زندگینامه حضرت امام جعفر صادق سلام الله علیه
فهرست مطالب
نگاهی به نحوه شهادت امام صادق علیه السلام
زندگی نامه امام جعفر صادق (ع)
امام جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب(ع)که کنیه ایشان ابو عبد الله است، امام ششم از ائمه اثنی عشر و معصوم هشتم در نظر شیعه امامیه است .
درباره تاریخ ولادت و وفات و عمر حضرت صادق(ع)شاید اصح و اتقن روایات گفته شیخ مفید در ارشاد باشد: تولد آن حضرت در مدینه در سال ۸۳ و وفات ایشان در شوال سال ۱۴۸ هجری و مدفن ایشان در بقیع در کنار پدر و جد بزرگوار و عم بزرگش امام حسن(ع)میباشد.مادر آن حضرت ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود.روایات و نصوصی که دلالت بر امامت آن حضرت دارد بسیار است.
لقب آن حضرت صادق بود زیرا هرگز جز سخن درست نفرمود.رسول الله(ص)درباره او خبر داد که«کلمه حق و پیک صدق است».منصور عباسی همیشه او را با این لقب مینامید.او را فاضل و طاهر و صابر نیز میخواندند ولی اشهر القاب او که تاریخ ثبت کرده است همان صادق است.
امام صادق(ع)حدود ۱۲ سال در کنار جدش امام زین العابدین(ع)و ۱۹ سال بعد از رحلت آن حضرت با پدرش امام محمد باقر(ع)به سر برد و بعد از پدر بزرگوارش مدت ۳۴ سال امامت مسلمانان را عهدهدار بود.آن حضرت ده فرزند داشت به ترتیب ذیل: ۱)اسماعیل، ۲)عبد الله، ۳)ام فروه که مادر ایشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین علیهماالسلام بود، ۴)امام موسی کاظم(ع)، ۵)اسحاق، ۶)محمد، ۷)عباس، ۸)علی، ۹)اسماء، ۱۰)فاطمه، که از مادران مختلف بودند.
اسماعیل بزرگترین اولاد حضرت صادق(ع)بود و حضرت او را بسیار دوست میداشت تا آنجا که بعضی گمان میبردند او پس از پدرش امام شیعیان خواهد بود.اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت و مردم جنازه او را از عریض(موضعی در مدینه)تا بقیع حمل کردند.پس از وفات حضرت صادق(ع)جمعی همچنان اسماعیل را امام دانستند و فرقه اسماعیلیه از همین جا منشعب شد.
القاب امام صادق (ع)
آن حضرت القاب چندی داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وی در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.
فضایل امام جعفر صادق (ع)
مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.
شیخ مفید در ارشاد مینویسد: علومی که از آن حضرت نقل کرده اند به اندازه ای است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده اند از دیگران سود نبرده اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر میرسد.
بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: «شیعه جعفری». کمتر مسئله دینی (اعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:
یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (۱۴۸ – ۸۳ هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق «هویت مذهبی تشیع» پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.
فقه شیعه امامیه :
فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به حضرت صادق(ع) است زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچیک از اهل بیت علیهمالسلام نقل نگردیده است.اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه را که از او روایت کردهاند به ۴۰۰۰ شخص بالغ دانستهاند.
در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابو حنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان ثوری و شعبة بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند.در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و رو به رشد نهاده است و نیز این دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.
حضرت صادق(ع)در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین و محدثان و راویان و فقهای بزرگ بود رشد کرد اما منبع علم او در فقه نه«تابعان»و نه«محدثان»و نه«فقها»ی آن عصر بودند، بلکه او تنها از یک طریق که اعلا و اوثق و اتقن طرق بود نقل میکرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر(ع)و او از پدرش علی بن الحسین(ع)و او از پدرش حسین بن علی(ع)و او از پدرش علی بن ابی طالب(ع)و او هم از حضرت رسول(ص)بود.
این طریق عالی در صورتی است که ما با اهل سنت مماشات کنیم و به زبان و اصطلاح ایشان سخن بگوییم و گر نه بر طبق مبانی اعتقادی شیعه امامیه علوم ائمه اثنی عشر(ع)علم لدنی و از جانب خداست و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند، خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند و حاجتی به«حدثنا»و نظائر آن ندارند.
همین نکته است که اهل سنت از آن غفلت دارند و چون میبینند بعضی از امامان معصوم احادیث را از طریقی که معروف ایشان است روایت نکردهاند آنها را در عداد«علما»قرار ندادهاند و ندانستهاند که این زحمات ایشان در راه نقد رجال حدیث و تألیف کتبی درباره راویان حفاظ و ثقات و غیره که سرانجام هم به نتایج چندان مثبتی نمیرسد برای بدست آوردن احادیثی است که سلسله روات آن همه ثقه و عادل و حافظ باشند و این حکم به تصدیق همه بزرگان ایشان درباره ائمه شیعه(ع)صادق است و بنابر این روایتی که سند آن منحصرا این امامان باشد اعلا و اوثق روایات است، تا چه رسد به اینکه خود ایشان به جای«سند»مستند و اصل باشند.
