امام صادق(ع) معمار بزرگترین انقلاب علمی تاریخ شیعه/ وقتی همه مشغول جنگ قدرت بودند، امام صادق(ع) مشغول جنگ با جهل شدند
مشرق | فرهنگی و هنری، برگزیده | دوشنبه، ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۳
امام صادق(ع) نه تنها صادق ترین امام، بلکه معمار بزرگ ترین انقلاب علمی تاریخ تشیع بودند. اگر امروز شیعه صاحب چنین گنجینه عظیمی از علم، فقه، حدیث و کلام است، ۹۰ درصد آن مرهون نورتابان ششم است.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق - امام صادق سلام الله علیه از طرف پـدر فرزند امام باقر(ع) هستند.
نام مبارکشان جعفر و لقبشان صادق است و کنیة حضرت(ع) ابوعبـدالله است.
کنیة آقا حضرت سیدالشهـداء(ع) و نیز آقا امام صادق(ع) هر دو اباعبدالله بوده است، با این تفاوت که در علم حدیث و مباحث مربوط به آن، هر کجـا گفته شود ابوعبدالله یعنی آن حدیث از امام صادق(ع) است.
هر کجا در کتب روائی دیدید که روایتی یا حدیثی از ابوعبدالله نقل شده است، باید بدانید که منظور آقا امام صادق سلام الله علیه هستند.
اگر قرار باشد که روایت و یا حدیثی از آقا حضرت سیدالشهـداء(ع) نقل نمایند، می نویسند: «عن ألحسین علیه السلام».
ولی لقب عمومی و کنیة عمومی امام حسین(ع) همـان اباعبدالله است.
علت اینکه به آقا امام صادق(ع) لقب صادق داده اند این بوده است که چون در اولاد رسول خـدا(ص) دو نفر جعفر هستند و لازم بوده است که این جعفر یعنی آقا امام صادق(ع) ممتـاز شود و از ابتـداء مردم بدانند که اگر جعفر دیگری ادعای امامت نمود، قطعا دروغگـو است، لـذا لقب امام صادق(ع)، به همین جهت صـادق شده است.
جعفر دیگری هست که او پسر آقا امام علی النقی(ع) و برادر آقا امام حسن عسکری(ع) است و چون در ادعای امامتش کاذب است، لذا برای اینکه بعدها مردم در رابطة با ادعای کذب او به اشتباه نیافتند، امام ششم مـا ملقب به امام جعفر صادق(ع) شدند.
این نیز مضمون روایتی است که وقتی پیامبر(ص) القاب ائمه علیهم السلام را برای جابر بن عبدالله انصاری رحمة الله علیه بیان می فرمودند، جـابر از آقا رسول الله(ص) سئوال می کند که چرا ششمین جانشین شما صادق است و حال آنکه همة آنها راستگو هستند؟
پیغمبر(ص) فرمودند: «به دلیل این که در میان اولاد من یک جعفر دیگری نیز خواهد بود و چون او به دورغ ادعای امامت خواهد کرد، پس این فرزند و جانشین ششم من صادق است و در ادعای امامتش راستگو است».(۱)
والـده مـاجده
مـادر بزرگوار آقا امام صادق(ع) خـانم ام فروه بوده اند و نام مبارکشان فاطمه است.
ایشان دختر قاسم ابن محمد بن ابی بکر بودند.
(۲) محمد بن ابوبکر یکی از بهترین اصحاب آقا امیرالمؤمنین(ع) بود.
اگرچه پدرش ابوبکر بوده است ولی محمد از دو سالگی در منزل حضرت امیر(ع) بود و رشد یافت.
آقا امیرالمؤمنین(ع) اسماء بنت عمیس را بعد از ابوبکر و بعد از آنکه عده اش تمام شد، برای خودشان تزویج فرمودند و در آن زمان محمد در حدود دو سال سن داشت.
(۳)
خـداوند از اسماء نیز دو پسر به امیرالمؤمنین(ع) به نام های عون و یحیی مرحمت فرمود، که آن دو نفر در کربلا و در رکاب آقا حضرت سیدالشهـداء(ع) به شهادت رسیدند.
(۴) البته بنا بر قولی نیز یحیی در کودکی از دنیا رفته بود.
(۵) اسمـاء از زن های بسیار خوب و دارای مقام در تاریخ اسلام بود.
این را هم بدانیم که اسماء قبـل از ابوبکر، همسر جعفر بن ابیطالب رضوان الله تعالی علیهما برادر آقا حضرت امیر سلام الله علیه بوده است و عبدالله بن جعفر که همسر خانم حضرت زینب سلام الله علیهـا بود نیز فرزند همین خانم یعنی اسماء است.
(۶)
تربیت علوی محمد بن ابی بکر
زمانی که جعفر بن ابی طالب علیهما السلام در سال هشتم هجری و در جنگ موته به شهادت رسید، (۷) ابوبکر با اسماء ازدواج نمود و دارای این پسر یعنی محمد شد.
