آیا پیش از ظهور، قیام نهی شده؟؛ بازخوانی روایات در بستر شرایط ائمه(ع)
خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان_احمد کوثری، مدیر گروه امت و تمدن پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم (ع): یکی از موضوعات مورد استناد برخی تفکرات شبه حجتیه، مجموعه ای از روایات نهی از قیام پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) است. این روایات در وسایل الشیعه توسط مرحوم شیخ حر عاملی، در یک باب مستقل تحت عنوان «حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیه السلام» گردآوری شده اند. جالب اینکه برخلاف بسیاری از ابواب که عنوان آن ها بیانگر نظر قطعی فقیه است، شیخ حر در این باب نظری صریح ارائه نکرده است و صرفا روایات را گردآوری کرده است.
از میان ۱۷ روایت گردآوری شده، تنها چهار روایت از نظر سندی معتبر و قابل اعتماد هستند. سایر روایات، اگرچه قابل بحث اند، اما احتمال جعل یا تحریف آن ها در فضای تاریخی و سیاسی زمان، بالاست؛ چرا که جلوگیری از قیام شیعیان، انگیزه ای مهم برای حاکمان بنی امیه و بنی عباس بوده است.
این چهار روایت معتبر نشان می دهد که نهی از قیام، مطلق نیست و تنها به قیام هایی مربوط می شود که فاقد شرایط مشروعیت، رهبری صالح، و یا یاران کافی باشند. برای مثال، در اولین روایت معتبر، امام رضا (ع) قیام زید بن علی را تأیید می کنند و معیار قیام مشروع را چنین بیان می نمایند: قیام باید با هدف رضایت اهل بیت (علیهم السلام) باشد، توسط عالم و صادق انجام شود و مردم را به خود، بلکه به رضایت اهل بیت دعوت کند. ایشان در ادامه بیان می کنند که اگر قیام کننده ای امروز بدون فراهم بودن این شرایط اقدام کند، مطلقا مورد تأیید اهل بیت نخواهد بود.
روایت دوم، مربوط به امام صادق (علیه السلام) و توصیه ایشان به سدیر الصیرفی است. امام صادق (علیه السلام) به او می گویند که تا زمان نبود یاران کافی و شرایط مناسب، در خانه بنشیند و قیام نکند، نه به دلیل حرمت مطلق قیام، بلکه به دلیل فقدان زمینه های لازم برای موفقیت و حفظ جان شیعیان. این روایت نشان می دهد که حتی افرادی با انگیزه های الهی، اگر پشتوانه و یار کافی نداشته باشند، قیام مشروع نخواهد بود.
دیگر روایات معتبر نیز اشاره به قیام های مشروع و زمینه ساز ظهور دارند، مانند قیام یمانی، حرکت مردمی در مشرق و سایر اقدامات قبل از ظهور که هدف آن ها آماده سازی شرایط برای حکومت حضرت حجت (عج) بوده است. این روایات نشان می دهد که قیام های مشروع و با پشتوانه، نه تنها منع نشده اند، بلکه در مسیر تحقق حکومت الهی اهمیت دارند.
نتیجه آنکه، روایات نهی از قیام، ناظر به قیام های انحرافی، خودمحور و فاقد صلاحیت هستند و نمی توان آن ها را به عنوان ممنوعیت مطلق قیام پیش از ظهور برداشت کرد. ملاک اصلی، شرایط قیام، مشروعیت رهبری و وجود یاران صادق و آماده است.
روایات نهی از قیام، قبل از قیام حضرت مهدی
اصلی ترین روایاتی که برخی تفکرات شبهه حجتیه ای مدعی هستند مفاد آن نهی از قیام، قبل از قیام حضرت حجت (عج) است، ۱۷ روایت است که در کتاب وسائل الشیعه در یک باب، توسط شیخ حر عاملی با عنوان «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیه السلام » جمع شده است. جالب هم اینکه مرحوم شیخ حر برخلاف خیلی از باب ها که نظر خود را هم در عنوان ذکر می کنند، اینجا نظری نمی دهند مثلا نمی گویند باب تحریم الخروج …
از میان این روایات فقط ۴ روایت است که از نظر سندی قابل اعتماد باشند، البته بقیه روایات نیز قابل بحث هستند اما ازاین جهت که تحریم قیام؛ یک انگیزه قوی برای مخالفان اهل بیت و شیعیان و حاکمان بنی امیه و بنی العباس بوده است، احتمال جعل حدیث و دروغ گویی در این روایات کم نیست و نمی شود از کنار عدم استناد آنها راحت گذشت. در این نوشتار صرفا به این ۴ حدیث صحیح السند و دلالت آنها اشاره ای می نمایم.
