توحید از دیدگاه تشیع
مهمترین اصل دین توحید است. همه انبیا و اولیای الهی مردم را به توحید فراخوانده اند. اصل و ستون دین اسلام بر مبنای کلمه «لا اله الا الله» بنا نهاده شده است.
معنای توحید
واژه توحید مصدر باب تفعیل از ریشه «وحد» به معنای واحد و یگانه دانستن خداست. واژه های احد و واحد و «لا اله الا الله» معمولا برای نشان دادن یگانگی خدا به کار می روند.(۱)
حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) درباره توحید به یکی از اصحاب خود چنین تقریر نموده اند:
حدثنا محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن یحیی العطار عن سهل بن زیاد عن محمد بن إسماعیل بن بزیع عن محمد بن زید قال جئت إلی الرضا (ع) أسأله عن التوحید فأملی علی الحمد لله فاطر الأشیاء إنشاء و مبتدعها ابتداء بقدرته و حکمته لا من شیء فیبطل الاختراع و لا لعلة فلا یصح الابتداع خلق ما شاء کیف شاء متوحدا بذلک لإظهار حکمته و حقیقة ربوبیته لا تضبطه العقول و لا تبلغه الأوهام و لا تدرکه الأبصار و لا یحیط به مقدار عجزت دونه العبارة و کلت دونه الأبصار و ضل فیه تصاریف الصفات احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور عرف بغیر رؤیة و وصف بغیر صورة و نعت بغیر جسم لا إله إلا هو الکبیر المتعال.(۲)
محمد بن علی ماجیلویه رضی الله عنه میگوید محمد بن یحیی عطار از سهل بن زیاد از محمد بن اسماعیل بن بزیع از محمد بن زید نقل کرده که وی گفت: از حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) راجع به توحید پرسیدم. حضرت در جواب این سؤال عبارات ذیل را بر من املاء فرمود: «حمد و سپاس مختص ذاتی است که پدید آورنده اشیاء است، با قدرت کامله و حکمت بالغه اش تمام موجودات را ابتداء و از هیچ، ابداع نمود نه از چیزی لاجرم آفرینشش ابداء بوده نه اختراع و نه به خاطر علتی، پس صحیح نیست به انشاء و خلقتش ابتداع اطلاق نمود، آنچه را که خواست و به هر کیفیتی که دلخواهش بود خود به تنهایی آفریده و بدین ترتیب حکمت و حقیقت رب بودن خویش را آشکار نمود.
عقلها به او احاطه نداشته و وهمها به او نرسیده و دیدهها او را ندیده و به مقدار در نخواهد آمد، الفاظ و عبارات در مقام توضیح و تفسیرش نارسا بوده و چشمها از رؤیتش وا مانده اند و انتزاع صفات و اشتقاقشان از ذات ربوبی آن طور که شاید و باید بیانگر واقع نمی باشد، بدون حجاب محجوب و مخفی است و بدون پوششی، پوشیده است، بدون اینکه دیده شود شناخته شده و با این که جسم نیست ستوده می شود، معبودی نیست مگر او که بزرگ و متعالی است. (۳)
شیخ صدوق در کتاب اعتقادات امامیه در باب توحید و معرفت رب جلیل چنین می نویسد:
«بدان که اعتقاد ما در توحید این است که خدای تعالی یکی است، و هیچ چیزی مثل او نیست، قدیم است و همیشه شنوا و بینا و دانا و درست کار و زنده و به امر خلایق قیام کننده و غالب و پاک از تمام معایب و توانا و صاحب غنا بوده و خواهد بود؛ نه موصوف به جوهر می شود و نه به جسم و نه صورت و نه عرض و نه خط و سطح و سنگینی و سبکی و قرار و حرکت و مکان و زمان و برتر است از همه صفتهای آفریدگان، و بیرون است از هر دو حد، حد ابطال و نیستی و حد تشبیه و مانند داشتن و حق تعالی چیزی است نه مثل سایر چیزها و او یگانه است جوف ندارد، فرزند نیاورده که وارثش شود و زاده نگردیده که دیگری شریک ملکش باشد، واحدی کفو او نبوده، نه او را مقابلی است و نه شبیهی و نه جفتی و نه مثلی و نه نظیری و نه شریکی، او را چشمها و وهمها نمی یابد. و او آنها را می یابد و او را چرت و خواب نمی گیرد و او صاحب لطف و لطافت و آگاهی است، خالق همه چیز است، نیست خداوندی مگر او، مخصوص او است آفرینش و فرمان، تبارک الله رب العالمین.» (۴)