اسماء محرم اهل بیت علیهم السلام بوده است.
تنها زنی که در مراسم غسل، تکفین و تدفین بی بی دو عالم خانم حضرت صدیقة طاهره سلام الله علیهـا حضور داشت و شریک امورات بود و کمک آقا حضرت امیر سلام الله علیه کرده بود، همین اسماء بوده است.
(۸) بنابراین وقتی با آقا امیرالمؤمنین(ع) ازدواج نمود، پسرش محمد نیز در منزل آن حضرت(ع) بود و در تمام مدتی که در منزل ایشان بود، طعام آقا امیرالمؤمنین(ع) را خورد و تحت تربیت امام(ع) بوده است.
قاسم ابن محمد بن ابی بکر شاگرد مبرز امام سجاد(ع)
محمد بن ابوبکر چند پسر داشت که یکی از آن ها قاسم بود.
محمد در زمان آقا امیرالمؤمنین(ع) در مصر به شهادت رسید و در آن زمان از او چهـار فرزند خردسال به جای مانده بود.
این چهار فرزند شامل دو پسر و دو دختر بودند که این ها را عایشه تحت تکفل خودش گرفت.
(۹) عـایشه خواهر محمد بود، ولی از پدر یکی و از مادر جـدا بودند.
قاسم که پسر بزرگ تر محمد بود پس از این که به سن رشد رسید، به دنبال کسب علم رفت و در مدینه از شاگردان خوب و مبرز آقا امام زین العابدین(ع) و از حواریون آن امام(ع) بود.
امام سجاد(ع) تعدادی اصحاب داشتند که از حواریون ایشان بودند، همانند حواریون حضرت عیسی علی نبینـا و آله و علیه السلام.
حواریون حضرت سجاد(ع) برای ایشان واقعا خیلی خصوصی بودند و یکی از این افراد قاسم بن محمد بن ابوبکر بود.
قاسم دختری داشت به نام فاطمه، که این دختر همسر آقا امام باقر(ع) شد و از همین دختر امام صادق(ع) متولد گردیدند.
لذا والدة ماجدة آقا امام صادق(ع) فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر هستند.
همسر قاسم بن محمد نیز دختر عمویش اسماء بنت عبدالرحمن بن ابوبکر بوده است.
(۱۰) قاسم یک عموئی داشت به نام عبدالرحمن بن ابوبکر که با دختر او ازدواج نموده بود.
قاسم بن محمد در مکتب آقـا امام سجاد(ع) زانوی تلمذ بر زمین زده بود و از فقیهان بزرگ در مدینـه بود که دانشمنـدان از جانب او حدیث نقل کرده اند.
فاطمه دختر قاسم نیز برای همسری امام باقر(ع) و مادری امام صادق(ع) برگزیده شد.
این ها همه نشانه های عظمت و توانائی و قدرت پروردگار مهربان عالم است.
نظر لطف و عنایات امام معصوم نیز بر روی افراد بسیار حائز اهمیت است.
اگر نظر مهر و رأفت و رشد دهندگی امام معصوم به کسی که حتی در ادنی درجة حیات باشد قرار بگیرد، او را به اعلی علیین می رساند.
به ذره گر نظر لطف بوتراب کنـد بر آسمان رود و کار آفتاب کنـد
لذا می بینیم که کسی مثل محمد بن ابی بکر با نظر عنایت تعالی بخش آقا امیرالمؤمنین(ع) به کجا می رسد و امتداد نسل او نیز چگونه رشد یافته و عالی می شوند.
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد!؟
به هر حال مادر گرامی آقا امام صادق(ع) خانم ام فروه بودند که بسیار خانم با فضیلتی بودند و بسیار نیز مورد احترام اهل بیت بودند.
کشمکش های بنی امیه و بنی العباس بر سر قدرت
جریانات زندگی امام صادق(ع)، جریانات بسیار مفصلی در دوره های مختلف بوده است.
یک قسمت دوران حیات با برکت ایشان در دوران بنی امیة ملعون، یعنی اواخر دوران آن ظالمین بوده است.
مدت امامت آن حضرت(ع) نیز نسبت به حضرات ائمة دیگر به غیر از آقا حضرت صاحب ارواحنا فداه طولانی تر بود و حدود سی و پنج سال طول کشید.
بعد از پدر بزرگوارشان، سن شریفشان در حدود بیست و نه سال بوده است.
همانگونه که عرض شد، یک قسمت اول دوران امامت امام(ع) در دوران بنی امیه و معاصر با چند خلیفة بنی امیه بود که حکومت هایشان طولانی نبوده است و هر کدام در حدود دو تا سه سال حکومت داشته اند و عمـدة عمر شریف را معاصر با بنی العباس بوده اند.
