نقش انحرافات فکری و عقیدتی در به وجود آمدن حادثه کربلا



به گزارش خبرگزاری مهر، حضرت آیت الله ناصر مکارم شیرازی در مطلبی به بررسی «نقش انحرافات فکری و عقیدتی در به وجود آمدن حادثه کربلا» پرداخت که متن کامل آن به شرح زیر است.

پرسش:

انحرافات فکری و عقیدتی مردم عصر امام حسین (ع) چه بود که باعث به وجود آمدن حادثه کربلا شد؟

پاسخ اجمالی:

سیر پیدایش انحراف به همان سال های اولیه بعد از رحلت پیامبر (ص) می رسد. انحرافات مزبور در زمینه هایی بود که اهل سیاست می توانستند به راحتی از آنها بهره گیری کرده و در تحمیق مردم و نیز توجیه استبداد و زورگویی خود از آنها استفاده کنند. بنی امیه در پیدایش و گسترش این انحرافات، نقشی عظیم داشتند.

سه مفهوم «اطاعت از ائمه»، «لزوم جماعت»، «حرمت نقض بیعت» از رایج ترین اصطلاحاتی سیاسی بود که خلفا به کار می بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پایه خلافت و نیز دوام آن را تضمین می کرد. خلفای بنی امیه و بعدها بنی عباس با به کارگیری این مفاهیم در شکل تحریف شده آن، که هیچ قید و شرطی نداشت، مردم را وادار به پذیرش حکومت خود می کردند. نتیجه این انحرافات برای آینده نیز این بود که هیچ گاه حرکت امام حسین (ع) برای اهل سنت، یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک «شورش» غیر قانونی شناختند.

یکی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی «اعتقاد به جبر» بود. معاویه با ترویج این عقیده از آن به نفع سیاست های خویش استفاده کرد و هنگام گرفتن بیعت برای یزید می گفت: «مسأله یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد». وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین (ع) را کشت؟ گفت: «این کار از جانب خدا مقدر شده بود». کعب الاحبار نیز تا زنده بود، غیبگویی می کرد که حکومت به بنی هاشم نخواهد رسید!

پاسخ تفصیلی:

جامعه اسلامی در سالی که قیام کربلا در آن رخ داد، نسبت به آخرین سال حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) تغییرات فراوانی یافته بود. درست است که سیر پیدایش انحراف تدریجی بود، اما پایه های آن در دید بسیاری از محققین از همان سال های اولیه بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به وجود آمده بود. انحرافات مزبور در زمینه هایی بود که اهل سیاست می توانستند به راحتی از آنها بهره گیری کرده و در تحمیق مردم و نیز توجیه استبداد و زورگویی خود از آنها استفاده کنند. بنی امیه در پیدایش و گسترش این انحرافات، نقشی عظیم داشتند. بویژه روی کار آمدن یزید نشان داد که بنی امیه هیچ اصالتی برای اسلام قائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششی برای توجیه و پذیرش حاکمیت آنها، توسط مردم بود.

امام حسین (علیه السلام) علاوه بر اینکه بنی امیه را متهم به ظلم و عداوت می کرد (۱) آنها را کسانی می دانست که «طاعت شیطان را پذیرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز کرده اند ».(۲) آنها علاوه بر ایجاد فساد و تعطیل حدود، بسیاری از مفاهیم دینی را تحریف کرده و یا در مجاری غیر مشروع از آنها بهره گیری می کردند. در اینجا نمونه هایی از این مفاهیم را که در جریان کربلا و ایجاد آن مؤثر بوده است، همراه با شواهد تاریخی، بیان می کنیم.

