احتمال رویارویی آمریکا با مشکل تروریسم داخلی مزمن و فزاینده
خبرگزاری فارس گروه غرب از نگاه غرب: بعد از آنکه پرزیدنت جو بایدن روز ۲۰ ژانویه ۲۰۲۱ بدون هیچ حادثه خشونت باری وارد کاخ سفید شد، بسیاری در آمریکا و در سراسر جهان نفسی به راحتی کشیدند.
ولی این احساس آرامش می تواند زودگذر باشد. مواد اولیه لازمی که روز ششم ژانویه گروهی از اوباش طرفدار ترامپ را به سمت تجاوز به ساختمان کنگره و کارگذاشتن بمب های لوله ای در سایر ساختمان های فدرال سوق داد، همچنان به قوت خود باقی هستند.
چندین تن از کارشناسان امنیتی آمریکا می گویند که از نظر آنها هم اکنون افراط گرایی داخلی تهدید بزرگ تری را متوجه کشور می کند تا ترور بین المللی. بر اساس تحقیق من پیرامون خشونت های سیاسی، تمام عناصر لازم در آمریکا وجود دارد تا آمیزه آنها بتواند یک کشمکش تروریستی کم شدت را پدید آورد: قطب بندی شدید و جناح های مسلح متمایل به قانون شکنی در یک دمکراسی ثروتمند با دولتی قدرتمند.
امکان رشد ترور در دمکراسی های مرفه نیز وجود دارد
ترور داخلی مزمن مشابه جنگ داخلی نیست. در دوران مدرن جنگ های داخلی معمولا در کشورهای فقیری شکل می گیرند که در آنها دولت بسیار ضعیف تر و بی ثبات تر از آن است که بتواند کنترل خود را بر منطقه ای پهناور و معمولا کوهستانی اعمال کند. شورشیان بخش هایی از کشور را تصرف می کنند و می کوشند خود جایگزین مقامات این مناطق شوند. این اتفاق از جمله در افغانستان، هند و نیجریه هم اکنون جریان دارد.
در ایالات متحده که یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان است، جناح های مسلح برای تصرف دائمی اراضی کار دشواری پیش رو خواهند داشت. چندین منازعه پر ماجرا که بین افراط گرایان حاشیه ای و مقامات دولتی – از جمله محاصره واکو در سال ۱۹۹۳ و اشغال ۴۱ روزه خانواده باندی در یک پناهگاه حیات وحش در اورگان در سال ۲۰۱۶- رخ داده، تقریبا بدون هیچ نتیجه ای برای افراط گرایان خاتمه پیدا کرده است.
عدم تقارن بزرگی که بین قدرت ایالت و جناح های مسلح وجود دارد، مانع از آن می شود که شبه نظامیان بتوانند با یک نبرد آشکار قدرت ایالت را غصب کنند، مشابه کاری که گروه های شورشی نظیر طالبان و کنفدراسیون های آمریکایی انجام دادند. این عدم تقارن گروه های مسلح را وادار می کند فعالیت هایشان را به زیر زمین ببرند و در میان مردم مخفی شوند. چون کشورهای دمکراتیک دست کم روی کاغذ نمی توانند با تعقیب سیستماتیک شبه نظامیان یا شکنجه زندانیان مرتکب زیرپا گذاشتن آشکار حقوق بشر شوند، احتمال رشد شورشیان مسلح زیر زمینی در دمکراسی ها وجود دارد.
اما تحقیق من نشان می دهد که عمل کردن در خفا موانع لجستیک سنگینی را به آنها تحمیل می کند. این موانع تعداد عملیات هایی را که می توانند انجام دهند محدود می کند و در نتیجه تعداد اعضای آنها کمتر از آن می شود که بتوانند شورش های تمام عیار به راه بیندازند و امکانات عمومی کمتر از آن داشته باشند که بتوانند جنگ های داخلی را به راه بیندازند. همچنین هرچند تمام شورشیان ممکن است رویای ماجراجویی های چریکی و چگوارا مانند را در سر داشته باشند – آزاد کردن «خلق» از زیر یوغ سلطه- در عمل شبه نظامیانی که زیرزمینی کار می کنند، نمی توانند به تاکتیک های تروریستی اصیلی چون بمبگذاری، تیراندازی، سرقت از بانک و آدم ربایی روی بیاورند.
