دکتر آرمن آیوازیان، تحلیل گر امور دفاعی در مقاله ای در وبگاه کانادایی «گلوبال ریسرچ» سناریوهای احتمالی دشمن برای عملیات زمینی در خاک کشورمان را مورد بررسی قرار داده است.
با استقرار واحدهای بیشتر نیروی دریایی ایالات متحده، عناصری از لشکر ۸۲ هوابرد و نیروهای ویژه عملیات ویژه نخبه به خاورمیانه (که تخمین زده می شود تا ۱۰ هزار پرسنل داشته باشند)، بحث ها در محافل کارشناسی و رسانه ای بار دیگر در مورد سناریوهای احتمالی تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس شدت گرفته است.
تمرکز بر جزایری است که به عنوان گره های کلیدی عمل می کنند و هم برای زیرساخت های انرژی (به ویژه جزیره خارک) و هم برای خطوط ارتباطی دریایی منطقه ای (لارک، قشم، ابوموسی و همچنین تنب بزرگ و کوچک) بسیار مهم هستند.
با این حال، سوال این نیست که آیا چنین عملیاتی از نظر تئوری امکان پذیر است یا خیر، بلکه این است که تحت چه شرایطی می تواند موفق شود و آیا به اقدامی پرهزینه و از نظر نظامی و سیاسی پرخطر برای طرف مهاجم تبدیل خواهد شد یا خیر. پاسخ به این سوال مستلزم بررسی تجربه تاریخی عملیات های بزرگ آبی-خاکی و هوابرد در قرن های بیستم و بیست و یکم است.
جنگ آبی-خاکی به عنوان ابزاری برای جنگ: درس هایی از تاریخ
تجربه عملیات های آبی-خاکی در جنگ جهانی دوم و دوره های پس از آن نشان می دهد که موفقیت آنها هرگز توسط هیچ عامل واحدی تعیین نشده است: نه قدرت نیروها، نه غافلگیری و نه حتی قدرت آتش - اگرچه هر یک از این موارد از اهمیت تعیین کننده ای برخوردارند. در هر صورت، موفقیت به سیستم پیچیده ای از شرایط بستگی دارد که شکست هر یک از آنها می تواند کل عملیات را به خطر بیندازد.
نکته قابل توجه این است که حتی مشهورترین و رسما موفق ترین حملات آبی-خاکی نیز اغلب به شکست نزدیک می شدند.
تهاجم هوایی آلمان به کرت در ماه مه ۱۹۴۱، اولین حمله هوایی استراتژیک در تاریخ را رقم زد. چتربازان آلمانی که در روز روشن و زیر آتش شدید دفاعی فرود آمدند، در ساعات اولیه متحمل خسارات سنگینی شدند: طبق برآوردهای مختلف، در برخی واحدها تلفات در روز اول به ۳۰ تا ۴۰ درصد رسید، در حالی که کل تلفات آلمان برای این عملیات تقریبا به ۶۰۰۰ کشته و زخمی رسید. نتیجه عملیات با تصرف یک گره حیاتی - فرودگاه مالمه - تعیین شد که امکان انتقال سریع نیروهای کمکی از طریق هوا را فراهم کرد. این امر یک اصل اساسی را تأیید کرد: یک حمله هوایی تنها در صورتی قابل اجرا است که بتواند به سرعت از یک نیروی منزوی به یک عنصر یکپارچه از یک سیستم تهاجمی گسترده تر تبدیل شود. بنابراین، تصادفی نبود که هیتلر به زودی اعلام کرد که «روز چتربازان به پایان رسیده است» و عملا استفاده گسترده از نیروهای هوایی را کنار گذاشت و در عوض دستور داد که آنها عمدتا به عنوان پیاده نظام نخبه به کار گرفته شوند. پس از آن، آلمان دیگر عملیات هوایی عمده ای انجام نداد، در حالی که تلاش های نادر برای فرودهای تاکتیکی محدود (به ویژه در آردن بلژیک در سال ۱۹۴۴) صرفا این قانون را تأیید کرد.
