جزایر مجنون؛ یار دیرینه من
ایسنا/خراسان شمالی رشید محمدی گفت: جزیره مجنون منطقه ای است در استان بصره عراق که در نزدیکی میدان نفتی مجنون و شهر قرنه قرار دارد و در دوران دفاع مقدس نیز مدت ها به عنوان فرمانده گردان در این منطقه به مبارزه پرداخته ام.
رشید محمدی، مبارز سیاسی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی سحرگاه روز دهم شهریور ماه سال ۱۳۴۰ شمسی در روستای گوی نیک، بخش مرکزی شهرستان رازوجرگلان، واقع در خراسان شمالی در خانواده ای متدین متولد شد، وی برای ادامه تحصیل در مقطع متوسطه به بجنورد نقل مکان می کند و این جاب جایی آغازی برای انجام مبارزات سیاسی همراه با تحصیل می شود.
ایسنا، برای آشنایی با بخشی از مبارزات سیاسی و خاطرات دوران ۸ سال دفاع مقدس این رزمنده گفت وگویی داشته است که در ادامه می خوانید:
رشید محمدی گفت: برای ادامه تحصیل در پایه سوم دبیرستان روزشماری می کردم، با شروع سال تحصیلی جدید ندای نهضت امام خمینی از زبان بزرگترها و دانشجویان همشهری که از مشهد می آمدند به گوشم رسید، پسرعمویم محمدعلی چاهی، از معلمین مبارزی بود که شاید اولین نغمه های انقلاب را برایم می خواند و روشنگری او سرآغازی بود برای مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی. از مهرماه ۱۳۵۷ حرکت های انقلابی آهنگ تندی به خود گرفته بود.
این رزمنده دفاع مقدس یکی از عملیات هایی که در آن حاضر بود را عملیات کربلای پنج دانست و ادامه داد: مرحله دوم عملیات کربلای پنج در ۲۱ دی ماه سال ۶۵ شروع شد و بیشتر گردان های لشکر مرحله اول عملیات وارد عمل شدند و نیاز بود برای ادامه عملیات تجدید سازمان شوند و دوباره وارد عمل شوند.
شناسایی خط جزیره
وی ادامه داد: در کمترین زمان ۳۵ نفر از بهترین همرزمان، کادر گردان را تکمیل کردیم و عازم جبهه شدیم و پس از اینکه به اهواز رسیدیم، خدمت رئیس ستاد لشکر رفتیم و به دستور ایشان به همراه سه فرمانده گروهان، شبانه به خط جزیره مجنون که یکی از خطوط حساس و بسیار مهم منطقه بود، حرکت کردیم، آن شب، شناسایی موقعیت خط جزیره را انجام دادیم و برگشتیم تا شب بعد، کل گردان را منتقل کنیم؛ زیرا گردان قبلی ۴۵ شبانه روز در خط پدافندی بودند و خسته به نظر می رسیدند؛ هرچند خواست ما حضور در منطقه شلمچه و عملیات آفندی کربلای ۵ بود.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: بنا به دستور فرمانده لشکر و رئیس ستاد مقرر شد به جزیره مجنون که احتمال ضد حمله دشمن در این منطقه وجود داشت، اعزام شویم و شب بعد پس از استقرار در خط، جلسه ای با حضور تمامی فرماندهان گردان ها و فرمانده لشکر که برادر باقر قالیباف بود برگزار شد.
وی ادامه داد: در آن زمان وظیفه اصلی ما حفظ جزایر بود چون دشمن به خاطر شکست های متوالی در منطقه شلمچه، احتمالا از این منطقه ضد حمله می داشت و بدین ترتیب از همان روز ماموریت ۴۵ روزه گردان ما آغاز شد و با کمترین تلفات توانستیم این ماموریت را به پایان برسانیم و تا هفتم فروردین سال ۶۶ همچنان در خط مقدم حضور داشتیم تا گردان بعدی آمد و جایگزین ما شد.
