دعای زیبای عرفه


به گزارش خبرگزاری برنا؛ مؤلف گوید:این دعا چون دعای موقف عرفات و بسیار طولانی بود ذکر ننمودیم و در این روزهای چهل و هفتم صحیفه کامله آن حضرت را با خشوع و دلشکستگی بخوان، که دعایی است مشتمل بر تمام مطالب دنیا و آخرت، که درود خدا بر انشاء کننده اش باد.از جمله دعاهای مشهور این روز دعای حضرت سید الشهدا علیه السلام است.بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند، که بعد از ظهر روز عرفه در صحرای عرفات خدمت آن حضرت بودیم، پس با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاکساری و خشوع، از خیمه خود بیرون آمدند، و در جانب چپ کوه ایستادند، و روی مبارک خویش را بسوی کعبه نمودند و دستها را برابر صورت برداشتند مانند مسکینی که طعام طلبد، و این دعا را خواندند:



الحمد لله الذی لیس لقضآئه دافع ولا لعطائه مانع ولا کصنعه صنع صانع وهو الجواد الواسع فطر اجناس البدائع واتقن بحکمته الصنائع لا تخفی علیه الطلایع ولا تضیع عنده الودائع جازی کل صانع ورائش کل قانع وراحم کل ضارع ومنزل المنافع والکتاب الجامع بالنور الساطع و هو للدعوات سامع وللکربات دافع وللدرجات رافع،



خدای را سپاس که برای حکمش برگرداننده ای، و برای بخشش بازدارنده ای و همانند ساخته ای ساخته هیچ سازنده ای نیست، و او سخاوتمند وسعت بخش است، انواع مخلوقات را پدید آورد، و ساخته ها را با حکمتش محکم نمود، طلیعه ها بر او پوشیده نمی ماند، و ودیعه ها نزد او ضایع نمی شود پاداش دهنده هر سازنده، و بی نیازکننده هر قناعت گر، و رحم کننده بر هر نالان، و فرو فرستنده سودها، و نازل کننده کتاب جامع با نور درخشان است، او شنونده دعاها، و دورکننده بلاها، و بالابرنده درجات،



وللجبابرة قامع فلا اله غیره ولا شیء یعدله ولیس کمثله شیء وهو السمیع البصیراللطیف الخبیر وهو علی کلشیء قدیر اللهم انی ارغب إلیکواشهد بالربوبیة لک مقرا بانک ربی و الیک مردی ابتداتنی بنعمتک قبل ان اکون شیئا مذکورا وخلقتنی من التراب ثم اسکنتنی الاصلاب آمنا لریب المنون واختلاف الدهور والسنین،



بیشتر بخوانید:





و کوبنده گردنکشان است، پس معبودی جز او نیست، و چیزی با او برابری نمی کند، و چیزی همانندش نیست، و اوست شنوا و بینا، و لطیف و آگاه، و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوی تو رغبت می نمایم، و به پروردگاری تو گواهی می دهم، اقرارکننده ام که تو پروردگار منی، و بازگشت من به سوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از انکه موجودی قابل ذکر باشم، و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلبها جایم دادی، درحالی که از حوادث زمانه و رفت وآمد روزگار و سالها،



فلم ازل ظاعنا من صلب الی رحم فی تقادم من الایام الماضیة والقرون الخالیة لم تخرجنی لرافتک بی ولطفک لی واحسانک الی فی دولة ائمة الکفر الذین نقضوا عهدک وکذبوا رسلکلکنک اخرجتنی للذی سبقلی من الهدی الذی له یسرتنی وفیه انشاءتنی ومن قبل ذلک رؤفت بی بجمیل صنعک وسوابغ نعمک فابتدعت خلقی من منی یمنی واسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم ودم وجلد،



ایمنی بخشیدی همواره کوچ کننده بودم از صلبی به رحمی، درگذشته از ایام و قرنهای پیشین، از باب رأفت و لطف و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنان که پیمانت را شکستند، و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیا آوردی به خاطر آنچه در علمت برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی، و در عرصه گاهش نشود و نمایم دادی، و پیش از آن هم با رفتار زیبایت، و نعمتهای کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکیهای سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی،



لم تشهدنی خلقی ولم تجعل الی شیئا من امری ثم اخرجتنی للذی سبق لی من الهدی الی الدنیا تآما سویا وحفظتنی فی المهد طفلا صبیا ورزقتنی من الغذآء لبنا مریا وعطفت علی قلوب الحواضن وکفلتنی الامهات الرواحم وکلاتنی من طوارق الجآن وسلمتنی من الزیادة والنقصانفتعالیت یا رحیم یا رحمن حتی اذا استهللت ناطقا بالکلام،



و مرا در آفرینش وجودم گواه نگرفتی، و چیزی از کار خلقتم را به من واگذار ننمودی، سپس برای آنچه در علمت از هدایتم گذشته بود مرا کامل میانه به دنیا آوردی، و در حال کودکی و خردسالی در میان گهواره محافظت نمودی، و از بین غذاها شیر گوارا نصیبم کردی، و دل دایه ها را بر من مهربان نمودی، و مادران پرمهر را به پرستاری ام گماشتی، و از آسیبهای پریان نگهداری فرمودی، و از زیادی و کمی سالمم داشتی، پس تو برتری ای مهربان، ای بخشنده، تا آنگاه که آغاز به سخن کردم.



اتممت علی سوابغ الا نعام وربیتنی زایدا فی کل عام حتی إ ذا اکتملت فطرتی واعتدلت مرتی اوجبت علی حجتک بان الهمتنی معرفتک وروعتنی بعجائب حکمتک وایقظتنی لما ذرات فی سمآئکوارضک من بدائع خلقک ونبهتنی لشکرک وذکرک واوجبت علی طاعتک وعبادتک وفهمتنی ما جاءت به رسلک ویسرت لی تقبل مرضاتک ومننت علی فی جمیع ذلک بعونک ولطفک ثم اذ خلقتنی من خیر الثری،



نعمتهای کاملت را بر من تمام کردی، و مرا در هر سال با افزوده شدن به وجودم پرورش دادی، تا آفرینشم کامل شد، و تاب و توانم معتدل گشت، حجت را بر من واجب نمودی، چنان که معرفتت را به من الهام فرمودی و با شگفتیهای حکمتت به هراسم افکندی، و به آنچه در آسمان و زمینت از پدیده های خلقت پدید آوردی بیدارم نمودی، به سپاسگذاری و یادت آگاهی ام دادی، و طاعت و عبادتت را بر من واجب نمودی، و آنچه را پیامبرانت آوردند به من فهماندی، و پذیرفتن خشنودی ات را بر من آسان کردی، و در تمام این امور به یاری و لطفت بر من منت نهادی، سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی،



لم ترض لی یا الهی نعمة دون اخری ورزقتنی من انواع المعاش وصنوف الریاش بمنک العظیم الاعظم علی واحسانک القدیم الی حتی اذا اتممت علی جمیع النعم وصرفت عنی کل النقم لم یمنعک جهلی وجراءتی علیک ان دللتنی الی ما یقربنی الیک ووفقتنی لما یزلفنی لدیک فان دعوتک اجبتنی وان سئلتک اعطیتنی وان اطعتک شکرتنی وان شکرتک زدتنی،



برایم نپسندیدی ای معبود من نعمتی را بدون نعمتی دیگر، و از انواع وسایل زندگی، و اقسام بهره ها نصیب من فرمودی، و این بخاطر نعمت بخشی بزرگ و بزرگتر و احسان دیرینه ات بر من بود، تا جایی که همه نعمتها را بر من کامل نمودی، و تمام بلاها را از من بازگرداندی، نادانی و گستاخی ام بر تو، بازت نداشت، از این که مرا به آنچه به تو نزدیک می کند راهنمایی کردی، و به آنچه مرا به پیشگاهت مقرب می نماید توفیق دادی، پس اگر بخوانمت، اجابتم نمایی، و اگر از تو درخواست نمایم، عطایم کنی، و اگر اطاعتت کنم قدردانی فرمایی، و اگر به شکرت برخیزم بر نعمتم بیفزایی،



کل ذلک اکمال لانعمک علی واحسانک الی فسبحانک سبحانک من مبدئ معید حمید مجید تقدست اسمآؤک وعظمت الاؤک فاءی نعمک ی ا الهی احصی عددا وذکرا اءم ای عطایاک اءقوم بها شکرا وهی یا رب اکثر من ان یحصیها العآدون اءو یبلغ علما بها الحافظون ثم ما صرفت ودراءت عنی اللهم من الضر والضرآء اءکثر مما ظهر لی من العافیة والسرآء وانا اشهد یا الهی بحقیقة ایمانی،



همه اینها کامل کردن نعمتهایت بر من و احسانت به سوی من است، پس منزهی تو، منزهی تو، که آفریننده ای، و بازگرداننده ای، و ستوده ای و بزرگواری، نامهایت مقدس است، و نعمتهایت بزرگ، خدایا کدامیک از نعمتهایت را به شماره آورم و یاد کنم، یا برای کدمیک از عطاهایت به سپاسگذاری برخیزم درحالی که پروردگارا، بیش از آن است که شماره گران برشمارند، یا اینکه یاد دارندگان در دانش به آنها برسند، آنگاه ای خدا، آنچه از بدحالی و پریشانی از من بازگرداندی و دور کردی، از آنچه از سلامتی کامل و خوشحالی برایم نمایان شد، بیشتر است، معبودا، من گواهیی می دهم به حقیقت ایمانم،



