وقتی بیل زدن های «ملونی» بوی غیرت می دهد



دعوت جوانان ابوحمیظه از طریق بلندگوی مسجد نه تنها مردان، بلکه «ملونی» زن کشاورز این شهر را نیز پای کار آورد تا پا به پای جوانان و با همت و غیرت، شهر خود را از سیل نجات دهد.

به گزارش خبرگزاری فارس از اهواز، حدود یک هفته سیل مهمان مناطق مختلف شهرستان های دشت آزادگان و هویزه بود، کمتر روستایی در این مناطق از آسیب سیل در امان ماند، سیل بندها شکست شد و آب به سرعت در خیابان ها پیشروی کرد؛ زمین های کشاورزی زیر آب رفت و اهالی برخی مناطق رفتن را بر ماندن در شهر و روستای خود ترجیح دادند.

سیل «ملونی» را پای کار آورد

ابوحمیظه از جمله شهرهایی بود که سیل بند آن شکست و آب رودخانه در خیابان ها پرسه می زد؛ این بار، بام مساجد شهر گوی سبقت را حتی از شبکه های اجتماعی گرفت تا دعوت جوانان شهر ابوحمیظه از طریق بلندگوی مسجد سبب شود نه تنها اهالی شهر را برای بستن سیل بند کنار هم جمع کند بلکه «ملونی» زن کشاورز روستایی را نیز پای کار بیاورد تا پا به پای جوانان ابوحمیظه شهر خود را از سیل نجات دهد.

جان بچه ها در خطر بود

ملونی امروز بعد از چند روز سر زمین کشاورزی خود رفته بود و باید منتظر می شدم از زمین برگردد تا وی را ببینم؛ حدود ساعت ۳ بود که از کار کردن بر روی زمین خود برگشت؛ زنی لاغر و ریز نقش، به ظاهر وی می آید که از میانسالی گذشته است اما کار و فعالیت وی را قوی نگه داشته بود.

از ملونی سؤال می کنم چه چیزی سبب شد بیل به دست بگیرد و به مردان شهر در بستن سیل بند کمک کند؟، با حالت تعجب از سوالی که کردم، پاسخ می دهد: این رو نگاه کن! می دونی چه تعداد آدم خانه های آنها کنار رودخانه است؛ تحت هر شرایطی فقط می خواستیم جلوی آب گرفته شود؛ جان بچه ها در خطر بود؛ زندگی مردم پر از آب شد؛ مگر می شود کمک نکنم.



شالتنی الغیره

ملونی می گوید: وقتی از همه برای کمک دعوت کردند شب بود، همان موقع خواستم برای کمک بروم اما اطرافیان نگذاشتند، به من گفتند: الآن مناسب نیست بگذار صبح شود؛ اما ملونی می گوید: شالتنی الغیره (غیرت من را از جا بلند کرد) زمان برای من مهم نبود چون من ساعت ۴ صبح سر، زمین کشاورزی می روم.

هیچ کس به ما کمک نکرد

بعداز این همه توضیح ملونی یهویی کنجکاو می شود که من از کجا آمده ام؟ وقتی دلیل آمدنم را توضیح می دهم زبان به گله باز می کند و می گوید: هیچ کس به ما کمک نکرد؛ نه بیل مکانیکی، نه گونی، خودمان بودیم و خودمان؛ کیسه ها را پر از خاک کردیم و به جای سیل بندها گذاشتیم تا آب بیشتر از این وارد شهر نشود؛ ملونی می گوید: لااقل از این سیل بندهای سیمانی برای ما می آوردند تا جلوی آب را بگیرد.

«ملونی» را سوار موتور کردم و به محل سیل بندها بردم

مهدی مزرعه یکی از کارگران شهرداری ابوحمیظه است، که در ایام سیل مسؤول ارسال گازوئیل برای ماشین های سنگین بود، وی می گوید: فردای روزی که از بلندگوی مسجد درخواست کمک از اهالی ابوحمیظه کردند سوار بر موتور شدم تا محل سیل بندها بروم که اتفاقی ملونی را سر جاده دیدم دنبال ماشینی بود تا وی را به محل سیل بندها ببرد؛ تنها کاری که کردم ملونی را سوار موتور کردم و به محل سیل بندها با خودم بردم؛ ملونی به محض رسیدن به محل سیل بندها بیل را گرفت و شروع به کمک کردن به مردان منطقه کرد؛ وقتی هم خسته می شد خود را به چای درست کردن یا لقمه درست کردن برای کارگران مشغول می کرد.

از ملونی معنای اسمش را سؤال می کنم پاسخ می دهد: یعنی «از کسی خسته شدن»؛ بعد با خنده ادامه می دهد: احتمالا مادرم چون بچه زیاد داشت از دست من خسته اش شده بود، بعد اضافه می کند اما اسم من در شناسنامه فاطمه است.

اکنون ملونی شهر ابوحمیظه ۵۸ سال سن دارد؛ نامی که باغیرت و شجاعت این زن کشاورز هیچ سنخیتی ندارد؛ این زنان کسی را خسته نمی کنند بلکه یک جمع را به خود نیازمند می کنند.

پدر ملونی در اولین روزهای جنگ ترکش می خورد و بعد از آن مادرش را هم از دست می دهد؛ در آن روزها ملونی سن و سالی نداشت، اما از آن زمان تاکنون ترجیح می دهد عصای دست پدر ۹۰ ساله اش باشد؛ زمین دو هکتاری تنها دارایی این خانواده است که ملونی در آن کار می کند تا قرص نانی بر سر سفره بیاورد که آن هم به قول ملونی به دلیل خشکسالی محصول اندکی دارد و تنها هزینه آب، برق و گاز می شود.

گزارش از: عاطفه اسماعیلی منش

انتهای پیام/۷۲۰۳۲
گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «وقتی بیل زدن های «ملونی» بوی غیرت می دهد» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.