یعنی دقیقا زندگی حضرت(ع) در زمانی قرار گرفتـه بود که جنگ میـان این دو طایفـه بوده است.
جنـگ و درگیری بین بنی امیه ای که حکومت را در دست داشتند و بنی العباسی که قیـام کرده بودند تا حکومت را از چنگال آنان بیرون بیاورند.
در این بین آقا امام صادق(ع) از فرصت بهترین استفاده را فرمودند و در مدینه مجالس درس را برپا کرده بودند.
بنی العباس ابتدای قیامشان، دعوتشان را به نام اهل بیت پیغمبر(ص) اعلام کردند و این ترفند آنان برای جذب حداکثری مردم بود.
آنها بیان می داشتند که ما از اهل بیت پیغمبر(ص) هستیم و خودشان را فرزندان عموی پیـامبر(ص) معرفی کرده بودند.
در این میان ایرانیـان بخصوص به جهت اینکه از اصل ماجرا به طور صحیحی با خبر نبودند و نیز به دلیل اینکه عباسیان قیامشان را ابتدا از خراسان آغاز نموده بودند با آنان همراهی کردند.
(۱۱) خراسان از مدینه دور بوده است و اخبار یا طولانی مدت به آنجا می رسید و یا اصلا نمی رسید و عمده مردم با اطلاع نبودند که فرزندان و اهل بیت پیغمبر(ص)، فرزندان عباس عموی ایشان نیستند، بلکه اولاد حضرت زهـرا سلام الله علیها هستند.
لذا بنی عباس ابتدا در خراسان به نام آل پیغمبر(ع) شروع به قیـام نمودند و در آنجا شیعیان نیز که از ظلم های بنی امیه به ستوه آمده بودند با آنان به عنوان اینکه اینها از اهل بیت رسول خـدا(ص) هستند، همراهی و مشایعت کردند.
البته شیعیان تصمیم داشتند که پس از پیروزی این قیـام، آقا امام صادق(ع) را به عنوان خلیفة خـود معرفی نمایند.
حضرت صادق(ع) هم میدانستند که این قیام به نفع شیعیان پیش نخواهد رفت، زیرا عباسیان را خوب می شناختند و وقتی انسان میداند و علم دارد که چیزی یا امری به درستی پیش نخواهد رفت، طبیعتا نتیجه ندارد که در آن وارد گـردد.
در همان بحران قیـام، ابوسلمه که از سران آن قیام بود، سه نامه نوشت.
دقت شود که این شخصی که نامه نوشت، ابوسلمه بوده نه ابومسلم.
دو نفر در آن زمان در این قیام حضور فعال داشتند.
یکی ابومسلم خراسانی(۱۲) بود و دیگری نیز ابوسلمه خلال(۱۲) که به این ابوسلمه، وزیر آل محمد(ص) نیز گفته شده بود.
(۱۳)
ابو سلمه شیعه بود ولی برای بنی العباس اقدام به قیـام کرده بود.
ابوسلمه یکی از نامه ها را به محضر آقا امام صادق(ع) نوشت و یک نامه را نیز به عمر بن علی بن الحسین علیهما السلام و یک نامه را نیز به محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن که نبیرة حضرت امام حسن مجتبی(ع) بود نوشت و هر سه نفر را به خلافت دعوت نمود.
به قاصدی که قرار بود نامه ها را ببرد و نامش محمد بن عبدالرحمن اسلم بود، گفت که نامة اول را به جعفر بن محمد(ص) بدهد و اگر ایشان پذیرفتند، آن دو نامة دیگر را به دو نفر بعدی ندهد و چنانچه ایشان نپذیرفتند، نامة دوم را به عمر بن علی بن الحسین(ع) بدهد.
(۱۵) امام سجاد(ع) پسری داشتند به نام عمر که انسان با فضیلتی بود.
ابو سلمه به قاصد گفت که اگر عمر بن علی بن الحسین علیهما السلام خلافت بر ما را پذیرفت، نامة سوم را به نفر بعدی ندهد، و اگر او نیز نپذیرفت، نامة سوم را به نبیرة امام حسن(ع) بدهد.
دقیقا مشخص نیست که این ابوسلمه واقعا انسان ساده ای بوده است و از نقشه های شوم ابومسلم و برنامه ریزی های بنی عباس خبـر نداشته و غـافل بوده و یـا اینکـه واقعـا میخواسته منتهای نظر امام(ع) را بداند که چنین نامه ای را برای حضرت(ع) نوشته بود.
طبیعی است که آقا امام جعفر صادق(ع) از تمام جزئیات این امور اطلاع کامل داشته باشند.
گاهی در برخی اماکن و محیط ها جو موجود ما را تحت تأثیر خود قرار می دهد و گاهی از آینده خبر نداریم و تجزیه و تحلیل درستی را نمیتوانیم از وضع موجود و عاقبت کار داشته باشیم.