در حدیث اول که اولین حدیث باب نیز است، حدیث نسبت به جواز و عدم جواز قیام ها معلل است؛ یعنی یک قیام را ذکر کرده که درست بوده و علت آن را گفته و از بقیه قیام ها که آنطور نیستند نهی کرده است چون آن علت را ندارند. خلاصه این روایت اتفاقا برای جمع بین احادیثی که در آن برخی قیام ها تأیید شده است و احادیثی که برخی قیام ها نهی شده است بسیار مناسب است. در این حدیث حضرت رضا علیه السلام با ذکر خیر از زید شهید و تأیید قیام او اصل قیام، توسط عالم صادق که به خودش دعوت نکند؛ بلکه واقعا رضایت آل محمد را مدنظر داشته باشد را تأیید می کنند: «فانظروا علی أی شی ء تخرجون» نگاه کنید ببینید شما به چه جهتی می خواهید قیام کنید؟ «و لا تقولوا خرج زید،» همینطور نگویید: زید بن علی (فرزند امام سجاد) قیام کرد، پس معلوم می شود هرکس خواست قیام کند درست است. «فإن زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم إلی نفسه و إنما دعاکم إلی الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله ،» زید کسی بود که عالم بود صادق بود و مردم را به خودش دعوت نمی کرد بلکه واقعا به رضایت دادن آنها به حاکمیت آل محمد صلی الله علیه و آله دعوت می کرد. «و لو ظهر لوفی بما دعاکم إلیه» او اگر موفق می شد به قدرت برسد واقعا به آنچه شما را به سوی آن دعوت می کرد وفا می کرد. «إنما خرج إلی سلطان مجتمع لینقضه »[۱] او اگر هم غلبه پیدا نکرد اما علیه یک حاکم دارای قدرت و مشخص قیام کرد تا او را درهم بشکند.
تا اینجا امام ملاک یک قیام صحیح را ذکر کردند و بعد در ادامه حضرت می گویند: «فالخارج منا الیوم إلی أی شی ء یدعوکم إلی الرضا من آل محمد علیهم السلام؟» پس کسی که از ما خاندان پیامبر (منظور بزرگان شیعه و سادات است) امروز خروج کند، شما را به سوی چه چیزی دعوت می کند؟! آیا شما را به سوی رضایت مردم به آنچه اهل بیت علیهم السلام صلاح بدانند و خواست آنها دعوت می کند؟! «فنحن نشهدکم أنا لسنا نرضی به و هو یعصینا الیوم» پس ما همین الان داریم شهادت می دهیم که راضی نیستیم به قیام کردنتان و هرکس امروز قیام کند در نافرمانی ما است.
این بیان نشان می دهد که حضرت در آن شرایط زمانی به جهت مصالح مختلفی که می بینند قیام کردن را به صلاح نمی دانند و در ادامه هم یکی از مهم ترین این جهات منع کردن را چنین توضیح می دهند: «و هو یعصینا الیوم و لیس معه أحد و هو إذا کانت الرایات و الألویة أجدر أن لا یسمع منا» کسی که بخواهد امروز قیام کند، کسی با او همراه نیست و باز به سخن ما گوش نمی دهد، وقتی که پرچم ها و بیرق ها را دنبال خود بیند سزاوارتر است که از ما سخنی نشنود و بما اعتنا نکند.
باز از همین کلام نهی از قیام در آن شرایط خاص هم حضرت رضا علیه السلام یک استثنا می زنند که اگر چنین مقدمه ای فراهم بود قیام کردنتان اشکال ندارد «إلا من اجتمعت بنو فاطمة معه» الا کسی که اکثریت سادات بر رهبری او برای قیام اتفاق نظر داشته باشند؛ چنین کسی که اجماع بر او است را اگر داشتید قیام جایز است و بعد حضرت قسم می خورند که حضرت حجت (عج) نیز چنین هستند و همه بر او اتفاق نظر پیدا می کنند. «فو الله ما صاحبکم إلا من اجتمعوا علیه»
اما روایت صحیح دوم که روایت سوم این باب است. در این روایت امام صادق علیه السلام به شخصی به نام سدیر الصیرفی می گویند: «یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من أحلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا و لو علی رجلک .»[۲] ای سدیر در خانه ات بنشین و چون زیلویی در آن بخواب و تا شب و روز برجا است تو آرام باش و هر گاه به تو خبر رسید که سفیانی خروج کرده بی درنگ به سوی ما کوچ کن و گرچه پای پیاده باشد.
از ظاهر دیگر روایات معلوم می شود سدیر شخصی انقلابی است که در فکر قیام کردن است؛ در روایتی خود سدیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام رفتم، و به آن حضرت گفتم:: «و الله ما یسعک القعود »[۳] به خدا، برای شما روا نیست که خانه نشین باشید. حضرت در پاسخ فرمود: ای سدیر، چرا؟ گفتم: بخاطر کثرت دوستان و شیعیان و یاران شما، به خدا اگر امیر المؤمنین علیه السلام به اندازۀ شما شیعه و یاور و دوست داشت، تیم و عدی (ابو بکر و عمر) در بردن حق او طمع نمی کردند، (و حق او را غصب نمی نمودند) فرمود: ای سدیر فکر می کنی چقدر باشند؟ گفتم: صد هزار، فرمود: صدهزار؟ گفتم: آری، و دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری، و نیمی از دنیا، گوید: امام دم بست و سپس فرمود: بر تو آسان است که با ما خود را تا (ینبع) برسانی ؟ گفتم: آری، … راه افتادیم و رفتیم… تا رسیدیم به یک زمین سرخه و آن حضرت به غلامی نگاه کرد که چند بزغاله را می چرانید و به من فرمود: «و الله یا سدیر لو کان لی شیعة بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود »[۴] ای سدیر، اگر من به شمارۀ این بزغاله ها، شیعۀ بااخلاص داشتم، برای من گوشه نشینی روا نبود، و پیاده شدیم و نماز خواندیم و چون از نماز فارغ شدیم، من رو به سوی آن بزغاله ها کردم و آنها را شمردم، برخلاف انتظار ۱۷ رأس بودند.
