حکمت و فلسفه حج
عبادات، بسیار متنوع و مختلف است. چند مورد از این عبادات، سرآمد عبادات دیگر است. امام باقر(ع) در حدیثی میفرمایند:
«بنی الإسلام علی خمس علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایة»(۱)
اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت.
کمال معنوی در حج
فلسفه ی حج چیست که خداوند ما را به آن دعوت کرده است؟
ولله علی الناس حج البیت من استطاع إلیه سبیلا(۲)
مسلمانان، به وسیله ی حضرت ابراهیم(ع)برای انجام فریضه ی حج، دعوت شده اند تا به کمال برسند. انسان برای رسیدن به کمال، باید دوره ی خاص ببیند.
انسانها در امور مادی، با حیوانات وجوه مشترکی دارند و با آن ها شریک هستند. امتیازی که در انسانها هست و در حیوانات وجود ندارد، این است که انسان می تواند به «کمال معنوی» برسد، ولی حیوانات در جا می زنند؛ یعنی قابلیت کمال و تعالی و افزایش درجه و مقام معنوی را ندارند.
دانشمندان بزرگ و علمای اسلامی، از قرآن و روایات استفاده کرده اند که «کمال» انسان در چیست. اگر بلاتشبیه، خداوند را دریا و انسان را قطره فرض کنید، تفاوت بین قطره و دریا چیست؟ قطره محدود و دریا نامحدود است. وقتی قطره به کمال میرسد که به دریا وصل شود. بشر، بسیار ضعیف و محدود است. قرآن شریف می فرماید:
هل أتی علی الإنسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا(۳)
مگر نه این است که مدت زمانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟
بشر چیز قابل ذکری نبوده است، ولی اگر خدایی شد و به پروردگار وصل گردید، به «کمال» می رسد. وقتی انسان کامل شد، کارهایی را می تواند انجام می دهد که در قدرت هیچ موجودی جز خداوند نیست. وقتی خداوند از علم و قدرت خود، به این بشر عنایت کند، انسان چیزهایی را می فهمد، که هیچ موجودی نمیفهمد و کارهایی را می کند، که از عهدهی هیچ موجودی بر نمیآید و این کمال بشری است. هرچه راجع به کمال گفته شده است، به «ارتباط و اتصال» موجودی بسیار ضعیف، با موجودی که در همه ی صفات کمال، در حد بینهایت است، بر می گردد. یعنی ارتباط با «کمال مطلق»، موجب کمال واقعی بشر خواهد شد.
برای نیل به این کمال واقعی، باید دوره دید، تا بتوانیم به آن برسیم. یکی از بهترین دوره هایی که باید دیده شود، در «حج» اتفاق می افتد.
محصلین در دوران تحصیل، مراحلی را در کشور خود طی میکنند: دوره ی دبستان، دبیرستان و دانشگاه؛ تا این که برای گرفتن فوق تخصص، به کشورهای خارجی دعوت می شوند و در آنجا دوره ی تخصصی میبینند و به کمال خود میرسند و برمیگردند.
مسئلهی کمال معنوی نیز همینطور است: ما در وطن خود، نماز میخوانیم، روزه میگیریم، زکات میپردازیم و سایر عبادات را انجام میدهیم. ولی برای طی کردن دوره ی تکمیلی، به وسیله ی یکی از بزرگترین انبیای اولواالعزم ـ حضرت ابراهیم(ع) دعوت میشویم تا پا را از وطن خود بیرون گذاشته و دوره ی کلاسهای تخصصی را طی کنیم.
خلاصه ای از اعمال حج و عمره
کلاسهای تکمیلی کمال، همانگونه که در کتابهای حج و مناسک نوشته شده است، از «احرام» آغاز میشود. مرحوم شیخ بهایی، اعمال حج را با رمز و به صورت شعر، این گونه بیان کرده اند:
«أطرست للعمره اجعل نهج او وارنحط رس طر مر لحج»
در دنیا رسم است که در جاهای مختلف «کلمات اختصاری» درست می کنند؛ مثلا نیروی انتظامی جمهوری اسلامی را «ناجا» می گویند. «ن» اشاره به نیرو، «آ» اشاره به انتظامی، «ج» اشاره به جمهوری و «آ» اشاره به اسلامی که به جای «نیروی انتظامی جمهوری اسلامی»، «ناجا» می گویند و همه جا به این نام، معروف و مشهور است.
مرحوم شیخ بهایی(ره)می فرماید: «أطرست للعمره»؛ اول حجاج باید عمره ی تمتع به جا آورند. عمره عبارت است از: احرام، طواف، دو رکعت نماز طواف، سعی بین صفا و مروه و تقصیر. البته در عمره ی مفرده، «طواف نساء» و دو رکعت نماز طواف هم وجود دارد و بعضی از افراد، این طواف نساء را انجام نمی دهند و بعدا مشکل پیش می آید.