مثلا بریگادهای سرخ ایتالیا را در نظر بگیرید. در دهه ۱۹۷۰ این سازمان چپگرا هدف سرنگون کردن سیستم سرمایه داری را در سر داشت، اما دولت ایتالیا بسیار قدرتمند بود. در نتیجه این گروه به تروریسم روی آورد. به مدت دو دهه بریگادهای سرخ یک مبارزه کم شدت را دنبال کردند که موجب کشته شدن شاید ۵۰۰ نفر و عمدتا از طریق بمبگذاری ها و ترورها شد. آنها از خشونت به عنوان راهبردی برای بالا بردن آگاهی مردم نسبت به کمونیسم و دامن زدن به یک قیام استفاده می کردند.
گروه های راست افراطی مثل نوچلی آرماتی ریولوتزیوناری در واکنش به این خشونت کمونیستی با حملاتی کورکورانه از جمله بمبگذاری بدون هشدار سال ۱۹۸۰ در بولونیا که موجب کشته شدن ۸۵ غیرنظامی شد واکنش نشان دادند. آنها به دنبال ایجاد اختلال و بی نظمی در سطحی بودند که بتواند مداخله نظامی را علیه «دشمنان کشور» توجیه کند؛ به عبارت دیگر یک کودتای فاشیستی. اما هر دو طرف شکست خوردند. نه قیامی صورت گرفت و نه مداخله ای. دمکراسی ایتالیایی چیره شد.
ترور گرگ های تنها
آمریکا نیز ترور داخلی هماهنگ شده را تجربه کرده است. در تمام سال های اول قرن بیستم کوکلاکس کلان مبارزات خشنی را علیه آمریکاییان سیاهپوست در جنوب انجام می داد. با برخاستن موج جنبش حقوق مدنی در اواخر دهه ۱۹۶۰ مارکسیست های رادیکال مثل «ودر آندرگراوند» و «ارتش آزادیبخش سیاهان» پدیدار شدند که از خشونت برای مخالفت با مداخله نظامی آمریکا در ویتنام و به پیش بردن آرمان برابری نژادی استفاده می کردند.
بین سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۱ این دو گروه- یکی غالبا سفید پوست و دیگری سیاهپوست- حدود ۲۰۰ حمله انجام دادند، از سرقت بانک تا حمله با هدف آزادی زندانیان. پانزده نفر نیز در این حملات کشته شدند که اکثرا از ماموران امنیتی بودند.
اف بی آی به خصوص شبه نظامیان سیاهپوست را به شدت سرکوب می کرد. خود آمریکاییان نیز تمایل اندکی به اهداف چپگرایانه افراطی نظیر کمک به خلق های تحت سرکوب جهان داشتند. هر دو گروه بدون جار و جنجال بیشتر فروکش کردند.
تاریخ آمریکا نیز شاهد تعداد اندکی از تروریست های حاشیه ای و گرگ تنها بوده است، از اونابمبر در سمت چپ تا بمبگذار المپیک آتلانتا اریک رودولف در سمت راست. این گرایش اخیرا با یک قتل عام مرگبار و جدید در هر سال تسریع شده است. برتری طلبان سفیدپوست منفرد به خصوص به مهاجران و رنگین پوستان در چارلستون کارولینای جنوبی، الپاسوی تگزاس و غیره حمله کرده اند.
به گفته «اتحادیه ضد افترا» که حملات و جنایات نفرت پراکنانه را دنبال می کند، سال ۲۰۱۹ با ۴۲ قربانی در ۱۷ رویداد جداگانه، یکی از مرگبارترین سال ها برای «قتل های مرتبط با افراط گرایان داخلی» از سال ۱۹۷۰ به این سو بوده است.