هر روز یک شهید و دو مجروح
محمدی اضافه کرد: هنگامی که قرار بود خط جزیره را از گردان فتح الله به فرماندهی سیدجعفر جعفری تحویل بگیرم، آخرین توصیه اش این بود: «برادر رشید نمی خواهم شما را نگران کنم اما چاره ای ندارم! در این خط ویژه آن قسمت کاسه(قطعه زمینی بود که در فاصله ۶۰ متری خط مقدم عراقی ها قرار داشت)، روزانه یک شهید و حداقل دو مجروح را داری! خلاصه کاری کن که جلو تلفات گرفته شود در غیر این صورت نیروها در آنجا بیش از یک هفته نمی توانند مقاومت کنند».
وی افزود: این سفارش در آخرین لحظاتی که خط را تحویل می گرفتیم، نگرانی خاصی را در من ایجاد کرد و با این سفارش احساس کردم مسئولیتم دو چندان شده است و از همین جهت اولین جلسه را با کادر گردان و به ویژه کادر گروهان یکم که حسین یزدانی فرمانده گرهان بودند، برگزار و به صورت محرمانه موضوع را با جانشین گردان و فرمانده گروهان مطرح کردم.
محمدی ادامه داد: برای رفع نگرانی طی بازدیدی که در همان شب اول داشتیم، خوشبختانه نقاط ضعف خط را پیدا کردیم و با یک اقدام یک هفته ای و به کارگیری تمامی نیروهای ارکان گردان و دسته مهندسی، آنچنان سنگرهای مستحکمی برای نگهبانان خط کاسه احداث کردیم که خوشبختانه تا پایان مأموریت ۴۵ روزه به جز یک شهید و دو مجروح که در شب اول داشتیم، هیچگونه تلفات دیگری نداشتیم.
موتورسواری زیر رگبار گلوله ها
این رزمنده دفاع مقدس اضافه کرد: تیرماه سال ۶۶ دوباره مأموریت استقرار در جزایر مجنون به گردان بنده واگذار شد و پس از استقرار در خط در اولین بازدیدی که از سنگر کمین عراقی ها داشتم و حدود ۵۰ متر با ما فاصله داشت، بر اثر اصابت یک گلوله خمپاره ۱۲۰ میلیمتری به شدت مجروح شدم. چند دقیقه ای بیهوش بر روی خاکریز افتاده بودم و این دومین باری بود که اینگونه شدید مجروح می شدم، به هرحال روزهای سختی بود؛ گرمای ۴۵ درجه و مجروحیت و ترکش های فراوانی که از مچ پا تا شانه ها و دست هایم را زخمی کرده بودند از یک سو و نگرانی ادامه ماموریت از سوی دیگر.
محمدی اضافه کرد: یک هفته در بیمارستان شیراز بستری بودم و تصمیم گرفتم تا برگردم و فشار روحی و روانی را که به گردان وارد شده بود کم کنم، اما مسئولان بیمارستان اجازه ترخیص ندادند و مجبور شدم بعد از دو هفته بستری بودن در بیمارستان به نزد خانواده بازگردم، اما در این شرایط نیروهای گردانم در زیر آفتاب شدید تابستان روزهای سختی را سپری می کردند و این مسئله کار را برای بنده به عنوان یک فرمانده دشوار می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: عملیات های مختلفی را در این دوران حضور داشتم و تجربیات مختلفی کسب کردم تا اینکه با تمام ناباوری امام خمینی(ره) برای اینکه اسلام زنده بماند، قطعنامه ۵۹۸ را قبول کردند و تمام رزمندگان غافلگیر شدند.
وی اظهار کرد: پس از دوران دفاع مقدس نیز در عرصه دفاع از این مرز و بوم خدمت کردم و چندسال به عنوان معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران خدمت کردم و از نیمه دوم سال ۹۰ وارد عرصه بازنشستگی شدم اما همچنان در دانشگاه نیز آنچه در دوران دفاع مقدس آموخته ام را به نسل جوان منتقل می کنم.