لذا ممکن است بر مبنای همین قضایا، تصمیمات سطحی و حتی غیر عاقلانه هم بگیریم.
امـا حضرات ائمه سلام الله علیهم اجمعین در سیاست، روی دست نداشته اند و طبیعتا به خاطر علومی که در نزدشان هست، همه چیز را، حتی از آینده خبر داشته و دارند.
در زیارت جامعة کبیره میخوانیم: «و ساسة العباد و أرکان البلاد» یعنی شما برترین سیاستمداران در میان عباد خدا هستید.
لذا عمق مطلب را میدانند.
امام صادق(ع) عمق تمامی آن دعوت و برنامه های بنی العباس را میدانستند.
امام(ع) ریشة نگارش آن نامه را از ابتدا و شروع آن و اینکه تا محضرشان رسیده را میدانستند.
بهر جهت نامه ها را قاصد به مدینه رساند و شب هنگام بود که اول به خدمت آقا امام صادق(ع) رفت و نامه را تقدیم کرد.
حضرت(ع) نامه را مطالعه فرمودند و دیدند که در آن نوشته اند که ما مردم خراسان بر علیه بنی امیه قیام کرده ایم و از شما درخواست داریم که پیشوائی و خلافت ما را بپذیرید.
بعد از اینکه امام(ع) این نامه را مطالعه فرمودند، نامه را بر روی شعلة چراغ گرفتند و آن را سوزاندند.
(۱۶)
قاصد از امام(ع) پاسخ نامه را درخواست کرد و حضرت(ع) به او فرمودند: « جواب من همان بود که دیدی.
من با ابو سلمه چه کار دارم؟
ابو سلمه شیعة دیگران است».(۱۷) بنابر این قاصد از منزل امام(ع) خارج شد و به سمت منزل عمر بن علی بن الحسین علیهما السلام رفت و نامة دوم را به او تحویل داد.
عمر بن علی(ع) از ارادتمندان و تابعین آقا امام صادق(ع) بوده است.
قاصد برای ایشان توضیح داد که شبیه همین نامه را ابتدا برای امام صادق(ع) برده است و عمر از او پرسید که امام صادق(ع) چه پاسخی دادند؟
قاصد نیز آنچه که از پاسخ امام(ع) دریافت کرده بود را برای عمر بن علی(ع) توضیح داد.
عمر بن علی(ع) نیز به همان صورتی که آقا امام صادق(ع) عمل کرده بودند، نامه را سوزاند و گفت: «پاسخ من نیز همین است و هر آنچه که جعفر بن محمد(ع) صلاح بدانند و بفرمایند، همان پاسخ من نیز هست».
قاصد نامة سوم را به نزد محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن که نبیره ی امام مجتبی(ع) بود برد.
محمد بن عبدالله شخصی بود که حب ریاست داشت و سر پر شور و شری داشت و علاوه بر این به طور طبیعی از آینده نیز خبر نداشت، بسیار انسان ساده ای هم بود.
طبیعتا یک همچنین انسانی از نقشه های پشت پردة این قیام نیز بی اطلاع بود.
قاصد هم به او نگفت که دو نامة مشابه این را قبلا به نزد آقا امام صادق(ع) و عمر بن علی(ع) برده است.
فردای آن روز محمد بن عبدالله خدمت آقا امام صادق(ع) رسید و خیلی با افتخار گفت: «شیعیان ما در خراسان قیام کرده اند و از من برای خلافت دعوت نمودند و من آمده ام تا با شما در این رابطه مشورت کنم».(۱۸)
آقا امام صادق(ع) به او فرمودند: «ای محمد!
آیا این شیعیان که می گوئی شیعیان تو هستند؟
آیا نام های آنان را میدانی؟» محمد گفت: «خیر، من نامشان را نمی دانم».
امام(ع) فرمودند: «اهل خراسان در کدام زمان شیعه تو بوده اند؟
و چگونه شیعه تو بوده اند که تو نامشان را نمیدانی!؟
آیا میدانی که این قیام دسیسه و دسته بندی بنی العباس است و اصلا برای تو نیست؟
تو خود را به کشتن می دهی و این خلافت برای تو حاصل نخواهد شد.
این مردمی که برای تو نامه نوشته اند، اسبابی را فراهم نموده اند و به دنبال کسب قدرت برای خودشان هستند و فقط از نام تو استفاده خواهند کرد.
بدان که مردم خراسان شیعة تو نیستند و ابوسلمه فریب خورده و جانش را به خطر افکنده است».(۱۹)
امام صادق(ع) از باب خیرخواهی و نصیحت به محمد بن عبدالله توصیه فرمودند که از این قضیه کناره گیری نماید تا خود و خانواده اش سالم بمانند، امـا محمد بن عبدالله با ناراحتی به امام تهمت حسادت زد و حضرت(ع) را حسود خواند.