خداوند در قرآن مباحث توحیدی را تبیین نموده است. در سی و شش آیه از قرآن عبارت « لا إله إلا هو» آمده است که پس از این عبارت صفات خداوند ذکر شده است که بدین شرح است:
لا إله إلا هو الرحمن الرحیم(سوره مبارکه بقره، آیه۱۶۳)
لا إله إلا هو الحی القیوم (سوره مبارکه بقره، آیه ۲۵۵ و سوره مبارکه آل عمران آیه ۲)
لا إله إلا هو العزیز الحکیم (سوره مبارکه آل عمران، آیه ۶ و سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۸)
لا إله إلا هو یحیی و یمیت (سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۵۸)
لا إله إلا هو سبحانه عما یشرکون (سوره مبارکه توبه، آیه ۳۱)
لا إله إلا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم (سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۹)
الله لا إله إلا هو له الأسماء الحسنی (سوره مبارکه طه، آیه ۸)
لا إله إلا هو وسع کل شیء علما (سوره مبارکه طه ، آیه ۹۸)
لا إله إلا هو رب العرش الکریم (سوره مبارکه المومنون ، آیه ۱۱۶)
الله لا إله إلا هو رب العرش العظیم (سوره مبارکه نمل، آیه ۲۶)
و هو الله لا إله إلا هو له الحمد (سوره مبارکه قصص، آیه۷۰)
لا إله إلا هو کل شیء هالک إلا وجهه (سوره مبارکه قصص، آیه ۸۸)
لا إله إلا هو یحیی و یمیت (سوره مبارکه دخان، آیه۸)
هو الله الذی لا إله إلا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم (سوره مبارکه حشر، آیه ۲۲)
هو الله الذی لا إله إلا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون (سوره مبارکه حشر، آیه ۲۳)
خداوند متعال در سه آیه از قرآن در سوره انبیاء، آیه ۲۵، سوره مبارکه طه، آیه ۱۴، سوره مبارکه نحل، آیه ۲ پس از « لا إله إلا » با آوردن «أنا» به معرفی خود پرداخته است و پس از آن با آوردن عبارات « فاتقون: پس، از من پروا کنید»، «فاعبدنی: پس مرا پرستش کن»، «فاعبدون: پس مرا بپرستید.» بندگان به تقوا پیشه کردن و پروا الهی و پرستش خداوند فرا خوانده است.
در چهار آیه سوره مبارکه نساء، آیه ۸۷ - سوره مبارکه رعد، آیه ۳۰ - سوره مبارکه قصص، آیه ۸۸- سوره مبارکه غافر، آیه ۳ ذیل پس از عبارت «لا إله إلا هو» به روز قیامت و بازگشت انسان به سوی پروردگار را یادآوری نموده است.
سوره توحید یکی از سوره های قرآن است که اصول توحیدی و یگانگی مطلق خداوند را شرح می دهد. طبق تفاسیر «در سوره توحید «احد» وصف خدای متعال است به وحدانیت و نفی شرکاء از او و «صمد» وصف او می باشد به آنکه همه کائنات محتاج به او هستند و او محتاج هیچ کس نیست. پس ذات او غنی علی الاطلاق است.
«لم یلد» صفتی است که نفی شرک و مجالست را از او نماید. «و لم یولد» وصف ذات سبحانی است به قدم و اولیت ذات یگانه او. «و لم یکن له کفوا أحد» تقریر و بیان نفی شبه است. پس این سوره دلیل باشد بر سلب جسمیت و جوهریت و عرضیت و تحیز در مکان از او سبحانه.