انتهای پیام
رشید محمدی، مبارز سیاسی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی سحرگاه روز دهم شهریور ماه سال ۱۳۴۰ شمسی در روستای گوی نیک، بخش مرکزی شهرستان رازوجرگلان، واقع در خراسان شمالی در خانواده ای متدین متولد شد، وی برای ادامه تحصیل در مقطع متوسطه به بجنورد نقل مکان می کند و این جاب جایی آغازی برای انجام مبارزات سیاسی همراه با تحصیل می شود.
ایسنا، برای آشنایی با بخشی از مبارزات سیاسی و خاطرات دوران ۸ سال دفاع مقدس این رزمنده گفت وگویی داشته است که در ادامه می خوانید:
رشید محمدی گفت: برای ادامه تحصیل در پایه سوم دبیرستان روزشماری می کردم، با شروع سال تحصیلی جدید ندای نهضت امام خمینی از زبان بزرگترها و دانشجویان همشهری که از مشهد می آمدند به گوشم رسید، پسرعمویم محمدعلی چاهی، از معلمین مبارزی بود که شاید اولین نغمه های انقلاب را برایم می خواند و روشنگری او سرآغازی بود برای مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی. از مهرماه ۱۳۵۷ حرکت های انقلابی آهنگ تندی به خود گرفته بود.
این رزمنده دفاع مقدس یکی از عملیات هایی که در آن حاضر بود را عملیات کربلای پنج دانست و ادامه داد: مرحله دوم عملیات کربلای پنج در ۲۱ دی ماه سال ۶۵ شروع شد و بیشتر گردان های لشکر مرحله اول عملیات وارد عمل شدند و نیاز بود برای ادامه عملیات تجدید سازمان شوند و دوباره وارد عمل شوند.
شناسایی خط جزیره
وی ادامه داد: در کمترین زمان ۳۵ نفر از بهترین همرزمان، کادر گردان را تکمیل کردیم و عازم جبهه شدیم و پس از اینکه به اهواز رسیدیم، خدمت رئیس ستاد لشکر رفتیم و به دستور ایشان به همراه سه فرمانده گروهان، شبانه به خط جزیره مجنون که یکی از خطوط حساس و بسیار مهم منطقه بود، حرکت کردیم، آن شب، شناسایی موقعیت خط جزیره را انجام دادیم و برگشتیم تا شب بعد، کل گردان را منتقل کنیم؛ زیرا گردان قبلی ۴۵ شبانه روز در خط پدافندی بودند و خسته به نظر می رسیدند؛ هرچند خواست ما حضور در منطقه شلمچه و عملیات آفندی کربلای ۵ بود.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: بنا به دستور فرمانده لشکر و رئیس ستاد مقرر شد به جزیره مجنون که احتمال ضد حمله دشمن در این منطقه وجود داشت، اعزام شویم و شب بعد پس از استقرار در خط، جلسه ای با حضور تمامی فرماندهان گردان ها و فرمانده لشکر که برادر باقر قالیباف بود برگزار شد.
وی ادامه داد: در آن زمان وظیفه اصلی ما حفظ جزایر بود چون دشمن به خاطر شکست های متوالی در منطقه شلمچه، احتمالا از این منطقه ضد حمله می داشت و بدین ترتیب از همان روز ماموریت ۴۵ روزه گردان ما آغاز شد و با کمترین تلفات توانستیم این ماموریت را به پایان برسانیم و تا هفتم فروردین سال ۶۶ همچنان در خط مقدم حضور داشتیم تا گردان بعدی آمد و جایگزین ما شد.
