موانع زبانی در ترجمه قرآن کریم
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در مسیر ترجمه قرآن دو دسته موانع وجود دارند که کار را برای مترجم، اگر غیر ممکن نکند، بسیار دشوار می سازند که شناخت آنها می تواند در بعد نظری، بستر لازم را برای عبور مترجم فراهم آورد.
۱- موانع زبانی در ترجمه قرآن کریم
۱_۱- جامعیت زبان عربی
به اعتراف زبان شناسان، زبان عربی نسبت به دیگر زبان ها چنان جامعیت واژگانی و ساختاری دارد که در دیگر زبان ها مشابه آن یافت نمی شود و همین امر، کار مترجم را در برابریابی و ایجاد تعادل واژگانی و ساختاری با دشواری های فراوانی روبه رو می سازد. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره زبان عربی آمده است: «یبین الألسن و لا تبینه الألسن»؛ براساس روشن ترین تفسیر این حدیث، زبان عربی، گویایی دیگر زبان ها را دارد، ولی آنها گویایی زبان عربی را ندارند و به دیگر سخن، زبان عربی توانایی آن را دارد که مفاهیم دیگر زبان ها را به مانند آنها، بلکه گویاتر بیان کند، ولی دیگر زبان ها از چنین امکانی بهره مند نیستند و شاید از این رو باشد که براساس روایاتی، سخن گفتن اهل بهشت به زبان عربی است.
چنان که گذشت، جامعیت زبان عربی را از دو جهت می توان پیگیری کرد: گستردگی و جامعیت واژگانی و جامعیت ساختاری (صرفی، نحوی و بلاغی).
الف) جامعیت واژگانی (زبان عربی)
برای یک مترجم فارسی زبان شاید هیچ کاری به اندازه «واژه یابی» به ویژه برای واژه هایی که در معنا نزدیکاند، دشوار نباشد. این دشواری در برابریابی برای واژه های مترادف به ویژه در متون حساس، گاه چنان است که در برخی موارد مترجم را به وادی ناامیدی و ناتوانی سوق می دهد. البته گنجینه واژگان زبان عربی در حال حاضر بسیار کمتر و کوچک تر از گذشته شده است و به قول کسایی: «بسیاری از لغات عرب کهنه شده اند» و به گفته یونس به حبیب بصری: «آنچه از کلام عرب به شما رسیده کم است و اگر همه آن میآمد، مجموعه فراوانی از علم و شعر می شد».
بنابراین، انتظاری نیست که ترجمه، تصویری روشن و کامل از اصل ارائه دهد و چه بسیار ترجمه هایی که به سان آینه های موج دار، تصویر خود را موجدار و ناهنجار عرضه میکنند؛ برای مثال، کدام مترجم تاکنون توانسته برای واژه های «رحمان» و «رحیم» برابری تمام و کامل بیابد؟ آیا برای «قعود» و «جلوس» می توان برابری شایسته ای یافت؟ آیا واژه های ثوب و لباس؛ احد و واحد؛ خوف و خشیت؛ رأی و نظر و بصر؛ ریب و شک؛ صداق و مهر؛ صیام و صوم؛ اعوذ و الوذ؛ عفو و غفران و صفح؛ غشاء و غطاء؛ و بسیاری دیگر که تفاوت های ظریفی برای آنها ذکر شده، برابری در زبان فارسی دارند که بدون تحمل توضیح تفسیری، یا بدون ترکیب چند واژه بتوانند معانی آنها را منتقل کنند؟ آیا می توان به ترجمه هایی که تفاوت های این چنینی را منتقل نمی کنند - مانند بیشتر یا همه ترجمه های موجود - به دیده ترجمه واقعی نگریست؟
البته آنچه آمد، درباره واژگان قرآنی است و اگر بخواهیم به واژگان غیر قرآنی نیز بپردازیم، کافی است نیم نگاهی به کتاب المخصص ابن سیده (م۴۵۸ق) بیفکنیم تا توانایی عرب را در به کارگیری واژگان و واژه سازی، با تمام وجود احساس کنیم!