امام صادق(ع) به محمد فرمودند: «ابتدا و قبل از تو عین این نامه برای من آمده بود و من آن را نپذیرفتم و سوزاندم.
پس من نسبت به تو حسادتی ندارم.
من تلاشم را کردم تا اصل این ماجرا را بدانی.
زیرا آنچه در پس این قیام است را من میدانم».(۲۰)
اصل ماجرای این قیام این بوده است که اولین نفر از عباسیان یعنی ابراهیم امام که در زندان امویان بود، برادرش ابوالعباس عبدالله سفاح را به عنوان جانشین خود معرفی نمود و به او دستور داد تا به کوفه برود و او نیز به همراه خاندان عباسی، مخفیانه وارد کوفه شدند.
ابراهیم امام برای ابومسلم خراسانی، ابوسلمه خلال و قحطبه نامه هائی نوشته بود و این مطلب را برایشان تشریح کرده بود.
ابراهیم همچنین از ابومسلم خراسانی خواسته بود که به خراسان برود و مردم را برای قیام عباسیان دعوت کند.
ابراهیم به ابومسلم گفته بود که در این قیام هر کس که سنش به چهارده سال رسیده باشد و با ما مخالفت نمود را گردن بزن.
(۲۱)
ابومسلم خراسانی
ابومسلم در ۲۵ رمضان سال ۱۲۹ هـ.
ق پرچم های سیاه را بیرون آورد و قیامش را آغاز نمود و پیشروی خود را شروع کرد.
ابومسلم خونریز جانی ششصد هزار نفر را کشت(۲۲) تا توانست عباسیان را بر سر کار بیاورد.
با کوچکترین ایراد و اعتراضی از سوی هرکسی به شدت برخورد میکرد و گردن شخص معتـرض را بـه راحتی از بدنش جدا مینمود.
آقا امام صادق(ع) طبیعتا از این ماجراها خبر داشتند و آیندة کار را می دانستند.
نقل است که یک روز ابومسلم در خراسان بر بالای منبر بود.
یک جوانی در پای منبر بلند شد و سئوال کرد که چرا شعار و رنگ قیام شما سیاه است.
ابومسلم در هنگام قیام، خودش و پیروانش همه لباسهای سیاه به تن کرده بودند و پرچمهای سیاه را نیز برافراشته بودند.
ابو مسلم به آن جوان گفت: «برای من نقل نموده اند که وقتی که پیامبر(ص) وارد مدینه شدند، عمامة سیاه بر سر داشتند و ما نیز بر همین اساس شعار و لباسمان و رنگ قیاممان را سیاه قرار دادیم.
جلاد گردن این جوان را بزن تا دیگر نتواند سئوال کنـد!».
ابومسلم جواب شخص سئوال کننده را داد و درجا دستور داد گردن او را بزنند تا دیگران نیز جرأت سئوال کردن نداشته باشند و کسی نیز حق هیچگونه اعتراضی نداشته باشد.
(۲۳)
ابومسلم از این خوش خدمتی که به بنی العباس نمود، هیچ خیری ندید و به دستور منصور عبـاسی کشته شد و فقط یک عمله ای برای ظالمین و ظلم آنان بود.
او یک زمانی قبل از قیام عباسیان به خدمت آقا امام صادق(ع) رسیده بود و مسائلی را با امام(ع) مطرح نموده بود.
وقتی از مجلس امام(ع) خارج شد، حضرت(ع) فرمودند: «وای بر امت پیغمبر(ص) از دست این شخص!».
هنوز قضایای قیام بنی عباس مطرح نشده بود و هیچ مسئله ای هنوز روشن نبود و در آن زمان ابومسلم خدمت حضرت(ع) رسیده بود.
به محضر حضرت صادق(ع) رفته بود و یک مقداری هم لباسهایی را از خراسان برای امام(ع) برده بود.
حضرت(ع) به او فرمودند: «نام تو چیست؟
آیا تو عبدالرحمن نیستی؟».
عرض کرد: «بله؛ من عبـدالرحمن هستم».
بعد از آنکه از محضر امام(ع) خارج شد، حضرت(ع) آن جمله را فرمودند و ادامه دادند: «این شخص در میان مردم کشتار وسیعی را به راه خواهد انداخت و این کار را برای بنی العباس انجام خواهد داد و از این خدماتی که به آنان میکند، هیچ چیزی به او نخواهد رسید».
امام صادق(ع) از تمام این مسائل از قبل از وقوع آنها اطلاع داشتند در حالیکه افراد عادی مثل همان نبیره امام مجتبی(ع) انسانهای عادی و ساده ای بودند که نه سیاست را میدانستند و نه اطلاعاتی از قبل و بعد از جریانات داشتند و هرگز علومی را که خداوند به امام صادق(ع) داده بود را نمی توانستند داشته باشند.