یک نمونه بسیار متفاوت اما به همان اندازه آموزنده، نبرد تاراوا در نوامبر ۱۹۴۳ است. تفنگداران دریایی ایالات متحده با هدفی ظاهرا محدود - تصرف یک جزیره مرجانی کوچک به مساحت تقریبی ۳ کیلومتر مربع - روبرو بودند. با این حال، اشتباهات در ارزیابی شرایط جزر و مد، دست کم گرفتن استحکامات دشمن و آمادگی ناکافی قبل از فرود برای آتش، نیروهای تهاجمی را مجبور کرد تا صدها متر زیر آتش شدید پیشروی کنند. تنها در روز اول، تلفات بسیار بالا بود (طبق برخی تخمین ها بیش از ۱۰۰۰ کشته)، در حالی که کل تلفات در طول سه روز به تقریبا ۳۲۰۰ کشته و زخمی رسید. پادگان ژاپنی با تقریبا ۴۵۰۰ پرسنل تقریبا به طور کامل نابود شد. این عملیات در نهایت موفقیت آمیز بود، اما با چنان هزینه ای که تاراوا به نمونه ای کلاسیک از یک پیروزی فوق العاده پرهزینه و تقریبا با هزینه گزاف تبدیل شد.
پیاده شدن در نرماندی در ژوئن ۱۹۴۴ اغلب به عنوان نقطه مقابل تاراوا در نظر گرفته می شود. با این حال، حتی در این جا نیز موفقیت نه چندان به دلیل خود پیاده شدن، بلکه به دلیل تمرکز بی سابقه منابع، یک کمپین فریب پیچیده و مهم تر از همه، لجستیک مؤثر به دست آمد. تنها در روز D، نیروهای متفقین تقریبا ۱۰۰۰۰ تلفات (کشته، زخمی و مفقود) متحمل شدند و در ساحل اوماها وضعیت در ساعات اولیه نزدیک به شکست عملیاتی بود. با این حال، پس از رسیدن به ساحل، متفقین توانستند نیروهای خود را به طور مداوم افزایش دهند: در عرض چند هفته، بیش از یک میلیون سرباز و صدها هزار وسیله نقلیه به فرانسه اعزام شدند. پیروزی نه تنها با پیاده شدن، بلکه با گسترش سریع محل استقرار به یک عملیات تهاجمی تمام عیار به دست آمد.
در صحنه اقیانوس آرام، الگوی متفاوتی پدیدار شد. در حالی که در تاراوا، ژاپنی ها هنوز عمدتا به دفاع ساحلی متکی بودند، نبردهای ایوو جیما (فوریه-مارس ۱۹۴۵) و اوکیناوا (آوریل-ژوئن ۱۹۴۵) تغییر به دفاع در عمق را نشان داد. در ایوو جیما، نیروهای آمریکایی با وجود برتری قاطع، تقریبا ۲۶۰۰۰ تلفات (از جمله نزدیک به ۷۰۰۰ کشته) متحمل شدند. در اوکیناوا، کل تلفات ایالات متحده از ۵۰۰۰۰ نفر فراتر رفت، در حالی که تلفات دریایی ناشی از حملات کامیکازه به یکی از بزرگ ترین تلفات نیروی دریایی ایالات متحده در طول جنگ تبدیل شد. نیروهای ژاپنی با کنار گذاشتن تلاش ها برای نابودی نیروی زمینی در لبه آب و در عوض انجام دفاع عمیق، حملات آبی-خاکی را به مبارزات طولانی و بسیار فرسایشی تبدیل کردند.
یک مورد خاص، عملیات تهاجمی استراتژیک منچوری شوروی در اوت ۱۹۴۵ است. در این جا، عناصر هوابرد و آبی-خاکی شوروی تحت شرایط اساسا متفاوتی عمل کردند: با پیشروی سریع ارتش سرخ در کل جبهه، استحکامات ارتش میلیونی کوانتونگ ژاپن فرو ریخت. در عرض چند هفته، نیروهای شوروی صدها کیلومتر در منچوری پیشروی کردند، در حالی که تلفات آنها تقریبا به ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کشته رسید که با توجه به مقیاس عملیات نسبتا کم بود. در چنین شرایطی، عملیات هوابرد ابزار دستیابی به موفقیت نبود، بلکه ابزارهایی بودند که فروپاشی سیستماتیک در حال وقوع را تسریع می کردند.
در نهایت، نمونه مدرن نبرد فرودگاه آنتونوف در هوستومل (۲۴ فوریه - ۲ آوریل ۲۰۲۲) به وضوح محدودیت های عملیات هوایی را در حضور سیستم های پدافند هوایی مدرن و میدان نبردی که با تراکم بالای آتش مشخص می شود، نشان داد. با وجود موفقیت تاکتیکی اولیه، نیروهای روسی در طول مرحله تقرب تلفات قابل توجهی در بالگردها و پرسنل متحمل شدند (طبق برآوردهای مختلف، بین دو تا چهار بالگرد سرنگون یا آسیب دیدند)، در حالی که خود فرودگاه برای پذیرش هواپیماهای ترابری سنگین غیرقابل استفاده شد. در نتیجه، هدف اصلی - افزایش سریع و مداوم نیرو - محقق نشد.