معهذا اهل سنت و جماعت در برتری علمی و روحانی حضرت صادق(ع) متفقند، چنانکه امام ابو حنیفه گفته است: «جعفر بن محمد افقه اهل زمان بود.» امام مالک گفته است: «هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و در خاطر هیچکس خطور نکرده که در فضل و علم و ورع و عبادت، کسی بر جعفر بن محمد مقدم باشد.» ابن خلکان در وفیات الاعیان آورده است: «مقام فضل جعفر بن محمد مشهورتر از آن است که حاجت به شرح و بیان باشد.» ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقة نوشته است: «جعفر بن محمد در سراسر جهان اسلام به علم و حکمت مشهور بود و مسلمانان علم را از وی آموخته و نقل کردهاند.»و نیز گفتهاند که وی هنوز نوجوان بود که علما و محدثین و مفسرین عصر از محضرش کسب فیض میکردند.
حضرت صادق(ع)که در میان ائمه(ع) از عمر نسبتا طولانی برخوردار بوده است در عصر خود مرجع دینی شیعیان و معتقدان به اهل البیت بوده است.خود آن حضرت در آشفته بازار حدیث و مدعیان علم و دین و فقه، ابواب علم را بر روی دوستان و معتقدان خود گشود و فقه اهل بیت را به جهانیان شناساند.ذهبی در سیر اعلام النبلاء(ج ۲۵۷/۶)میگوید: از عمرو بن ابی المقدام روایت شده است که(میگوید)هر گاه به جعفر بن محمد(ع)نگاه میکردی در مییافتی که او از نسل پیامبران است.او را دیدم که در«جمره»ایستاده بود و میگفت: «از من بپرسید، از من بپرسید»و نیز از صالح بن ابی الاسود روایت شده است که گفت: شنیدم که جعفر بن محمد میگفت: پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید، زیرا کسی پس از من به مانند حدیث من شما را حدیث نخواهد کرد.این فرمایش حضرت صادق(ع)مؤید گفته ماست، زیرا حدیث او از طریقی بود که هیچیک از محدثان دیگر آن طریق را نداشتند.
«فقه جعفری»چون بر مبنای علم مستقیم و مستند به منبع وحی است مخالف قیاس است.ولی ابو حنیفه که معاصر آن حضرت بود چنانکه مشهور است بیشتر احادیث مشهور میان معاصران خود را قبول نداشت و ناچار بود که در بسیاری از موارد به جهت فقدان دلیل نقلی دست به قیاس بزند.
روایاتی که از حضرت صادق(ع)در مذمت قیاس و نهی از به کار بردن آن در احکام شرعی در کتب شیعه آمده است معروف است، زیرا آن حضرت میفرمودند که با دسترسی به منبع علم دیگر حاجتی به قیاس نیست و چه بسا که قیاس خطا کند و قیاس کننده را در خطا و ضلالت افکند.
امام مالک بن انس پیشوای مذهب فقهی مالکی چون اهل مدینه بود و در آن شهر بزرگ شده بود عمل اهل مدینه را منبع مهم و عمده فقه اسلامی میشمرد زیرا به گفته او مردم این شهر احکام فقهی را از پدران و اجداد خود که افتخار هم عصری با حضرت رسول(ص)و اصحاب را داشتهاند فرا گرفتهاند و بنابر این عمل ایشان میتواند معیار و مأخذ خوبی برای اطلاع از افعال و اقوال رسول الله(ص)و اصحاب او باشد. این معیار بیشتر از همه در خاندان آن حضرت و اهل بیت (ع)موجود بود. امام علی(ع)نزدیکترین شخص به حضرت رسول(ص)بوده، افعال و اقوال رسول الله (ص) بیش از همه در افعال و اقوال امام علی(ع)منعکس بود. همینطور افعال و اقوال علی(ع)در فرزندانش حسن و حسین و احفاد و اسباطش علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد علیهمالسلام بهتر و بیشتر از هر کس دیگر تجلی میکرد.پس فقه جعفری از این جهت بر فقه مالکی ارجحیت آشکاری دارد.
فقه شافعی که دنباله فقه مالکی و صورت کاملتر و گستردهتر آن است نیز از جهت مبانی و موازین نمیتواند با فقه اهل البیت همتراز باشد و فقه احمد بن حنبل هم که تکیه عمده بر احادیث و روایات دارد به همین حال است.