بنی العباس با همین نامه هائی که به افراد مختلف نوشتند، کیفیت سیاست آنها را دریافتند و حامیان آنان را نیز شناسائی کردند و به مرور تمام آنها را به قتل رساندند.
همین سادات بنی الحسن(ع) را که بنی العباس قتل عام کردند، به همین صورت شناسائی کردند و کشتند و سادات بنی الحسن(ع) نیز مشکلشان این بود که از آقا امام صادق(ع) حرف شنوی نداشتند و لذا به این صورت گرفتار شدند.
سادات بنی الحسن معتقد بودند که امامت باید در خاندان آنان باشد و چون از امام صادق(ع) نیز حرف شنوی نداشتند، لذا هر چه حضرت(ع) آنان را پند می دادند و نصیحت می فرمودند، آنها گوش نمی کردند و غالب آنها به همین جهت توسط بنی العباس کشته شدند.
(۲۴)
در مقابل سادات بنی الحسین(ع) بودند که نسلشان به امام حسین(ع) می رسید و اینها بیشتر تابع فرمایشات آقا امام صادق(ع) گردیده بودند و به اوامر ایشان گوش می دادند.
آقا امام صادق(ع) به آنها فرموده بودند که این قیام برای ما نیست و این دسته بندیها و این کسانی که برای ما ادعای شیعه بودن می نمایند، شیعه ما نیستند.
اینها از جـای دیگری تجهیز شده اند و تحت تفکرات و آراء و اندیشه های کسان دیگری هستند و برای ما قیام نکرده اند.
فرصت طلائی
گفتیم که امام صادق(ع) دعوت قیام ابوسلمه را رد فرمودند ولی در عوض کار بزرگی انجام دادند که امروز ما شیعیان هرچه داریم از زحمات آن امام عزیز داریم و هرچه هست از ثمرات همان کار بزرگ حضرت(ع) است.
آقا حضرت صادق(ع) از این فرصتی که پیش آمد و بنی امیه و بنی عباس به جنگ و درگیری شدید میان هم مشغول شده بودند، نهایت استفاده را فرمودند.
بنی امیه مشغول دفاع و نگهداری حکومت خود بودند، لذا کمتر می توانستند به مسائل جانبی حکومتداری و مراقبت از امام صادق(ع) بپردازند.
بنی العباس نیز مشغول جنگ و نزاع برای به دست آوردن حکومت از چنگال بنی امیه بودند که این نزاع تقریبا ده سال به طول انجامید و در این فرصت کسی متعرض آقا امـام صادق(ع) نمیشد.
بنی امیه در آن زمـان به شدت مشغول دفع حملات بنی العباس بودند و وقت این را نداشتند که متعرض امام(ع) بشوند.
بنی عباس نیز در این مدت تمام سودایشان به دست آوردن قدرت و حکومت بود.
لذا آنها نیز در این مدت با امام(ع) کاری نداشتند و این فرصت بهترین فرصتی بود که برای هیچ یک از حضرات ائمه علیهم السلام پیش نیامد.
در این زمان حضرت(ع) درب منزلشان را باز فرموده بودند و ابواب مختلف علوم را بر روی پیروان و شاگردانشان گشوده بودند.
مردم از طبقات مختلف می رفتنـد و از این چشمة فیـاض و جوشان علـم و معرفت بهره هـا می بردند.
امام صادق(ع) به این معنا عنایت داشتند که اگر انقلابی در فرهنگ و اندیشة مردم ایجاد نگردد، انقلاب با زور بازو و حرکتهای دیگر به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید و این مفهوم را امروز مردم دنیـا درک نموده اند.
هر کجا انقلابی شود لازم است در کنار آن در فرهنگ مردم نیز انقلاب صورت پذیرد.
اگر مردم به لحاظ فرهنگی و عقلانیت رشد ننمایند، و صاحب خرد و اندیشه های سالم و صحیح و سازنده نشوند، بالاخره آن شورش و شور انقلابی، یا فروکش می نماید و یا به بیراهه کشیده می شود.
عاقبت الامر نیز چیزی به جز شکست در انتظار یک حرکت و قیام خالی از فرهنگ و تعالی عقلانیت نخواهد بود.
امام صادق(ع) در آن مقطع یک تحولات اساسی را به لحاظ فرهنگی و نوع اندیشه های مردم رقم زدند و ایجاد فرمودند و یک انقلاب فرهنگی عظیمی را تدارک دیدند.
چون امام(ع) در آن مقطع دیده بودند که تصور و باور مردم بر این استوار گشته است که غاصبین حقوق اهل بیت علیهم السلام و دیگر خلفای جور، خلیفة بر حق پیامبر(ص) هستند، و از طرفی نیز شیعیان هم در اقلیت قرار گرفته اند، لذا درب منزل خود را گشودند و مردم را با معارف الهی و معارف آل الله سلام الله علیهم اجمعین و حقوقی که از آقا امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تضییع گردیده بود آشنـا ساختند.