شبه نظامیان ترامپ
حملاتی که مرتکبان آن گرگ های تنها بوده اند، این مزیت را داشته اند که تحقیقات قانونی محدودی در مورد محیط افراط گرایان صورت گرفته است. اما این کارزارهای مسلحانه با هماهنگی بیشتر، می توانند دامنه خود را گسترش دهند و خسارات بسیار بیشتری وارد آورند.
برای عبور از مرحله گرگ تنها، گروه های شبه نظامی درمانده باید حول یک دلیل مشترک سازماندهی شوند که به خشونت های آنها انسجام دهد. شکست انتخاباتی ترامپ به طرفداران مسلح او یک دلیل مشترک بزرگ داده است: افسانه دزدیده شدن انتخابات.
ریاست جمهوری ترامپ به دار و دسته ای از گروه های مسلح با یک دستور کار راست افراطی تهور بخشید. مشاهده کنار رفتن رهبر خود از قدرت، فقط احساس یاس و استیصال آنها را بیشتر خواهد کرد. پس سرکوب بیشتر راست افراطی به شکل دستگیری ها، نظارت ها و مسدود شدن شبکه های اجتماعی نیز به همین احساس در آنها دامن خواهد زد.
با کنترل واشنتگن از سوی دمکرات ها و تصور تقلب در انتخابات در گروه های راست افراطی آمریکایی، ممکن است آنها به این باور برسند که خشونت بیشتر تنها راه برای مقابله با چیزی است که آن را تندروی و دست درازی فدرال می بینند.
تاریخ نشان می دهد که در صورت روی آوردن آنها به تروریسم، احتمال موفقیت آنها به هیچ وجه وجود ندارد. ولی این مسئله مانع از این نخواهد شد که بخت خود را نیازمایند.
نویسنده: لویی دلا سالا (Luis De la Calle) استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد
منبع: https://b۲n.ir/۰۵۶۰۱۲
انتهای پیام/
ولی این احساس آرامش می تواند زودگذر باشد. مواد اولیه لازمی که روز ششم ژانویه گروهی از اوباش طرفدار ترامپ را به سمت تجاوز به ساختمان کنگره و کارگذاشتن بمب های لوله ای در سایر ساختمان های فدرال سوق داد، همچنان به قوت خود باقی هستند.
چندین تن از کارشناسان امنیتی آمریکا می گویند که از نظر آنها هم اکنون افراط گرایی داخلی تهدید بزرگ تری را متوجه کشور می کند تا ترور بین المللی. بر اساس تحقیق من پیرامون خشونت های سیاسی، تمام عناصر لازم در آمریکا وجود دارد تا آمیزه آنها بتواند یک کشمکش تروریستی کم شدت را پدید آورد: قطب بندی شدید و جناح های مسلح متمایل به قانون شکنی در یک دمکراسی ثروتمند با دولتی قدرتمند.
امکان رشد ترور در دمکراسی های مرفه نیز وجود دارد
ترور داخلی مزمن مشابه جنگ داخلی نیست. در دوران مدرن جنگ های داخلی معمولا در کشورهای فقیری شکل می گیرند که در آنها دولت بسیار ضعیف تر و بی ثبات تر از آن است که بتواند کنترل خود را بر منطقه ای پهناور و معمولا کوهستانی اعمال کند. شورشیان بخش هایی از کشور را تصرف می کنند و می کوشند خود جایگزین مقامات این مناطق شوند. این اتفاق از جمله در افغانستان، هند و نیجریه هم اکنون جریان دارد.
