پویش حق ولایت و حکومت و حکمرانی بر جهانیان با خالق هستی بخش خداوند الله هست، خطبه 1 خطبه در ابتداى آفرينش آسمان و زمين و آدم


خطبه ۱ خطبه در ابتدای آفرینش آسمان و زمین و آدم




  • فمن خطبة له علیه السلام یذکر فیها ابتداء خلق السماء و الارض و خلق آدم، و فیها ذکر الحـج



از خطبه های آن حضرت است که در آن ابتدای آفرینش آسمان و زمین و آدم را توضیح می دهد و یادی از حج می کند




  • الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماءه العادون و لا یؤدی حقه المجتهدون.



خدا را سپاس که گویندگان به عرصۀ ستایشش نمی رسند و شماره گران از عهدۀ شمردن نعمت هایش برنیایند و کوشندگان حقش را ادا نکنند؛




  • الذی لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن.



خدایی که اندیشه های بلند او را درک ننمایند و هوش های ژرف به حقیقتش دست نیابند؛




  • الذی لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا أجل ممدود .



خدایی که اوصافش در چهارچوب حدود نگنجد و به ظرف وصف درنیاید و در مدار زمان معدود و مدت محدود قرار نگیرد.




  • فطر الخلائق بقدرته و نشر الریاح برحمته و وتد بالصخور میدان أرضه.



با قدرتش موجودات را آفرید و با رحمتش بادها را وزیدن داد و اضطراب زمینش را با کوه ها مهار نمود.




  • أول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده الإخلاص له و کمال الإخلاص له نفی الصفات عنه. لشهادة کل صفة أنها غیر الموصوف و شهادة کل موصوف أنه غیر الصفة.



آغاز دین شناخت اوست و کمال شناختش باور کردن او و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او، غایت یگانه دانستنش اخلاص به او و حد اعلای اخلاص به او نفی صفات (زائد بر ذات) از اوست، چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است.




  • فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه و من جزأه فقد جهله و من جهله فقد أشار إلیه و من أشار إلیه فقد حده و من حده فقد عده.



پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند او را با قرینی پیوند داده و هر که او را با قرینی پیوند دهد دوتایش انگاشته و هر که دوتایش انگارد، دارای اجزایش دانسته و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده و هر که حقیقت او را نفهمد، برایش جای اشاره پنداشته و هر که برای او جای اشاره پندارد محدودش شمرده و هر که محدودش بداند چون معدود به حسابش آورده




  • و من قال فیم فقد ضمنه و من قال علام فقد أخلی منه.



و کسی که گوید: در چیست؟ حضرتش را در ضمن چیزی درآورده و آن که گفت: بر فراز چیست؟ آن را خالی از او تصور کرده.




  • کائن لا عن حدث موجود لا عن عدم مع کل شیء لا بمقارنة و غیر کل شیء لا بمزایلة فاعل لا بمعنی الحرکات و الآلة بصیر إذ لا منظور إلیه من خلقه متوحد إذ لا سکن یستأنس به و لا یستوحش لفقده.



ازلی است و چیزی بر او پیشی نجسته و نیستی بر هستی اش مقدم نبوده؛ با هر چیزی است ولی منهای پیوستگی با آن و غیر هر چیزی است اما بدون دوری از آن؛ پدیدآورندۀ موجودات است بی آنکه حرکتی کند و نیازمند به کارگیری ابزار و وسیله باشد؛ بیناست بدون احتیاج به منظرگاهی از آفریده هایش، یگانه است چراکه او را مونسی نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.





اول: آفرینش جهان




  • أنشأ الخلق إنشاء و ابتدأه ابتداء بلا رویة أجالها و لا تجربة استفادها و لا حرکة أحدثها و لا همامة نفس اضطرب فیها.



بی سابقۀ ماده و مواد، موجودات را لباس هستی پوشاند و آفرینش را آغاز کرد، بدون به کارگیری اندیشه و سود جستن از تجربه و آزمایش و بی آنکه حرکتی از خود پدید آورد و فکر و خیالی که تردید و اضطراب در آن روا دارد.