چتربازان روسی در فرودگاه آنتونوف، ۱۲ مارس ۲۰۲۲
الگوهای کلیدی عملیات آبی-خاکی
مقایسه این موارد، چندین الگوی پایدار را آشکار می کند.
اول، نیروهای زمینی در لحظه ورود و در طول انزوای موقت از نیروهای اصلی به شدت آسیب پذیر هستند. دوم، موفقیت کم تر به خود فرود بستگی دارد و بیشتر به توانایی تقویت سریع و حفظ نیروها بستگی دارد. سوم، برتری هوایی و دریایی شرایط لازم اما ناکافی هستند؛ آن ها باید با سرکوب پدافند هوایی دشمن، سیستم های موشکی، توپخانه و سایر تجهیزات آتش نشانی همراه باشند. چهارم، ارزیابی دقیق قابلیت های دفاعی دشمن بسیار مهم است: دست کم گرفتن مدافع تقریبا به ناچار منجر به خسارات سنگین می شود.
در قرن بیست و یکم، عوامل دیگری نیز ظهور کرده اند. میدان نبرد مدرن به دلیل پهپادها و شناسایی ماهواره ای، به طور فزاینده ای شفاف شده است، مشروط بر اینکه مدافع یا متحدانش چنین قابلیت هایی داشته باشند، همانطور که حداقل تا حدی در مورد ایران صادق است. کشتی های دریایی و هواپیماهای ترابری، به ویژه بالگردها، در برابر سیستم های حمله دقیق دوربرد بسیار آسیب پذیر هستند، در حالی که پهپادهای ارزان قیمت می توانند حتی شبکه های پیشرفته دفاع هوایی را اشباع کنند. در نتیجه، نیروهای آبی-خاکی اکنون نه تنها در خط ساحلی، بلکه بسیار قبل از رسیدن به آن آسیب پذیر هستند.
خلیج فارس: محیط عملیاتی
به کارگیری این الگوها در خلیج فارس منجر به چندین مشاهده کلیدی می شود.
بدون شک ایالات متحده از برتری تکنولوژیکی قابل توجهی، از جمله توانایی دستیابی به تسلط هوایی، برخوردار است. با این حال، این کشور از تسلط دریایی بلامنازع در آب های محدود خلیج فارس برخوردار نیست. ایران یک سیستم دفاعی نامتقارن را توسعه داده است که به طور خاص برای مختل کردن عملیات آبی-خاکی طراحی شده است. این شامل موشک های ضد کشتی، مین های دریایی، سکوهای موشکی متحرک، سیستم های بدون سرنشین و به اصطلاح «ناوگان ازدحامی» از شناورهای تهاجمی سریع و همچنین تقریبا دو دوجین زیردریایی کوچک است.
جغرافیا وضعیت را پیچیده تر می کند. بسیاری از جزایر کوچک، ناهموار و مستحکم هستند و عملا آنها را به «ایوو جیمای ایران» تبدیل می کنند. فضای دریایی محدود و تراکم بالای سیستم های تسلیحاتی، آسیب پذیری نیروهای دریایی را در طول مرحله نزدیک شدن افزایش می دهد. علاوه بر این، خط ساحلی جنوبی ایران - از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز تا خلیج عمان - تقریبا ۲۲۵۰ کیلومتر امتداد دارد و در بیشتر طول آن با زمین های کوهستانی نزدیک به ساحل مشخص می شود. در واقع، کل این خط ساحلی یک مانع دفاعی طبیعی بزرگ را تشکیل می دهد که به نفع مدافع است.
در چنین شرایطی، هر نیروی زمینی ناگزیر با ترکیبی از آتش توپخانه و موشک، حملات پهپادی، سیستم های ضد زره متحرک و مواضع دفاعی آماده مواجه خواهد شد. در واقع، این دیگر تنها شبیه تاراوا نخواهد بود، بلکه ترکیبی از تاراوا و ایوو جیما خواهد بود که با فناوری مدرن تقویت شده است.
سناریوهای ممکن و محدودیت های آنها
از لحاظ تئوری، تصرف جزایر منفرد توسط نیروهای آمریکایی امکان پذیر است. با این حال، این امر مستلزم مجموعه ای جامع از شرایط است: سرکوب پدافند هوایی و سیستم های موشکی ایران، اختلال در فرماندهی و کنترل، ایزوله کردن پادگان ها و پشتیبانی لجستیکی مداوم. به عبارت دیگر، چنین عملیاتی نمی تواند به صورت جداگانه انجام شود، بلکه تنها به عنوان بخشی از یک کارزار بسیار گسترده تر قابل انجام است.