این روایت نشان می دهد؛ خود امام صادق نیز اگر قیام نمی کنند نه از این جهت است که مطلقا قیام کردن تا پیش از خود حضرت حجت شرعا باطل است بلکه از این جهت است که یار و یاوری صادق و پای کار به مقدار کافی وجود ندارد.
حضرت صادق علیه السلام با این نکات می خواستند به امثال سدیر بفهمانند که آن زمان، زمان مناسب برای قیام نیست و شیعان چنین آمادگی ندارند. در روایت دیگری امام صادق (ع) خطاب به شیعیان می فرمایند: «لقد کان من قبلکم ممن هو علی ما أنتم علیه یؤخذ فیقطع یدیه و رجلیه و یصلب »[۵] این وضعی که شما در آن به سر می برید از قبل خودتان است اگر با این وضعیت شما حضرت ظهور کند گرفته می شود و دست و پای او قطع می گردد و به صلیب می رود.
بنابراین آن روایتی که به واسطه فراز «حلسا من أحلاسه» به روایت احلاس بیوتکم معروف شده است، یک قضیه شخصیه در مورد یک فرد خاص است و جالب هم این است که بر اساس برخی روایات این سدیر به حرف امام صادق هم گوش نمی دهد و می رود قیام می کند و نیرو و قدرت آنها به نفع عباسیان مصادره می شود. المعلی بن خنیس در روایتی در کتاب کافی می گوید: با نامه سدیر و چند نفر دیگر نزد امام صادق (ع) رفتم. هنگامی بود که حزب سیاه پوشان یعنی یاران ابومسلم خراسانی ظهور کرده بودند و هنوز از بنی عباس خبری نبود، مضمون نامه ها این بود که: «بأنا قد قدرنا أن یئول هذا الأمر إلیک فما تری »[۶] ما مقدر و مقرر دانیم که این امر خلافت به شما برمی گردد، شما خود چه نظری دارید؟ «فضرب بالکتب الأرض ثم قال أف أف ما أنا لهؤلاء بإمام »[۷] امام همه نامه ها را زمین زد و فرمود اف، اف. من برای اینان امام و رهبر نیستم.
سومین روایت صحیح السند و ششمین روایت باب، روایتی از امام صادق علیه السلام است: «کل رایة ترفع قبل قیام القائم علیه السلام ، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عز و جل »[۸] هر پرچمی که قبل از قیام قائم اهل بیت بلند شود، صاحب آن طاغوت است و اطاعت او اطاعت غیر خداست.
این روایت را نیز باید در آن فضایی دید که امام صادق علیه السلام تلاش دارند شیعیان را در قیام عباسیان علیه امویان حفظ کنند و اجازه ندهند خون شیعیان در این بازی چرخش قدرت، فدای مطامع عباسیان شود، وگرنه اگر منظور از آن، نفی تمام قیام ها باشد، آنگاه این روایت با یک منظومه حدیثی از روایات دیگر تعارض پیدا می کند، یکی از روایاتی که با اطلاق این حدیث تعارض دارد، همان روایات صحیح السند امام رضا علیه السلام در مورد قیام زید عموی امام صادق (علیه السلام) بود که اشاره شد و در آن حضرت قیام زید را تأیید کردند ولی اطلاق این روایت آن قیام را هم شامل می شود! روایاتی که در مورد شهادت شهدایی در سرزمین فخ از پیامبر اکرم آمده است «إن رجلا من ولدک یقتل فی هذا المکان و أجر الشهید معه أجر شهیدین »[۹] و تا زمان امام صادق چنین ماجرایی پیش نیامده بود و احتمال قوی این روایات بر شهدای فخ در زمان امام کاظم علیه السلام منطبق است. روایتی که از امیرالمؤمنین در مورد شهادت شماری از مؤمنین در منطقه «ابله» یعنی شلمچه کنونی آمده است و تا زمان امام صادق چنین اتفاقی رخ نداده بود و به احتمال قوی این روایت با نشانه های زیادی که در آن وجود دارد منطبق به شهدای جنگ ایران و عراق باشد. «و سیکون فی التی تسمی الأبلة موضع أصحاب العشور یقتل فی ذلک الموضع من أمتی سبعون ألف شهید هم یومئذ بمنزلة شهداء بدر »[۱۰]
روایاتی که مربوط به قیام ایرانیان یا افرادی در مشرق قبل از ظهور حضرت حجت است، از امام صادق علیه السلام روایت است: «قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم علیه السلام فلا یدعون وترا لآل محمد إلا قتلوه ».[۱۱] از امام باقر علیه السلام روایت است گوئی می بینم قومی را که «قد خرجوا بالمشرق» «یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه »[۱۲] این قوم حق را مطالبه می کنند؛ اما به آنها داده نمی شود. سپس دوباره مطالبه می کنند و باز نمی دهند. «فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه» وقتی می بینند حقشان را نمی دهند شمشیرهایشان را برهنه می کنند و بر شانه می گذارند؛ یعنی سلاحشان را آشکار و آماده می کنند، از قدرت و مقاومت استفاده می کنند. وقتی چنین می کنند حقشان را می دهند؛ ولی دیگر نیازی به آن ندارند، خودکفا شده اند و می گویند نمی خواهیمش. «حتی یقوموا و لا یدفعونها إلا إلی صاحبکم». روایاتی که در مورد سید یمانی و خراسانی و… است؛ آن روایتی که پیامبر اکرم صلی الله به جعفر بن ابی طالب بشارت می دهند: «أن الذی یدفعها إلی القائم هو من ذریتک »[۱۳] کسی که حکومت را به دست قائم اهل بیت می دهد، از فرزندان تو است و بعد به توصیف او می پردازند «سیفه کحریق النار و…» یا روایتی که امیرالمومنین می فرمایند حکومت فرزندان عباس ادامه پیدا می کند و در