هر روز یک شهید و دو مجروح
محمدی اضافه کرد: هنگامی که قرار بود خط جزیره را از گردان فتح الله به فرماندهی سیدجعفر جعفری تحویل بگیرم، آخرین توصیه اش این بود: «برادر رشید نمی خواهم شما را نگران کنم اما چاره ای ندارم! در این خط ویژه آن قسمت کاسه(قطعه زمینی بود که در فاصله ۶۰ متری خط مقدم عراقی ها قرار داشت)، روزانه یک شهید و حداقل دو مجروح را داری! خلاصه کاری کن که جلو تلفات گرفته شود در غیر این صورت نیروها در آنجا بیش از یک هفته نمی توانند مقاومت کنند».
وی افزود: این سفارش در آخرین لحظاتی که خط را تحویل می گرفتیم، نگرانی خاصی را در من ایجاد کرد و با این سفارش احساس کردم مسئولیتم دو چندان شده است و از همین جهت اولین جلسه را با کادر گردان و به ویژه کادر گروهان یکم که حسین یزدانی فرمانده گرهان بودند، برگزار و به صورت محرمانه موضوع را با جانشین گردان و فرمانده گروهان مطرح کردم.
محمدی ادامه داد: برای رفع نگرانی طی بازدیدی که در همان شب اول داشتیم، خوشبختانه نقاط ضعف خط را پیدا کردیم و با یک اقدام یک هفته ای و به کارگیری تمامی نیروهای ارکان گردان و دسته مهندسی، آنچنان سنگرهای مستحکمی برای نگهبانان خط کاسه احداث کردیم که خوشبختانه تا پایان مأموریت ۴۵ روزه به جز یک شهید و دو مجروح که در شب اول داشتیم، هیچگونه تلفات دیگری نداشتیم.
موتورسواری زیر رگبار گلوله ها
این رزمنده دفاع مقدس اضافه کرد: تیرماه سال ۶۶ دوباره مأموریت استقرار در جزایر مجنون به گردان بنده واگذار شد و پس از استقرار در خط در اولین بازدیدی که از سنگر کمین عراقی ها داشتم و حدود ۵۰ متر با ما فاصله داشت، بر اثر اصابت یک گلوله خمپاره ۱۲۰ میلیمتری به شدت مجروح شدم. چند دقیقه ای بیهوش بر روی خاکریز افتاده بودم و این دومین باری بود که اینگونه شدید مجروح می شدم، به هرحال روزهای سختی بود؛ گرمای ۴۵ درجه و مجروحیت و ترکش های فراوانی که از مچ پا تا شانه ها و دست هایم را زخمی کرده بودند از یک سو و نگرانی ادامه ماموریت از سوی دیگر.
محمدی اضافه کرد: یک هفته در بیمارستان شیراز بستری بودم و تصمیم گرفتم تا برگردم و فشار روحی و روانی را که به گردان وارد شده بود کم کنم، اما مسئولان بیمارستان اجازه ترخیص ندادند و مجبور شدم بعد از دو هفته بستری بودن در بیمارستان به نزد خانواده بازگردم، اما در این شرایط نیروهای گردانم در زیر آفتاب شدید تابستان روزهای سختی را سپری می کردند و این مسئله کار را برای بنده به عنوان یک فرمانده دشوار می کرد.
این رزمنده دفاع مقدس افزود: عملیات های مختلفی را در این دوران حضور داشتم و تجربیات مختلفی کسب کردم تا اینکه با تمام ناباوری امام خمینی(ره) برای اینکه اسلام زنده بماند، قطعنامه ۵۹۸ را قبول کردند و تمام رزمندگان غافلگیر شدند.
وی اظهار کرد: پس از دوران دفاع مقدس نیز در عرصه دفاع از این مرز و بوم خدمت کردم و چندسال به عنوان معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران خدمت کردم و از نیمه دوم سال ۹۰ وارد عرصه بازنشستگی شدم اما همچنان در دانشگاه نیز آنچه در دوران دفاع مقدس آموخته ام را به نسل جوان منتقل می کنم.
انتهای پیام
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «جزایر مجنون؛ یار دیرینه من» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.