با این حال، چنین عملیاتی هم از نظر ظرفیت تولید نیروی ایالات متحده و هم با توجه به واقعیت های سیاسی داخلی و بین المللی فعلی، بسیار مشکل ساز به نظر می رسد. در شرایط فعلی، بعید است که ایالات متحده در موقعیتی باشد که بتواند یک جنگ طولانی مدت و گسترده را علیه کشوری مانند ایران بدون تخصیص مجدد منابع عمده و بسیج داخلی انجام دهد. در عین حال، به نظر نمی رسد که نه اراده سیاسی و نه اجماع عمومی برای چنین جنگی وجود داشته باشد.
علاوه بر این، برخلاف عملیات علیه عراق یا یوگسلاوی، این سناریو شامل دشمنی با قابلیت های نظامی قابل توجه، عمق استراتژیک و توانایی انجام حملات نامتقارن پرهزینه علیه زیرساخت های حیاتی ایالات متحده و متحدانش در سراسر منطقه است. به عبارت دیگر، هرگونه فرود آبی-خاکی در خاک ایران یک اقدام نظامی مجزا محسوب نمی شود، بلکه می تواند محرک بالقوه ای برای تشدید تنش منطقه ای در مقیاس بزرگ با پویایی بسیار غیرقابل پیش بینی باشد.
فقدان پشتیبانی قابل اعتماد ناتو، افزایش فشار استراتژیک و آسیب پذیری زیرساخت های نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، گزینه های تصمیم گیری را بیش از پیش محدود می کند. هرگونه تلاشی برای یک عملیات آبی-خاکی «محدود»، خطر فراتر رفتن سریع از دامنه اولیه خود را به همراه دارد - دقیقا به این دلیل که برای ایران، چنین درگیری ماهیت وجودی خواهد داشت.
اگر چنین عملیاتی در حالی انجام شود که ایران قابلیت های موشکی و عمق دفاعی خود را حفظ کند، می تواند به سناریویی شبیه ایوو جیما یا اوکیناوا تبدیل شود - البته تحت شرایط فناوری مدرن و با عامل اضافه شده برتری عددی ایران در صحنه نبرد. در چنین حالتی، تلفات ایالات متحده می تواند قابل توجه باشد، در حالی که بازده استراتژیک احتمالا محدود خواهد بود.
نتیجه گیری
تجربه تاریخی به یک نتیجه روشن منجر می شود: عملیات های آبی-خاکی زمانی موفق می شوند که برتری از پیش به دست آمده در سطح عملیاتی یا میدانی را تثبیت کنند و زمانی که انتظار می رود به یک پیشرفت قاطع منجر شوند، بسیار پرخطر می شوند.
به همین دلیل، تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تنها در صورتی می تواند مؤثر باشد که سیستم دفاعی ایران قبل از ورود به منطقه به طور قابل توجهی تضعیف شده باشد. در غیر این صورت، چنین عملیاتی خطر تبدیل شدن به یک کار طولانی و پرهزینه با نتایج نامشخص یا به احتمال بیشتر - یک شکست کامل را به همراه دارد.
به عبارت دیگر، عملیات آبی-خاکی پیروزی نمی آفریند. آنها فقط آن را آماده یا تثبیت می کنند.
پی نوشت نویسنده: این مقاله سناریوهای گسترده تر ضدحمله در پاسخ ایران به تلاش برای تصرف خاکش، از جمله حمله زمینی به کویت (با حمایت نیروهای شیعه عراقی) با پیشروی بیشتر به داخل عربستان سعودی، ورود نیروهای آبی-خاکی یا واحدهای عملیات ویژه (کماندو) به بحرین، و همچنین حملات هماهنگ حوثی ها از غرب علیه امارات متحده عربی و عربستان سعودی را بررسی نمی کند.
پی نوشت مشرق: این مقاله پیش از روز ۵ آوریل، و شکست مفتضحانه ی نیروهای ویژه آمریکایی در جنوب استان اصفهان منتشر شده است. این مثلا «عملیات نجات» را شاید بتوان اولین آزمایش یا اجرای طرح پایلوت توسط ارتش تروریستی آمریکا برای عملیات ویژه در داخل خاک ایران دانست که با وجود این که هنوز همه ی جزییات آن روشن نشده، با توجه میزان تلفات دشمن و دست کم ۱۲ هواگرد(هواپیمای ترابری، بالگردهای رزمی، پهپادهای پهن پیکر) منهدم شده، یک شسکت تلخ و خفت بار را برای ارتش هالیوودی هگست-ترامپ رقم زد.