چنانچه حدیث عرض دین حضرت عبد العظیم (علیه السلام) فرماید: و انه لیس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر بل هو مجسم الاجسام و مصور الصور و خالق الأعراض و الجواهر و رب کل شیء. بعضی از اهل تحقیق فرموده اند نزد طایفه معطله عالم را صانعی نیست. فلاسفه را عقیده آنکه صانع نام و وصف ندارد. مذهب ثنویان آنکه شریک دارد. اعتقاد مشبهه آنکه شبیه به خلق است. یهود و نصارا گویند او را زن و فرزند است. اعتقاد مجوس آنکه کفو و همسر دارد. حال چون بنده مؤمن گفت «هو» از تعطیل بیزار شد، چون گفت «الله» از گفتار فلاسفه تبری نمود، به گفتن «احد» از طریقه بتپرستان و ثنویه تبرا نمود، به گفتن «الله الصمد» از مذهب مشبهه دور شد، به گفتن «لم یلد و لم یولد» از یهود و نصارا بیزاری جست. به گفتن «و لم یکن له کفوا أحد» از مجوس مبرا گردید.» (۵)
حضرت امام صادق (علیه السلام) در حدیثی درباره مضامین این سوره فرموده اند:
محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد بن عیسی و محمد بن الحسین عن ابن محبوب عن حماد بن عمرو النصیبی عن أبی عبد الله (ع) قال: سألت أبا عبد الله عن قل هو الله أحد فقال نسبة الله إلی خلقه أحدا صمدا أزلیا صمدیا لا ظل له یمسکه و هو یمسک الأشیاء بأظلتها عارف بالمجهول معروف عند کل جاهل فردانیا لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه غیر محسوس و لا مجسوس لاتدرکه الأبصار علا فقرب و دنا فبعد و عصی فغفر و أطیع فشکر لا تحویه أرضه و لا تقله سماواته حامل الأشیاء بقدرته دیمومی أزلی لا ینسی و لا یلهو و لا یغلط و لا یلعب و لا لإرادته فصل و فصله جزاء و أمره واقع لم یلد فیورث و لم یولد فیشارک و لم یکن له کفوا أحد. (۶)
حماد بن عمرو نصیبی گوید: از حضرت امام صادق (علیه السلام) از قل هو الله أحد پرسیدم؛ فرمودند: نسبت خدا است به خلقش، یکتا است، بی نیاز است، همیشه است، قائم بر خویش است، دست آویزی نخواهد که نگاهش دارد، او است که در سایه خود همه چیز را در رشته هستی دارد، هر مجهولی را داند و نزد هر نادانی معروف است، یکتای یکتا است نه خلقش در اویند و نه او در خلقش اندر است، محسوس نباشد، به لمس در نیاید، در دیدگان درکش نکنند. تا آنجا بر آمده که نزدیک است و تا آنجا نزدیک است که دور از درک است، نافرمانی شود و بیامرزد و فرمانبرده شود قدردانی کند زمینش او را بر نتوان داشت و آسمانهایش او را در خود نتوانند گرفت همه چیز را به نیروی خود بردارد، پاینده پایا است، همیشه ای است که فراموش نکند و از خاطر نبرد و غلط نرود و بازی نکند و اراده اش قاطع است و داوری او در قیامت پاداش است (ستم و جور در آن نیست) و فرمانش جاری است، فرزند ندارد تا ارث از او برد و زائیده نیست که شریکش شوند و برای احدی همتا نباشد. (۷)
تبیین توحید در احادیث ائمه معصومین (علیهم السلام)
همانگونه که در احادیث و مضامین ادعیه شیعی آمده است ائمه معصومین (علیه السلام) راه خداشناسی هستند و اگر وجود این ذوات مقدسه نبود خدا شناخته نمی شد.
حضرت امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده اند: «و نحن العاملون بأمره و الداعون إلی سبیله بنا عرف الله و بنا عبد الله نحن الأدلاء علی الله و لولانا ما عبد الله.» (۸)
به واسطه ما خدا شناخته شد و پرستش گردید ما راهنمایان به سوی خداوند هستیم اگر ما نبودیم خدا پرستش نمی شد.