در ایالات متحده که یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان است، جناح های مسلح برای تصرف دائمی اراضی کار دشواری پیش رو خواهند داشت. چندین منازعه پر ماجرا که بین افراط گرایان حاشیه ای و مقامات دولتی – از جمله محاصره واکو در سال ۱۹۹۳ و اشغال ۴۱ روزه خانواده باندی در یک پناهگاه حیات وحش در اورگان در سال ۲۰۱۶- رخ داده، تقریبا بدون هیچ نتیجه ای برای افراط گرایان خاتمه پیدا کرده است.
عدم تقارن بزرگی که بین قدرت ایالت و جناح های مسلح وجود دارد، مانع از آن می شود که شبه نظامیان بتوانند با یک نبرد آشکار قدرت ایالت را غصب کنند، مشابه کاری که گروه های شورشی نظیر طالبان و کنفدراسیون های آمریکایی انجام دادند. این عدم تقارن گروه های مسلح را وادار می کند فعالیت هایشان را به زیر زمین ببرند و در میان مردم مخفی شوند. چون کشورهای دمکراتیک دست کم روی کاغذ نمی توانند با تعقیب سیستماتیک شبه نظامیان یا شکنجه زندانیان مرتکب زیرپا گذاشتن آشکار حقوق بشر شوند، احتمال رشد شورشیان مسلح زیر زمینی در دمکراسی ها وجود دارد.
اما تحقیق من نشان می دهد که عمل کردن در خفا موانع لجستیک سنگینی را به آنها تحمیل می کند. این موانع تعداد عملیات هایی را که می توانند انجام دهند محدود می کند و در نتیجه تعداد اعضای آنها کمتر از آن می شود که بتوانند شورش های تمام عیار به راه بیندازند و امکانات عمومی کمتر از آن داشته باشند که بتوانند جنگ های داخلی را به راه بیندازند. همچنین هرچند تمام شورشیان ممکن است رویای ماجراجویی های چریکی و چگوارا مانند را در سر داشته باشند – آزاد کردن «خلق» از زیر یوغ سلطه- در عمل شبه نظامیانی که زیرزمینی کار می کنند، نمی توانند به تاکتیک های تروریستی اصیلی چون بمبگذاری، تیراندازی، سرقت از بانک و آدم ربایی روی بیاورند.
مثلا بریگادهای سرخ ایتالیا را در نظر بگیرید. در دهه ۱۹۷۰ این سازمان چپگرا هدف سرنگون کردن سیستم سرمایه داری را در سر داشت، اما دولت ایتالیا بسیار قدرتمند بود. در نتیجه این گروه به تروریسم روی آورد. به مدت دو دهه بریگادهای سرخ یک مبارزه کم شدت را دنبال کردند که موجب کشته شدن شاید ۵۰۰ نفر و عمدتا از طریق بمبگذاری ها و ترورها شد. آنها از خشونت به عنوان راهبردی برای بالا بردن آگاهی مردم نسبت به کمونیسم و دامن زدن به یک قیام استفاده می کردند.
گروه های راست افراطی مثل نوچلی آرماتی ریولوتزیوناری در واکنش به این خشونت کمونیستی با حملاتی کورکورانه از جمله بمبگذاری بدون هشدار سال ۱۹۸۰ در بولونیا که موجب کشته شدن ۸۵ غیرنظامی شد واکنش نشان دادند. آنها به دنبال ایجاد اختلال و بی نظمی در سطحی بودند که بتواند مداخله نظامی را علیه «دشمنان کشور» توجیه کند؛ به عبارت دیگر یک کودتای فاشیستی. اما هر دو طرف شکست خوردند. نه قیامی صورت گرفت و نه مداخله ای. دمکراسی ایتالیایی چیره شد.
ترور گرگ های تنها
آمریکا نیز ترور داخلی هماهنگ شده را تجربه کرده است. در تمام سال های اول قرن بیستم کوکلاکس کلان مبارزات خشنی را علیه آمریکاییان سیاهپوست در جنوب انجام می داد. با برخاستن موج جنبش حقوق مدنی در اواخر دهه ۱۹۶۰ مارکسیست های رادیکال مثل «ودر آندرگراوند» و «ارتش آزادیبخش سیاهان» پدیدار شدند که از خشونت برای مخالفت با مداخله نظامی آمریکا در ویتنام و به پیش بردن آرمان برابری نژادی استفاده می کردند.