با استقرار واحدهای بیشتر نیروی دریایی ایالات متحده، عناصری از لشکر ۸۲ هوابرد و نیروهای ویژه عملیات ویژه نخبه به خاورمیانه (که تخمین زده می شود تا ۱۰ هزار پرسنل داشته باشند)، بحث ها در محافل کارشناسی و رسانه ای بار دیگر در مورد سناریوهای احتمالی تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس شدت گرفته است.
تمرکز بر جزایری است که به عنوان گره های کلیدی عمل می کنند و هم برای زیرساخت های انرژی (به ویژه جزیره خارک) و هم برای خطوط ارتباطی دریایی منطقه ای (لارک، قشم، ابوموسی و همچنین تنب بزرگ و کوچک) بسیار مهم هستند.
با این حال، سوال این نیست که آیا چنین عملیاتی از نظر تئوری امکان پذیر است یا خیر، بلکه این است که تحت چه شرایطی می تواند موفق شود و آیا به اقدامی پرهزینه و از نظر نظامی و سیاسی پرخطر برای طرف مهاجم تبدیل خواهد شد یا خیر. پاسخ به این سوال مستلزم بررسی تجربه تاریخی عملیات های بزرگ آبی-خاکی و هوابرد در قرن های بیستم و بیست و یکم است.
جنگ آبی-خاکی به عنوان ابزاری برای جنگ: درس هایی از تاریخ
تجربه عملیات های آبی-خاکی در جنگ جهانی دوم و دوره های پس از آن نشان می دهد که موفقیت آنها هرگز توسط هیچ عامل واحدی تعیین نشده است: نه قدرت نیروها، نه غافلگیری و نه حتی قدرت آتش - اگرچه هر یک از این موارد از اهمیت تعیین کننده ای برخوردارند. در هر صورت، موفقیت به سیستم پیچیده ای از شرایط بستگی دارد که شکست هر یک از آنها می تواند کل عملیات را به خطر بیندازد.
نکته قابل توجه این است که حتی مشهورترین و رسما موفق ترین حملات آبی-خاکی نیز اغلب به شکست نزدیک می شدند.
تهاجم هوایی آلمان به کرت در ماه مه ۱۹۴۱، اولین حمله هوایی استراتژیک در تاریخ را رقم زد. چتربازان آلمانی که در روز روشن و زیر آتش شدید دفاعی فرود آمدند، در ساعات اولیه متحمل خسارات سنگینی شدند: طبق برآوردهای مختلف، در برخی واحدها تلفات در روز اول به ۳۰ تا ۴۰ درصد رسید، در حالی که کل تلفات آلمان برای این عملیات تقریبا به ۶۰۰۰ کشته و زخمی رسید. نتیجه عملیات با تصرف یک گره حیاتی - فرودگاه مالمه - تعیین شد که امکان انتقال سریع نیروهای کمکی از طریق هوا را فراهم کرد. این امر یک اصل اساسی را تأیید کرد: یک حمله هوایی تنها در صورتی قابل اجرا است که بتواند به سرعت از یک نیروی منزوی به یک عنصر یکپارچه از یک سیستم تهاجمی گسترده تر تبدیل شود. بنابراین، تصادفی نبود که هیتلر به زودی اعلام کرد که «روز چتربازان به پایان رسیده است» و عملا استفاده گسترده از نیروهای هوایی را کنار گذاشت و در عوض دستور داد که آنها عمدتا به عنوان پیاده نظام نخبه به کار گرفته شوند. پس از آن، آلمان دیگر عملیات هوایی عمده ای انجام نداد، در حالی که تلاش های نادر برای فرودهای تاکتیکی محدود (به ویژه در آردن بلژیک در سال ۱۹۴۴) صرفا این قانون را تأیید کرد.
یک نمونه بسیار متفاوت اما به همان اندازه آموزنده، نبرد تاراوا در نوامبر ۱۹۴۳ است. تفنگداران دریایی ایالات متحده با هدفی ظاهرا محدود - تصرف یک جزیره مرجانی کوچک به مساحت تقریبی ۳ کیلومتر مربع - روبرو بودند. با این حال، اشتباهات در ارزیابی شرایط جزر و مد، دست کم گرفتن استحکامات دشمن و آمادگی ناکافی قبل از فرود برای آتش، نیروهای تهاجمی را مجبور کرد تا صدها متر زیر آتش شدید پیشروی کنند. تنها در روز اول، تلفات بسیار بالا بود (طبق برخی تخمین ها بیش از ۱۰۰۰ کشته)، در حالی که کل تلفات در طول سه روز به تقریبا ۳۲۰۰ کشته و زخمی رسید. پادگان ژاپنی با تقریبا ۴۵۰۰ پرسنل تقریبا به طور کامل نابود شد. این عملیات در نهایت موفقیت آمیز بود، اما با چنان هزینه ای که تاراوا به نمونه ای کلاسیک از یک پیروزی فوق العاده پرهزینه و تقریبا با هزینه گزاف تبدیل شد.