دوران امامت امام صادق (ع)
دوران امامت حضرت صادق(ع)یکی از ادوار پر آشوب تاریخ اسلام است.این دوره که از سال ۱۱۴ هجری تا سال ۱۴۸(سال وفات آن حضرت)طول کشیده است شاهد ظهور و قتل زید بن علی بن الحسین(۱۲۲ ه.ق.)انتقال خلافت از بنی امیه به بنی عباس(۱۳۲ ه.ق.)کشته شدن ابو مسلم خراسانی(۱۳۷ ه.ق.)کشته شدن عبد الله بن حسن بن حسن در زندان منصور و کشته شدن فرزندان او محمد بن عبد الله ملقب به نفس زکیه و ابراهیم بن عبد الله معروف به قتیل باخمری(۱۴۵ ه.ق.)و بنای شهر بغداد(سال ۱۴۵ و ۱۴۶ ه.ق.)است.
آن حضرت در این حوادث مهم سیاسی مورد توجه و نظر عده زیادی از مسلمانان بود و حتی بسیاری از مردم او را برای خلافت مناسبتر و شایستهتر از سفاح و منصور میدانستند، اما او بینش سیاسی و دورنگری عمیقی از خود نشان داد و چون میدانست که جریان حوادث در مسیری دیگر و بر خلاف مقاصد واقعی اسلام و اهل سنت است خود را از فتنهها و آشوبهای زمانه دور نگاه داشت و با این وسیله مشعل فروزان امامت و علم را که بسیار مورد نیاز اهل آن عصر بود از خاموشی در امان داشت.
در اواخر خلافت بنی امیه، داعیان بنی عباس در خراسان به شدت بر ضد بنی امیه تبلیغ میکردند و سران سپاه را مخصوصا در خراسان به بیعت بنی عباس فرا میخواندند و این امر در زیر پوشش دعوت به«رضی من آل محمد»صورت میگرفت یعنی دعوت به کسی که مورد رضایت مردم باشد و از«آل محمد»باشد.بعضی از علویان فریفته ظاهر«رضی من آل محمد»شده بودند و میپنداشتند در صورت سقوط بنی امیه مردم به ایشان روی خواهند آورد.سر دسته این علویان عبد الله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع)و دو پسرش محمد بن عبد الله و ابراهیم بن عبد الله بودند.چون اخباری درباره ظهور«مهدی»از آل محمد شایع بود و همچنین شایع بود که نام او و نام پدرش با نام حضرت رسول(ص)و پدر ایشان یکی است، آرزوی علویان حسنی در اینکه«محمد بن عبد الله»همان مهدی موعود باشد و خلافت را قبضه کند خیلی زیاد بود.
اما جریان حوادث به نوعی دیگر بود و داعیان به سقوط خلافت بنی امیه مردم را در نهان به بنی عباس دعوت میکردند و احفاد عبد الله بن عباس خود را برای تصدی مقام خلافت آماده میکردند و بزرگان آنها در زمان حضرت صادق(ع)ابراهیم امام پسر محمد بن علی بن عبد الله بن عباس و برادرانش ابو العباس سفاح و ابو جعفر منصور بودند.
بنا به خبری که در مقاتل الطالبیین آمده است روزی در سالهای آخر خلافت بنی امیه عدهای از بزرگان بنی هاشم از بنی عباس و علویان در«ابواء»(موضعی میان مکه و مدینه)جمع شده بودند که از آن جمله ابراهیم بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس و برادرانش ابو جعفر منصور و ابو العباس سفاح از بنی عباس و عبد الله بن حسن و پسرانش محمد بن عبد الله و ابراهیم بن عبد الله از علویان بودند.در آن مجلس یکی از افراد به نام صالح بن علی پیشنهاد کرد که همگی به یک تن بیعت کنند و او را خلیفه آینده بدانند.عبد الله بن حسن فورا گفت که میدانید که این پسر من همان«مهدی»است و بیایید تا با او بیعت کنیم.ابو جعفر منصور گفت چنین است و همه با محمد بن عبد الله بیعت کردند.پس از آن به دنبال امام صادق(ع)فرستادند و چون حضرت به آن مجلس آمد و از حقیقت امر آگاه شد فرمود چنین مکنید که زمان این کار(یعنی ظهور مهدی)نرسیده است و روی به عبد الله بن حسن کرده فرمود: اگر میپنداری که این پسر تو همان مهدی است چنین نیست و هنوز وقت آن فرا نرسیده است و اگر میخواهید در راه خدا قیام کنید ما به جای تو با پسر تو بیعت نمیکنیم و پس از مشاجره لفظی کوتاه با عبد الله بن حسن فرمود: این خلافت از آن تو و فرزندان تو نخواهد بود بلکه از آن اینها خواهد بود و دست به پشت ابو العباس سفاح زد. پس از آن به راه افتاد و در حالی که به دست عبد الله بن عبد العزیز زهری تکیه داده بود خطاب به او فرمود: آیا صاحب«ردای زرد»را دیدی؟گفت: آری، فرمود خلافت از آن او خواهد بود(مقصود ابو جعفر منصور است).