امام(ع) طی ده سال، چهـارصد شاگرد ممتـاز را تربیت فرمودند.
هشام بن حکم، عبد الله بن ابی جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، ابوبصیر، مفضل بن عمر و جابر بن حیـان از جملة آنان هستند.
امام(ع) شاگردان خویش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسیم مینمودند و در هر رشته ای که استعداد داشتند تشویق و تعلیم می فرمودند.
هر کدام از آن چهارصد نفر، دانشمند، فقیه و مجتهد در فنون مختلف گردیدند و هر کدام از آنهـا رساله هائی را که از پای درس آقا امام صادق(ع) نوشته بودند و تهیه کرده بودند، به تنهائی یک اصل و اساس و ریشه برای یک رشته از علوم گردیده بودند.
این رسائل جمعا چهـارصد اصل گردیدند که در اخبار ما معروف و مشهور به أربعة مئة شده اند.
(۲۵) چهارصد رساله و هر کدام یک اصل که متأسفانه از آن چهارصد رساله یکی دوتا بیشتر باقی نمانده و آنهم در کتابخانه های خارج، اگر موجود باشند.
در مکتب آن حضرت(ع) نه تنها شیعیان بلکه غیر شیعیان نیز حضور می یافتند و بهره ها میبردند.
پیشوایان چهارگانه اهل سنت یعنی ابوحنیفه، مالک ابن انس، محمد ادریس شافعی و احمد بن حنبل با واسطه یا مستقیما از امام صادق(ع) بهره های بسیاری برده اند.
امام صادق(ع) بنیانگذار ساختار علمی مذهب تشیع
آن چهارصد نفر اگر هر کدامشان فط ده نفر را تربیت کرده باشند، و این روند ادامه پیدا کرده باشد و تعداد عالمان را به چهار هزار نفر رسانده باشند، که به همین صورت نیز شده بود، ملاحظه مینمائید که امام صادق(ع) چه حرکت عظیم علمی را ایجاد نموده بودند و این حرکت چه کار با عظمتی بوده است.
اگر آنان اینگونه تربیت نیافته بودند، آیا امروز اثری از علم، دانش، اندیشه، فرهنگ و هنر در میان مسلمین باقی مانده بود؟
و آیا امروز شیعه صاحب چنین تشکیلات بزرگ علمی بود؟
امروز شیعه، آنچه که به لحاظ علم و دانش و تفکر در اختیار دارد، اگر چه حضرات ائمة دیگر نیز در رشد و تعالی و شکوفائی آن سهم زیادی داشته اند، ولی میتوان گفت که ۹۰درصد آن مرهون تلاشها و زحمات و فداکاریهای آقا امام صادق(ع) بوده است.
البته باید به این نکته اذعان کنیم که اگر برای حضرات ائمة دیگر نیز چنین فرصتی که برای امام صادق(ع) پیش آمده بود، بوجود می آمد، هر کدام از آن ذوات مقدسه علیهم السلام همان گونه که امام صادق(ع) عمل میکردند، به همان سبک عمل مینمودند.
این فرصت یک فرصت طلائی بود که برای امام صادق(ع) بوجود آمده بود و در آن زمانی که همه مشغول جنگ و نزاع و درگیری بودند، حضرت(ع) از این فرصت طلائی نهایت استفاده را برای رشد دادن و به تعالی رساندن مردم و احیاء اندیشه های صحیح فرمودند و تشکیلاتی را تدارک دیدند که همانگونه که ملاحظه می کنید، مذهب مـا را امـروز مذهب جعفری مینامند.
چرا نمی گویند مذهب علوی یا حسینی!؟
در صورتی که امام اول ما آقا امیرالمؤمنین(ع) هستند.
امام شهید ما که بقاء دین با خون ایشان تضمین گردید، آقا حضرت سیدالشهـداء سلام الله علیه هستند.
اما مذهب ما به مذهب جعفری مشهور گشته است.
زیرا ارزش هر مکتبی به فرهنگش و به آن ساختار علمی آن مکتب میباشد.
ساختار علمی مذهب تشیع را آقا امام صادق(ع) بنیان نهادند و شکل دادند.
لذا وقتی اخبار و روایات را می بینید، ملاحظه میکنید که در اصول دین، در فروع دین، در ولائیات، در اخلاقیات و در اجتماعیات هر چه هست، همه از فقـه امام صادق(ع) است.
همین فقه امام صادق(ع) دویست سال در مصر حاکم بود.
خلفای فاطمی که در مصر در حدود دویست سال حکومت کردند و از خودشان همین جامعة الأزهر معروف مصر را به یادگار گذاشتند و بنا نهادند.