آن سختی فراوان است و هرکس هم تلاش کند و همه هم باهم شوند نمی توانند آنها را بردارند تا اینکه «یسلط الله علیهم علجا یخرج من حیث بدأ ملکهم ،» خداوند مردی (علج) (در ترجمه آن اختلافاتی است می تواند منظور انسانی کارساز و قوی و نیرومند و با تدبیر و با سیاست باشد یا فردی که نقصی در بدنش است) را بر آنان مسلط می کند که از همانجا خارج می شود که در ابتدا سلطنت بنی عباس از آنجا آغاز شد یعنی خراسان؛ «لا یمر بمدینة إلا فتحها، و لا ترفع له رایة إلا هدها، و لا نعمة إلا أزالها، الویل لمن ناواه ، فلا یزال کذلک حتی یظفر و یدفع [۱۴] إلی رجل من عترتی یقول بالحق و یعمل به »[۱۵] از هیچ شهری نمی گذرد الا اینکه آن را فتح می کند و هیچ پرچمی بر ضد او افراشته نمی شود، مگر آنکه سرنگونش می سازد و هیچ نعمتی باقی نمی ماند مگر آنکه نابودش می کند، و هیچ نغمه و صدائی در برابر او بلند نمی إشود مگر آنکه خاموشش می نماید. وای بحال کسی که با او، دشمنی کند و به مبارزه برخیزد، او پیوسته صاحب نیرو و قدرت است تا به پیروزی نهایی برسد، پس از پیروزی زمام امور کشور خود را به دست مردی از خاندان من که حقگو و عامل به حق است (یعنی: حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) می سپارد.
اما روایت چهارم باز از امام صادق علیه السلام است و حضرت می فرمایند ۵ علامت قبل از قیام قائم (ع) وجود دارد: «الصیحة و السفیانی و الخسف و قتل النفس الزکیة ، و الیمانی » اصحاب می پرسند: فدایتان شویم اگر کسی از اهل بیت شما قبل از این علامات قیام کرد، ما با او قیام کنیم؟! «إن خرج أحد من أهل بیتک قبل هذه العلامات أ نخرج معه »[۱۶] حضرت پاسخ می دهند خیر. باز این روایت هم همان داستان روایت قبل را دارد. این روایات ناظر به قیام های آن زمان یا قیام هایی است که افراد قیام کننده صلاحیت لازم را نداشتند. به طور مثال از امام صادق علیه السلام : «لا یخرج القائم حتی یخرج اثنا عشر من بنی هاشم کلهم یدعو إلی نفسه »[۱۷] قائم اهل بیت قیام نمی کند مگر اینکه قبل از او ۱۲ نفر از بنی هاشم که همگی دعوت کننده به نفس خودشان هستند قیام کنند! در روایت دیگری از امام باقر آمده است: «من رفع رایة ضلالة فصاحبها طاغوت »[۱۸] هرکس پرچم گمراهی را بلند کند؛ صاحب آن پرچم طاغوت است؛ این نشان می دهد این روایات ناظر به قیام های سالم و صادق نیست.
اگر بخواهیم این چنین نهیی را به صورت مطلق بپذیریم، بایست روایات زیادی که مقابل آن قرار می گیرد را کنار بگذاریم. «قال رسول الله ص یخرج أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه »[۱۹] مردمی از مشرق قیام می کنند و مقدمات سلطنت امام مهدی را فراهم می کنند. در مورد سید یمانی و قیام او آمده است: «لیس فیها رایة بأهدی من رایة الیمانی یهدی إلی الحق » [۲۰] پرچمی هدایت یافته تر از او نیست و به سوی حق دعوت می کند.
[۱] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۰.
[۲] همان. ۵۱.
[۳] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۲، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۴۲.
[۴] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۲، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۴۳.
[۵] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۶۴، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۱۹۷.
[۶] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۳۳۱.
[۷] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۳۳۱.
[۸] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۲.
[۹] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۴۸، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۱۷۰.
[۱۰] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۵۷، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۲۲۵.
[۱۱] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۰۶.
[۱۲] نعمانی محمد بن ابراهیم. الغیبة (للنعمانی). مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷، ص ۲۷۳.
[۱۳] همان، ص ۲۴۷.
[۱۴] فی الغیبة زیادة: بظفره.
[۱۵] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۳۱، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۵۳۱.
[۱۶] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۲.
[۱۷] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۵، ص ۴۳۷.
[۱۸] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۹۷.
[۱۹] علامه مجلسی در مورد این روایت می گویند: هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبو عبد الله بن ماجة القزوینی فی سننه. بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج ۵۱؛ ص :۸۷»
[۲۰] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۵، ص ۴۴۷.