در این مجلس که در سالهای آخر خلافت بنی امیه بوده است و سران بنی عباس در آن حضور داشتهاند مطلب بر سران مذکور پوشیده نبوده است و ایشان که در همان وقت داعیان و مبلغانشان همه جا پراکنده بودند از حقیقت قضایا آگاهی داشتند اما چون زیر پوشش دعوت به«رضی من آل محمد»عمل میکردند میخواستند از مقاصد علویان حسنی که مردم ساده اندیشی بودند آگاه شوند و در وقت مناسب ضربه خود را فرود آورند و مخصوصا ابوجعفر منصور که مردی بسیار سائس و حیلهگر بود تظاهر به بیعت با محمد بن عبد الله بن حسن کرد تا کاملا به نیت او پی ببرد.
اما حضرت صادق(ع)از پشت پرده خبر داشت و به همین جهت در دامی که منصور برای او گسترده بود نیفتاد.بنا بر روایت مفصلی که در کافی آمده است عبد الله بن حسن هنگام خلافت منصور از حضرت صادق(ع)دعوت کرد که در قیام بر ضد منصور به او و پسرانش بپیوندد و آن حضرت به شدت از این امر ابا کرد و او را نیز از این کار نهی فرمود و فرمود که این پسر تو(یعنی محمد)بر جایی جز دیوارهای مدینه مالک نخواهد بود و اگر بکوشد حکمش به طائف نخواهد رسید.
بنا به این روایت محمد بن عبد الله پس از آنکه خروج کرد از حضرت صادق(ع)خواست تا با او بیعت کند و حضرت امتناع کرد و او دستور داد تا آن حضرت را به زندان انداختند.اما روایاتی دیگر هم هست که حضرت از گرفتاری عبد الله بن حسن و احفاد امام حسن(ع)سخت ملول و دلتنگ بود و نامهای از آن حضرت به عبد الله بن حسن نقل شده است که آن حضرت در هنگام گرفتاری و بردن ایشان از مدینه به کوفه نوشته است و عنوان نامه«إلی الخلف الصالح و الذریة الطیبة من ولد أخیه و ابن عمه»است.در این نامه آن حضرت عبد الله بن حسن و دیگر بنی اعمام خود را از گرفتاریها و مصائبی که برایشان پیش آمده بود تسلیت داده است و از لحاظ مضمون و محتوا بسیار عالی است.(بحار الانوار، ۲۹۹/۴۷ به بعد)
روایات دیگری هم هست که به قول مجلسی دلالت دارد بر اینکه اولاد حسن در آن هنگام به حق امام صادق(ع)عارف بودهاند.
در اینجا باید گفت که اگر چه آن حضرت از بیعت با محمد بن عبد الله ابا کرد اما از قتل اولاد امام حسن(ع)به دست منصور هم ابدا راضی نبود و بلکه ملول و محزون بود و اگر ایشان را از قیام بر ضد منصور نهی میفرمود نه به جهت طرفداری از منصور بود که این معنی به دلایل قاطع به هیچ وجه درست نیست بلکه به جهت آن بود که میدانست در این مبارزه نابرابر اولاد امام حسن(ع)شکست خواهند خورد و کشته خواهند شد و هرگز نمیخواست که چنین حوادثی اتفاق افتد و بر حسب وظیفه شرعی، ایشان را از وقوع در مهلکه باز میداشت، اما نفس قیام بر ضد منصور و خلفای بنی عباس و عمال ایشان در نزد امام امری درست بود زیرا قیام بر ضد ظلم و سیاهکاری بود.
منصور پس از غلبه بر محمد بن عبد الله و ابراهیم بن عبد الله، امام صادق(ع)را از مدینه به عراق فرا خواند.روایات متعددی در باب رفتن حضرت صادق به نزد منصور در دست است و مجلسی آنها را در بحار الانوار در شرح احوال امام صادق(ع)در باب«ما جری بینه علیهالسلام و بین المنصور و ولاته و سائر الخلفاء و الناصبین …»آورده است.
از مجموع این روایات چنین بر میآید که ظاهرا منصور نخست قصد ایذا و اهانت و حتی قصد قتل آن حضرت را داشته است ولی پس از دیدن آن حضرت، در نتیجه ظهور کرامات و آیات الهی از قتل آن حضرت چشم پوشیده و او را با احترام برگردانده است.