وعقد عزمات یقینی وخالص صریح توحیدی وباطن مکنون ضمیری وعلائق مجاری نور بصری واساریر صفحة جبینی وخرق مسارب نفسی وخذاریف مارن عرنینی ومسارب سماخ سمعی وما ضمت واطبقت علیه شفتای وحرکات لفظ لسانی ومغرز حنک فمی وفکی،



و باور تصمیمات یقینم، و یکتاپرستی بی شائبه صریحم و درون پوشیده نهادم، و آویزه های راههای نور چششم، و چینهای صفحه پیشانی ام، و روزنه های راههای نفسم، و پره های نرمه تیغه بینی ام، و حفره های پرده شنوایی ام، و آنچه که ضمیمه شده و بر ان بر هم نهاده دو لبم، و حرکتهای سخن زبانم، و جای فرو رفتگی سقف دهان و آرواره ام، و محل روییدن دندانهایم،



ومنابت اضراسی ومساغ مطعمی ومشربی وحمالة ام راءسی وبلوع فارغ حبائل عنقی وما اشتمل علیه تامور صدری وحمائل حبل وتینی ونیاط حجاب قلبی واءفلاذ حواشی کبدی وما حوته شراسیف اضلاعی وحقاق مفاصلی وقبض عواملی واطراف اناملی ولحمی ودمی وشعری وبشری وعصبی وقصبی وعظامی ومخی وعروقی وجمیع جوارحی وما انتسج علی ذلک ایام رضاعی وما اقلت الارض منی ونومی ویقظتی وسکونی وحرکات رکوعی وسجودی ،



و جای گوارایی خوراک و آشامیدنی ام، و بار بر مغز سرم و رسایی رگهایی طولانی گردنم، و آنچه را قفسه سینه ام در برگرفته، و بندهای پی شاهرگم، و آویخته های پرده دلم، و قطعات کناره های کبدم، و آنچه را در برگرفته غضروفهای دنده هایم، و جایگاههای مفاصلم، و پیوستگی پاهایم، و اطراف انگشتانم، و گوشتم، و خونم، و مویم، و پوستم، و عصبم، و نایم، و استخوانم، و مغزم، و رگهایم۷و تمام اعضایم، و آنچه در ایام شیرخوارگی بر آنها بافته شد، و آنچه زمین از سنگینی من برداشته، و خوابم و بیداری ام و سکونم، و حرکات رکوع و سجودم،



ان لو حاولت واجتهدت مدی الاعصار والاحقاب لو عمرتها ان اءؤدی شکر واحدة من اءنعمک ما استطعت ذلک الا بمنک الموجب علی به شکرک ابدا جدیدا وثنآء طارفا عتیدا اجل ولو حرصت انا والعآدون من انامک اءن نحصی مدی انعامک سالفه و انفه ما حصرناه عددا ولا احصیناه امداهیهات اءنی ذلک وانت المخبر فی کتابک الناطق،



خلاصه با تمام این امور گواهی می دهم بر اینکه اگر به حرکت می آمدم و طول روزگاران، و زمانهای بس دراز می کوشیدم، بر فرض که آن همه زمان را عمر می کردم، که شکر یکی از نعمتهایت را بجا آورم نخواهم توانست، جز با منتت که به سبب آن شکرت بر من واجب می شود، شکری دایم و نو، و ثنایی تازه و فراهم.آری اگر من و همه شمارش گران از آفریدگانت، حرص ورزیم که نهایت نعمتهایت، از نعمتهای سابقه دار و بی سابقه ات را برشماریم، هرگز نمی توانیم به شماره آوریم، و نه اندازه آن را حصا کنیم، چه دور است چنین چیزی چگونه ممکن است؟و حال آنکه تو در کتاب گویایت،



والنباء الصادق وان تعدوا نعمة الله لا تحصوها صدق کتابک اللهم وانبآؤک وبلغت انبیآؤک ورسلک ما انزلت علیهم من وحیک وشرعت لهم وبهم من دینک غیر اءنی یا الهی اشهد بجهدی وجدی ومبلغ طاعتی ووسعی واءقول مؤمنا موقنا الحمد لله الذی لم یتخذ ولدا فیکون موروثا ولم یکن له شریک فی ملکه فیضآده فیما ابتدع،



و خبر صادقانه ات اعلام کرده ای:اگر نعمتهای خدا را برشمارید، قدرت شمارش آن را ندارید.خدایا کتابت راست گفته، و اخبارت صادقانه است، و پیامبرانت و رسولانت به مردم رساندند، آنچه را از وحیت بر آنان نازل کردی.و برای آنان و به وسیله آنان از دینت شریعت ساختی، معبودا من گواهی می دهم به تلاش و کوششم، و به قدر رسایی طاعت و ظرفیتم، و از باب ایمان و یقین می گویم:سپاس خدای را که فرزندی نگرفته، تا از او ارث برند، و برای او در فرمانروایی اش شریکی نبوده تا با او در آنچه پدید آورده مخالفت کند،



ولا ولی من الذل فیرفده فیما صنع فسبحانه سبحانه لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا وتفطرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذی لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد الحمد لله حمدا یعادل حمد ملائکته المقربین وانبی آئه المرسلین وصلی الله علی خیرته محمد خاتم النبیین وآله الطیبین الطاهرین المخلصین وسلم



و سرپرستی از خواری برایش نبوده، تا او را در آنچه ساخته یاری دهد، پس منزه است او، منزه است او، اگر در آسمان و زمین معبودهایی جز خدا بود، هر آینه هر دو تباه می شدند و متلاشی می گشتند، منزه است خدای یگانه یکتا، و بی نیاز، که نزاده، و زاده نشده و احدی همتایش نبوده است.سپاس خدای را، سپاسی که برابری کند با سپاس فرشتگان مقرب، و انبیای مرسلش را، و درود و سلام خدا بر بهترین برگزیده از خلقش محمد خاتم پیامبران، و اهل بیت پاک و پاکیزه و ناب گشته او باد.



آنگاه آن حضرت، شروع به درخواست از خدا کرد، و در دعا اهتمام ورزید، و درحالی که اشک از دیده های مبارکش جاری بود، دعا را به این صورت ادامه داد:



اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک واسعدنی بتقویک ولا تشقنی بمعصیتک وخرلی فی قضآئک وبارک لی فی قدرک حتی لا اءحب تعجیل ما اخرت ولا تاخیر ما عجلت اللهم اجعل غنای فی نفسی والیقین فی قلبی والاخلاص فی عملی والنور فی بصری والبصیرة فی دینی ومتعنی بجوارحی واجعل سمعی وبصری الوارثین منی وانصرنی علی من ظلمنی وارنی فیه ثاری وماءربی واقر بذلک عینی اللهم اکشف کربتی واستر عورتی واغفر لی خطیئتی واخساء شیطانی وفک رهانی،



خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را می بینم، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان، و به نافرمانی ات بدبختم مکن، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن، و به من در تقدیرت برکت ده، تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم، و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم.خدایا قرار ده، بی نیازی را در ذاتم، و یقین را در دلم، و اخلاص را در عملم، و نور را در دیده ام، و بصیرت را در دینم و مرا به اعضایم بهره مند کن، و گوش و چشمم را دو وارث من گردان، و مرا بر آن که به من ستم روا داشته پیروز فرما، و در رابطه با او انتقام و هدفم را نشانم ده، و چشمم را بدین سبب روشن گردان.خدایا گرفتاری ام را برطرف کن، و زشتی ام را بپوشان، و خطایم را بیامرز و شیطانم را بران و دینم را ادا کن،



واجعل لی یا الهی الدرجة العلیا فی الا خره والاولی اللهم لک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی سمیعا بصیرا ولک الحمد کما خلقتنی فجعلتنی خلقا سویا رحمه بی وقد کنت عن خلقی غنیا رب بما براءتنی فعدلت فطرتی رب بما انشاءتنی فاحسنت صورتی رب بما احسنت الی وفی نفسی عافیتنی رب بما کلاتنی ووفقتنی رب بما انعمت علی فهدیتنی رب بما اولیتنی ومن کل خیر اعطیتنی رب بما اطعمتنی وسقیتنی رب بما اغنیتنی واقنیتنی رب بما اعنتنی واعززتنی،



و برایم معبودا در آخرت و دنیا درجه ای برتر قرار ده، خدایا تو را سپاس، مرا آفریدی، و شنواوبینا قرار دادی، و تو را سپاس که مرا پدید آوردی، و از روی رحمت، آفریده ای متناسب قرار دادی، درحالی که از آفرینش من بی نیاز بودی، پروردگارا به اینکه مرا پدید آوردی.پس در خلقتم تناسب نهادی، پروردگارا به اینکه آفرینشم را آغاز نمودی، و صورتم را نیکو نمودی، پروردگارا به اینکه به من احسان کردی و در خویشتنم عافیت نهادی، پروردگارا به اینکه محافظتم تمودی و موفقم داشتی، پروردگارا به اینکه بر من نعمت بخشیدی و راهنمایی ام نمودی، پروردگارا به اینکه سزاوار احسانم کردی، و از هر خیری عطایم کردی، پروردگارا به اینکه مرا خوراندی و نوشاندی، پروردگارا به اینکه بی نیازم ساختی و اندوخته ام بخشیدی، پروردگارا به اینکه یاری ام نمودی و عزتم بخشیدی،