پیاده شدن در نرماندی در ژوئن ۱۹۴۴ اغلب به عنوان نقطه مقابل تاراوا در نظر گرفته می شود. با این حال، حتی در این جا نیز موفقیت نه چندان به دلیل خود پیاده شدن، بلکه به دلیل تمرکز بی سابقه منابع، یک کمپین فریب پیچیده و مهم تر از همه، لجستیک مؤثر به دست آمد. تنها در روز D، نیروهای متفقین تقریبا ۱۰۰۰۰ تلفات (کشته، زخمی و مفقود) متحمل شدند و در ساحل اوماها وضعیت در ساعات اولیه نزدیک به شکست عملیاتی بود. با این حال، پس از رسیدن به ساحل، متفقین توانستند نیروهای خود را به طور مداوم افزایش دهند: در عرض چند هفته، بیش از یک میلیون سرباز و صدها هزار وسیله نقلیه به فرانسه اعزام شدند. پیروزی نه تنها با پیاده شدن، بلکه با گسترش سریع محل استقرار به یک عملیات تهاجمی تمام عیار به دست آمد.
در صحنه اقیانوس آرام، الگوی متفاوتی پدیدار شد. در حالی که در تاراوا، ژاپنی ها هنوز عمدتا به دفاع ساحلی متکی بودند، نبردهای ایوو جیما (فوریه-مارس ۱۹۴۵) و اوکیناوا (آوریل-ژوئن ۱۹۴۵) تغییر به دفاع در عمق را نشان داد. در ایوو جیما، نیروهای آمریکایی با وجود برتری قاطع، تقریبا ۲۶۰۰۰ تلفات (از جمله نزدیک به ۷۰۰۰ کشته) متحمل شدند. در اوکیناوا، کل تلفات ایالات متحده از ۵۰۰۰۰ نفر فراتر رفت، در حالی که تلفات دریایی ناشی از حملات کامیکازه به یکی از بزرگ ترین تلفات نیروی دریایی ایالات متحده در طول جنگ تبدیل شد. نیروهای ژاپنی با کنار گذاشتن تلاش ها برای نابودی نیروی زمینی در لبه آب و در عوض انجام دفاع عمیق، حملات آبی-خاکی را به مبارزات طولانی و بسیار فرسایشی تبدیل کردند.
یک مورد خاص، عملیات تهاجمی استراتژیک منچوری شوروی در اوت ۱۹۴۵ است. در این جا، عناصر هوابرد و آبی-خاکی شوروی تحت شرایط اساسا متفاوتی عمل کردند: با پیشروی سریع ارتش سرخ در کل جبهه، استحکامات ارتش میلیونی کوانتونگ ژاپن فرو ریخت. در عرض چند هفته، نیروهای شوروی صدها کیلومتر در منچوری پیشروی کردند، در حالی که تلفات آنها تقریبا به ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ کشته رسید که با توجه به مقیاس عملیات نسبتا کم بود. در چنین شرایطی، عملیات هوابرد ابزار دستیابی به موفقیت نبود، بلکه ابزارهایی بودند که فروپاشی سیستماتیک در حال وقوع را تسریع می کردند.
در نهایت، نمونه مدرن نبرد فرودگاه آنتونوف در هوستومل (۲۴ فوریه - ۲ آوریل ۲۰۲۲) به وضوح محدودیت های عملیات هوایی را در حضور سیستم های پدافند هوایی مدرن و میدان نبردی که با تراکم بالای آتش مشخص می شود، نشان داد. با وجود موفقیت تاکتیکی اولیه، نیروهای روسی در طول مرحله تقرب تلفات قابل توجهی در بالگردها و پرسنل متحمل شدند (طبق برآوردهای مختلف، بین دو تا چهار بالگرد سرنگون یا آسیب دیدند)، در حالی که خود فرودگاه برای پذیرش هواپیماهای ترابری سنگین غیرقابل استفاده شد. در نتیجه، هدف اصلی - افزایش سریع و مداوم نیرو - محقق نشد.
چتربازان روسی در فرودگاه آنتونوف، ۱۲ مارس ۲۰۲۲
الگوهای کلیدی عملیات آبی-خاکی
مقایسه این موارد، چندین الگوی پایدار را آشکار می کند.
