خاطرات به گل نشسته
آن روز که آمد، از دوستی کهنه ی لرستان با گل و خاک خبر داشت. سیل آمد، خروشید و همه ی آنچه زندگی نام داشت را با خود برد، امسال خره گیری زودتر از قرار سال های قبل به سراغ لرستان آمد، گرچه پیراهن سیاه نپوشاند.
سیل نه تنها خانه و زندگی، که همه ی دلگرمی های کوچک و بزرگ مردم را هم با خود برد، اما نمی دانست این خانه ها و مردمانش ریشه در صبر دارند و از میان انبوه درد و مصیبت، خاطره ها راهشان را از میان گل ولای هم باز می کنند و دوباره لبخند می کارند و امید رسیدن روزهای نو می دهند.
سیل نه تنها خانه و زندگی، که همه ی دلگرمی های کوچک و بزرگ مردم را هم با خود برد، اما نمی دانست این خانه ها و مردمانش ریشه در صبر دارند و از میان انبوه درد و مصیبت، خاطره ها راهشان را از میان گل ولای هم باز می کنند و دوباره لبخند می کارند و امید رسیدن روزهای نو می دهند.
AI Chatbot
💬 Hi! Want to know more about “خاطرات به گل نشسته”? I’m here to guide you.