ب) جامعیت دستوری (صرفی _ نحوی)
زبان عربی به گفته زبان شناسان گستردهترین و پرقاعده ترین زبان است. در میان زبان های مختلف، شبیه ترین زبان به زبان عربی، فارسی است، ولی با این حال، هم از جهت ساخت ها و الگوهای صرفی و نحوی و هم از جهت واژگانی و هم از جهت آوایی نمی تواند رقیب قدرتمندی برای زبان عربی به شمار آید؛ برای مثال، در زبان عربی چهارده صیغه و زبان فارسی شش صیغه دارد. در زبان عربی همه اشیا مذکر و مؤنث (حقیقی و مجازی) دارند، در حالی که در فارسی چنین نیست. در زبان عربی یک جمله میتواند به شکل های مختلفی تأکید شود، ولی در زبان فارسی این چنین وسعتی در تأکید امکان نمی یابد (هرچند به باور برخی، بعضی از عناصر تأکیدی در زبان عربی، صرفا زبانی است و بار معنایی ندارد). اشتقاق در زبان عربی نیز مثال زدنی است و الگوهایی دیگر که ویژه زبان عربی است و مشابهی در زبان فارسی ندارد.
۲-۱موانع آوایی و بلاغی
در مورد دشواری های انتقال بلاغت قرآن در زبان مقصد نیز جای سخن بسیار است. تناسب آوا و معنا، ساخت ها و ساختارهای بلاغی و تأکیدهای گوناگون، استفاده از آرایههای بدیعی، بهره مندی از انواع تشبیهات و کنایات و ظرافت های بی شمار آوایی و بلاغی، از جمله دشواری های بعضا حل ناشدنی فراروی مترجم قرآن کریم است. برای مثال، بسیار رخ می دهد که گوینده از ضرب المثل های ویژه یک منطقه استفاده می کند یا سخنی متناسب با فرهنگ حاکم بر یک منطقه بر زبان جاری می سازد که با تغییر منطقه، مفهوم و تأثیر خود را از دست می دهند. در این گونه موارد، مترجم می کوشد با جایگزینی مناسب از زبان مقصد، فضای حاکم بر متن مبدأ را برای مخاطبان خود بازسازی کند؛ برای مثال، آقای گرمارودی در ترجمه «فتیلا» و «نقیرا» آورده است:
گاهی برخی دقت های ناپیدا در کار ترجمه کردهام که برای خواننده دقیق، البته پیداست: مثلا در برابر کلمه «فتیلا» که در لغت به معنی «نخواره نازک روی هسته خرما» است، «سر مویی» و در برابر «نقیرا» که به معنی «گودی پشت هسته خرما» است، «سر سوزنی» گذارده ام.
چنین تغییری زمانی مجاز شمرده می شود که اولا، عبارت های آیه در سنجش ادبی و بلاغی، با عبارت اصلی همطراز باشد و ثانیا، هیچ نکته دیگری جز آنچه منتقل شده دربر نداشته باشد؛ البته بسیاری موارد نیز وجود دارد که مترجم از ترجمه آنها عاجز است؛ مانند مثال ذیل که به جنبه آوایی بازگشت می نماید: «فما اسطاعوا أن یظهروه وما استطاعوا له نقبا»؛ و [بدین ترتیب یأجوج و مأجوج] نه می توانستند از آن بالا روند و نه می توانستند بدان رخنه کنند». نکته در کاربرد «اسطاعوا» و «استطاعوا» در یک آیه است. در توجیه این تفاوت چه بسا بتوان وجه انتخاب «اسطاعوا» برای بالا رفتن از سد را آسان تر بودن آن نسبت به سوراخ کردن که بسیار دشوارتر از آن است، دانست؛ از این رو در مورد سوراخ کردن سد از «استطاعوا» استفاده شده است؛ زیرا - چنان که گفته اند - «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی». ظرایفی از این دست در قرآن بسیار زیاد است که در برخی موارد حتی تأثیر معنایی نیز دارد و مخاطب متن اصلی، معنایی وسیع تر از متن ترجمه دریافت می کند. نمونه این چنین را می توان در دو صیغه «أنزل» و «نزل» در آیه: «نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه وأنزل التوراة والإنجیل» مشاهده کرد که براساس برخی تفسیرها، اولی یکباره بودن نزول و دومی تدریجی بودن آن را می رساند. بنابراین، ترجمه ای بدون انتقال این ظرایف و مانند اینها که در قرآن بی شمار است، هیچ گاه نمی تواند نشان شایستگی را بر سینه داشته باشد و به طور کلی می توان این موارد را جزء موانع ترجمه به شمار آورد.