رب بما البستنی من سترک الصافی ویسرت لی من صنعک الکافی صل علی محمد و ال محمد واعنی علی بوائق الدهور وصروف اللیالی والایام ونجنی من اهوال الدنیا وکربات الا خرهواکفنی شر ما یعمل الظالمون فی الارض اللهم ما اخاف فاکفنی وما احذر فقنی وفی نفسی ودینی فاحرسنی وفی سفری فاحفظنی وفی اهلی ومالی فاخلفنی وفیما رزقتنی فبارک لی وفی نفسی فذللنی وفی اعین الناس فعظمنی ومن شر الجن والانس فسلمنی وبذنوبی فلا تفضحنی وبسریرتی فلا تخزنی وبعملی فلا تبتلنی ونعمک فلا تسلبنی والی غیرک فلا تکلنی. الهی الی من تکلنی؟



پروردگارا به اینکه به من پوشاندی، از پوشش با صفایت و بر من آسان نمودی، از رفتار کفایت کننده ات، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و مرا بر بلاهای روزگار، و حوادث شبها و روزها یاری ده، و از هراسهای دنیا، و گرفتاریهای آخرت نجات ده، و مرا از شر آنچه ستمگران در زمین انجام می دهند کفایت کن، خدایا از آنچه می ترسم مرا بس باش و از آنچه حذر می کنم نگهداری کن، و در نفسم و دینم از من نگهبانی فرما و مرا در سفرم نگهدار، و در خاندان و مالم جانشین باش، و مرا در آنچه نصیبم فرمودی برکت ده، و در نزد خویش خوارم ساز، و در دیدگان مردم بزرگم کن، و از شر جن و انس سالمم بدار و به گناهانم رسوایم مساز، و به باطنم سبکم منما، و به عملم دچارم مکن، و مرا از نعمتایت محروم مفرما، و به غیر خود واگذارم مکن.خدایا، مرا به که واگذار می کنی؟



الی قریب فیقطعنی ام الی بعید فیتجهمنی ام الی المستضعفین لی وانت ربی وملیک امری اشکو الیک غربتی وبعد داری وهوانی علی من ملکته امری الهی فلا تحلل علی غضبک فان لم تکن غضبت علی فلا ابالی سبحانک غیر ان عافیتک اوسع لی فاسئلک یا رب بنور وجهک الذی اشرقت له الارض والسمواتوکشفت به الظلمات.



به نزدیک تا با من به دشمنی برخیزد، یا به بیگانه تا با من با ترش رویی برخورد کند یا به آنان که خوارم می شمرند؟، و حال اینکه تو خدای من، و زمامدار کار منی.من به تو شکایت می کنم، از غربتم، و دوری خانه آخرتم، و سبکی ام نزد کسی که اختیار کارم را به او دادی.خدایا غضبت را بر من فرود نیاور، اگر در مقام خشم کردن بر من نباشی، از غیر تو باک ندارم، منزهی تو، جز اینکه عافیتت بر من گسترده تر است، از تو درخواست می کنم پروردگارا به نور جمالت، که زمین و آسمانها به آن روشن گشت، و تاریکیها به آن برطرف شد،



وصلح به امر الاولین والا خرین ان لا تمیتنی علی غضبک ولا تنزل بی سخطک لک العتبی لک العتبی حتی ترضی قبل ذلک لا اله الا انت رب البلد الحرام والمشعر الحرام والبیت العتیق الذی احللته البرکه وجعلته للناس امنا یا من عفا عن عظیم الذنوب بحلمه یا من اسبغ النعمآء بفضله یا من اعطی الجزیل بکرمه یا عدتی فی شدتی یا صاحبی فی وحدتی یا غیاثی فی کربتی یا ولیی فی نعمتی یا الهی واله آبائی ابراهیم واسماعیل واسحق ویعقوب ورب جبرئیل ومیکائیل واسرافیل ورب محمد خاتم النبیین و اله المنتجبین ومنزل التوریه والا نجیل والزبور والفرقان ومنزل کهیعص وطه ویس والقرآن الحکیم



و کار گذشتگان و آیندگان به وسیله آن به اصلاح رسید، که مرا بر خشمت نمیرانی، و ناخشنودی ات را بر من فرود نیاوری، خشنودی حق توست، خشنودی حق توست، تا پیش از ان راضی شوی، معبودی جز تو نیست، پروردگار خانه محترم، و مشعر الحرام، و خانه کعبه که برکت را در آن نازل فرمودی، و آن را برای مردم ایمن ساختی، ای آن که با بردباری اش از گناهان بزرگ گذشت، ای آن که با فضلش نعمتها را کامل ساخت، ای آن که با کرمش گسترده و فراوان عطا کرد، ای توشه ام در سختیها، ای همراهم در تنهایی، ای فریادرسم در گرفتاریها، ای سرپرستم در نعمتها، ای خدای من و خدای پردانم ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب، و پروردگار جبراییل و میکاییل و اسرافیل و پروردگار محمد خاتم پیامبران و اهل بیت برگزیده اش و نازل کننده تورات و انجیل و زبور و قرآن و فروفرستنده کهیعص و طه و یس و قرآن حکیم



انت کهفی حین تعیینی المذاهب فی سعتها وتضیق بی الارض برحبها ولولا رحمتک لکنت من الهالکین وانت مقیل عثرتی ولولا سترک ایای لکنت من المفضوحین وانت مؤیدی بالنصر علی اعدآئی ولولا نصرک ایای لکنت من المغلوبین یا من خص نفسه بالسمو والرفعه فاولیآئه بعزه یعتزون یا من جعلت له الملوک نیر المذله علی اعناقهم فهم من سطواته خائفون ،



تو پناهگاه منی زمانی که راهها با همه وسعتشان درمانده ام کنند، و زمین با همه پهناوری اش بر من تنگ گیرد و اگر رحمت تو نبود، هر آینه من از هلاک شدگان بودم، و نادیده گیرنده لغزشم تویی، و اگر پرده پوشی ات بر من نبود، هرآینه من از رسواشدگان بودم، و تویی که مرا با پیروزی بر دشمنانم تأیید می کنی، و اگر یاری تو نبود هر آینه من از شکست خوردگان بودم، ای که وجودش را به بلندی و برتری اختصاص داده، در نتیجه اولیایش به عزت او عزیز می شوند، ای آن که پادشاهان در برابرش یوغ ذلت بر گردنهایشان گذاشته اند، در نتیجه از حملاتش ترسانند،



یعلم خائنه الاعین وما تخفی الصدور و غیب ما تاتی به الازمنه والدهور یا من لا یعلم کیف هو الا هوی ا من لا یعلم م ا هو الا هو ی ا من لا یعلمه الا هو ی ا من کبس الارض علی المآء وسد الهوآء بالسمآء یا من له اکرم الاسمآء یا ذاالمعروف الذی لا ینقطع ابدا یا مقیض الرکب لیوسف فی البلد القفر ومخرجه من الجب وجاعله بعد العبودیه ملکا یا ر اده علی یعقوب بعد ان ابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم یا کاشف الضر والبلوی عن ایوب وممسک یدی ابرهیم



خیانت چشمها را، و آنچه سینه ها پنهان می کنند می داند، و به پنهانیهایی که زمانها و روزگاران می آورد آگاهی دارد، ای آن که جز او نمی داند او چگونه است، ای آن که جز او نمی داند او چیست، ای آن که جز او او را نمی شناسد، ای آن که زمین را بر آب انباشت، و هوا را به آسمان بست، ای آن که او راست گرامی ترین نامها ای صاحب احسانی که هرگز قطع نگردد، ای آماده کننده کاروان برای نجات یوسف در سرزمین بی آب و گیاه، و خارج کننده اش از چاه، و قراردهنده اش بر تخت پادشاهی پس از دوره بندگی ای برگرداننده یوسف به نزد یعقوب، پس از انکه دو چشمش از اندوه نابینا شد، و دلش آکنده از غم بود، ای برطرف کننده بدحالی و گرفتاری از ایوب، ای گیرنده دستهای ابراهیم



عن ذبح ابنه بعد کبر سنه وفنآء عمره یا من استجاب لزکریا فوهب له یحیی ولم یدعه فردا وحیدا یا من اخرج یونس من بطن الحوت یا من فلق البحر لبنی اسرآئی ل فانجاهم وجعل فرعون وجنوده من المغرقین یا من ارسل الریاح مبشرات بین یدی رحمته یا من لم یعجل علی من عصاه من خلقه یا من استنقذ السحره من بعد طول الجحود وقد غدوا فی نعمتهیاکلون رزقه،