(۲۶)
فاطمیان شش امامی بودند و ائمه را تا آقا امام صادق(ع) قبول داشتند و فقهشان که با آن مملکت و دستگاه قضائی شان و سایر شئونات کشور را اداره میکردند، همین فقه آقا امام صادق(ع) بود.
همانطور که عرض شد خلفای فاطمی ائمة بعد از امام صادق(ع) را قبول نداشتند و تمام فقهی که داشتند، همان بود که از آقا امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام باقر علیهم السلام بطور مختصر و از آقا امام صادق(ع) اینگونه گسترده گرفته بودند و این فقهی بود که دویست سال مصر و بخشی از آفریقـا و برخی دیگر از بلاد که تحت سیطرة حکومت فاطمیون بود را اداره میکرده است.
مطلب بالا برگرفته از مجلس یازدهم کتاب مجالس السعادة فی الولایة و الامامة(مجالس درس امام شناسی مرحوم حضرت آیت الله سید حسن سعادت مصطفوی رضوان الله تعالی علیه) است.
از نویسنده و پروژهشگر : علی لاجوردی
منابع:
۱-کمال الدین و تمام ألنعمة، شیخ صدوق، ج۱، ص۳۱۹.
۲- ارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۵۲۶.
۳- مجالس المؤنین، قاضی نورالله شوشتری، ج۱، ص۲۷۷/ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۵۳۸/ مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج۱، ص۲۳۱/ اسدالغابة، ابن اثیر، ج۴، ص۳۲۶.
۴- نسب معدو الیمن الکبیر، ابن کلبی، ج۴، ص۳۰۰/ منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ج۱، ص۲۹۸.
۵- مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص۲۱.
۶- اسدالغابة، ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۹۸/ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبر، ج ۳، ص۸۸۰.
۷- اعیان الشیعة، سید محسن امین عاملی، ج۴، ص۱۱۸.
۸- انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۴۰۵/ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۶۳.
۹- الاصابة فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، ج۶، ص۱۵.
۱۰- الکافی، ثقة الاسلام کلینی، ج۱، ص۳۹۳.
۱۱- تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، عزیز الله بیات، ص۲۳۴.
۱۲- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۳۵، ص۴۰۸/ الوافی بالوفیات، خلیل ابن ایبک صفدی، ج ۱۸، ص ۲۷۱/ وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، ابن خلکان، ج ۳، ص ۱۴۵.
۱۳- وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، ج۲، ص۱۹۷.
۱۴- تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج۷، ص۴۱۸/ تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، ج۲، ص۳۵۲/ تاریخ فخری، محمد بن علی ابن طباطباء، ص۲۰۹.
۱۵- تجارب السلف، هندو شاه نخجوانی، ص۹۷.
۱۶- تاریخ فخری، محمد بن علی ابن طباطباء، ص۲۰۷/ مروج الذهب، عـلی بن حـسین مسعودی، ج ۲، ص ۲۵۸/ کتاب الـوزراء، مـحمد بـن عبدوس الجهشیاری، ص ۱۲۱.
۱۷- مروج الذهب، عـلی بن حـسین مسعودی، ج ۲، ص ۲۵۸/ تاریخ فخری، محمد بن علی ابن طباطباء، ص۲۰۸/ حدیقة الشیعة، مقدس اردبیلی، ص۵۵۱.
۱۸- مروج الذهب، عـلی بن حـسین مسعودی، ج ۲، ص ۲۵۹.
۱۹- همان.
۲۰- کتاب الوزراء، مـحمد بـن عبدوس الجهشیاری، ص ۱۲۶.
۲۱- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۵، ص ۳۴۸/ النزاع و التخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم، مقریزی، ص۶۶/ العبر و دیوان المبتداء و الخبر، ابن خلدون، ج۲، ص۱۶۷.
۲۲- تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج۳، ص۱۰۵/ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج۱۰، ص۵۶/ حدیقة ألشیعة، مقدس اردبیلی، ص۵۵۳.
۲۳- وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج۳، ص۱۴۸.
۲۴- تاریخ مکه، محمدهادی امینی، ص۴۱۷.
۲۵- کشف ألمحجة لثمرة ألمهجة، سید بن طاووس، ص۱۷۳/ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲، ص۱۵۲/ عوالم العلوم و المعارف کتاب العلم، شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی، ص۴۵۵.
۲۶- پژوهشی در یکی از امپراطوری های اسلامی، پل ای واکر، ص۴۴/ اتعاظ الحنفاء، تقی الدین المقریزی، ج۱، ص۱۰۲.
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «امام صادق(ع) معمار بزرگ ترین انقلاب علمی تاریخ شیعه#@! وقتی همه مشغول جنگ قدرت بودند، امام صادق(ع) مشغول جنگ با جهل شدند» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.