نمونه های ذیل که از جمله موارد آوایی بلاغی است و در قرآن گونه های مختلف آن به طور فراوان یافت می شود، معمولا جزء موارد مغفول در ترجمه است.
_ «یا أیها الذین آمنوا ما لکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم إلی الأرض؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا هنگامی که به شما گفته می شود در راه خدا [برای جهاد] حرکت کنید، به زمین چسبیده اید [و سستی به خرج می دهید …]».
واژه «اثاقلتم» که در اصل «تثاقلتم» بوده، با بار عاطفیای که دارد، به خوبی نمایانگر سنگینی راحت طلبی و عافیت خواهی است و این معنا را چونان باری سنگین بر دوش خواننده منتقل میکند، به گونه ای که خواننده با قرائت این آیه، سنگینی خاصی را احساس می کند؛ از این رو، هرچند نمی توان به طور کامل این معنا را منتقل کرد، ولی باید با تعبیرهایی مانند: «بر زمین سنگینی می کنید» (مکارم) و «کندی به خرج می دهید» (فولادوند)، «بر زمین چسبیده اید» و نظیر اینها، احساس برخاسته از رعایت نکته بلاغی یادشده که به ساخت صرفی با رعایت جنبه آوایی _ بلاغی مربوط می شود، به گونه ای به ذهن مخاطب نزدیک شود.
_ «إذا زلزلت الأرض زلزالها؛ آنگاه که زمین به شدت لرزانیده شود».
تکرار زاء و لام در واژههای این آیه به خوبی پیدرپی لرزیدن زمین را به نمایش گذاشته است.
_ «من شر الوسواس الخناس * الذی یوسوس فی صدور الناس».
تکرار واو و سین در این آیه تصویرگر تلاش های پیدرپی شیطان برای گمراه کردن انسان است.
_ «فهو فی عیشة راضیة * فی جنة عالیة * قطوفها دانیة * کلوا واشربوا هنیئا بما أسلفتم فی الأیام الخالیة»؛
_ «خذوه فغلوه * ثم الجحیم صلوه * ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه».
این دو دسته آیات با لحن های متفاوت از یک سورهاند. دسته اول اوصاف بهشتیان را بیان می کنند و دسته دوم به وضع دهشتناک دوزخیان می پردازند. هر کس که طبعی معتدل و ذوقی سلیم و بی آلایش داشته باشد، با یکبار و حداکثر با چندبار خواندن، به عمق تفاوت آوایی این دو دسته آیه پی می برد.
_ «بسم الله الرحمن الرحیم* ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل * ألم یجعل کیدهم فی تضلیل * وأرسل علیهم طیرا أبابیل * ترمیهم بحجارة من سجیل * فجعلهم کعصف مأکول»؛
_«والعادیات ضبحا * فالموریات قدحا * فالمغیرات صبحا* فأثرن به نقعا* فوسطن به جمعا».
مقایسه این دو دسته آیات نیز نشان دهنده میزان بلاغت نهفته در آوای آن است. دسته اول سوره فیل است و جریان حمله ابرهه با فیل های غول پیکرش را که نابود شدند، گزارش می کند و آیات دسته دوم بیانگر حرکت مرکب های (اسب یا شتر) چابک گروهی از مسلمانان است. اینک آهنگ دو دسته را با هم مقایسه کنید. آیات سوره فیل طولانی تر و سنگین تر است، درست مانند حرکت فیل که به دلیل جثه سنگینش به کندی حرکت می کند و توان پرش های بلند و حرکت سریع را ندارد. برعکس آیه های دسته دوم کوتاه و سبک است؛ یعنی به راحتی بر زبان جاری می شود، درست مانند جست و خیز اسب های چابک.