از بریدن سر فرزندش، پس از سن پیری، و به پایان آمدن عمرش ای که دعای زکریا را اجابت کرد و یحیی را به او بخشید و او را یگانه و تنها وا نگذاشت، ای که یونس را از دل ماهی به در آورد، ای که دریا را برای بنی اسراییل شکافت و آنان را نجات داد، و فرعون و لشگریانش را از غرق شدگان قرار داد ای که بادها را مژده دهندگانی پیشاپیش باران رحمتش فرستاد، ای که بر عذاب نافرمانان از بندگانش شتاب نورزد، ای آن که ساحران روزگار موسی را از ورطه هلاکت رهانید، پس از سالیان طولانی که در انکار حق بودند، و در عین حال تنعم به نعمت او رزقش را می خوردند،



ویعبدون غیره وقد حادوه ونادوه وکذبوا رسله یا الله یا الله یا بدی یا بدیع لا ندلک یا دآئما لا نفاد لک یا حیا حین لا حی یا محیی الموتی یا من هو قآئم علی کل نفس بما کسبت یا من قل له شکری فلم یحرمنی وعظمت خطیئتی فلم یفضحنی ور انی علی المعاصی فلم یشهرنی یا من حفظنی فی صغری یا من رزقنی فی کبری یا من ایادیه عندی لا تحصی ونعمه لا تجازی یا من عارضنی بالخیر والاحسان وعارضته بالاسائه والعصیان یا من هدانی للا یمان من قبل ان اعرف شکر الامتنان یا من دعوته مریضا فشفانی،



و برای غیر او بندگی می کردند، با او مخالفت داشتند و برای او شبیه قرار داده بودند، و پیامبرانش را تکذیب کردند، ای خدا، ای خدا، ای آغازگر، ای پدیدآور، برای تو همتایی نیست، ای جاودانگی که پایانی برایت نمی باشد، ای زنده وقتی که زنده ایی نبود، ای زنده کننده مردگان، ای مراقب بر هرکس به آنچه که انجام داده، ای که شکرم برای او اندک است ولی محرومم نساخت، خطایم بزرگ شد، پس رسوایم نکرد، و مرا بر نافرمانیها دید، ولی در بین مردم رسوایم ننمود، ای که در خردسالی حفظم نمود، و در بزرگسالی رزقم داد، ای که عطاهایش نزد من شماره نشود، و نعمتهایش تلافی نگردد، ای که با من به خیر و احسان روبرو شد، و من با بدی و نافرمانی با او روبرو گشتم، ای که به ایمان هدایتم نمود، پیش از آنکه سپاس نعمتهایش را بشناسم، ای که در بیماری خواندمش، پس شفایم داد،



وعریانا فکسانی وجائعا فاشبعنی وعطشان فاروانی وذلیلا فاعزنی وجاهلا فعرفنی ووحیدا فکثرنی وغائبا فردنی ومقلا فاغنانی ومنتصرا فنصرنی وغنیا فلم یسلبنی وامسکت عن جمیع ذلک فابتدانی فلک الحمد والشکر یا من اقال عثرتی ونفس کربتی واجاب دعوتی وستر عورتی وغفر ذنوبی وبلغنی طلبتی ونصرنی علی عدوی وان اعد نعمک ومننک وکرائم منحک لا احصیها یا مولای ،



و در حال برهنگی پوشاند مرا، و در حال گرسنگی سیرم کرد و در حال تشنگی سیرابم نمود، و در حال خواری، عزتم بخشید، و در حال نادانی معرفتم بخشید، و در حال تنهایی افزونم نمود، و در حال غربت، بازم گرداند، و رد حال نداری، دارایم کرد، و در یاری خواهی، یاری ام فرمود، و در ثروتمندی محرومم نکرد، و از درخواست همه اینها باز ایستادم، پس او شروع به عنایت بر من نمود، حمد و سپاس توراست، ای که لغزشم را نادیده گرفت و اندوهم را زدود، و عایم را اجابت نمود، و عیبم را پوشاند، و گناهم را آمرزید، و مرا به خواسته ام رساند و بر دشمنم پیروز گرداند، اگر نعمتها و عطاها و بخششهای باارزشت را برشمارم هرگز نمی توانم به شماره آرم، ای سرور من،



انت الذی مننت انت الذی انعمت انت الذی احسنت انت الذی اجملت انت الذی افضلت انت الذی اکملت انت الذی رزقت انت الذی وفقت انت الذی اعطیت انت الذی اغنیت انت الذی اقنیت انت الذی اویت انت الذی کفیت انت الذی هدیت انت الذی عصمت انت الذی سترت انت الذی غفرت انت الذی اقلت انت الذی مکنت انت الذی اعززت انت الذی اعنت انت الذی عضدت انت الذی ایدت انت الذی نصرت انت الذی شفیت انت الذی عافیت انت الذی اکرمت ،



تویی که عطا کردی، تویی که نعمت دادی، تویی که نیکی کردی، تویی که زیبا نمودی، تویی که افزون نمودی، تویی که کامل کردی، تویی که روزی دادی، تویی که موفق نمودی، تویی که عطا فرمودی، تویی که بی نیاز نمودی، تویی که ثروت بخشیدی، تویی که پناه دادی، تویی که کفایت نمودی، تویی که راهنمایی فرمودی، تویی که حفظ کردی، تویی که پرده پوشی نمودی، تویی که آمرزیدی تویی که نادیده گرفتی، تویی که قدرت دادی، تویی که عزت بخشیدی، تویی که کمک کردی، تویی که مساعدت فرمودی، تویی که تأیید نمودی، تویی که نصرت دادی، تویی که شفا بخشیدی، تویی که سلامت کامل دادی، تویی که گرامی داشتی،



تبارکت وتعالیت فلک الحمد دآئما ولک الشکر واصبا ابدا ثم انا یا الهی المعترف بذنوبی فاغفرها لی انا الذی اسات اناالذی اخطات اناالذی هممت اناالذی جهلت اناالذی غفلت انا الذی سهوت انا الذی اعتمدت انا الذی تعمدت انا الذی وعدت واناالذی اخلفت اناالذی نکثت انا الذی اقررت انا الذی اعترفت بنعمتک علی وعندی وابوء بذنوبی فاغفرها لی یا من لا تضره ذنوب عباده وهو الغنی عن طاعتهم والموفق من عمل صالحا منهم بمعونته ورحمته فلک الحمد الهی وسیدی الهی امرتنی فعصیتک ونهیتنی فارتکبت نهیک،



بزرگ و برتری، حمد و شکر همیشگی توراست، سپس من معبودا اعتراف کننده به گناهانم هستم، پس مرا بیامرز، منم که بد کردم، منم که خطا کردم، منم که قصد گناه کردم، منم که نادانی نمودم، منم که غفلت ورزیدم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تو اعتماد کردم، منم که در گناه تعمد داشتم، منم که وعده کردم، منم که وعده شکستم، منم که پیمان شکنی نمودم، منم که اقرار کردم، منم که به نعمتت بر خود و پیش خود اعتراف کردم، و به گناهانم اقرار می کنم، پس مرا بیامر، ای آن که گناهان بندگانش به او زیانی نرساند، و او بی نیاز از طاعت آنان است، و توفیق دهنده کسی که از آنان به کمک و رحمتش عمل شایسته بجا آورد، تو را سپاس ای معبود من و آقای من، و خدای من، فرمان دادی فرمانت نخواندم، نهیم نمودی، مرتکب نهیت شدم،



فاصبحت لا ذا بر آءه لی فاعتذر ولاذا قوه فانتصر فباءی شیء استقبلک یا مولای ابسمعی ام ببصری ام بلسانی ام بیدی ام برجلی الیس کلها نعمک عندی وبکلها عصیتک یا مولای فلک الحجه والسبیل علی یا من سترنی من الا باء والامهات ان یزجرونی ومن العشائر والاخوان ان یعیرونی ومن السلاطین ان یعاقبونی ولو اطلعوا یا مولای علی ما اطلعت علیه منی اذا ما انظرونی ولرفضونی وقطعونی فها انا ذا یا الهی بین یدیک یا سیدی،



اکنون چنانم، که نه دارنده زمینه برائتم تا عذرخواهی کنم، و نه دارای قدرتم، تا یاری ستانم، ای مولای من با چه وسیله ای با تو روبرو شوم؟، آیا با گوشم، یا با دیده ام، یا با زبانم، یا با دستم، یا با پایم، آیا این همه نعمتهای تو نزد من نیست؟و من به همه اینها تو را معصیت کردم، ای مولای من، تو را بر من حجت و راه است، ای آن که مرا از پدران و مادران پوشاند، از اینکه مرا از خود برانند، و از خویشان و برادران، از اینکه مرا سرزنش کنند، و از پادشاهان از اینکه مجازاتم نمایند، مولای من اگر اینان آگاه می شدند، بر آنچه تو بر آن از من می دانی، در این صورت مهلتم نمی دانند، و مرا تنها می گذاردند، و از من می بریدند، هم اینک ای خدای من در برابرت هستم، ای آقای من،



خاضع ذلیل حصیر حقیر لا ذو بر آئه فاعتذر ولا ذو قوه فانتصر ولا حجه فاحتج بها ولا قائل لم اجترح ولم اعمل سوءا وما عسی الجحود ولو جحدت یا مولای ینفعنی کیف وانی ذلک وجوارحی کلها شاهده علی بما قد عملت وعلمت یقینا غیر ذی شک انک سآئلی من عظایم الامور وانک الحکم العدل الذی لا تجور وعدلک مهلکی ومن کل عدلک مهربی فان تعذبنی یا الهی فبذنوبی بعد حجتک علی وان تعف عنی فبحلمک وجودک وکرمک لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ،