بین سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۱ این دو گروه- یکی غالبا سفید پوست و دیگری سیاهپوست- حدود ۲۰۰ حمله انجام دادند، از سرقت بانک تا حمله با هدف آزادی زندانیان. پانزده نفر نیز در این حملات کشته شدند که اکثرا از ماموران امنیتی بودند.
اف بی آی به خصوص شبه نظامیان سیاهپوست را به شدت سرکوب می کرد. خود آمریکاییان نیز تمایل اندکی به اهداف چپگرایانه افراطی نظیر کمک به خلق های تحت سرکوب جهان داشتند. هر دو گروه بدون جار و جنجال بیشتر فروکش کردند.
تاریخ آمریکا نیز شاهد تعداد اندکی از تروریست های حاشیه ای و گرگ تنها بوده است، از اونابمبر در سمت چپ تا بمبگذار المپیک آتلانتا اریک رودولف در سمت راست. این گرایش اخیرا با یک قتل عام مرگبار و جدید در هر سال تسریع شده است. برتری طلبان سفیدپوست منفرد به خصوص به مهاجران و رنگین پوستان در چارلستون کارولینای جنوبی، الپاسوی تگزاس و غیره حمله کرده اند.
به گفته «اتحادیه ضد افترا» که حملات و جنایات نفرت پراکنانه را دنبال می کند، سال ۲۰۱۹ با ۴۲ قربانی در ۱۷ رویداد جداگانه، یکی از مرگبارترین سال ها برای «قتل های مرتبط با افراط گرایان داخلی» از سال ۱۹۷۰ به این سو بوده است.
شبه نظامیان ترامپ
حملاتی که مرتکبان آن گرگ های تنها بوده اند، این مزیت را داشته اند که تحقیقات قانونی محدودی در مورد محیط افراط گرایان صورت گرفته است. اما این کارزارهای مسلحانه با هماهنگی بیشتر، می توانند دامنه خود را گسترش دهند و خسارات بسیار بیشتری وارد آورند.
برای عبور از مرحله گرگ تنها، گروه های شبه نظامی درمانده باید حول یک دلیل مشترک سازماندهی شوند که به خشونت های آنها انسجام دهد. شکست انتخاباتی ترامپ به طرفداران مسلح او یک دلیل مشترک بزرگ داده است: افسانه دزدیده شدن انتخابات.
ریاست جمهوری ترامپ به دار و دسته ای از گروه های مسلح با یک دستور کار راست افراطی تهور بخشید. مشاهده کنار رفتن رهبر خود از قدرت، فقط احساس یاس و استیصال آنها را بیشتر خواهد کرد. پس سرکوب بیشتر راست افراطی به شکل دستگیری ها، نظارت ها و مسدود شدن شبکه های اجتماعی نیز به همین احساس در آنها دامن خواهد زد.
با کنترل واشنتگن از سوی دمکرات ها و تصور تقلب در انتخابات در گروه های راست افراطی آمریکایی، ممکن است آنها به این باور برسند که خشونت بیشتر تنها راه برای مقابله با چیزی است که آن را تندروی و دست درازی فدرال می بینند.
تاریخ نشان می دهد که در صورت روی آوردن آنها به تروریسم، احتمال موفقیت آنها به هیچ وجه وجود ندارد. ولی این مسئله مانع از این نخواهد شد که بخت خود را نیازمایند.
نویسنده: لویی دلا سالا (Luis De la Calle) استاد علوم سیاسی در دانشگاه استنفورد
منبع: https://b۲n.ir/۰۵۶۰۱۲
انتهای پیام/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «احتمال رویارویی آمریکا با مشکل تروریسم داخلی مزمن و فزاینده» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.