در این مجال با ذکر احادیث معصومین (علیهم السلام) سعی می شود توحید از دیدگاه شیعه مطرح گردد:
کمترین حد خداشناسی
محمد بن الحسن عن عبد الله بن الحسن العلوی و علی بن إبراهیم عن المختار بن محمد بن المختار الهمدانی جمیعا عن الفتح بن یزید عن أبی الحسن (ع) قال: سألته عن أدنی المعرفة فقال الإقرار بأنه لا إله غیره و لا شبه له و لا نظیر و أنه قدیم مثبت موجود غیر فقید و أنه لیس کمثله شیء. (۹)
محمد بن الحسن با اسنادی از فتح بن یزید نقل می کند که از ابو الحسن (ع) از کمترین حد خداشناسی پرسیدم، فرمودند عبارت است از اقرار به اینکه شایسته پرستشی جز او نیست، مانند و نظیری ندارد و به راستی قدیم و بر جا است، موجود است و گم نشدنی و محققا به مانندش چیزی نیست. (۱۰)
در حدیثی حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره معبود ستوده شده فرموده اند:
علی بن إبراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن الحسن بن محبوب عن ابن رئاب و عن غیر واحد عن أبی عبد الله (ع) قال: من عبد الله بالتوهم فقد کفر و من عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و من عبد الاسم و المعنی فقد أشرک و من عبد المعنی بإیقاع الأسماء علیه بصفاته التی وصف بها نفسه فعقد علیه قلبه و نطق به لسانه فی سرائره و علانیته فأولئک أصحاب أمیر المؤمنین (ع) حقا و فی حدیث آخر أولئک هم المؤمنون حقا. (۱۱)
علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی از حسن بن محبوب از ابن رئاب و از فرد دیگری روایت نمود که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر که خدا را به صرف توهم پرستد کافر است، هر که نام را بی مسمی پرستد کافر است، هر که نام و صاحب نام را همراه هم پرستد مشرک است، هر که صرف معنی را پرستد به تطبیق اسماء و صفاتی که خود را بدان ستوده و دل بدان دهد و در نهان و آشکار و در زبان سازد همانها به راستی اصحاب امیر المؤمنین باشند. در حدیث دیگر آنان همان مؤمنان بر حق باشند.(۱۲)
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) ازلی و ابدی بودن ذات حق تعالی فرمودند:
محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن أبی حمزة قال: سأل نافع بن الأزرق أبا جعفر (ع) فقال أخبرنی عن الله متی کان فقال متی لم یکن حتی أخبرک متی کان سبحان من لم یزل و لا یزال فردا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا. (۱۳)
محمد بن یحیی از احمد بن محمد از حسن بن محبوب از ابوحمزه نقل می کند که نافع بن ازرق از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) پرسید و گفت: به من خبر بده از اینکه خدا از چه زمانی بوده است؟ فرمود: از چه زمانی نبوده که من به تو خبر دهم از چه زمانی بوده، منزه باد آنکه همیشه بوده و همیشه خواهد بود، تنها است بی نیاز است و همسر و فرزند نگیرد. (۱۴
احادیث ائمه درباره صفات ذات حق تعالی
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) درباره ذات اقدس الهی فرموده اند:
الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمه العادون و لا یؤدی حقه المجتهدون الذی لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن الذی لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا أجل ممدود.(۱۵)
خداوندی که برای صفات او حد معین و مقدار محدودی نیست و اوصاف او را نشود با لفظ و بیان معرفی کرد و برای صفات او وقت ممتد و مدت و زمان معینی نباشد.(۱۶)
حضرت امام صادق (علیه السلام) درباره صفات ذات الهی فرمودند:
علی بن إبراهیم عن محمد بن خالد الطیالسی عن صفوان بن یحیی عن ابن مسکان عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول: لم یزل الله عز و جل ربنا و العلم ذاته و لا معلوم و السمع ذاته و لا مسموع و البصر ذاته و لا مبصر و القدرة ذاته و لا مقدور فلما أحدث الأشیاء و کان المعلوم وقع العلم منه علی المعلوم و السمع علی المسموع و البصر علی المبصر و القدرة علی المقدور قال قلت فلم یزل الله متحرکا قال فقال تعالی الله عن ذلک إن الحرکة صفة محدثة بالفعل قال قلت فلم یزل الله متکلما قال فقال إن الکلام صفة محدثة لیست بأزلیة کان الله عز و جل و لا متکلم.(۱۷)
علی بن ابراهیم از محمد بن خالد طیالسی، از صفوان بن یحیی، از ابن مسکان، از ابو بصیر روایت کرده است که گفت: شنیدم از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: همیشه خدای عز و جل پروردگار ماست همیشه بود و علم ذات او بود و هیچ معلومی نبود. همچنین شنوایی و بینایی و قدرت و توانایی، ذات مقدس او بود و چیزی که در حیطه شنیدن یا دیدن یا توانایی در آید، نبود و چون اشیاء را پدید آورد و معلومی تحقق یافت، علم او تعلق به معلوم یافت و شنوائی او تعلق به مسموع یافت و دید او تعلق به دیده شده یافت و قدرتش بر مقدور. ابو بصیر گوید عرض کردم: پس همیشه خدا در حرکت بوده است؟ حضرت فرمودند: برتر است خدا از آن، زیرا حرکت صفتی است که به فعل حادث میشود، ابو بصیر گوید عرض کردم: خدا همیشه متکلم بوده؟ گوید؛ فرمود: به راستی سخن گفتن، صفتی است که حادث میگردد و ازلی و همیشه نیست و خدای عز و جل بود و هیچ سخنگویی نبود.
مبرا بودن خداوند متعال از ویژگیهای مخلوق
حضرت امام صادق (علیه السلام) در حدیثی خداوند را مبرا از ویژگیهای مخلوق معرفی نموده اند:
التوحید الفامی عن محمد الحمیری عن أبیه عن ابن عیسی عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن غیر واحد عن أبی عبد الله (ع) قال: إن من شبه الله بخلقه فهو مشرک و من أنکر قدرته فهو کافر.(۱۸)
حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: همانا هر کس خدا را به مخلوقی تشبیه کند او مشرک است و هر که قدرت خدا را انکار کند کافر است.
حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین (علیه السلام) درباره مبرا بودن ذات الهی از ویژگیهای مخلوق چنین فرموده اند:
أول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال تصدیقه توحیده و کمال توحیده الإخلاص له و کمال الإخلاص له نفی الصفات عنه لشهادة کل صفة أنها غیر الموصوف و شهادة کل موصوف أنه غیر الصفة فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه و من جزأه فقد جهله و من أشار إلیه فقد حده و من حده فقد عده و من قال فیم فقد ضمنه و من قال علام فقد أخلی منه کائن لا عن حدث موجود لا عن عدم مع کل شیء لا بمزایلة فاعل لا بمعنی الحرکات و الآلة بصیر إذ لا منظور إلیه من خلقه متوحد إذ لا سکن یستأنس به و لا یستوحش لفقده أنشأ الخلق إنشاء و ابتدأه ابتداء بلا رویة أجالها و لا تجربة استفادها و لا حرکة أحدثها و لا همامة نفس اضطرب فیها أحال الأشیاء لأوقاتها و لاءم بین مختلفاتها و غرز غرائزها و ألزمها أشباحها عالما بها قبل ابتدائها محیطا بحدودها و انتهائها عارفا بقرائنها و أحنائها.(۱۹)
آغاز دین شناختن پروردگار جهانیان است و کمال معرفتش تصدیق ذات او و کمال تصدیق ذاتش، توحید و شهادت بر یگانگی اوست و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند، چه اینکه هر صفتی گواهی می دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت می دهد که غیر از صفت است، آن کس که خدای را به صفتی وصف کند وی را به چیزی مقرون دانسته و آن کس که وی را مقرون به چیزی قرار دهد، تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود، اجزایی برای او تصور کرده و هر کس اجزایی برای او قائل شود وی را نشناخته است.