اگر ما بعضی از خوارق عاداتی را که در این ملاقات به آن حضرت نسبت داده شده است کنار بگذاریم و بخواهیم بر طبق موازین عام تاریخی نه دینی و مذهبی و اعتقادی اظهار نظر کنیم، باید بگوییم که منصور پس از آنکه خیالش از جانب اولاد امام حسن(ع)آسوده شد و برای او مخالفی نماند از نفوذ معنوی و روحانی حضرت صادق(ع)که تنها فرد شاخص و مبرز علویان و مطمح نظر علما و بزرگان عصر بود در اندیشه فرو رفت زیرا چه پیش از کشته شدن حسنیان و چه پس از قتل ایشان هیچ شخصیتی در جهان اسلام از لحاظ معنویت و شرافت حسب و نسب بالاتر از امام صادق(ع)نبود و چون امام نه خروج کرده بود و نه کسی را بر ضد عباسیان تحریک و اغوا کرده بود بهانهای برای جلب و حبس و ایذای او در دست نبود.
به هر حال منصور که از اندیشه نفوذ شخصیت امام خواب راحت نداشت او را از مدینه فرا خواند و قصدش کشتن او بود.اما همینکه او را میبیند و جمال و هیبت و وقار او را مشاهده میکند و پاسخهای متین و محکم او را به سؤالات خود میشنود خود تحت تأثیر شخصیت او قرار میگیرد و نه تنها از قتل و آزار او صرف نظر میکند، بلکه او را با احترام بیمانندی روانه منزل میسازد.
جلالت قدر و عظمت شأن حضرت صادق(ع)و پدر بزرگوارش امام باقر(ع)به اندازهای بود که جمعی از شیعیان و پیروان ناآگاه در حق ایشان غلو کردند و مقام ایشان را تا به مرتبه الوهیت بالا بردند.از جمله این اشخاص ابو الخطاب محمد بن ابی زینب مقلاص بن الخطاب الاجدع اسدی است که بارها به جهت عقاید افراطی و غلوآمیز در حق آن حضرت، از سوی ایشان مورد لعن و نفرین قرار گرفته است و اخبار او در رجال کشی(۳۰۸-۲۹۰)آمده است.
در یکی از این روایات حضرت صادق(ع)به صراحت عقیده ابو الخطاب را درباره اینکه آن حضرت علم غیب دارد نفی فرموده است و فرموده است: «و الله الذی لا إله إلا هو ما أعلم الغیب و لا آجرنی الله فی أمواتی و لا بارک فی أحیائی إن کنت قلت له …»یعنی: سوگند به خدایی که آفرینندهای جز او نیست که من غیب نمیدانم و خداوند از مردگان من پاداش نیک به من ندهاد و از خویشان من مرا خیر و برکت نبخشایاد اگر من چنین چیزی به او گفته باشم …»آنگاه فرمود که من با عبد الله بن حسن زمین محصوری را که من و او در آن شریک بودیم قسمت کردیم و در این قسمت زمینهای هموار و آبگیر به او رسید و زمینهای درشت و ناهموار به من رسید و اگر من علم غیب میدانستم چنان میکردم که کار بر عکس میشد و زمینهای هموار و آبگیر به من میرسید.
در روایت دیگر ابو بصیر به حضرت صادق عرض میکند که آنها(یعنی خطابیه)میگویند شما شمار قطرههای باران و عدد ستارگان و برگهای درختان و شمار خاکها و وزن دریاها را میدانید، حضرت سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «سبحان الله، سبحان الله نه، به خدا که اینهمه را جز خدا کسی نمیداند.»
اصحاب مشهور
از اصحاب مشهور حضرت صادق(ع)مفضل بن عمر جعفی کوفی است که از خواص آن حضرت بوده است و روایاتی در مدح او از حضرت صادق و حضرت کاظم(ع)روایت شده است. خبر مشهور به«توحید مفضل بن عمر» که مشتمل بر دلایل اثبات صانع و توحید خداوند است از راه او از حضرت صادق(ع)روایت شده است و این خبر به تمامی در کتاب التوحید از بحار الانوار مجلسی(ج ۳)مندرج است و همینطور است خبر معروف به خبر«اهلیلجه»که مفضل از حضرت صادق(ع)نقل کرده است.
معروف است که ابو عبد الله جابر بن حیان صوفی کوفی که در فن کیمیا کتابهای متعددی از او باقی مانده است از شاگردان امام صادق(ع)بوده است، ولی در میان اصحاب حضرت صادق(ع)در کتب شیعه نامی از جابر بن حیان نیست.ابن ندیم در الفهرست(۳۵۵-۳۵۴)میگوید شیعه او را از بزرگان خود و یکی از«ابواب»میشمارند و میپندارند که او یار امام جعفر صادق(ع)بوده است.به هر حال به طور قطع نمیتوان سخنی در این باب گفت.