فروتن و خوار، درمانده و کوچک، نه دارنده زمینه برائتم، تا عذرخواهی کنم، و نه نیروی که یاری بطلبم، و نه دلیلی که با آن احتجاج نمایم، و نه گوینده ای هستم که گناه و کار بد نکرده باشم، انکار گناه کجا؟بر فرض اگر انکار می کردم، چه سود می داد، چگونه؟و چسان این معنا ممکن شود، و حال آنکه همه اعضایم بر آنچه عمل کردم بر من گواهند به یقین دانستم بدون تردید.که تو از کارهای بزرگ من پرسنده ای، و تو حاکم عدالت پیشه ای هستی که در حکم و داوری ستم نمی کنی، و عدالت تو هلاک کننده من است، و من از همه عدالت تو گریزانم، معبودا اگر مرا عذاب کنی، به خاطر گناهان من است پس از حجتی که بر من داری، و اگر از من درگذری، به سب بردباری و جود و کرم توست، معبودی جز تو نیست من از ستمکارانم،



لا اله الا انت سبحانک انی کنت من المستغفرین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الموحدین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الخائفین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الوجلین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الراجین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الراغبین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من المهللین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من السائلین لا اله الا انت سبحانک انی کنت من المسبحین لا اله الا انت سبح انک انی کنت من المکبرین لاالهالا انت سبحانک ربی ورب ابائی الاولین،



معبودی جز تو نیست من از آمرزش خواهانم، معبودی جز تو نیست من از یکتاپرستانم، معبودی جز تو نیست من از هراسندگانم معبودی جز تو نیست، من از بیمناکانم، معبودی جز تو نیست من از امیدوارانم، معبودی جز تو نیست من از مشتاقانم، معبودی جز تو نیست من از «لا اله اله الله»گویانم، معبودی جز تو نیست من از درخواست کنندگانم، معبودی جز تو نیست من از تسبیح کنندگانم، معبودی جز تو نیست منزهی تو، من از تکبیرگویانم، معبودی جز تو نیست منزهی تو پروردگار من و پروردگار پدران نخستین من،



اللهم هذا ثنائی علیک ممجدا واخلاصی لذکرک موحدا واقراری بالائک معددا وان کنت مقرا انی لم احصها لکثرتها وسبوغها وتظاهرها وتقادمها الی حادث ما لم تزل تتعهدنی به معها منذ خلقتنی وبراتنی من اول العمر من الاغنآء من الفقر وکشف الضروتسبیب الیسر ودفع العسر وتفریج الکرب والعافیه فی البدن والسلامه فی الدین ولو رفدنی علی قدر ذکر نعمتک جمیع العالمین من الاولین والا خرین ما قدرت ولاهم علی ذلک تقدست وتعالیت من رب کریم عظیم رحیم لا تحصی الاؤک،



خدایا این است ثنای من بر تو برای تعظیم تو، و اخلاصم برای یاد تو.برای یکتاپرستی، و اقرارم به نعمتهایت، در شمارش آنان، اگرچه اعتراف دارم نتوانستم آنها را شماره کنم به خاطر کثرت و کمالش و نمایائی و پیشی جستنش تاکنون، آنچه همواره مرا با آن همراه آنها سرپرستی می کردی، از هنگامی که مرا آفریدی و پدید آوردی، از آغاز عمر، و همه آنچه بر من بخشیدی از:بی نیاز گرداندنم از تهیدستی، و برطرف کردن بدحالی و فراهم کردن اسباب راحتی و دفع دشواری و گشودن گره اندوه، و تندرستی در بدن، و سلامت در دین، اگر همه جهانیان از گذشتگان و آیندگان به اندازه ای که نعمتت را ذکر کنم یاری ام دهند، نه من قدرت ذکر آن را دارم نه آنها، مقدسی و برتری، از اینکه پروردگار کریم، بزرگ، مهربانی، عطاهایت به عدد نیابد،



ولا یبلغ ثنآؤک ولا تکافی نعمآؤک صل علی محمد و ال محمد واتمم علینا نعمک واسعدنا بطاعتک سبحانک لا اله الا انت اللهم انک تجیب المضطر وتکشف السوءوتغیث المکروب وتشفی السقیم وتغنی الفقیر وتجبر الکسیروترحم الصغیر وتعین الکبیر ولیس دونک ظهیر ولا فوقک قدیر وانت العلی الکبیر یا مطلق المکبل الاسیر یا رازق الطفل الصغیر یا عصمه الخآئف المستجیر یا من لا شریک له ولا وزیر،



ه ثنایت نتوان رسید.نعمتهایت تلافی نگردد، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و نعمتهایت را بر ما تمام کن و به طاعتت خوشبختان فرما، منزهی تو، معبودی جز تو نیست.خدایا بیچارگان را پاسخ می دهی، و بدی را برطرف می کنی، و به فریاد گرفتاران می رسی، و بیماران را درمان می کنی، و تهیدست را بی نیاز می گردانی، و شکست را جبران می نمایی، و به خردسالان رحم می کنی، و به بزرگسالان کمک می دهی، جز تو پشتیبانی نیست، و فوق تو قدرتمندی وجود ندارد، و تو برتر و بزرگی ای رهاکننده اسیر در بند، ای روزی دهنده کودک خردسال، ای پناه هراسنده پناه خواه، ای که برایت شریک و وزیری نیست،



صل علی محمد و ال محمد واعطنی فی هذه العشیه افضل ما اعطیت وانلت احدا من عبادک من نعمه تولیها و الاء تجدده ا وبلیه تصرفه ا وکربه تکشفها ودعوه تسمعها وحسنه تتقبلها وسیئه تتغمدها انک لطیف بما تشاء خبیر وعلی کلشیء قدیر اللهم انک اقرب من دعی واسرع من اجاب واکرم من عفی واوسع من اعطی واسمع من سئل یا رحمن الدنیا والا خره ورحیمهما لیس کمثلک مسئول ولا سواک مامول دعوتک فاجبتنی وسئلتک فاعطیتنی ورغبت الیک فرحمتنی،



بر محمد و خاندان محمد درود فرست، و د راین شب به من عطا کن برترین چیزی که عطا کردی و نائل نمودی یکی از بندگانت را، از نعمتی که می بخشی، و عطاهایی که تجدید می نمایی، و بلایی که برمی گردانی و رنجی که برطرف می کنی، و دعایی که می شنوی، و عمل نیکی که می پذیری، و بدی که می پوشانی، همانا به هرچه خواهی مهربان و آگاهی، و بر هرچیز توانایی.خدایا تو نزدیک ترین کسی هستی که خوانده شود، و سریعترین کسی که جواب دهد، و بزرگوارترین کسی که گذشت کند، و وسیع ترین کسی که عطا کند، و شنواترین کسی که سؤال شود، ای مهربان دنیا و آخرت، و بخشنده دنیاوآخرت، همانند تو سؤال شده ای نیست، و غیر تو آرزو شده ای وجود ندارد، خواندمت، پاسخم دادی، از تو درخواست کردم عطایم نمودی، و به سویت میل کردم، به من رحم فرمودی،



ووثقت بک فنجیتنی وفزعت الیک فکفیتنی اللهم فصل علی محمد عبدک ورسولک ونبیک وعلی اله الطیبین الطاهرین اجمعین وتمم لنا نعمآئک وهنئنا عطآئک واکتبنا لک شاکرین ولا لائک ذ اکرین امین امین رب العالمین اللهم یا من ملک فقدروقدر فقهر وعصی فستر واستغفر فغفر یا غایه الطالبین الراغبین ومنتهی امل الراجین یا من احاط بکل شیء علما ووسع المستقیلین رافه ورحمه وحلما.



ه تو اطمینان کردم، نجاتم دادی، و به تو پناهنده شدم، کفایتم نمودی، خدایا درود فرست بر محمد بنده و فرستاده ات و پیامبرت، و بر همگی اهل بیت پاک و پاکیزه اش، و نعمتهایت را بر ما تمام کن، و عطاهایت را بر ما گوارا گردان، و ما را نسبت به خود از سپاسگذاران، و در نعمت هایت از یادکنندگان ثبت فرما، آمین آمین ای پروردگار جهانیان، خدایا ای که مالک شد و توانست، و توانست و چیره شد، نافرمانی شد و پوشاند، از او آمرزش خواسته شد و آمرزید، ای هدف خواستاران مشتاق، و نهایت آرزوی امیدواران ای آن که در دانش بر هرچیز احاطه دارد، و در مهربانی و رحمت و بردباری، جویندگان گذشت از گناه را فرا می گیرد،



اللهم انا نتوجه الیک فی هذه العشیه التی شرفتها وعظمتها بمحمد نبیک ورسولک وخیرتک من خلقک وامینک علی وحیک البشیر النذیر السراج المنیر الذی انعمت به علی المسلمین و جعلته رحمه للعالمین اللهم فصل علی محمد و ال محمد کما محمد اهل لذلک منک یا عظیم فصل علیه وعلی اله المنتجبین الطیبین الطاهرین اجمعین وتغمدنا بعفوک عنا فالیک عجت الاصوات بصنوف اللغات فاجعل لنا اللهم فی هذه العشیه نصیبا من کل خیر تقسمه بین عبادک ونور تهدی به ورحمه تنشرها،