پس از اعمال عمره، سراغ اعمال «حج تمتع» میرویم: «اووارنحط»؛ «أ» به معنای «احرام»، «واو» اول یعنی وقوف در عرفات، و «واو» دوم وقوف در مشعر است. «أ» یعنی «افاضه» (کوچ کردن به منی)، «ر» یعنی «رمی جمره»، «ن» یعنی «نحر و قربانی». بعد از قربانی و انجام «حلق و تقصیر» (چیزی از مو یا ناخن گرفتن) که «ح» به آن اشاره می کند، باید «طواف» را انجام داد که «ط» به آن اشاره می کند. در کلمه ی «رس»، «ر» یعنی «دو رکعت نماز طواف» و «س» اشاره به «سعی صفا و مروه» دارد. پس از آن، «ط» اشاره به «طواف نساء» و «ر» اشاره به «دو رکعت نماز» بعد از طواف نساء می کند. بعد از انجام نماز طواف نساء، اعمال حج تمتع به پایان می رسند. بنابر این، حج در این اعمال خلاصه می شود:
«أطرست للعمره اجعل نهج او وارنحط رس طر مر لحج»
اعمال حج از «احرام» شروع می شود. در احرام، باید لباسها را درآورده و دو حوله، یکی به کمر و دیگری را به دوش انداخت و همه باید مثل هم باشند. در حج، هرکس به هر زبان یا نژادی که باشد، از نظر ظاهری شبیه دیگری است. بعد از محرم شدن، «بیست و چهار» عمل برای حاجی حرام میشود و این، شروع پیمودن راه تکامل به سوی خداست.
هر کدام از اعمال حج، اسراری دارند و اگر اسرار آن را بدانیم، این اعمال برای ما خوشایند میشود و اگر از اسرار آن آگاهی نداشته باشیم، لذتی نخواهد داشت و شاید تعجبآور هم باشد! ولی وقتی ریز مسائل را بررسی می کنیم، خواهیم دید که این کلاسها، آموزندگی داشته و می تواند یک دوره ی کامل درس کمال به ما بدهد.
حصارهای مادی در زندگی
امور مادی و امور معنوی، شبیه کفه های یک ترازو هستند؛ هرچه کفه ی اعمال مادی سنگین شود، معنویات سبک میگردد و هرچه به معنویات تکیه کنیم، از مادیات کاسته می شود. هرچه انسان بخواهد کمال بیشتری بهدست آورد، باید کفه ی معنویات را سنگین کند و از مادیات بکاهد، تا کمال یابد.
توضیح بیشتر آن که: انسان ها درون شش دایره و حلقه ی محصور زندگی می کنند و تا موقعی که در این دایرهها گرفتار هستند، نمی توانند به معنویات دست یابند؛ مگر این که پا را از این شش دایره بیرون گذاشته و وارد معنویات شوند. غیر از آن چه که ما با چشم ظاهر می بینیم، عوالم گسترده و وسیعی وجود دارد که برای دیدن آن ها، به چشم دل نیاز است.
یکی از آن دایره ها، «دایره ی شهوت» است که عموم انسانها در این حلقه می مانند و چون پا از این دایره بیرون نمی گذارند، در مادیات درجا می زنند و یک قدم هم رشد نمی کنند. معنای شهوتی که می گوییم، بیش از آن شهوتی است که بین مردم مصطلح است. مردم شهوت را تنها در «امور جنسی» به کار می برند، ولی اصل شهوت، به معنای «تمایل» است؛ تمایل به خوراک، به مال، به ریاست و … همه ی اینها شهوت است.
تا زمانی که انسان در دایره ی اول گرفتار است و خود را از قید و بند شهوات نجات نمی دهد، امکان ندارد بتواند به معنویات دست رسی پیدا کند. بسیاری از گناهانی که انسانها مرتکب می شوند، در ارتباط با این دایره است. ما هفتاد نوع گناه کبیره داریم؛ اگر ریشه یابی کنیم، شاید اکثر این گناهان در ارتباط با دایره ی شهوت باشد.
دایره ی دوم «غضب» است. غضب، «جمره و جرقه ای» از جرقه های شیطانی است.(۴) بسیاری از گناهان کبیره، مربوط به این دایره می شود؛ آدم کشی، آزار و اذیت مردم، فحش و سخن چینی، غیبت کردن، تهمت زدن و امثال آن، از گناهان مربوط به قوهی غضب می باشند.