یادداشت از: حجت الاسلام سید محمدحسن جواهری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/
۱- موانع زبانی در ترجمه قرآن کریم
۱_۱- جامعیت زبان عربی
به اعتراف زبان شناسان، زبان عربی نسبت به دیگر زبان ها چنان جامعیت واژگانی و ساختاری دارد که در دیگر زبان ها مشابه آن یافت نمی شود و همین امر، کار مترجم را در برابریابی و ایجاد تعادل واژگانی و ساختاری با دشواری های فراوانی روبه رو می سازد. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) درباره زبان عربی آمده است: «یبین الألسن و لا تبینه الألسن»؛ براساس روشن ترین تفسیر این حدیث، زبان عربی، گویایی دیگر زبان ها را دارد، ولی آنها گویایی زبان عربی را ندارند و به دیگر سخن، زبان عربی توانایی آن را دارد که مفاهیم دیگر زبان ها را به مانند آنها، بلکه گویاتر بیان کند، ولی دیگر زبان ها از چنین امکانی بهره مند نیستند و شاید از این رو باشد که براساس روایاتی، سخن گفتن اهل بهشت به زبان عربی است.
چنان که گذشت، جامعیت زبان عربی را از دو جهت می توان پیگیری کرد: گستردگی و جامعیت واژگانی و جامعیت ساختاری (صرفی، نحوی و بلاغی).
الف) جامعیت واژگانی (زبان عربی)
برای یک مترجم فارسی زبان شاید هیچ کاری به اندازه «واژه یابی» به ویژه برای واژه هایی که در معنا نزدیکاند، دشوار نباشد. این دشواری در برابریابی برای واژه های مترادف به ویژه در متون حساس، گاه چنان است که در برخی موارد مترجم را به وادی ناامیدی و ناتوانی سوق می دهد. البته گنجینه واژگان زبان عربی در حال حاضر بسیار کمتر و کوچک تر از گذشته شده است و به قول کسایی: «بسیاری از لغات عرب کهنه شده اند» و به گفته یونس به حبیب بصری: «آنچه از کلام عرب به شما رسیده کم است و اگر همه آن میآمد، مجموعه فراوانی از علم و شعر می شد».
بنابراین، انتظاری نیست که ترجمه، تصویری روشن و کامل از اصل ارائه دهد و چه بسیار ترجمه هایی که به سان آینه های موج دار، تصویر خود را موجدار و ناهنجار عرضه میکنند؛ برای مثال، کدام مترجم تاکنون توانسته برای واژه های «رحمان» و «رحیم» برابری تمام و کامل بیابد؟ آیا برای «قعود» و «جلوس» می توان برابری شایسته ای یافت؟ آیا واژه های ثوب و لباس؛ احد و واحد؛ خوف و خشیت؛ رأی و نظر و بصر؛ ریب و شک؛ صداق و مهر؛ صیام و صوم؛ اعوذ و الوذ؛ عفو و غفران و صفح؛ غشاء و غطاء؛ و بسیاری دیگر که تفاوت های ظریفی برای آنها ذکر شده، برابری در زبان فارسی دارند که بدون تحمل توضیح تفسیری، یا بدون ترکیب چند واژه بتوانند معانی آنها را منتقل کنند؟ آیا می توان به ترجمه هایی که تفاوت های این چنینی را منتقل نمی کنند - مانند بیشتر یا همه ترجمه های موجود - به دیده ترجمه واقعی نگریست؟
البته آنچه آمد، درباره واژگان قرآنی است و اگر بخواهیم به واژگان غیر قرآنی نیز بپردازیم، کافی است نیم نگاهی به کتاب المخصص ابن سیده (م۴۵۸ق) بیفکنیم تا توانایی عرب را در به کارگیری واژگان و واژه سازی، با تمام وجود احساس کنیم!