  • أحال الأشیاء لأوقاتها و -لاءم- لأم بین مختلفاتها و غرز غرائزها و ألزمها أشباحها.



مخلوقات را پس از به وجود آمدن به مدار اوقاتشان تحویل داد و بین اشیاء گوناگون ارتباط و هماهنگی ایجاد کرد، ذات هر یک را اثر و طبیعتی معین داد و آن اثر را لازمۀ وجود او نمود،




  • عالما بها قبل ابتدائها محیطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و أحنائها.



درحالی که به تمام اشیاء پیش از به وجود آمدنشان دانا و به حدود و انجام کارشان محیط و آگاه و به اجزاء و جوانب همۀ آن ها عالم و آشنا بود.




  • ثم أنشأ سبحانه فتق الأجواء و شق الأرجاء و سکائک الهواء فأجری فیها ماء متلاطما تیاره متراکما زخاره .



سپس خدای سبحان جوها را شکافت و اطراف آن را گشود و فضاهای خالی در آن ایجاد کرد. آنگاه آبی را که امواجش درهم شکننده و خود انبوه و متراکم بود، در آن فضای بازشده روان ساخت.




  • حمله علی متن الریح العاصفة و الزعزع القاصفة فأمرها برده و سلطها علی شده و قرنها إلی حده الهواء من تحتها فتیق و الماء من فوقها دفیق.



آن را بر پشت بادی سخت وزان و جنباننده و برکننده و شکننده بار کرد؛ به آن باد فرمان داد تا آب را از جریان بازدارد و آن را بر نگهداری آب چیره کرد و باد را برای حفظ حدود و جوانب آب قرین گماشت. فضا در زیر باد نیرومند، گشاده و باز و آب جهنده بالای سر آن در جریان؛




  • ثم أنشأسبحانه ریحا اعتقم مهبها و أدام مربها و أعصف مجراها و أبعد منشأهافأمرها بتصفیق الماء الزخار و إثارة موج البحار .



سپس باد دیگری به وجود آورد که منشأ وزش آن را مهار کرد و پیوسته ملازم و تحریک آبش قرار داد و آن را به تندی وزانید و از جای دورش برانگیخت؛ آن را به بر هم زدن آب متراکم و برانگیختن امواج دریا فرمان داد.




  • فمخضته مخض السقاء و عصفت به عصفها بالفضاءترد أوله -علی- إلی آخره و ساجیه -علی- إلی مائره حتی عب عبابه و رمی بالزبد رکامه.



باد فرمان یافته آب را همچون مشک شیر که برای گرفتن کره بجنبانند به حرکت آورد و آن گونه که در فضای خالی می وزد، بر آن سخت وزید؛ اولش را به آخرش و ساکنش را به متحرکش برمی گرداند تا آنکه انبوهی از آب به ارتفاع زیادی بالا آمد و آن مایۀ متراکم، کف کرد؛




  • فرفعه فی هواء منفتق و جو منفهق فسوی منه سبع سموات جعل سفلاهن موجا مکفوفا و علیاهن سقفا محفوظا و سمکا مرفوعا بغیر عمد یدعمها و لا دسار -ینتظمها- ینظمها.



آنگاه خداوند آن کف را در هوای گشاده و فضای فراخ بالا برد و آسمان های هفتگانه را از آن کف ساخت؛ پایین ترین آسمان را به صورت موجی نگاه داشته شده و بالاترین آن را به صورت سقفی محفوظ و طاقی برافراشته قرار داد، بدون ستونی که آن ها را بر پا دارد و بی میخ و طنابی که نظام آن ها را حفظ کند.




  • ثم زینها بزینة الکواکب و ضیاء الثواقب و أجری فیها سراجا مستطیرا و قمرا منیرا فی فلک دائر و سقف سائر و رقیم مائر.



آنگاه آسمان را به زیور ستارگان و روشنی کواکب درخشان آرایش داد و آفتاب فروزان و ماه تابان را در آن فلکی که گردان و سقفی روان و صفحه ای جنبان بود روان ساخت.





دوم: شگفتی آفرینش فرشتگان




  • ثم فتق ما بین السموات العلا فملأهن أطوارا من ملائکته .