در باره کمالات معنوی و سجایای اخلاقی امام صادق(ع) در همه کتب رجال و سیره سخنها رفته است.حافظ ابو نعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء(۱۱۵/۳)میگوید: «امام ناطق و پیشتاز مراحل کمال ابو عبد الله جعفر بن محمد صادق روی به عبادت و خضوع آورده و عزلت و خشوع را بر ریاست و اجتماعات ترجیح داده بود»و نیز گوید«بعد از نماز عشا و گذشتن پاسی از شب انبانی از نان و گوشت و مقداری پول بر دوش میگرفت و به طور ناشناس به در خانه فقرای مدینه میرفت و آن نان و غذا را بین آنها قسمت میکرد.آنها زمانی ولی نعمت خود را شناختند که آن حضرت وفات یافت.»
ابن شهر آشوب ساروی در مناقب از انس بن مالک روایت کرده است که آن حضرت پیوسته در یکی از این سه حال بود یا صائم بود یا نماز میگزارد و یا ذکر خدای میکرد. محضرش پربار، حدیثش بسیار و معاشرتش شیرین و دلنشین بود.
عبد الله بن جعفر پس از اسماعیل بزرگترین فرزند حضرت صادق(ع)بود، اما در او صفاتی که او را شایسته امامت کند وجود نداشت اما باز کسانی پیدا شدند که او را امام دانستند و این عده به«فطحیه»معروف هستند.محمد بن جعفر فرزند دیگر امام در زمان مأمون قیام کرد و او را گرفتند و به خراسان بردند او در آنجا با حرمت و اعتبار میزیست تا وفات یافت. پس از وفات حضرت صادق(ع)امامت به اجماع شیعه امامیه، به دلایل و نصوصی که در کتب مفصل مذکور است به امام موسی الکاظم(ع) رسید.
مکتب و راویان امام صادق(ع)
عصر امام صادق(ع)از متحولترین اعصار در تاریخ فقه و حدیث و کلام و تصوف اسلامی است.نهضت علمی جمع و تدوین حدیث به تشویق عمر بن عبد العزیز از اوایل قرن دوم آغاز شده بود.ذهبی در حوادث سال ۱۴۳ ه.ق. میگوید در این سال بود که در مکه و مدینه علما شروع به تدوین حدیث کردند و ابن جریج(یا جریح)(م ح ۱۴۹ ه.ق.)و محمد بن اسحاق(م ۱۵۱ ه.ق.)و مالک بن انس(م ۱۷۹ ه.ق.)و بسیاری دیگر از کبار محدثان اقدام به جمع و ثبت حدیث میکردند، و چنانکه خواهیم دید بسیاری از بزرگان و محدثین اهل سنت یا مستقیما شاگرد حضرت صادق(ع)بودهاند، یا از آن حضرت روایت کردهاند.در عالم تشیع نیز به ارشاد امام باقر(ع)(۱۰۴-۵۷ ه.ق.)شاگردان ایشان کتابت حدیث را آغاز کرده بودند.علم فقه نیز در کمال شکوفایی بود و در همان زمان که امام صادق(ع)با پرداختن به بسیاری از ابواب فقه و بیان احادیث و احکام فقهی مذهب فقه جعفری را که به نام خود ایشان نامبردار است تحکیم میکرد، مذاهب بزرگ فقهی دیگری نیز در عالم تسنن در شرف شکل گیری بود.
ابو حنیفه نعمان بن ثابت(م ۱۵۰ ه.ق.)مؤسس مذهب فقهی حنفی از کبار شاگردان امام صادق(ع)بود و این سخنان او مشهور است که«عالمتر از جعفر بن محمد ندیدهام»و«اگر دو سال در زندگی من نبود از دست رفته بودم»و منظورش از آن دو سال، ایامی است که مجالستهای مکرری در مدینه و کوفه با امام صادق(ع)داشته است.
مالک بن انس(م ۱۷۹ ه.ق.)بنیانگذار مذهب فقهی مالکی و صاحب کتاب موطأ که از قدیمترین مجامیع حدیث و منابع فقهی در عالم اسلام است، با امام(ع)پیوند نزدیک و به ایشان ارادت بسیار داشت.این گفته او در حق حضرت مشهور است: «ما رأت عین أفضل من جعفر بن محمد»(هیچکس انسانی فاضلتر از جعفر بن محمد ندیده است)و گاه با این عبارت احترام آمیز: «حدثنی الثقة بعینه جعفر بن محمد»از ایشان حدیث روایت میکند.دو تن دیگر از مؤسسان مذاهب بزرگ فقه اسلامی، یعنی محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل، با آنکه صحبت و محضر امام صادق(ع)را درک نکرده بودند، برای ایشان احترام شایان قائل بوده و از ایشان نقل روایت کردهاند.
از نظر علم کلام نیز این عصر، دوره تکوین بسیاری مکاتب و مذاهب کلامی است.از جمله تکوین مکتب معتزله با الهام از اندیشههای حسن بصری(۱۱۰-۲۱ ه.ق.)و کوشش واصل بن عطا(۱۸۰-۸۰ ه.ق.)و ابو هذیل علاف(متوفی در اوایل قرن سوم)که با بعضی از اصحاب امام صادق(ع) مباحثه داشته است و فرقه جهمیه جبرگرا به کوشش جهم بن صفوان(م ۱۲۸ ه.ق.)در همین عصر است.