سه مفهوم «اطاعت از ائمه»، «لزوم جماعت»، «حرمت نقض بیعت» از رایج ترین اصطلاحاتی سیاسی بود که خلفا به کار می بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پایه خلافت و نیز دوام آن را تضمین می کرد. این سه واژه، اصول درستی بود که به هر روی در شمار مفاهیم دینی- سیاسی، اسلامی بود، چنان که از نظر عقل نیز برای دوام جامعه و حفظ اجتماعی رعایت آنها لازم می بود. اطاعت از امام به معنای پیروی از نظام حاکم است. سؤال مهم این است که تا کجا باید از حاکم پیروی کرد؟ آیا تنها اطاعت از امام عادل لازم است یا آنکه از سلطان جائر نیز باید اطاعت کرد؟

حفظ جماعت یعنی عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتی که وحدت را از بین ببرد و زمینه ایجاد تزلزل را در جامعه اسلامی فراهم می کند. سؤال مهم این است که [آیا] در مقابل سلطنت استبدادی و حاکم فاسق، در هر شرایطی باید سکوت کرد و آیا هر صدای مخالفی را به اعتبار اینکه مخل «جماعت» و سبب «تفرقه» است می توان محکوم کرد؟

حرمت نقض بیعت به عنوان رعایت عهد، در اسلام تمجید شده است. نقض عهد و بیعت بسیار مورد مذمت قرار گرفته و واضح است که چه اندازه در مسائل سیاسی نقش مثبت دارد. اما آیا در برابر خلیفه ای مثل یزید اگر بیعت نشد و یا نقض بیعت شد و جماعت به هم خورد، باز باید مسأله را به صورت حرمت نقض عهد مطرح ساخت؟ یا اساسا باید این موارد را استثناء کنیم؟ همان گونه که گذشت، خلفای بنی امیه و بعدها بنی عباس با به کارگیری این مفاهیم در شکل تحریف شده آن، که هیچ قید و شرطی نداشت، مردم را وادار به پذیرش حکومت خود می کردند.

هنگامی که معاویه برای فرزندش یزید بیعت گرفت، به مدینه آمد تا مخالفین را وادار کند با یزید بیعت کنند. عایشه در شمار مخالفین بود. چرا که به هر حال برادرش، محمد فرزند أبوبکر، به دست معاویه به شهادت رسیده بود. زمانی که سخن از بیعت به میان آمد، معاویه به عایشه گفت: «من برای یزید از تمامی مسلمین بیعت گرفته ام، آیا تو اجازه می دهی که «أن یخلع الناس عهودهم»؛ (مردم را از تعهدی که بسته اند رها کنم؟)، عایشه گفت: «إنی لا أری ذلک و لکن علیک بالرفق و التأنی»؛ (من چنین چیزی را روا نمی دانم، اما شما نیز با مدارا و ملایمت با مردم برخورد کنید ).(۳)

این نمونه نشان می دهد که چگونه در پرتو آن مفهوم، عایشه راضی گردید. حال به نمونه ای دیگری از این موضوع بنگرید: «کان شمر یصلی معنا ثم یقول: «اللهم إنک تعلم أنی شریف فاغفر لی. قلت: کیف یغفر الله لک و قد أعنت علی قتل ابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). قال: ویحک فکیف نصنع، إن هؤلاء أمرونا بأمر فلم نخالفهم و لو خالفناهم کنا شرا من هذه الحمر السقاة. قلت: إن هذا لعذر قبیح فانما الطاعة فی المعروف»؛ (ابی اسحاق می گوید: شمر بن ذی الجوشن ابتدا با ما نماز می خواند، پس از نماز دست های خود را بلند می کرد و گفت: خدایا تو می دانی که من مردی شریف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من بدو گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالی که در قتل فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) معاونت کرده ای؟ شمر گفت: ما چه کردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند که چنین کنیم. ما نیز نمی بایست با آنها مخالفت کنیم. چرا که اگر مخالفت می کردیم، از الاغ های آبکش بدتر بودیم. من به او گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای درست و معروف است ).(۴)

ابن زیاد هم، پس از دستگیری مسلم بن عقیل به او گفت: «یا شاق! خرجت علی إمامک و شققت عصا المسلمین »(۵)؛ (ای عصیانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمین را از بین بردی). البته مسلم که تسلیم چنین انحرافی نبود، به حق پاسخ داد که «معاویه خلافت را به اجماع امت به دست نیاورده؛ بلکه با حیله گری علیه وصی پیامبر (صلی الله علیه و آله)، غلبه یافته و خلافت را غصب کرده است».

نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص، حاکم مکه، در زمان خروج امام حسین (علیه السلام) از مکه خارج می شد، گفتند: «أ لاتتقی الله تخرج عن الجماعة و تفرق بین هذه الأمة »(۶)؛ (آیا از خدا نمی ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و تفرقه بین امت ایجاد می کنی؟).

عمرو بن حجاج، یکی از فرماندهان ابن زیاد، با افتخار می گفت: «ما، طاعت از امام را کنار نگذاشته و از جماعت کناره گیری نکردیم »(۷) و به سپاه ابن زیاد نیز نصیحت می کرد: «ألزموا طاعتکم و جماعتکم و لا ترتابوا فی قتل من مرق عن الدین و خاف الإمام »(۸)؛ (طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسی که از دین خارج گشته و مخالفت با امام ورزیده، تردید نکنید).

افرادی چون عبدالله بن عمر، که از فقهای اهل سنت و محدثین روایات به حساب می آمد، فکر می کرد که اگر مردم حتی بیعت یزید را پذیرفتند، او نیز خواهد پذیرفت و به معاویه نیز قول داد: «فإذا اجتمع الناس علی ابنک یزید لم أخالف »(۹)؛ (زمانی که همه مردم با فرزند تو یزید بیعت کردند، من با او مخالفت نخواهم کرد). او به امام هم می گفت: «جماعت مسلمین را متفرق نکن ».(۱۰) افرادی چون عمره، دختر عبدالرحمن بن عوف، نیز به امام حسین (علیه السلام) نوشتند که حرمت «طاعت» را رعایت کرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد .(۱۱)

یکی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی «اعتقاد به جبر» بود. این عقیده پیش از رخداد کربلا نیز مورد بهره برداری بوده است. اما در صدر اسلام، معاویه مجدد آن بوده و طبق گفته ابو هلال عسکری، معاویه بانی آن بوده است .(۱۲) قاضی عبدالجبار نیز با اشاره به اینکه معاویه پایه گذار «مجبره» است، جملات جالبی در تأیید این مسأله از قول معاویه آورده است .(۱۳)

معاویه در مورد بیعت یزید می گفت: «إن أمر یزید قضاء من القضاء و لیس للقضاء الخیرة من أمرهم »(۱۴)؛ (مسأله یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد).

عبیدالله بن زیاد نیز به امام سجاد (علیه السلام) گفت: «أ و لم یقتل الله علیا؟»؛ (آیا خدا علی اکبر را نکشت؟) امام فرمود: «کان لی أخ یقال له علی أکبر منی قتله الناس»؛ (برادر بزرگ تری داشتم که مردم او را کشتند ).(۱۵) وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین (علیه السلام) را کشت؟ گفت: «این کار از جانب خدا مقدر شده بود »!(۱۶)

کعب الاحبار نیز تا زنده بود، غیبگویی می کرد که حکومت به بنی هاشم نخواهد رسید. (گرچه بعدها، هم عباسیان و هم علویان- مثلا در طبرستان- به حکومت رسیدند). همین امر را از قول عبدالله بن عمر نیز نقل کرده اند که گفته بود: «فاذا رأیت الهاشمی قد ملک الزمان فقد هلک الزمان »(۱۷)؛ (هنگامی که دیدی فرد هاشمی به حاکمیت رسید، بدان که روزگار بسر آمده است).

نتیجه این انحرافات برای آینده نیز این بود که هیچ گاه حرکت امام حسین (علیه السلام) برای اهل سنت، یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک «شورش» غیر قانونی شناختند .(۱۸)،(۱۹)

پی نوشت:

(۱). الفتوح، الکوفی، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۶ قمری، ج ۵، ص ۱۳۷.