سپس میان آسمان های بلند را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون خود پر کرد.




  • منهم سجود لا یرکعون و رکوع لا ینتصبون و صافون لا یتزایلون و مسبحون لا یسأمون لا یغشاهم نوم العیون و لا سهو العقول و لا فترة الأبدان و لا غفلة النسیان.



گروهی در سجده اند و آنان را رکوعی نیست، برخی در رکوع اند بدون قدرت بر قیام و جمعی بدون حرکت از جای خود در حال قیاماند و شماری خالی از ملالت و خستگی در تسبیح اند، خواب در دیده، بیهوشی در عقل، سستی در کالبد و غفلت فراموشی به آنان راه ندارد




  • و منهم أمناء علی وحیه و ألسنة إلی رسله و مختلفون بقضائه و أمره.



و برخی امین وحی خداوند و زبان گویا به سوی پیامبران و واسطۀ اجرای حکم و فرمان حق اند.




  • و منهم الحفظة لعباده و السدنة لأبواب جنانه.



گروهی محافظان بندگان از حوادث و دربانان درهای بهشت هایند.




  • و منهم الثابتة فی الأرضین السفلی أقدامهم و المارقة من السماء العلیا أعناقهم و الخارجة من الأقطار أرکانهم و المناسبة لقوائم العرش أکتافهم.



بعضی قدم هایی ثابت در قعر زمین ها و گردن هایی بالاتر از برترین آسمان و هیکل هایی از پهن دشت هستی گسترده تر و دوش هایی مناسب پایه های عرش دارند؛




  • ناکسة دونه أبصارهم متلفعون تحته بأجنحتهم مضروبة بینهم و بین من دونهم حجب العزة و أستار القدرة .



دیدگانشان در برابر عظمت عرش به زیر افتاده و در زیر آن جایگاه در بال های خود پیچیده اند؛ بین آنان و موجودات مادونشان حجاب هایی از عزت و پرده هایی از قدرت افکنده شده؛




  • لا یتوهمون ربهم بالتصویر و لا یجرون علیه صفات المصنوعین و لا یحدونه بالأماکن و لا یشیرون إلیه بالنظائر.



در خیال خود برای خداوند صورتی تصویر نسازند و صفات او را چون اوصاف مخلوقات نینگارند و به مکان ها محدودش نسازند و او را به همانند و نظایر اشاره نکنند.





سوم: شگفتی آفرینش آدم(علیه السلام) و ویژگی های انسان کامل




  • ثم جمع سبحانه من حزن الأرض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنها بالماء حتی خلصت و لاطها بالبلة حتی لزبت فجبل منها صورة ذات أحناء و وصول و أعضاء و فصول أجمدها حتی استمسکت و أصلدها حتی صلصلت لوقت معدود و أمد -أجل- معلوم .



سپس خداوند سبحان از بخش های سخت و نرم و شیرین و شور زمین، خاکی را جمع کرد و بر آن آب پاشید تا پاک و خالص شد، آنگاه آن مادۀ خالص را با رطوبت آب به صورت گل چسبنده درآورد، سپس ازآن گل، صورتی پدید آورد دارای جوانب گوناگون و پیوستگی ها و اعضای مختلفه و گسیختگی ها. آن صورت را خشکاند تا خود را گرفت و محکم و نرم ساخت تا خشک و سفالین شد و او را تا زمان معین و وقت مقرر به حال خود گذاشت.




  • ثم نفخ فیها من روحه -فتمثلت- فمثلت إنسانا ذا أذهان یجیلها و فکر یتصرف بها و جوارح یختدمها و أدوات یقلبها و معرفة یفرق بها بین الحق و الباطل و الأذواق و المشام و الألوان و الأجناس.



سپس از دم خود بر آن مادۀ شکل گرفته دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای اذهان و افکاری که در جهت نظام حیاتش به کارد برد و اعضایی که به خدمت گیرد و ابزاری که به وسیلۀ آن ها زندگی را به گردش آورد و آگاهی اش داد تا بین حق و باطل تمیز دهد و مزه ها و بوها و رنگ ها و جنس های گوناگون را از هم بازشناسد،




  • معجونا بطینة الألوان المختلفة و الأشباه المؤتلفة و الأضداد المتعادیة و الأخلاط المتباینة من الحر و البرد و البلة و الجمود -و المساءة و السرور-.