اول، نیروهای زمینی در لحظه ورود و در طول انزوای موقت از نیروهای اصلی به شدت آسیب پذیر هستند. دوم، موفقیت کم تر به خود فرود بستگی دارد و بیشتر به توانایی تقویت سریع و حفظ نیروها بستگی دارد. سوم، برتری هوایی و دریایی شرایط لازم اما ناکافی هستند؛ آن ها باید با سرکوب پدافند هوایی دشمن، سیستم های موشکی، توپخانه و سایر تجهیزات آتش نشانی همراه باشند. چهارم، ارزیابی دقیق قابلیت های دفاعی دشمن بسیار مهم است: دست کم گرفتن مدافع تقریبا به ناچار منجر به خسارات سنگین می شود.
در قرن بیست و یکم، عوامل دیگری نیز ظهور کرده اند. میدان نبرد مدرن به دلیل پهپادها و شناسایی ماهواره ای، به طور فزاینده ای شفاف شده است، مشروط بر اینکه مدافع یا متحدانش چنین قابلیت هایی داشته باشند، همانطور که حداقل تا حدی در مورد ایران صادق است. کشتی های دریایی و هواپیماهای ترابری، به ویژه بالگردها، در برابر سیستم های حمله دقیق دوربرد بسیار آسیب پذیر هستند، در حالی که پهپادهای ارزان قیمت می توانند حتی شبکه های پیشرفته دفاع هوایی را اشباع کنند. در نتیجه، نیروهای آبی-خاکی اکنون نه تنها در خط ساحلی، بلکه بسیار قبل از رسیدن به آن آسیب پذیر هستند.
خلیج فارس: محیط عملیاتی
به کارگیری این الگوها در خلیج فارس منجر به چندین مشاهده کلیدی می شود.
بدون شک ایالات متحده از برتری تکنولوژیکی قابل توجهی، از جمله توانایی دستیابی به تسلط هوایی، برخوردار است. با این حال، این کشور از تسلط دریایی بلامنازع در آب های محدود خلیج فارس برخوردار نیست. ایران یک سیستم دفاعی نامتقارن را توسعه داده است که به طور خاص برای مختل کردن عملیات آبی-خاکی طراحی شده است. این شامل موشک های ضد کشتی، مین های دریایی، سکوهای موشکی متحرک، سیستم های بدون سرنشین و به اصطلاح «ناوگان ازدحامی» از شناورهای تهاجمی سریع و همچنین تقریبا دو دوجین زیردریایی کوچک است.
جغرافیا وضعیت را پیچیده تر می کند. بسیاری از جزایر کوچک، ناهموار و مستحکم هستند و عملا آنها را به «ایوو جیمای ایران» تبدیل می کنند. فضای دریایی محدود و تراکم بالای سیستم های تسلیحاتی، آسیب پذیری نیروهای دریایی را در طول مرحله نزدیک شدن افزایش می دهد. علاوه بر این، خط ساحلی جنوبی ایران - از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز تا خلیج عمان - تقریبا ۲۲۵۰ کیلومتر امتداد دارد و در بیشتر طول آن با زمین های کوهستانی نزدیک به ساحل مشخص می شود. در واقع، کل این خط ساحلی یک مانع دفاعی طبیعی بزرگ را تشکیل می دهد که به نفع مدافع است.
در چنین شرایطی، هر نیروی زمینی ناگزیر با ترکیبی از آتش توپخانه و موشک، حملات پهپادی، سیستم های ضد زره متحرک و مواضع دفاعی آماده مواجه خواهد شد. در واقع، این دیگر تنها شبیه تاراوا نخواهد بود، بلکه ترکیبی از تاراوا و ایوو جیما خواهد بود که با فناوری مدرن تقویت شده است.
سناریوهای ممکن و محدودیت های آنها
از لحاظ تئوری، تصرف جزایر منفرد توسط نیروهای آمریکایی امکان پذیر است. با این حال، این امر مستلزم مجموعه ای جامع از شرایط است: سرکوب پدافند هوایی و سیستم های موشکی ایران، اختلال در فرماندهی و کنترل، ایزوله کردن پادگان ها و پشتیبانی لجستیکی مداوم. به عبارت دیگر، چنین عملیاتی نمی تواند به صورت جداگانه انجام شود، بلکه تنها به عنوان بخشی از یک کارزار بسیار گسترده تر قابل انجام است.