خدایا در این شب به تو رو می آوریم، شبی که آن را شرافت و عظمت دادی به محمد پیامبرت و فرستاده ات و برگزیده از خلقت، و امین وحیت، آن مژده دهنده و ترساننده، و چراغ نوربخش، آن که به سبب او بر مسلمانان نعمت بخشیدی، و او را رحمت برای جهانیان قرار دادی.خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست، آنچنان که محمد از جانب تو شایسته آن است، ای بزرگ، بر او بر همه خاندان نجیب و پاک و پاکیزه اش درود فرست، و ما را به گذشت از ما بپوشان، که صداها با انواع لغات به جانب تو بلند است، خدایا در این شب برای ما قرار ده، از هر خیری نصیبی که میان بندگانت تقسیم می کنی، و نوری که با آن هدایت می نمایی، و رحمتی که می گسترانی،



وبرکه تنزلها وعافیه تجللها ورزق تبسطه یا ارحم الراحمین اللهم اقلبنا فی هذا الوقت منجحین مفلحین مبرورین غانمین ولاتجعلنا من القانطین ولا تخلنا من رحمتک ولا تحرمنا ما نؤمله من فضلک ولا تجعلنا من رحمتک محرومین ولا لفضل ما نؤمله من عطآئک قانطین ولا تردنا خائبین ولا من بابک مطرودین یا اجود الاجودین واکرم الاکرمین الیک اقبلنا موقنین ولبیتک الحرام امین قاصدین فاعنا علی مناسکنا واکمل لنا حجنا واعف عنا وعافنا فقد مددنا الیک ایدینا فهی بذله الاعتراف موسومه اللهم فاعطنا فی هذه العشیه ما سئلناک ،



و برکتی که فرو می فرستی، و عافیتی که بر اندام حیات بندگان می پوشانی، و رزقی که می گستری، ای مهربان ترین مهربانان.خدایا ما را در این وقت از پیشگاه رحمتت پیروز و رستگار و پذیرفته و بهره مند بازگردان، و ما را از ناامیدان قرار مده، و از رحمتت با دست خالی مگذار، و از آنچه از فضلت امیدواریم مبتلای به حرمان مکن، و از رحمتت محروممان منما، و از افزونی آنچه از عطایت آرزو داریم ناامید مساز، و ناکام باز مگردان، و از درگاهت مران، ای بخشنده ترین بخشندگان، و کریم ترین کریمان، یقین کنان به درگاهت رو نمودیم، و آهنگ کنان و قصدکنان به زیارت خانه ات آمده ایم، بر ادای مناسک حج یاری مان ده، و حجمان را کامل نما، و از ما درگذر و به ما سلامت کامل بده، چرا که دستهای خود را به جانب تو دراز کرده ایم، و آن دستها به خواری اعتراف علامت دار است.خدایا آنچه را در این شب از تو خواستیم به ما عطا کن،



واکفنا ما استکفیناک فلا کافی لنا سواک ولا رب لنا غیرک نافذ فینا حکمک محیط بنا علمک عدل فینا قضآؤک اقض لنا الخیر واجعلنا من اهل الخیر اللهم اوجب لنا بجودک عظیم الاجر وکریم الذخر ودوام الیسر واغفر لنا ذنوبنا اجمعین ولا تهلکنا مع الهالکین ولا تصرف عنا رافتک ورحمتک یا ارحم الراحمین .



و کفایت آنچه را از تو خواستین عهده دار باش، که ما را کفایت کننده ای جز تو نیست، و برای ما پروردگاری جز تو نمی باشد، قانونت بر ما نافذ است، دانشت ما را فراگیر است، قضایت درباره ما عادلانه است، خیر را برای ما حکم کن و ما را اهل خیر قرار بده.خدایا پاداش بزرگ و ذخیره کریمانه و دوام آسایش را به حق جودت بر ما لازم گردان، و گناهان همه ما را بیامرز، و با هلاک شدگان هلاکمان مکن، و مهربانی و رحمتت را از ما باز مگردان، ای مهربان ترین مهربانان،



اللهم اجعلنا فی هذا الوقت ممن سئلک فاعطیته وشکرک فزدته وتاب الیک فقبلته وتنصل الیک من ذنوبه کلها فغفرتها له یا ذاالجلال والاکرام اللهم ونقنا وسددنا واقبل تضرعنا یا خیر من سئل ویا ارحم من استرحم یا من لا یخفی علیه اغماض الجفون ولا لحظ العیون ولا ما استقر فی المکنون ولا ما انطوت علیه مضمرات القلوب الا کل ذلک قد احصاه علمک ووسعه حلمک سبحانک وتعالیت عما یقول الظالمون علوا کبیرا تسبح لک السموات السبع والارضون ومن فیهن وان من شیء الا یسبح بحمدک،



خدایا در این وقت ما را از کسانی قرار ده که از تو درخواست کردند، و تو به آنان عطا فرمودی و تو را شکر نمودند پس بر آنان افزودی و به سویت بازگشتند و آنان را پذیرفتی، و به سوی تو از همه گناهانشان بیزای جستند پس همه گناهانشان را آمرزیدی ای دارای بزرگی و بزرگواری.خدایا ما را پاک کن، و به جانب راست و درستی توجه ده، و زاری ما را بپذیر، ای بهترین کسی که درخواست شد، و رحم کننده ترین کسی که از او رحمت خواسته شد، ای آن که بر هم نهادن پلکها، و دقت نظر چشمها بر او پوشیده نیست، و آنچه در نهان مستقر شده، و آنچه را پنهانیهای قلوب در برگرفته از او مخفی نیست، آری همه اینها را دانشت شماره کرده، و بردباری ات فرا گرفته، تو منزهی و برتری، از آنچه ستمگران درباره ات می گویند، پس برتری آسمانهای هفتگانه و زمینها و هرکه در آنهاست تو را تسبیح می گویند، و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با سپاست تسبیح می گوید،



فلک الحمد والمجد وعلو الجد ی ا ذاالجلا ل والاکرام والفضل والانعام والایادی الجسام وانت الجواد الکریم الرؤوف الرحیم اللهم اوسع علی من رزقک الحلال وعافنی فی بدنی ودینی و امن خوفی واعتق رقبتی من النار اللهم لا تمکر بی ولا تستدرجنی ولا تخدعنی وادرء عنی شر فسقه الجن والانس



پس تو را سپاس و بزرگواری و بلندی مقام، ای دارنده بزرگی و کرامت و فضل و نعمت، و عطاهای بزرگ، و تویی بخشنده کریم رئوف و مهربان، خدیا از روزی عدالت بر من وسعت ده، و در تن دینم سلامت کامل بخش، و ترسم را امان ده، و وجودم را از آتش آزاد کن، خدایا بلایت را به جریمه گناهانم بر من قرار مده، و مرا به تدریج بر بدیهایم مؤاخذه مکن، و مرا در خیالات باطلم رها مساز، و شر بدکاران جن و انس را از من دور کن.



در این قسمت از دعا سر و دیده خود را به جانب آسمان برداشت، و از دیده های مبارکش مانند ریزش آب از دو مشک، اشک می ریخت، و با صدای بلند به محضر حق عرضه داشت:



یا اسمع السامعین یا ابصر الناظرین ویا اسرع الحاسبین ویا ارحم الراحمین صل علی محمد و ال محمد الساده المیامین واسئلک اللهم حاجتی التی ان اعطیتنیها لم یضرنی ما منعتنی وان منعتنیها لم ینفعنی ما اعطیتنی اسئلک فکاک رقبتی من النار لااله الا انت وحدک لا شریک لک لک الملک ولک الحمد وانت علی کلشیء قدیر یا رب یا رب.



ای شنواترین شنوایان، ای بیناترین بینایان، و ای سریعترین حسابرسان، و ای مهربان ترین مهربانان، بر محمد و خاندان محمد آن سروران با میمنت درود فرست، و از تو درخواست می کنم خدایا حاجتم را که اگر آن را به من عطا کنی، بی شک هرچه را از من دریغ ورزی به من ضرری نرساند، و اگر قضای حاجتم را از من دریغ نمایی، آنچه را عطایم کنی سودی نبخشد، آزادی عهده ام را از آتش از تو درخواست می کنم، معبودی جز تو نیست، یگانه ای، برایت شریک نیست، فرمانروایی و سپاس خاص توست، و تو بر هرچیز توانایی، پروردگارا پروردگارا.



پیوسته«یا رب»می گفت، و همه آنان که اطراف حضرت بودند به دعای حضرت گوش فرا دادند و به آمین گفتن اکتفا نمودند، در نتیجه صداهایشان با آن حضرت به گریستن بلند شد، تا آفتاب غروب کرد، سپس زادوتوشه خود را بار کرده، به سوی مشعر الحرام حرکت کردند.مؤلف گوید:کفعمی دعای عرفه حضرت سید الشهداء علیه السلام را در کتاب (بلد الامین)تا این قسمت ذکر کرده، و علامه مجلسی در«زاد العماد» این دعای شریف را موافق روایت کفعمی نقل فرموده ولی سید ابن طاووس در کتاب اقبال، پس از«یا رب، یا رب، یا رب»این اضافه را آورده:



الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری الهی انا الجاهل فی علمی فکیف لا اکون جهولا فی جهلی الهی ان اختلاف تدبیرک وسرعه طو آء مقادیرک منعا عبادک العارفین بک عن السکون الی عطآء والیاءس منک فی بلاء الهی منی ما یلیق بلؤمی ومنک ما یلیق بکرمک.