درحالی که این موجود معجونی بود از طینت رنگ های مختلف و همسان هایی نظیر هم و اضدادی مخالف یکدیگر و اخلاطی متفاوت باهم، از گرمی و سردی و رطوبت و خشکی و ناخوشی و خوشی.




  • و استأدی الله سبحانه الملائکة ودیعته لدیهم و عهد وصیته إلیهم فی الإذعان بالسجود له و الخنوع لتکرمته .



از فرشتگان خواست برای ادای امانتی که نزد آنان داشت و وفا به پیمانی که به آنان سفارش کرده بود در انجام سجده بر آدم و فروتنی برای اکرام به او اقدام کنند؛





در آن وقت به فرشتگان گفت: «برای آدم سجده کنید، همۀ فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس» که غرور و تکبر او را گرفت و بدبختی بر او چیره شد و به خاطر آفریده شدنش از آتش احساس عزت و برتری کرد و به وجود آمده از خاک خشکیده را پست و بی مقدار شمرد.




  • فأعطاه الله النظرة استحقاقا للسخطة و استتماما للبلیة و إنجازا للعدة فقال فإنک من المنظرین إلی یوم الوقت المعلوم.



خداوند هم او را برای مستحق شدنش به خشم خود و به کمال رساندن آزمایش و به انجام رسیدن وعده اش مهلت داد؛ به او گفت: «تو از مهلت یافتگانی، تا روز [آن] زمان معین».




  • ثم أسکن سبحانه آدم دارا أرغد فیها -عیشته- عیشه و آمن فیها محلته و حذره إبلیس و عداوته .



آنگاه آدم را در سرایی که عیشش بدون رنج و زحمت در اختیار بود، ساکن کرد و جایگاهش را به امنیت آراست و او را از ابلیس و دشمنی او ترساند؛




  • فاغتره عدوه نفاسة علیه بدار المقام و مرافقة الأبرار فباع الیقین بشکه و العزیمة بوهنه و استبدل بالجذل وجلا و -بالاعتزاز- بالاغترار ندما.



اما دشمنش به جایگاه زیبای او و هم نشینی اش با نیکان رشک برد و او را بفریفت. آدم (به وسوسۀ دشمن) یقین را به تردید و عزم استوار را به دودلی و شادی را به ترس، جابجا کرد و ندامت را به خاطر فریب خوردن به جان خرید.




  • ثم بسط الله سبحانه له فی توبته و لقاه کلمة رحمته و وعده المرد إلی جنته و أهبطه إلی دار البلیة و تناسل الذریة.



آنگاه خداوند سبحان راه توبه را به رویش گشود و کلمۀ رحمت را به او تلقین کرد و بازگشت به بهشت را به او وعده داد، سپس او را به این دنیا که محل آزمایش و ازدیاد نسل است فرود آورد.





فلسفۀ بعثت پیامبران




  • و اصطفی سبحانه من ولده أنبیاء أخذ علی الوحی میثاقهم و علی تبلیغ الرسالة أمانتهم لما بدل أکثر خلقه عهد الله إلیهم فجهلوا حقه و اتخذوا الأنداد معه و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته.



خداوند سبحان پیامبرانی از فرزندان آدم برگزید که در مسئلۀ وحی و امانت داری در ابلاغ رسالت، از آنان پیمان گرفت، آن زمان که بیشتر انسان ها، عهد خدا را به امور باطل تبدیل کرده و به حق او جهل ورزیدند و برای او از بتان همتا گرفتند و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند بازداشتند و رابطۀ بندگی ایشان را با حق بریدند.




  • فبعث فیهم رسله و واتر إلیهم أنبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول و یروهم آیات المقدرة من سقف فوقهم مرفوع و مهاد تحتهم موضوع و معایش تحییهم و آجال تفنیهم و أوصاب تهرمهم و أحداث -تتابع- تتابع علیهم .



