«هستیا» از سوی بهنشر روانه بازار شد
مهر | فرهنگی و هنری | شنبه، ۲۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۶:۳۰
این اثر به نویسندگی نجمه جوادی داستانی ایرانی با حال وهوای معنوی و درونی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «هستیا»، داستان زندگی محدثه، زنی میانسال و خادم حرم حضرت معصومه (س) و مادر دو فرزند را روایت می کند که به امید برآورده شدن دو حاجت بزرگ بازگشت برادر مفقودالاثرش از سوریه و شفای مادر بیمارش، نذر چهل روزه می کند.
این چله نشینی، بیش از یک انتظار برای حاجت، سفری روحانی به درون ایمان، صبر و تسلیم است.
داستان در قالب روایت روزهای بیستم تا چهلم یک نذر چهل روزه شکل گرفته و ساختاری شبیه به چله نشینی دارد؛ چله ای که در آن شخصیت اصلی، با نیتی مشخص و حاجتی در دل، خود را به آزمونی روحی و ایمانی می سپارد.
روایت به شکل روزشمار (از روز بیستم تا چهلم) پیش می رود هر روز، محدثه در حرم با زائران، خادمان، نشانه ها و رویدادهایی روبه رو می شود که هر کدام گوشه ای از روح او را می کاوند.
خواب ها، دل نگرانی ها، یاد گذشته و لحظه های بین ایمان و تردید، رمان را آمیخته با حس و حال عرفانی کرده اند.
نویسنده با زبانی ساده و تصویری، فضای حرم را چنان توصیف می کند که گویی خواننده نیز در میان آن آینه کاری ها، پرده های سبز و بوی گلاب قدم می زند.
کتاب «هستیا» با طراحی جلد سید ایمان نوری نجفی در ۲۶۴صفحه، قطع رقعی و شمارگان هزار نسخه منتشر شده و با قیمت ۲۷۰ هزار تومان در وب سایت انتشارات به نشر به آدرس www.behnashr.ir و کتابفروشی های این انتشارات در مشهد و سراسر کشور در دسترس علاقه مندان قرار دارد.
در بخشی از کتاب «هستیا» می خوانیم:
حرف هایش را قبول داری.
چند وقت پیش زائری ایتالیایی به حرم آمده بود.
خانم مسن نشسته بود روی صندلی نماز و خیره مانده بود به ضریح.
یکی از خادم ها کمی زبان او را می دانست.
رفت پیشش و از او خواست با هم به امور بین الملل بروند و از آنجا به موزه سری بزنند، زن اما از جایش تکان نخورده و همان طور که چشم های سبزش به اشک نشسته بود، از شهری که در آن زندگی می کرد گفت.
از لانچیانو و معجزه ای ربانی که در آن اتفاق افتاده است.
یک راهب در مراسم عشای ربانی حضور مسیح رو احساس کرد.
موقعی که آیات مقدس خونده شد نان تبدیل به گوشت، و آب تبدیل به خون شد.
کلیسای سنت فرانسیسکو از این یادگارها مراقبت میکنه او از اعتقادش به مسیح گفت و فرق حرم حضرت معصومه با کلیسایی که او بیشتر وقتش را آنجا می گذراند.
اما اینجا حال عجیبی دارم.
همه ش به این فکر می کنم وقتی برگردم باید چه کار کنم.
اینجا برای من مثل آغوش مادره؛ آرامشی توام با امنیت داره.
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی ««هستیا» از سوی به نشر روانه بازار شد» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.