از میان ۱۷ روایت گردآوری شده، تنها چهار روایت از نظر سندی معتبر و قابل اعتماد هستند. سایر روایات، اگرچه قابل بحث اند، اما احتمال جعل یا تحریف آن ها در فضای تاریخی و سیاسی زمان، بالاست؛ چرا که جلوگیری از قیام شیعیان، انگیزه ای مهم برای حاکمان بنی امیه و بنی عباس بوده است.
این چهار روایت معتبر نشان می دهد که نهی از قیام، مطلق نیست و تنها به قیام هایی مربوط می شود که فاقد شرایط مشروعیت، رهبری صالح، و یا یاران کافی باشند. برای مثال، در اولین روایت معتبر، امام رضا (ع) قیام زید بن علی را تأیید می کنند و معیار قیام مشروع را چنین بیان می نمایند: قیام باید با هدف رضایت اهل بیت (علیهم السلام) باشد، توسط عالم و صادق انجام شود و مردم را به خود، بلکه به رضایت اهل بیت دعوت کند. ایشان در ادامه بیان می کنند که اگر قیام کننده ای امروز بدون فراهم بودن این شرایط اقدام کند، مطلقا مورد تأیید اهل بیت نخواهد بود.
روایت دوم، مربوط به امام صادق (علیه السلام) و توصیه ایشان به سدیر الصیرفی است. امام صادق (علیه السلام) به او می گویند که تا زمان نبود یاران کافی و شرایط مناسب، در خانه بنشیند و قیام نکند، نه به دلیل حرمت مطلق قیام، بلکه به دلیل فقدان زمینه های لازم برای موفقیت و حفظ جان شیعیان. این روایت نشان می دهد که حتی افرادی با انگیزه های الهی، اگر پشتوانه و یار کافی نداشته باشند، قیام مشروع نخواهد بود.
دیگر روایات معتبر نیز اشاره به قیام های مشروع و زمینه ساز ظهور دارند، مانند قیام یمانی، حرکت مردمی در مشرق و سایر اقدامات قبل از ظهور که هدف آن ها آماده سازی شرایط برای حکومت حضرت حجت (عج) بوده است. این روایات نشان می دهد که قیام های مشروع و با پشتوانه، نه تنها منع نشده اند، بلکه در مسیر تحقق حکومت الهی اهمیت دارند.
نتیجه آنکه، روایات نهی از قیام، ناظر به قیام های انحرافی، خودمحور و فاقد صلاحیت هستند و نمی توان آن ها را به عنوان ممنوعیت مطلق قیام پیش از ظهور برداشت کرد. ملاک اصلی، شرایط قیام، مشروعیت رهبری و وجود یاران صادق و آماده است.
روایات نهی از قیام، قبل از قیام حضرت مهدی
اصلی ترین روایاتی که برخی تفکرات شبهه حجتیه ای مدعی هستند مفاد آن نهی از قیام، قبل از قیام حضرت حجت (عج) است، ۱۷ روایت است که در کتاب وسائل الشیعه در یک باب، توسط شیخ حر عاملی با عنوان «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیه السلام » جمع شده است. جالب هم اینکه مرحوم شیخ حر برخلاف خیلی از باب ها که نظر خود را هم در عنوان ذکر می کنند، اینجا نظری نمی دهند مثلا نمی گویند باب تحریم الخروج …
از میان این روایات فقط ۴ روایت است که از نظر سندی قابل اعتماد باشند، البته بقیه روایات نیز قابل بحث هستند اما ازاین جهت که تحریم قیام؛ یک انگیزه قوی برای مخالفان اهل بیت و شیعیان و حاکمان بنی امیه و بنی العباس بوده است، احتمال جعل حدیث و دروغ گویی در این روایات کم نیست و نمی شود از کنار عدم استناد آنها راحت گذشت. در این نوشتار صرفا به این ۴ حدیث صحیح السند و دلالت آنها اشاره ای می نمایم.
در حدیث اول که اولین حدیث باب نیز است، حدیث نسبت به جواز و عدم جواز قیام ها معلل است؛ یعنی یک قیام را ذکر کرده که درست بوده و علت آن را گفته و از بقیه قیام ها که آنطور نیستند نهی کرده است چون آن علت را ندارند. خلاصه این روایت اتفاقا برای جمع بین احادیثی که در آن برخی قیام ها تأیید شده است و احادیثی که برخی قیام ها نهی شده است بسیار مناسب است. در این حدیث حضرت رضا علیه السلام با ذکر خیر از زید شهید و تأیید قیام او اصل قیام، توسط عالم صادق که به خودش دعوت نکند؛ بلکه واقعا رضایت آل محمد را مدنظر داشته باشد را تأیید می کنند: «فانظروا علی أی شی ء تخرجون» نگاه کنید ببینید شما به چه جهتی می خواهید قیام کنید؟ «و لا تقولوا خرج زید،» همینطور نگویید: زید بن علی (فرزند امام سجاد) قیام کرد، پس معلوم می شود هرکس خواست قیام کند درست است. «فإن زیدا کان عالما و کان صدوقا و لم یدعکم إلی نفسه و إنما دعاکم إلی الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله ،» زید کسی بود که عالم بود صادق بود و مردم را به خودش دعوت نمی کرد بلکه واقعا به رضایت دادن آنها به حاکمیت آل محمد صلی الله علیه و آله دعوت می کرد. «و لو ظهر لوفی بما دعاکم إلیه» او اگر موفق می شد به قدرت برسد واقعا به آنچه شما را به سوی آن دعوت می کرد وفا می کرد. «إنما خرج إلی سلطان مجتمع لینقضه »[۱] او اگر هم غلبه پیدا نکرد اما علیه یک حاکم دارای قدرت و مشخص قیام کرد تا او را درهم بشکند.