خدایا، در عین توانگری تهیدستم، پس چگونه در تهیدستی تهیدست نباشم، خدایا در عین دانایی نادانم، پس چگونه در عین نادانی نادان نباشم.خدایا همانا اختلاف تدبیرت، و سرعت تغییر تقدیراتت، بندگان عارف به تو را، از اطمینان به بخشش و ناامیدی از تو در گرفتاری باز داشته است.خدایا از من است آنچه سزاوار پستی من است، و از توست آنچه شایسته بزرگواری توست.



الهی وصفت نفسک باللطف والراءفه لی قبل وجود ضعفی افتمنعنی منهما بعد وجود ضعفی الهی ان ظهرت المحاسن منی فبفضلک ولک المنه علی وان ظهرت المساوی منی فبعدلک ولک الحجه علی الهی کیف تکلنی وقد تکفلت لی وکیف اضام وانت الناصر لی ام کیف اخیب وانت الحفی بی ها انا اتوسل الیک بفقری الیک وکیف اتوسل الیک بما هو محال ان یصل الیک ام کیف اشکو الیک حالی وهو لا یخفی علیک ام کیف اترجم بمقالی



خدایا تو خود را با لطف و مهربانی به من توصیف کرده ای پیش از پیدایش ناتوانی من، آیا آن دو را از من دریغ ورزی پس از پدید آمدن ناتوانی ام، خدایا اگر زیبایی هایی از من نمایان شود، به فضل توست، و تو را بر من منت بسیار است، و اگر زشتیهایی از من ظاهر گردد، به عدل توست و تو را بر من حجت کامل است.خدایا چگونه مرا وا می نهی در صورتی که عهده دار من شده ای؟و چگونه مورد ستم واقع شوم و حال آنکه تو یار منی؟یا چگونه ناامید گردم، درحالی که نسبت به من سخت مهربانی اینک به نیازم به تو، متوسل به توام، و چگونه متوسل به تو شوم به آنچه که محال است به تو برسد، یا چگونه از حالم به تو شکایت کنم و حال آنکه بر تو پوشیده نیست؟یا چگونه با گفتارم ترجمه حال نمایم،



وهو منک برز الیک ام کیف تخیب امالی وهی قد وفدت الیک ام کیف لا تحسن احوالی وبک قامت الهی ما الطفک بی مع عظیم جهلی وما ارحمک بی مع قبیح فعلی الهی ما اقربک منی وابعدنی عنک وما ارافک بی فما الذی یحجبنی عنک الهی علمت باختلاف الاثار وتنقلات الاطوار ان مرادک منی ان تتعرف الی فی کلشیء حتی لا اجهلک فی شیء الهی کلما اخرسنی لؤمی انطقنی کرمک وکلما ایستنی اوصافی اطمعتنی مننک .



درحالی که از تو برای تو واضح است؟یا چگونه آرزوهایم را به عرصه نومیدی بری، در صورتی که به آستان تو وارد گشته؟یا چگونه احوالم را نیکو نگردانی، درحالی که احوال من استوار به توست؟خدایا چه اندازه به من لطف داری.با این نادانی فوق العاده من، و چه قدر به من مهربانی، با این عمل زشت من؟ خدایا چقدر به من نزدیکی، و من چقدر از تو دورم، و چه اندازه به من مهر می ورزی پس چیست.آنچه مرا از تو در پرده می کند؟خدایا از اختلاف آثار، و تغییرات احوال دانستم که خواسته ات از من این است که خود را در هرچیز به من بشناسانی تا در هیچ چیز نسبت به تو جاهل نباشم، خدایا هر زمان فرومایگی ام از سخن مرا بازداشت، کرم تو گویایم نمود، و هروقت اوصافم ناامیدم کرد، نعمتهایت به طمعم انداخت.



الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی ومن کانت حقایقه دعاوی فکیف لا تکون دعاویه دعاوی الهی حکمک النافذومشیتک القاهره لم یترکا لذی مقال مقالا ولا لذی حال حالا الهی کم من طاعه بنیتها وحاله شیدتها هدم اعتمادی علیها عدلک بل اقالنی منها فضلک الهی انک تعلم انی وان لم تدم الطاعه منی فعلا جزما فقد دامت محبه وعزما الهی کیف اعزم وانت القاهر وکیف لا اعزم وانت الا مر.



خدایا کسی که زیباییهایش زشتی بوده، پس چگونه زشتیهایش زشتی نباشد، و کسی که حقیقت گوییهایش ادعای خالی بوده، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟خدایا دستور نافذت، و مشیت چیره ات، برای صاحب سخن سخنی، و برای صاحب حال حالی نگذشته، خدایا چه بسیار طاعتی که بنا کردم، و چه بسیار حالتی که استوار نمودم.عدالتت اعتمادم را بر آنها ویران کرد، ولی فضل تو عذر مرا از آنها پذیراست.خدایا همانا می دانی هرچند طاعت از جانب من، به صورت کار جدی ادامه نداشته، ولی به صورت محبت و اراده ادامه داشته.خدایا چگونه تصمیم بگیرم و حال آنکه تو چیره ای؛و چگونه تصمیم نگیرم درحالی که تودستوردهنده ای،



الهی ترددی فی الا ثار یوجب بعد المزار فاجمعنی علیک بخدمه توصلنی الیک کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک ومتی بعدت حتی تکون الا ثار هی التی توصل الیک عمیت عین لا تراک علیها رقیبا وخسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیبا،



خدایا مردد شدن من در آثار موجب دوری دیدار است، پس مرا با وجودت گرد آور، به وسیله عبادتی که مرا به تو رساند، چگونه بر وجود تو استدلال شود، به موجودی که در وجودش نیازمند به توست؟آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست، تا آنان غیر وسیله ظهور تو باشد؟!!کی پنهان بوده ای، تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده ای، تا آثار واصل کننده به تو باشند؟کور باد دیده ای که تو را بر آن دیده بان نبیند و زیانکار باد تجارت بنده ای که از محبتت برای او سهمی قرار نداده ای،



الهی امرت بالرجوع الی الا ثار فارجعنی الیک بکسوه الانوار وهدایه الاستبصار حتی ارجع الیک منها کما دخلت الیک منها مصون السر عن النظر الیها ومرفوع الهمه عن الاعتماد علیها انک علی کلشی قدیر الهی هذا ذلی ظاهر بین یدیک وهذا حالی لا یخفی علیک منک اطلب الوصول الیک وبک استدل علیک فاهدنی بنورک الیک واقمنی بصدق العبودیه بین یدیک الهی علمنی من علمک المخزون وصنی بسترک المصون.



خدایا مرا به رجوع به آثار فرمان دادی، پس مرا به پوششی از انوار و هدایتی بصیرت جو به سوی خود بازگردان، تا از آنها به سویت بازگردم همانطور که از آنها به بارگاهت بار یافتم، با نگاهداری نهادم از نگاه به آنها و برگرفتن همتم از اعتماد بر آنها، همانا تو بر هرچیز توانایی.خدایا این خواری من است که در برابرت عیان است، و این حال من است که بر تو پوشیده نیست، از تو رسیدن به تو را می خواهم، و بر تو استدلال می کنم، پس به نورت مرا به وجودت راهنمایی کن، و در برابرت به صدق بندگی بر پا دار.خدایا از علم مخزونت به من بیاموز، و به پرده نگاهداریت حفظم کن.



الهی حققنی بحقائق اهل القرب واسلک بی مسلک اهل الجذب الهی اغننی بتدبیرک لی امعن تدبیری وباختیارک عن اختیاری واوقفنی علی مراکز اضطراری الهی اخرجنی من ذل نفسی وطهرنی من شکی وشرکی قبل حلول رمسی بک انتصر فانصرنی وعلیک اتوکل فلا تکلنی وایاک اسئل فلا تخیبنی وفی فضلک ارغب فلا تحرمنی وبجنابک انتسب فلا تبعدنی وببابک اقف فلا تطردنی .