ب) جامعیت دستوری (صرفی _ نحوی)
زبان عربی به گفته زبان شناسان گستردهترین و پرقاعده ترین زبان است. در میان زبان های مختلف، شبیه ترین زبان به زبان عربی، فارسی است، ولی با این حال، هم از جهت ساخت ها و الگوهای صرفی و نحوی و هم از جهت واژگانی و هم از جهت آوایی نمی تواند رقیب قدرتمندی برای زبان عربی به شمار آید؛ برای مثال، در زبان عربی چهارده صیغه و زبان فارسی شش صیغه دارد. در زبان عربی همه اشیا مذکر و مؤنث (حقیقی و مجازی) دارند، در حالی که در فارسی چنین نیست. در زبان عربی یک جمله میتواند به شکل های مختلفی تأکید شود، ولی در زبان فارسی این چنین وسعتی در تأکید امکان نمی یابد (هرچند به باور برخی، بعضی از عناصر تأکیدی در زبان عربی، صرفا زبانی است و بار معنایی ندارد). اشتقاق در زبان عربی نیز مثال زدنی است و الگوهایی دیگر که ویژه زبان عربی است و مشابهی در زبان فارسی ندارد.
۲-۱موانع آوایی و بلاغی
در مورد دشواری های انتقال بلاغت قرآن در زبان مقصد نیز جای سخن بسیار است. تناسب آوا و معنا، ساخت ها و ساختارهای بلاغی و تأکیدهای گوناگون، استفاده از آرایههای بدیعی، بهره مندی از انواع تشبیهات و کنایات و ظرافت های بی شمار آوایی و بلاغی، از جمله دشواری های بعضا حل ناشدنی فراروی مترجم قرآن کریم است. برای مثال، بسیار رخ می دهد که گوینده از ضرب المثل های ویژه یک منطقه استفاده می کند یا سخنی متناسب با فرهنگ حاکم بر یک منطقه بر زبان جاری می سازد که با تغییر منطقه، مفهوم و تأثیر خود را از دست می دهند. در این گونه موارد، مترجم می کوشد با جایگزینی مناسب از زبان مقصد، فضای حاکم بر متن مبدأ را برای مخاطبان خود بازسازی کند؛ برای مثال، آقای گرمارودی در ترجمه «فتیلا» و «نقیرا» آورده است:
گاهی برخی دقت های ناپیدا در کار ترجمه کردهام که برای خواننده دقیق، البته پیداست: مثلا در برابر کلمه «فتیلا» که در لغت به معنی «نخواره نازک روی هسته خرما» است، «سر مویی» و در برابر «نقیرا» که به معنی «گودی پشت هسته خرما» است، «سر سوزنی» گذارده ام.
چنین تغییری زمانی مجاز شمرده می شود که اولا، عبارت های آیه در سنجش ادبی و بلاغی، با عبارت اصلی همطراز باشد و ثانیا، هیچ نکته دیگری جز آنچه منتقل شده دربر نداشته باشد؛ البته بسیاری موارد نیز وجود دارد که مترجم از ترجمه آنها عاجز است؛ مانند مثال ذیل که به جنبه آوایی بازگشت می نماید: «فما اسطاعوا أن یظهروه وما استطاعوا له نقبا»؛ و [بدین ترتیب یأجوج و مأجوج] نه می توانستند از آن بالا روند و نه می توانستند بدان رخنه کنند». نکته در کاربرد «اسطاعوا» و «استطاعوا» در یک آیه است. در توجیه این تفاوت چه بسا بتوان وجه انتخاب «اسطاعوا» برای بالا رفتن از سد را آسان تر بودن آن نسبت به سوراخ کردن که بسیار دشوارتر از آن است، دانست؛ از این رو در مورد سوراخ کردن سد از «استطاعوا» استفاده شده است؛ زیرا - چنان که گفته اند - «زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی». ظرایفی از این دست در قرآن بسیار زیاد است که در برخی موارد حتی تأثیر معنایی نیز دارد و مخاطب متن اصلی، معنایی وسیع تر از متن ترجمه دریافت می کند. نمونه این چنین را می توان در دو صیغه «أنزل» و «نزل» در آیه: «نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه وأنزل التوراة والإنجیل» مشاهده کرد که براساس برخی تفسیرها، اولی یکباره بودن نزول و دومی تدریجی بودن آن را می رساند. بنابراین، ترجمه ای بدون انتقال این ظرایف و مانند اینها که در قرآن بی شمار است، هیچ گاه نمی تواند نشان شایستگی را بر سینه داشته باشد و به طور کلی می توان این موارد را جزء موانع ترجمه به شمار آورد.