تا اینجا امام ملاک یک قیام صحیح را ذکر کردند و بعد در ادامه حضرت می گویند: «فالخارج منا الیوم إلی أی شی ء یدعوکم إلی الرضا من آل محمد علیهم السلام؟» پس کسی که از ما خاندان پیامبر (منظور بزرگان شیعه و سادات است) امروز خروج کند، شما را به سوی چه چیزی دعوت می کند؟! آیا شما را به سوی رضایت مردم به آنچه اهل بیت علیهم السلام صلاح بدانند و خواست آنها دعوت می کند؟! «فنحن نشهدکم أنا لسنا نرضی به و هو یعصینا الیوم» پس ما همین الان داریم شهادت می دهیم که راضی نیستیم به قیام کردنتان و هرکس امروز قیام کند در نافرمانی ما است.
این بیان نشان می دهد که حضرت در آن شرایط زمانی به جهت مصالح مختلفی که می بینند قیام کردن را به صلاح نمی دانند و در ادامه هم یکی از مهم ترین این جهات منع کردن را چنین توضیح می دهند: «و هو یعصینا الیوم و لیس معه أحد و هو إذا کانت الرایات و الألویة أجدر أن لا یسمع منا» کسی که بخواهد امروز قیام کند، کسی با او همراه نیست و باز به سخن ما گوش نمی دهد، وقتی که پرچم ها و بیرق ها را دنبال خود بیند سزاوارتر است که از ما سخنی نشنود و بما اعتنا نکند.
باز از همین کلام نهی از قیام در آن شرایط خاص هم حضرت رضا علیه السلام یک استثنا می زنند که اگر چنین مقدمه ای فراهم بود قیام کردنتان اشکال ندارد «إلا من اجتمعت بنو فاطمة معه» الا کسی که اکثریت سادات بر رهبری او برای قیام اتفاق نظر داشته باشند؛ چنین کسی که اجماع بر او است را اگر داشتید قیام جایز است و بعد حضرت قسم می خورند که حضرت حجت (عج) نیز چنین هستند و همه بر او اتفاق نظر پیدا می کنند. «فو الله ما صاحبکم إلا من اجتمعوا علیه»
اما روایت صحیح دوم که روایت سوم این باب است. در این روایت امام صادق علیه السلام به شخصی به نام سدیر الصیرفی می گویند: «یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من أحلاسه و اسکن ما سکن اللیل و النهار فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا و لو علی رجلک .»[۲] ای سدیر در خانه ات بنشین و چون زیلویی در آن بخواب و تا شب و روز برجا است تو آرام باش و هر گاه به تو خبر رسید که سفیانی خروج کرده بی درنگ به سوی ما کوچ کن و گرچه پای پیاده باشد.
از ظاهر دیگر روایات معلوم می شود سدیر شخصی انقلابی است که در فکر قیام کردن است؛ در روایتی خود سدیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام رفتم، و به آن حضرت گفتم:: «و الله ما یسعک القعود »[۳] به خدا، برای شما روا نیست که خانه نشین باشید. حضرت در پاسخ فرمود: ای سدیر، چرا؟ گفتم: بخاطر کثرت دوستان و شیعیان و یاران شما، به خدا اگر امیر المؤمنین علیه السلام به اندازۀ شما شیعه و یاور و دوست داشت، تیم و عدی (ابو بکر و عمر) در بردن حق او طمع نمی کردند، (و حق او را غصب نمی نمودند) فرمود: ای سدیر فکر می کنی چقدر باشند؟ گفتم: صد هزار، فرمود: صدهزار؟ گفتم: آری، و دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری، و نیمی از دنیا، گوید: امام دم بست و سپس فرمود: بر تو آسان است که با ما خود را تا (ینبع) برسانی ؟ گفتم: آری، … راه افتادیم و رفتیم… تا رسیدیم به یک زمین سرخه و آن حضرت به غلامی نگاه کرد که چند بزغاله را می چرانید و به من فرمود: «و الله یا سدیر لو کان لی شیعة بعدد هذه الجداء ما وسعنی القعود »[۴] ای سدیر، اگر من به شمارۀ این بزغاله ها، شیعۀ بااخلاص داشتم، برای من گوشه نشینی روا نبود، و پیاده شدیم و نماز خواندیم و چون از نماز فارغ شدیم، من رو به سوی آن بزغاله ها کردم و آنها را شمردم، برخلاف انتظار ۱۷ رأس بودند.
این روایت نشان می دهد؛ خود امام صادق نیز اگر قیام نمی کنند نه از این جهت است که مطلقا قیام کردن تا پیش از خود حضرت حجت شرعا باطل است بلکه از این جهت است که یار و یاوری صادق و پای کار به مقدار کافی وجود ندارد.