دایره ی سوم «تکبر» است. آن چه به شیطان افت داد و پس از شش هزار سال عبادت، موجب خروج او از بهشت شد و مورد غضب الهی قرار گرفت، مسئله ی «استکبار و خود بزرگ بینی» او بود(۵) بشر نباید خود بزرگبین باشد. اگر انسان مقداری روی اول آفرینش خود، سرنوشت مادی خویش و موقعیت فعلی زندگی خود فکر کند، دیگر تکبر نمی کند:
«ما لابن آدم و الفخر أوله نطفة و آخره جیفة و لا یرزق نفسه و لا یدفع حتفه»(۶)
حضرت علی(ع)می فرمایند: چگونه آن انسانی که اولش نطفه ی گندیده ای بوده است و در آخر مردار متعفن می شود و در حال حاضر حامل نجاست است و نمی تواند خود را روزی دهد و سختی را از خود دفع کند، به خود اجازه می دهد اظهار بزرگی و استکبار نماید؟!
«تکبر» به معنای «اظهار بزرگی» است و آن، منحصر به خداوند متعال می باشد؛ زیرا او واقعا بزرگ است و حق دارد اظهار بزرگی کند:
هو الله الذی لا إله إلا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر(۷)
ما در شبانه روز، حدود سیصد و شصت مرتبه «الله اکبر» می گوییم؛ اما انسان از همه ی موجودات، حتی از یک پشه، ضعیفتر است. خداوند متعال خودکفاست و بشر تمام وجودش نیازمند:
یا أیها الناس أنتم الفقراء إلی الله والله هو الغنی الحمید(۸)
من چگونه به خود اجازه می دهم که متکبر باشم؟! این، دایره ی خطرناکی است که تا وقتی انسان در آن محبوس و زندانی است، امکان ندارد بتواند در معنویات، یک گام به جلو بردارد.
دایره ی چهارم، مسئله ی «خودنمایی و خودآرایی» است. اگر انسان توجه خود را به زرق و برق دنیا معطوف کند، نمی تواند قدمی به سوی معنویات بردارد. چنین شخصی، مرتب متوجه ظاهر خود است که لباس، کفش، آرایش و تیپش چگونه باشد! این شخص تا موقعی که صرفا به آرایش های ظاهری مشغول است، نمیتواند قدمی در معنویات بردارد.
در معاملات حرام، بحثی تحت عنوان مسئله ی «تدلیس» وجود دارد. این بحث، نکات جالبی در فقه دارد: «کسانی که خودآرایی می کنند و چهره ی زشت خود را زیر پوشش آرایش مخفی می نمایند!» تا این حس خودآرایی ها و توجه بیش از حد به ظواهر در انسان وجود دارد، آدمی از معنویات و کمال حقیقی باز می ماند. لازم است انسان برای حرکت در مسیر کمال، بیشتر به تزیین روح بپردازد و بداند تزیینات ظاهری، فایده ی چندانی ندارد.
دایره ی دیگری که مانع رشد انسان است، مسئله ی «اختلاف طبقاتی» است که به جهت رعایت اختصار، از شرح آن خودداری می گردد. در مباحث بعدی، با توجه به این حصارها، به شرح اسرار منازل و اعمال حج پرداخته خواهد شد.
پی نوشت ها
(۱) الکافی، ج ۲، ص ۱۸.
(۲)آل عمران / ۹۷: «و حق خدا بر مردم است که قصد زیارت این خانه کنند، کسی که به آن راه تواند یافت.»
(۳)دهر:۱
(۴) الکافی، ج ۲، ص ۳۰۴: «إن هذا الغضب جمرة من الشیطان.»
(۵) إرشاد القلوب، ج۱، ص۱۲۹: «إیاکم و الکبر فإن إبلیس حمله الکبر علی ترک السجود لآدم فلعنه الله و أبعده.»
(۶)نهج البلاغه، حکمت ۴۵۴: «فرزند آدم را با فخر فروشی چه کار؟ او که در آغاز نطفهای گندیده، و در پایان مرداری بد بو است، نه میتواند روزی خویشتن را فراهم کند، و نه مرگ را از خود دور نماید.»
(۷)حشر / ۲۳: «او خدایی است که جز او معبودی نیست، فرمانرواست، پاک است، عاری از هر نقصی است، ایمنی بخش است، نگاهبان، شکست ناپذیر، قدرت مدار و با کبریاست.»
(۸)فاطر / ۱۵: «ای مردم! شما به خدا نیازمندید، و خداست که بینیاز و ستوده است.»
منبع
- سلسه مباحث تفسیری حکمت بندگی:آیت الله سید حسن فقیه امامی (جلد اول)ص۱۳۵−۱۴۰
مجموعه سلسه مباحث تفسیری حکمت بندگی
فضیلت حج حج و عمره اسرار حج حکمت بندگی آیت الله سید حسن فقیه امامی (ره)
کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
مطالب مرتبط
صفحه اصلی درباره ما تماس با ما
هرگونه کپی برداری از مطالب سایت آزاد است.
کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه اهل البیت می باشد.
https://ahlolbait.com/content/۳۲۹۰۶/
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «حکمت و فلسفه حج» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.


