پس خداوند رسولانش را برانگیخت و پیامبرانش را به دنبال هم به سوی آنان گسیل داشت تا ادای پیمان فطرت الهی را از مردم بخواهند و نعمت های فراموش شدۀ او را به یادشان آرند و با ارائۀ دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و نیروهای پنهان عقول آنان را برانگیزانند و نشانه های الهی را به آنان بنمایانند: از این بلند آسمان که بالای سرشان افراشته و زمین که گهواره زیر پایشان نهاده و نعمت ها و رزق هایی که آنان را زنده می دارد و اجل هایی که ایشان را به دست مرگ می سپارد و ناگواری هایی که آنان را به پیری می نشاند و حوادثی که به دنبال هم بر آنان هجوم می آورد.




  • و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل أو کتاب منزل أو حجة لازمة أو محجة قائمة .



خداوند سبحان بندگانش را بدون پیامبر یا کتاب آسمانی یا حجتی لازم یا نشان دادن راه روشن رها نساخت.




  • رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا کثرة المکذبین لهم من سابق سمی له من بعده أو غابر عرفه من قبله .



پیامبرانی که کمی عددشان و فراوانی تکذیب کنندگانشان، آنان را از تبلیغ باز نداشت؛ از پیامبر گذشته ای که او را از نام پیامبر آینده خبر دادند و پیامبر آینده ای که پیامبر گذشته او را معرفی کرد.





فلسفۀ بعثت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)





بر این صورت و وضع قرن ها گذشت و روزگار سپری شد، پدران درگذشتند و فرزندان جای آن ها را گرفتند. تا خداوند محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله) را برای انجام رساندن وعده اش و به پایان بردن مقام نبوت برانگیخت، درحالی که پیمان پذیرفتن رسالت او را از همۀ پیامبران گرفته بود؛ نشانه هایش روشن و میلادش با عزت و کرامت بود.




  • و أهل الأرض یومئذ ملل متفرقة و أهواء منتشرة و طرائق متشتتة بین مشبه لله بخلقه أو ملحد فی اسمه أو مشیر إلی غیره فهداهم به من الضلالة و أنقذهم بمکانه من الجهالة.



در آن روزگار اهل زمین جوامعی پراکنده، دارای خواسته هایی متفاوت و روش هایی مختلف بودند؛ گروهی خدا را تشبیه به مخلوق کرده، عده ای در نام او از حق منحرف بوده و برخی غیر او را عبادت می نمودند. چنین مردمی را به وسیلۀ پیامبر از گمراهی به هدایت رساند و به سبب شخصیت او از چاه جهالت به در آورد.





آنگاه لقایش را برای محمد(صلی الله علیه و آله) اختیار کرد و جوار خود را برای او پسندید؛ با فراخواندنش از این دنیا او را مورد اکرام قرار داد و برای وی فردوس اعلا را به جای قرین بودن به ابتلائات و سختی ها برگزید و او را کریمانه به سوی خود برد (درود خدا بر او و خاندانش باد).




  • و خلف فیکم ما خلفت الأنبیاء فی أممها إذ لم یترکوهم هملا بغیر طریق واضح و لا علم قائم.



و آن حضرت (به وقت انتقال به آخرت) هر آنچه را انبیاء گذشته در امت خود به ودیعت نهادند، در میان شما به ودیعت نهاد؛ آری پیامبران، امت ها را بدون راه روشن و نشانۀ پابرجا، سرگردان و رها نگذاشتند.




  • ## القرآن و الأحکام الشرعیة



ویژگی های قرآن و احکام شرعی




  • کتاب ربکم فیکم مبینا حلاله و حرامه و فرائضه و فضائله و ناسخه و منسوخه و رخصه و عزائمه و خاصه و عامه و عبره و أمثاله و مرسله و محدوده و محکمه و متشابهه مفسرا -جمله- مجمله و مبینا غوامضه.



این ودیعت، کتاب پروردگارتان در میان شماست که حلال و حرامش، واجب و مستحبش، ناسخ و منسوخش، امر آزاد و غیر آزادش، خاص و عامش، پندها و امثالش، مطلق و مقیدش و محکم و متشابهش را بیان کرد؛ مبهمش را تفسیر نمود و مشکلاتش را توضیح داد.