خدایا مرا به حقایق اهل قرب محقق کن، و به راه و روش اهل جذب ببر، خدایا به تدبیرت نسبت به من مرا از تدبیرم، و به اختیارت از اختیارم بی نیاز گردان، و مرا به مواضع بیچارگی ام آگاه کن، خدایا مرا از خواری نفسم نجات ده، و از شک شرکم پاک کن و پیش از آنکه وارد قبر شوم، از تو یاری می جویم، پس مرا یاری ده، و بر تو توکل می کنم، پس مرا وامگذار، و از تو درخواست می کنم.پس ناامیدم مکن، و در فضل تو رغبت می نمایم، پس محرومم مگردان، و خود را به تو منسوب می کنم، پس دورم مکن، و در آستانه تو می ایستم پس مرانم،



الهی تقدس رضاک ان یکون له عله منک فکیف یکون له عله منی الهی انت الغنی بذاتک ان یصل الیک النفع منک فکیف لا تکون غنیا عنی الهی ان القضآء والقدر یمنینی وان الهوی بوثائق الشهوه اسرنی فکن انت النصیر لی حتی تنصرنی وتبصرنی واغننی بفضلک حتی استغنی بک عن طلبی انت الذی اشرقت الانوار فی قلوب اولیآئک حتی عرفوک ووحدوک وانت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک ولم یلجئوا الی غیرک انت المونس لهم حیث اوحشتهم العوالم وانت الذی هدیتهم حیث استبانت لهم المعالم ماذا وجد من فقدک وما الذی



خدایا خشنودی تو منزه است از اینکه علتی از جانب تو داشته باشد، پس چگونه ممکن است برای آن علتی از ناحیه من بوده باشد؟خدایا تو بی نیازی از اینکه نفعی از جانب خویش به حضرتت رسد، پس چگونه بی نیاز از من نباشی؟خدایا قضا و قدر مرا به آرزو انداخت، و هوای نفس مرا در بندهای شهوت اسیر کرد، پس تو یاور من باش تا پیروزم نمایی و بینایم کنی، و به فضل خود بی نیازم فرما، تا به وسیله تو از خواسته ام بی نیاز کردم، تویی که انوار را در قلوب دوستانت تاباندی، تا تو را شناختند و یگانه ات دانستند، و تویی که بیگانگان را از قلوب عاشقانت راندی تا غیر تو را دوست نداشتند، و به غیر تو پناه نبردند، تو مونس آنانی آنجا که عوالم آنان را به وحشت اندازد، تویی که آنان را هدایت نمودی، هرجا که نشانه هایی برای آنان آشکار شد، کسی که تو را گم کرده چه یافته؟ و چه گم کرده،



فقد من وجدک لقد خاب من رضی دونک بدلا ولقد خسر من بغی عنک متحولا کیف یرجی سواک وانت ما قطعت الاحسان وکیف یطلب من غیرک وانت ما بدلت عاده الامتنان یا من اذاق احبآئه حلاوه المؤ انسه فقاموا بین یدیه متملقین ویا من البس اولیائه ملابس هیبته فقاموا بین یدیه مستغفرین انت الذاکر قبل الذاکرین وانت البادی بالاحسان قبل توجه العابدین وانت الجواد بالعطآء قبل طلب الطالبین وانت الوهاب،



کسی که تو را یافته، همانا محروم شد کسی که به جای تو بهدیگری راضی گشت، و زیانکار شد کسی که از تو به دیگری روی آورد، چگونه به غیر تو امید بست، و حال آن که احاسنت را بریده نساختی، و چگونه از غیر تو خواسته شود در صورتی که تو شیوه نعمت بخشی ات را تغییر نداده ای، ای که به عاشقانش شیرینی همدیم خود را چشاند، در نتیجه گویا نه در برابرش ایستادند، ای که اولیایش را جامه های هیبت پوشاند، پس آمرزش جویانه در مقابلش قرار گرفتند، تویی یاد کننده پیش از یادکنندگان، و تویی شروع کننده به احسان، پیش از توجه بندگان، و تویی جودکننده به عطا، پیش از خواستن خواهندگان، و تویی بخشنده،



ثم لما وهبت لنا من المستقرضین الهی اطلبنی برحمتک حتی اصل الیک واجذبنی بمنک حتی اقبل علیک الهی ان رجآئی لا ینقطع عنک وان عصیتک کما ان خوفی لا یزایلنی وان اطعتک فقد دفعتنی العوالم الیک وقد اوقعنی علمی بکرمک علیک الهی کیف اخیب وانت املی ام کیف اهان وعلیک متکلی الهی کیف استعز وفی الذله ارکزتنی امکیف لا استعز والیک نسبتنی.



و سپس آنچه را که به ما بخشیدی از ما به قرض خواهی، خدایا مرا به رحمتت بخواه تا به تو رسم، و مرا به عطایت جذ کن تا به جانب تو رو کنم.خدایا امیدم از تو قطع نشود، گرچه نافرمانی ات کردم، چنان که ترسم از تو زایل نشود، گرچه اطاعتت نمودم، همانا جهانیان مرا به جانب تو رانده اند، و دانشم به کرمت مرا به آستانه تو انداخته.خدایا من چگونه ناامید شوم و حال آنکه تو آرزوی منی، یا چگونه خوار گردم درصورتی که اعتمادم بر توست.خدایا چگونه عزت خواهم، درحالی که در خواری ثابتم کرده ای، و چگونه عزت نخواهم با آن که به خود نسبتم داده ای؟



الهی کیف لا افتقر وانت الذی فی الفقرآء اقمتنی ام کیف افتقر وانت الذی بجودک اغنیتنی وانت الذی لا اله غیرک تعرفت لکل شیء فما جهلک شیء وانت الذی تعرفت الی فی کل شیء فرایتک ظاهرا فی کل شیء وانت الظاهر لکل شیء یا من استوی برحمانیته فصار العرش غیبا فی ذاته محقت الا ثار بالا ثار ومحوت الاغیار بمحیطات افلاک الانوار یا من احتجب فی سرادقات عرشه عن ان تدرکه الابصار یا من تجلی بکمال بهآئه فتحققت عظمته الاستوآء کیف تخفی وانت الظاهر ام کیف تغیب وانت الرقیب الحاضر انک علی کلشیء قدیر والحمد لله وحده



خدایا چگونه نیازمند نباشم، و حال آن که مرا در نیازمندان نشاندی، یا چگونه نیازمند باشم در صورتی که تو به جودت بی نیازم کرده ای، و تویی که معبودی جز تو نیست، خود را به هرچیز شناساندی، پس چیزی جاهل به تو نیست، و تویی که خود را در هرچیز به من شناساندی، پس تو را در هرچیز نمایان دیدم، و تویی نمایان برای هرچیز، ای که به رحمانیتش چیره شد، در نتیجه عرش در ذاتش پنهان شد، آثار را با آثار نابود کردی، و اغیار را به احاطه کنندگان افلاک انوار محو نمودی، ای که در سراپرده های عرشش پرده نشین از این شد که دیده ها او را دریابد، ای آن که به کمال زیبایی اش تجلی کرد، پس تحقق یافت عظمتش از روی استیلا و برتری چگونه پنهان شوی و حال آن که نمایانی، یا چگونه غایب شوی و حال آن که دیده بانی و حاضری، همانا تو بر هرچیز توانایی، و سپاس تنها از آن خداست، خدای یگانه.



به هر صورت هرکه توفیق یابد و روز عرفه را در عرفات باشد، دعاها و اعمال بسیار دارد، و بهترین اعمال در این روز دعاست، و این روز شریف، در تمام روزهای سال به خاطر دعا امتیاز دارد، و برای برادران مؤمن از آنان که زنده اند یا دار فانی را وداع گفته اند دعای بسیار باید کرد، و روایت وارده در حال عبد الله بن جندب، در موقف عرفات و دعای او برای برادران خود مشهور است، و همچنین روایت زید نرسی، در حال ثقه جلیل القدر، معاویة بن وهب در صحرای عرفات و دعای او درباره فردفرد از اشخاصی که در آفاق بودند، و روایت او از امام صادق علیه السلام در فضیلت این عمل، شایسته ملاحظه و توجه است و امید واثق از برادران دینی، آنکه به این بزرگواران اقتدا کرده، و اهل ایمان را در دعا بر خود مقدم دارند و این گنهکار روسیاه را یکی از آن اشخاص به حساب آرند، و در حال حیات و مرگ از دعای خیر فراموشم نفرمایند، و نیز در این روز زیارت جامعه سوم را قرائت کن، و در آخر روز عرفه بخوان:



یا رب إن ذنوبی لا تضرک و إن مغفرتک لی لا تنقصک فأعطنی ما لا ینقصک و اغفر لی ما لا یضرک



پروردگارا، همانا گناهان من به تو زیانی نمی رساند، و آمرزشت بر من از تو نمی کاهد، پس ببخش به من آنچه نمی کاهدت و بیامرز برایم آنچه که زیانت نرساند،



و نیز بخوان:



اللهم لا تحرمنی خیر ما عندک لشر ما عندی فإن أنت لم ترحمنی بتعبی و نصبی فلا تحرمنی أجر المصاب علی مصیبته



خدایا محرومم مساز از خیر آنچه نزد توست، به خاطر شر آنچه پیش من است، پس اگر با خستگی و واماندگی ام به من رحم نمی کنی، از پاداش مصیبت دیده بر مصیبتش محرومم مکن.



مؤلف گوید:سید ابن طاووس، در ضمن دعاهای روز عرفه فرموده:چون غروب آفتاب نزدیک شود بگو:«بسم الله و بالله و سبحان الله و الحمد لله تا آخر، و این همان دعای عشرات است که پیش از این گذشت ، پس زاوار است خواندن دعای عشرات که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است، در آخر روز عرفه ترک نشود، و این اذکار عشراتی را که کفعمی نقل کرده، همان ازکار آخر دعای عشرات است که سید ابن طاووس روایت کرده.



https://www.borna.news


گفتگو با هوش مصنوعی

💬 سلام! می‌خوای درباره‌ی «دعای زیبای عرفه» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.