مانویت
که در این عصر غالبا«زندقه»نامیده میشود - رواج بسیار داشت.امام صادق(ع)مناظرههای سنجیده و مستدلی با ارباب ملل و نحل و فرق و مذاهب مخصوصا با دهریان و زندیقان و آزاد اندیشان زمانه داشتند.مباحثهها و مناظرههای حضرت با عبد الکریم بن ابی العوجاء معروف و متن کامل یا ملخص بعضی از آنها در اصول کافی نقل شده است.
هشام بن حکم که اهل کلام و فلسفه بود و به انواع مکاتب کلامی عصر گرایش یافته و از آنها سرخورده بود، با راه یافتن به حضور امام(ع)و طرح چندین سؤال، شیفته مشرب عقلی و استدلالی ایشان شد.
از بزرگان صوفیه قرن دوم ابراهیم بن ادهم، مالک بن دینار، سفیان ثوری و فضیل عیاض به حضرت صادق(ع)و آرا و اندیشههای ایشان گرایش داشتهاند.
شیخ مفید در ارشاد، طبرسی در اعلام الوری و ابن شهر آشوب در مناقب تصریح کردهاند که شاگردان و روایت کنندگان از امام صادق(ع)چهار هزار نفر بودهاند.میگویند فقط در کوفه نهصد شیخ بودهاند که همه میگفتند: «حدثنی جعفر بن محمد»(الامام الصادق، اسد حیدر، ۳۹۸/۲).اشهر اصحاب و شاگردان خاص امام صادق(ع)عبارتند از:
۱)ابان بن تغلب(ابو عبد الله عثمان بن احمد بجلی کوفی)که از راویان و یاران امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهمالسلام است و ابن ندیم آثار او را نام برده است.
۲)مؤمن الطاق که متکلم برجستهای بوده است، صاحب کتاب الامامة، کتاب المعرفة، الرد علی المعتزلة، کتاب فی امر طلحة و الزبیر.
۳)مفضل بن عمر جعفی کوفی که عمده شهرت و اعتبارش به خاطر کتاب توحید اوست.
۴)هشام بن حکم(ابو محمد شیبانی کوفی، م ۱۸۵ ه.ق.)که از اصحاب امام موسی کاظم(ع)نیز بوده است، صاحب کتاب الامام، کتاب حدوث الاشیاء، کتاب الرد علی الزنادقة، و چندین اثر دیگر.ابن ندیم بیست و پنج اثر از آثار او بر شمرده است.
۵)جابر بن حیان که محققان تاریخ علوم اسلامی و مستشرقان درباره شخصیت او و ارزیابی و نقادی رسائل منسوب به او مخصوصا رسائلی که در زمینه شیمی است تحقیقات بسیار کردهاند.پاول کراوس مجموعه رسائل باقی مانده از او را به طبع رسانده است.بعضی اشارات و عبارات در بعضی رسالات او هست که پیوند او را با امام صادق(ع)نشان میدهد.اقوال متعارض و افراطی درباره جابر بسیار است.بعضی او را شخصیتی موهوم و غیر تاریخی میدانند، و بعضی او را دانشمندی مسلمان و شیعه، یا متمایل به تشیع، و از شاگردان برجسته امام صادق(ع)میشمارند.
شش تن از یاران امام صادق(ع)هستند که به اصحاب سته معروفند و همه حدیث شناسان و رجال شناسان شیعه آنها را توثیق کرده و به جلالت قدرشان اذعان دارند که عبارتند از: ۱)جمیل بن دراج، ۲)عبد الله بن مسکان، ۳)عبد الله بن بکیر، ۴)حماد بن عیسی، ۵)حماد بن عثمان، ۶)ابان بن عثمان بجلی.
این نیز گفتنی است که در منابع حدیث و متون روایی شیعه از امام صادق(ع)غالبا فقط به کنیه«ابو عبد الله»یاد میکنند.
آثار امام صادق(ع)
غالب آثار امام(ع)به عادت معهود عصر، کتاب مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام(ع)یا باز نوشت بعدی مجالس ایشان است.بعضی از آثار نیز منسوب است و قطعی الصدور نیست.
۱)از آثار مکتوب امام صادق(ع)رساله به عبد الله نجاشی(غیر از نجاشی رجالی)است.نجاشی صاحب رجال بر آن است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشتهاند همین اثر است.
۲)رسالهای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است و شامل مباحثی در فقه و کلام است .
۳)کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املای امام(ع)و کتابت مفضل بن عمر جعفی است و پیشتر به آن اشاره کردیم.
۴)کتاب الاهلیلجة به روایت مفضل بن عمر که همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحار الانوار مندرج است.