حضرت صادق علیه السلام با این نکات می خواستند به امثال سدیر بفهمانند که آن زمان، زمان مناسب برای قیام نیست و شیعان چنین آمادگی ندارند. در روایت دیگری امام صادق (ع) خطاب به شیعیان می فرمایند: «لقد کان من قبلکم ممن هو علی ما أنتم علیه یؤخذ فیقطع یدیه و رجلیه و یصلب »[۵] این وضعی که شما در آن به سر می برید از قبل خودتان است اگر با این وضعیت شما حضرت ظهور کند گرفته می شود و دست و پای او قطع می گردد و به صلیب می رود.
بنابراین آن روایتی که به واسطه فراز «حلسا من أحلاسه» به روایت احلاس بیوتکم معروف شده است، یک قضیه شخصیه در مورد یک فرد خاص است و جالب هم این است که بر اساس برخی روایات این سدیر به حرف امام صادق هم گوش نمی دهد و می رود قیام می کند و نیرو و قدرت آنها به نفع عباسیان مصادره می شود. المعلی بن خنیس در روایتی در کتاب کافی می گوید: با نامه سدیر و چند نفر دیگر نزد امام صادق (ع) رفتم. هنگامی بود که حزب سیاه پوشان یعنی یاران ابومسلم خراسانی ظهور کرده بودند و هنوز از بنی عباس خبری نبود، مضمون نامه ها این بود که: «بأنا قد قدرنا أن یئول هذا الأمر إلیک فما تری »[۶] ما مقدر و مقرر دانیم که این امر خلافت به شما برمی گردد، شما خود چه نظری دارید؟ «فضرب بالکتب الأرض ثم قال أف أف ما أنا لهؤلاء بإمام »[۷] امام همه نامه ها را زمین زد و فرمود اف، اف. من برای اینان امام و رهبر نیستم.
سومین روایت صحیح السند و ششمین روایت باب، روایتی از امام صادق علیه السلام است: «کل رایة ترفع قبل قیام القائم علیه السلام ، فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله عز و جل »[۸] هر پرچمی که قبل از قیام قائم اهل بیت بلند شود، صاحب آن طاغوت است و اطاعت او اطاعت غیر خداست.
این روایت را نیز باید در آن فضایی دید که امام صادق علیه السلام تلاش دارند شیعیان را در قیام عباسیان علیه امویان حفظ کنند و اجازه ندهند خون شیعیان در این بازی چرخش قدرت، فدای مطامع عباسیان شود، وگرنه اگر منظور از آن، نفی تمام قیام ها باشد، آنگاه این روایت با یک منظومه حدیثی از روایات دیگر تعارض پیدا می کند، یکی از روایاتی که با اطلاق این حدیث تعارض دارد، همان روایات صحیح السند امام رضا علیه السلام در مورد قیام زید عموی امام صادق (علیه السلام) بود که اشاره شد و در آن حضرت قیام زید را تأیید کردند ولی اطلاق این روایت آن قیام را هم شامل می شود! روایاتی که در مورد شهادت شهدایی در سرزمین فخ از پیامبر اکرم آمده است «إن رجلا من ولدک یقتل فی هذا المکان و أجر الشهید معه أجر شهیدین »[۹] و تا زمان امام صادق چنین ماجرایی پیش نیامده بود و احتمال قوی این روایات بر شهدای فخ در زمان امام کاظم علیه السلام منطبق است. روایتی که از امیرالمؤمنین در مورد شهادت شماری از مؤمنین در منطقه «ابله» یعنی شلمچه کنونی آمده است و تا زمان امام صادق چنین اتفاقی رخ نداده بود و به احتمال قوی این روایت با نشانه های زیادی که در آن وجود دارد منطبق به شهدای جنگ ایران و عراق باشد. «و سیکون فی التی تسمی الأبلة موضع أصحاب العشور یقتل فی ذلک الموضع من أمتی سبعون ألف شهید هم یومئذ بمنزلة شهداء بدر »[۱۰]
روایاتی که مربوط به قیام ایرانیان یا افرادی در مشرق قبل از ظهور حضرت حجت است، از امام صادق علیه السلام روایت است: «قوم یبعثهم الله قبل خروج القائم علیه السلام فلا یدعون وترا لآل محمد إلا قتلوه ».[۱۱] از امام باقر علیه السلام روایت است گوئی می بینم قومی را که «قد خرجوا بالمشرق» «یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه »[۱۲] این قوم حق را مطالبه می کنند؛ اما به آنها داده نمی شود. سپس دوباره مطالبه می کنند و باز نمی دهند. «فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه» وقتی می بینند حقشان را نمی دهند شمشیرهایشان را برهنه می کنند و بر شانه می گذارند؛ یعنی سلاحشان را آشکار و آماده می کنند، از قدرت و مقاومت استفاده می کنند. وقتی چنین می کنند حقشان را می دهند؛ ولی دیگر نیازی به آن ندارند، خودکفا شده اند و می گویند نمی خواهیمش. «حتی یقوموا و لا یدفعونها إلا إلی صاحبکم». روایاتی که در مورد سید یمانی و خراسانی و… است؛ آن روایتی که پیامبر اکرم صلی الله به جعفر بن ابی طالب بشارت می دهند: «أن الذی یدفعها إلی القائم هو من ذریتک »[۱۳] کسی که حکومت را به دست قائم اهل بیت می دهد، از فرزندان تو است و بعد به توصیف او می پردازند «سیفه کحریق النار و…» یا روایتی که امیرالمومنین می فرمایند حکومت فرزندان عباس ادامه پیدا می کند و در آن سختی فراوان است و هرکس هم تلاش کند و همه هم باهم شوند نمی توانند آنها را بردارند تا اینکه «یسلط الله علیهم علجا یخرج من حیث بدأ ملکهم ،» خداوند مردی (علج) (در ترجمه آن اختلافاتی است می تواند منظور انسانی کارساز و قوی و نیرومند و با تدبیر