نمونه های ذیل که از جمله موارد آوایی بلاغی است و در قرآن گونه های مختلف آن به طور فراوان یافت می شود، معمولا جزء موارد مغفول در ترجمه است.
_ «یا أیها الذین آمنوا ما لکم إذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم إلی الأرض؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا هنگامی که به شما گفته می شود در راه خدا [برای جهاد] حرکت کنید، به زمین چسبیده اید [و سستی به خرج می دهید …]».
واژه «اثاقلتم» که در اصل «تثاقلتم» بوده، با بار عاطفیای که دارد، به خوبی نمایانگر سنگینی راحت طلبی و عافیت خواهی است و این معنا را چونان باری سنگین بر دوش خواننده منتقل میکند، به گونه ای که خواننده با قرائت این آیه، سنگینی خاصی را احساس می کند؛ از این رو، هرچند نمی توان به طور کامل این معنا را منتقل کرد، ولی باید با تعبیرهایی مانند: «بر زمین سنگینی می کنید» (مکارم) و «کندی به خرج می دهید» (فولادوند)، «بر زمین چسبیده اید» و نظیر اینها، احساس برخاسته از رعایت نکته بلاغی یادشده که به ساخت صرفی با رعایت جنبه آوایی _ بلاغی مربوط می شود، به گونه ای به ذهن مخاطب نزدیک شود.
_ «إذا زلزلت الأرض زلزالها؛ آنگاه که زمین به شدت لرزانیده شود».
تکرار زاء و لام در واژههای این آیه به خوبی پیدرپی لرزیدن زمین را به نمایش گذاشته است.
_ «من شر الوسواس الخناس * الذی یوسوس فی صدور الناس».
تکرار واو و سین در این آیه تصویرگر تلاش های پیدرپی شیطان برای گمراه کردن انسان است.
_ «فهو فی عیشة راضیة * فی جنة عالیة * قطوفها دانیة * کلوا واشربوا هنیئا بما أسلفتم فی الأیام الخالیة»؛
_ «خذوه فغلوه * ثم الجحیم صلوه * ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه».
این دو دسته آیات با لحن های متفاوت از یک سورهاند. دسته اول اوصاف بهشتیان را بیان می کنند و دسته دوم به وضع دهشتناک دوزخیان می پردازند. هر کس که طبعی معتدل و ذوقی سلیم و بی آلایش داشته باشد، با یکبار و حداکثر با چندبار خواندن، به عمق تفاوت آوایی این دو دسته آیه پی می برد.
_ «بسم الله الرحمن الرحیم* ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل * ألم یجعل کیدهم فی تضلیل * وأرسل علیهم طیرا أبابیل * ترمیهم بحجارة من سجیل * فجعلهم کعصف مأکول»؛
_«والعادیات ضبحا * فالموریات قدحا * فالمغیرات صبحا* فأثرن به نقعا* فوسطن به جمعا».
مقایسه این دو دسته آیات نیز نشان دهنده میزان بلاغت نهفته در آوای آن است. دسته اول سوره فیل است و جریان حمله ابرهه با فیل های غول پیکرش را که نابود شدند، گزارش می کند و آیات دسته دوم بیانگر حرکت مرکب های (اسب یا شتر) چابک گروهی از مسلمانان است. اینک آهنگ دو دسته را با هم مقایسه کنید. آیات سوره فیل طولانی تر و سنگین تر است، درست مانند حرکت فیل که به دلیل جثه سنگینش به کندی حرکت می کند و توان پرش های بلند و حرکت سریع را ندارد. برعکس آیه های دسته دوم کوتاه و سبک است؛ یعنی به راحتی بر زبان جاری می شود، درست مانند جست و خیز اسب های چابک.
یادداشت از: حجت الاسلام سید محمدحسن جواهری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «موانع زبانی در ترجمه قرآن کریم» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.