  • بین مأخوذ میثاق علمه و موسع علی العباد فی جهله و بین مثبت فی الکتاب فرضه و معلوم فی السنة نسخه و واجب فی السنة أخذه و مرخص فی الکتاب ترکه و بین واجب -لوقته- بوقته و زائل فی مستقبله.



برابر با پیمانی که از بندگان گرفته، تحصیل آگاهی به قسمتی از قرآن واجب و دانستن رموز برخی دیگر از آیات لازم نیست؛ وجوب احکامی در قرآن معین می باشد و نسخ آن در حدیث روشن است و بخشی از تکالیف، اجرایش بنا بر سنت واجب و ترکش بنا بر قرآن آزاد، وجوب برخی از احکام تا زمانی معین پابرجا و پس از انقضاء مدت زایل شدنی است.




  • و مباین بین محارمه من کبیر أوعد علیه نیرانه أو صغیر أرصد له غفرانه و بین مقبول فی أدناه -و- موسع فی أقصاه.



بین گناهان کبیره که بر آن وعدۀ عذاب داده و معاصی صغیره که امید مغفرت در آن است تفاوت گذاشته و میان آنچه اجرای اندکش مقبول و ترک بسیارش آزاد است فرق نهاده.




  • ## و منها فی ذکر الحج



فلسفه و ره آورد حج




  • و فرض علیکم حج بیته الحرام الذی جعله قبلة للأنام یردونه ورود الأنعام و -یولهون- یألهون إلیه -وله- ولوه الحمام .



زیارت خانۀ خود را که قبلۀ مردم قرار داده بر شما واجب کرده که مشتاقان چون چهارپایان به آب رسیده به آن هجوم می کنند و همانند کبوتران به آن پناه می برند.




  • و جعله سبحانه علامة لتواضعهم لعظمته و إذعانهم لعزته و اختار من خلقه سماعا أجابوا إلیه دعوته و صدقوا کلمته و وقفوا مواقف أنبیائه و تشبهوا بملائکته المطیفین بعرشه یحرزون الأرباح فی متجر عبادته و یتبادرون عنده موعد مغفرته .



حج را نشانۀ خاکساری در برابر عظمت و اعتراف به عزت خداوندی اش قرار داد. شنوندگانی از بندگانش را برگزید که دعوتش را لبیک گفتند و سخن او را باور کردند و در جایگاه هایی که پیامبران او به عبادت اقدام کردند، ایستادند و بین خود و فرشتگانی که گرداگرد عرش می گردند شباهت ایجاد کردند؛ در تجارتخانۀ عبادت او سودها تحصیل می کنند و به وعده گاه مغفرت او شتابان روی می آورند.





خدای سبحان کعبه را نشانۀ اسلام و حرم امن پناهندگان قرار داد. زیارتش را فرض و حقش را لازم و رفتن به سویش را بر شما واجب ساخت، پس خداوند سبحان فرمود: «خداوند را بر عهدۀ مردم حقی لازم است که [برای ادای مناسک حج] آهنگ آن خانه کنند، [البته وجوب آن برای] کسانی [است] که [با برخورداری از سلامت جسمی و توان مندی مالی] بتوانند به سوی آن راه یابند و هرکس منکر [وجوب آن] شود [و از فرمان خدا در مورد این تکلیف لازم روی برتابد به خداوند زیان نمی رساند؛ زیرا] خداوند از جهانیان [و اعمال نیک آنان] بی نیاز است ».



* * *







پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان ، موسسه فرهنگی دارالعرفان



تلفن : ۳۳۵۵۰۷۰۰-۰۲۵



پست الکترونیک : info@erfan.ir



کلیه حقوق متعلق به موسسه فرهنگی دارالعرفان می باشد


AI Chatbot

💬 Hi! Want to know more about “پویش حق ولایت و حکومت و حکمرانی بر جهانیان با خالق هستی بخش خداوند الله هست، خطبه ۱ خطبه در ابتدای آفرینش آسمان و زمین و آدم”? I’m here to guide you.