و با سیاست باشد یا فردی که نقصی در بدنش است) را بر آنان مسلط می کند که از همانجا خارج می شود که در ابتدا سلطنت بنی عباس از آنجا آغاز شد یعنی خراسان؛ «لا یمر بمدینة إلا فتحها، و لا ترفع له رایة إلا هدها، و لا نعمة إلا أزالها، الویل لمن ناواه ، فلا یزال کذلک حتی یظفر و یدفع [۱۴] إلی رجل من عترتی یقول بالحق و یعمل به »[۱۵] از هیچ شهری نمی گذرد الا اینکه آن را فتح می کند و هیچ پرچمی بر ضد او افراشته نمی شود، مگر آنکه سرنگونش می سازد و هیچ نعمتی باقی نمی ماند مگر آنکه نابودش می کند، و هیچ نغمه و صدائی در برابر او بلند نمی إشود مگر آنکه خاموشش می نماید. وای بحال کسی که با او، دشمنی کند و به مبارزه برخیزد، او پیوسته صاحب نیرو و قدرت است تا به پیروزی نهایی برسد، پس از پیروزی زمام امور کشور خود را به دست مردی از خاندان من که حقگو و عامل به حق است (یعنی: حضرت صاحب الامر (علیه السلام)) می سپارد.
اما روایت چهارم باز از امام صادق علیه السلام است و حضرت می فرمایند ۵ علامت قبل از قیام قائم (ع) وجود دارد: «الصیحة و السفیانی و الخسف و قتل النفس الزکیة ، و الیمانی » اصحاب می پرسند: فدایتان شویم اگر کسی از اهل بیت شما قبل از این علامات قیام کرد، ما با او قیام کنیم؟! «إن خرج أحد من أهل بیتک قبل هذه العلامات أ نخرج معه »[۱۶] حضرت پاسخ می دهند خیر. باز این روایت هم همان داستان روایت قبل را دارد. این روایات ناظر به قیام های آن زمان یا قیام هایی است که افراد قیام کننده صلاحیت لازم را نداشتند. به طور مثال از امام صادق علیه السلام : «لا یخرج القائم حتی یخرج اثنا عشر من بنی هاشم کلهم یدعو إلی نفسه »[۱۷] قائم اهل بیت قیام نمی کند مگر اینکه قبل از او ۱۲ نفر از بنی هاشم که همگی دعوت کننده به نفس خودشان هستند قیام کنند! در روایت دیگری از امام باقر آمده است: «من رفع رایة ضلالة فصاحبها طاغوت »[۱۸] هرکس پرچم گمراهی را بلند کند؛ صاحب آن پرچم طاغوت است؛ این نشان می دهد این روایات ناظر به قیام های سالم و صادق نیست.
اگر بخواهیم این چنین نهیی را به صورت مطلق بپذیریم، بایست روایات زیادی که مقابل آن قرار می گیرد را کنار بگذاریم. «قال رسول الله ص یخرج أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه »[۱۹] مردمی از مشرق قیام می کنند و مقدمات سلطنت امام مهدی را فراهم می کنند. در مورد سید یمانی و قیام او آمده است: «لیس فیها رایة بأهدی من رایة الیمانی یهدی إلی الحق » [۲۰] پرچمی هدایت یافته تر از او نیست و به سوی حق دعوت می کند.
[۱] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۰.
[۲] همان. ۵۱.
[۳] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۲، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۴۲.
[۴] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۲، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۴۳.
[۵] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۶۴، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۱۹۷.
[۶] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۳۳۱.
[۷] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۳۳۱.
[۸] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۲.
[۹] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۴۸، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۱۷۰.
[۱۰] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۵۷، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۲۲۵.
[۱۱] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۰۶.
[۱۲] نعمانی محمد بن ابراهیم. الغیبة (للنعمانی). مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷، ص ۲۷۳.
[۱۳] همان، ص ۲۴۷.
[۱۴] فی الغیبة زیادة: بظفره.
[۱۵] مجلسی محمدباقر بن محمدتقی. بحار الأنوار. ج ۳۱، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳، ص ۵۳۱.
[۱۶] حر عاملی محمد بن حسن. وسایل الشیعة. ج ۱۵، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶، ص ۵۲.
[۱۷] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۵، ص ۴۳۷.
[۱۸] کلینی محمد بن یعقوب. الکافی. ج ۸، دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۶۳، ص ۲۹۷.
[۱۹] علامه مجلسی در مورد این روایت می گویند: هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبو عبد الله بن ماجة القزوینی فی سننه. بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج ۵۱؛ ص :۸۷»
[۲۰] طوسی محمد بن حسن. الغیبة (للشیخ طوسی). بنیاد معارف اسلامی، ۱۴۲۵، ص ۴۴۷.
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «آیا پیش از ظهور، قیام نهی شده؟؛ بازخوانی روایات در بستر شرایط ائمه(ع)» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.