(۲). کتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۹۶ میلادی، چاپ اول، ج ۳، ص ۱۷۱؛ الفتوح، همان، ج ۵، ص ۱۴۴- ۱۴۵، تاریخ الأمم و الملوک، طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، دار الاعلمی بیروت، ۱۹۸۳ میلادی، ج ۴، ص ۳۰۴؛ در عبارات دیگری نیز امام (علیه السلام) فرمود «أ لا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» تاریخ الأمم و الملوک، همان، ج ۴، ص ۳۰۵؛ ترجمة الامام الحسین (علیه السلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص ۲۱۴- همچنین امام (علیه السلام) فرموده بود «فإن السنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت» (تاریخ الأمم و الملوک، همان، ج ۴، ص ۲۶۶).

(۳). الفتوح، همان، ج ۴، ص ۲۳۷؛ الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، ابن قتیبة الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقیق: شیری، علی، منشورات رضی، قم، ۱۴۱۳ قمری، ج ۱، ص ۱۸۳.

(۴). لسان المیزان، العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل، مؤسسة الأعلمی، بیروت، ۱۳۹۰ قمری، ج ۳، ص ۱۵۱؛ در ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)، همان، ص ۱۹ عبارت چنین است: «کان شمر بن ذی الجوشن الضبابی لایکاد اولا یحضر الصلاة معنا، فیجی ء بعد الصلاة فیصلی ثم یقول: اللهم اغفر لی، فانی کریم لم تلدین اللئام. قال: فقلت له: انک لسیئ الرأی یوم تسارع الی قتل ابن بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. قال: دعنا منک یا أبا اسحاق فلو کنا کما تقول و اصحابک کنا شرا من الحمیر السقاءات».

(۵). الفتوح، همان، ج ۵، ص ۹۸.

(۶). تاریخ الأمم و الملوک، همان، ج ۴، ص ۲۸۹؛ همین تبلیغات بود که بسیاری از مردم، بخصوص مردم شام، امام حسین (علیه السلام) را خارجی (خروج بر امام) دانسته و تکفیر می کردند.

(۷). همان، ص ۲۷۵.

(۸). همان، ص ۳۳۱.

(۹). ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)، همان، ص ۱۶۷، ابن عمر طبق گفته خود معاویه شخصی ترسو بود (الفتوح، همان، ج ۴، ص ۲۶۰) او به امام حسین (علیه السلام) نیز گفت: «خروج نکن و صبور باش و [بایستی] داخل در صلحی شود که همه مردم در آن داخل شدند». (الفتوح، همان، ج ۵، ص ۳۹؛ ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)، همان، ص ۱۶۶).

(۱۰). الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، عز الدین أبو الحسن علی بن ابی الکرم، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ قمری / ۱۹۶۵ میلادی، ج ۴، ص ۱۷.

(۱۱). ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)،همان، ص ۱۶۷.

(۱۲). الاوائل، عسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیی بن مهران، دار البشیر، طنطا، ۱۴۰۸ قمری، چاپ اول، ص ۲۴۱.

(۱۳). فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ابوالقاسم بلخی، قاضی عبد الجبار، محقق: فوائد سید، دارالتونسیه، ۱۳۹۳ قمری، ص ۱۴۳.

(۱۴). الامامة و السیاسة، همان، ج ۱، ص ۱۸۳، ۱۸۷.

(۱۵). ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)، همان، ص ۱۸۸.

(۱۶). الطبقات الکبری، محمد بن سعد بن منیع، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۰ قمری / ۱۹۹۰ میلادی، چاپ اول، ج ۵، ص ۱۴۸.

(۱۷). ترجمة الامام الحسین (علیه السلام)، ابن عساکر، همان، ص ۱۹۳.

(۱۸). الاختلاف فی اللفظ والرد علی الجهمیة والمشبهة، ابن قتیبة الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم، محقق: عمر بن محمود أبو عمر، دار الرایه، ۱۴۱۲ قمری / ۱۹۹۱ میلادی، چاپ اول، ص ۵۴.

(۱۹). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (علیهم السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸۱ شمسی، چاپ ششم، ص ۲۲۱.

گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «نقش انحرافات فکری و عقیدتی در به وجود آمدن حادثه کربلا» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.