با این حال، چنین عملیاتی هم از نظر ظرفیت تولید نیروی ایالات متحده و هم با توجه به واقعیت های سیاسی داخلی و بین المللی فعلی، بسیار مشکل ساز به نظر می رسد. در شرایط فعلی، بعید است که ایالات متحده در موقعیتی باشد که بتواند یک جنگ طولانی مدت و گسترده را علیه کشوری مانند ایران بدون تخصیص مجدد منابع عمده و بسیج داخلی انجام دهد. در عین حال، به نظر نمی رسد که نه اراده سیاسی و نه اجماع عمومی برای چنین جنگی وجود داشته باشد.
علاوه بر این، برخلاف عملیات علیه عراق یا یوگسلاوی، این سناریو شامل دشمنی با قابلیت های نظامی قابل توجه، عمق استراتژیک و توانایی انجام حملات نامتقارن پرهزینه علیه زیرساخت های حیاتی ایالات متحده و متحدانش در سراسر منطقه است. به عبارت دیگر، هرگونه فرود آبی-خاکی در خاک ایران یک اقدام نظامی مجزا محسوب نمی شود، بلکه می تواند محرک بالقوه ای برای تشدید تنش منطقه ای در مقیاس بزرگ با پویایی بسیار غیرقابل پیش بینی باشد.
فقدان پشتیبانی قابل اعتماد ناتو، افزایش فشار استراتژیک و آسیب پذیری زیرساخت های نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، گزینه های تصمیم گیری را بیش از پیش محدود می کند. هرگونه تلاشی برای یک عملیات آبی-خاکی «محدود»، خطر فراتر رفتن سریع از دامنه اولیه خود را به همراه دارد - دقیقا به این دلیل که برای ایران، چنین درگیری ماهیت وجودی خواهد داشت.
اگر چنین عملیاتی در حالی انجام شود که ایران قابلیت های موشکی و عمق دفاعی خود را حفظ کند، می تواند به سناریویی شبیه ایوو جیما یا اوکیناوا تبدیل شود - البته تحت شرایط فناوری مدرن و با عامل اضافه شده برتری عددی ایران در صحنه نبرد. در چنین حالتی، تلفات ایالات متحده می تواند قابل توجه باشد، در حالی که بازده استراتژیک احتمالا محدود خواهد بود.
نتیجه گیری
تجربه تاریخی به یک نتیجه روشن منجر می شود: عملیات های آبی-خاکی زمانی موفق می شوند که برتری از پیش به دست آمده در سطح عملیاتی یا میدانی را تثبیت کنند و زمانی که انتظار می رود به یک پیشرفت قاطع منجر شوند، بسیار پرخطر می شوند.
به همین دلیل، تصرف جزایر ایرانی در خلیج فارس تنها در صورتی می تواند مؤثر باشد که سیستم دفاعی ایران قبل از ورود به منطقه به طور قابل توجهی تضعیف شده باشد. در غیر این صورت، چنین عملیاتی خطر تبدیل شدن به یک کار طولانی و پرهزینه با نتایج نامشخص یا به احتمال بیشتر - یک شکست کامل را به همراه دارد.
به عبارت دیگر، عملیات آبی-خاکی پیروزی نمی آفریند. آنها فقط آن را آماده یا تثبیت می کنند.
پی نوشت نویسنده: این مقاله سناریوهای گسترده تر ضدحمله در پاسخ ایران به تلاش برای تصرف خاکش، از جمله حمله زمینی به کویت (با حمایت نیروهای شیعه عراقی) با پیشروی بیشتر به داخل عربستان سعودی، ورود نیروهای آبی-خاکی یا واحدهای عملیات ویژه (کماندو) به بحرین، و همچنین حملات هماهنگ حوثی ها از غرب علیه امارات متحده عربی و عربستان سعودی را بررسی نمی کند.
پی نوشت مشرق: این مقاله پیش از روز ۵ آوریل، و شکست مفتضحانه ی نیروهای ویژه آمریکایی در جنوب استان اصفهان منتشر شده است. این مثلا «عملیات نجات» را شاید بتوان اولین آزمایش یا اجرای طرح پایلوت توسط ارتش تروریستی آمریکا برای عملیات ویژه در داخل خاک ایران دانست که با وجود این که هنوز همه ی جزییات آن روشن نشده، با توجه میزان تلفات دشمن و دست کم ۱۲ هواگرد(هواپیمای ترابری، بالگردهای رزمی، پهپادهای پهن پیکر) منهدم شده، یک شسکت تلخ و خفت بار را برای ارتش هالیوودی هگست-ترامپ رقم زد.
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «بررسی سناریوهای «عملیات زمینی» دشمن#@! درس های تاریخی درباره عملیات در خاک حریف چه می گویند؟» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.