۵)مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة که منسوب به امام صادق(ع) است و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی، و صاحب وسائل و صاحب ریاض العلماء صدور آن را از ناحیه حضرت رد کردهاند.
۶)رسالهای از امام(ع)خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر از امام صادق(ع) نقل کرده است.
۷)رسالهای در باب غنایم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.
۸)بعضی رسائل که جابر بن حیان کوفی از امام(ع)نقل کرده است.
۹)کلمات قصار که بعدها به آن نثر الدرر نام دادهاند و کلا در تحف العقول مندرج است.
۱۰)چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم(ع)، سفیان ثوری، عبد الله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول و عنوان بصری، که در حلیة الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.
نگاهی به نحوه شهادت امام صادق علیه السلام
امام در سالهای آخر عمر خود شدیدا لاغر وضعیف شده بود و به تعبیریکی از افرادی که امام را درآن روزگار دیده بود ازاوچیزی نمانده بود جز سرش، کنایه ازاینکه بدن کاملا فرسوده ونحیف شده بود. سراسرزندگیش به دشواری وسختی ورنج آفرینی گذشته بود. ودرسالهای آخر عمربر میزان محدودیت واحضار وتهدید او اضافه می شد که این خود بر خستگی ورنجش می افزود.
روزی منصور به وزیر دربارش « ربیع » گفت همین اکنون جعفربن محمد (امام صادق( علیه السلام)) رادراینجا حاضر کن .
ربیع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( علیه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندی به آنحضرت رو کرد وگفت:
« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آیا درمورد سلطنت من اشکال تراشی می کنی ؟»
امام: آنکس که چنین خبری به تو داده دروغگو است …
ربیع میگوید: امام صادق( علیه السلام) رادیدم هنگام ورود لبهایش حرکت می کند، وقتی که کنارمنصور نشست، لبهایش حرکت می کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر می شد .
وقتی که امام صادق( علیه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:
وقتی که شما وارد برمنصور شدید منصور نسبت به شما بسیار خشمگین بود ولی وقتی که نزد او آمدی ولبهای تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهایتان را به چه چیز حرکت می دادی ؟
امام صادق( علیه السلام) فرمود : لبهایم رابه دعای جدم امام حسین ( علیه السلام) حرکت می دادم وآن دعا این است :
یا عدتی عند شدتی ویا غوثی عند کربتی احرسنی بعینک التی لا تنام واکنفنی برکنک الذی لایرام
« ای نیرو بخش من هنگام دشواریهایم وای پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسایه رکن استوار وخلل ناپذیرت قراربده »
آتش کشیدن خانه امام صادق(علیه السلام)
مفضل بن عمر می گوید: منصور دوانیقی برای فرماندار مکه ومدینه حسن بن زید پیام داد: خانه جعفر بن محمد ( امام صادق (ع) را بسوزان، اواین دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( علیه السلام) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( علیه السلام) آمد ومیان آتش گام برمی داشت ومی فرمود : انا بن اعراق الثری انا بن ابراهیم خلیل الله
« منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ وریشه دراطراف زمین پراکنده اند منم فرزند ابراهیم خلیل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»
برنامه قتل امام صادق (علیه السلام)
سرانجام منصور نتوانست پیشرفت امام را ببیند و عظمت او را تحمل نماید. طرح قتل او را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.
این نکته راناگفته نگذاریم که بنی عباس درس مسموم کردن امامان رااز پیشوایان راستین خود، یعنی بنی امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکریانی دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود میداد.
منصور توسط والی خود درمدینه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حیله گرانه به گریه وزاری وعزاداری او پرداخت. اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جای شکی برای ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانی درگلویم گیر کرده است.
شاید منصور جدا وقلبا دوست نداشت امام رابکشد ولی چه می توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعیت. مگر هرکسی میتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخی چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدلیل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که این امر خلاف تحکیم پایه های حکومت او بود. دیگران هم همین افکار راداشته اند ویا برخی دیگر ازآن به تردید یاد کرده اند. ولی باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهدید منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم می شود بنی عباس چون بنی امیه درخط امام کشی بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آری او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتی بود.
منابع
اعیان الشیعة، سید محسن امین، ج ۱
قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة، محمد تقی تستری، قم، ۱۳۹۱ ه.ق.
تاریخ طبری، ۲۵۰۹/۳
وفیات الاعیان، ۲۹۱/۱
حلیة الاولیاء، ۱۹۲/۳
الامام الصادق و المذاهب الاربعة، اسد حیدر، نجف، ۱۳۸۳ ه.ق.
عمدة الطالب، ابن عنبه، ۱۹۵
منبع : سايت علمي و پژوهشي آسمان-
http://www.asemankafinet.ir/tag/
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “زندگینامه حضرت امام جعفر صادق سلام الله علیه”? I’m here to guide you.