و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سویش اشاره کند برایش حدی تعیین کرده و آنکه او را محدود بداند وی را به شمارش آورده و آن کس که بگوید: خدا در کجا است؟ وی را در ضمن چیزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد؟ جایی را از او خالی دانسته، همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نیست، با همه چیز هست اما نه اینکه قرین آن باشد و مغایر با همه چیز است اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد، انجام دهنده است، اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد، بینا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤیتی وجود نداشت، تنها است زیرا کسی وجود نداشته تا به او انس گیرد و از فقدانش ترسان و ناراحت شود. پروردگار متعال خلق را ایجاد نمود و بدون نیاز به اندیشه و فکر و استفاده از تجربه، آفرینش را آغاز کرد و بی آنکه حرکتی ایجاد کند و تصمیم آمیخته با اضطرابی در او راه داشته باشد، جهان را ایجاد نمود، پدید آمدن هر یک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در میان موجودات، با طبایع متضاد هماهنگی برقرار نموده و در هر کدام طبیعت و غریزه مخصوص به خودشان آفرید و آن غرایز را ملازم و همراه آنها گردانید. او پیش از آنکه آنان را بیافریند از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پایان آنها احاطه داشت و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود. (۲۰)
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه ای دیگر در این باره فرمودند:
و قال امیرالمومنین (ع) فی خطبة أخری: أول عبادة الله معرفته و أصل معرفته توحیده و نظام توحیده نفی الصفات عنه جل أن تحله الصفات بشهادة العقول أن کل من حلته الصفات فهو مصنوع و شهادة العقول أنه جل جلاله صانع لیس بمصنوع بصنع الله یستدل علیه و بالعقول یعتقد معرفته و بالفکر تثبت حجته جعل الخلق دلیلا علیه فکشف به ربوبیته هو الواحد الفرد فی أزلیته لا شریک له فی إلهیته و لا ند له فی ربوبیته بمضادته بین الأشیاء المتضادة علم أن لا ضد له و بمقارنته بین الأمور المقترنة علم أن لا قرین له. (۲۱)
حضرت امیر المومنین (علیه السلام) در خطبه دیگری فرمود: ابتدای عبادت و بندگی پروردگار متعال معرفت و شناخت به او است ریشه و اساس معرفت خدا توحید است و نظام و استواری توحید متوقف است بر نفی صفات از او، منزه است خداوند که صفات در او حلول کند زیرا به حکم عقل هر که در او صفاتی حلول کند مخلوق و مصنوع است و نیز به حکم عقل دریافته می شود که خداوند جل جلاله خالق است نه مخلوق و توسط صنایع و مخلوقات به وجود آفریننده و خالق آنها هدایت یافته و با کمک عقل و تفکر توفیق معرفت را پیدا می کنیم و روی فکر و از راه تدبر؛ حجت و برهان وجود او ثابت می گردد. خداوند مخلوقات را نشان دهنده و نماینده خود قرار داده و به وسیله آنها از خود پرده برداری کرده است، او خدای یکتا و متفرد در ازلیت بوده و در آن مقام تنها و بی شریک گشته و از لحاظ ربوبی هیچ نظیر و مثلی ندارد. خداوند از لحاظ اینکه اشیاء متخالف و متضاد را به وجود آورده است دریافته شود که او را ضدی نیست و از اینکه میان مخلوقات تقارن (نظیر داشتن و نزدیک به هم شدن) هست معلوم می شود که برای او قرین و نظیری نباشد.(۲۲)
درک معنی وحدانیت خداوند
ائمه هدی (علیهم السلام) درک وحدانیت خداوند را با نفی تشبیه و حد تعطیل خداوند ممکن دانسته اند:
حضرت امام جواد (علیه السلام) درباره معنی واحد فرموده اند:
حدثنا أبی رحمه الله قال حدثنا محمد بن یحیی العطار عن أحمد بن محمد بن عیسی عن أبی هاشم الجعفری قال: سألت أبا جعفر الثانی (ع) ما معنی الواحد قال المجتمع علیه جمیع الألسن بالوحدانیة. (۲۳)
ابن بابویه از پدرش نقل می کند که محمد بن یحیی عطار از احمد بن محمد بن عیسی از ابوهاشم جعفری نقل کرد که از حضرت امام جواد (علیه السلام) پرسیدم معنی واحد چیست؟ فرمودند: آنکه همه پدیده های جهان هستی یک زبان بر یگانگی او گواهی می دهند (و در این هیچ اختلافی ندارند.)
در حدیث دیگر از حضرت امام جواد (علیه السلام) در این باره فرمودند:
محمد بن أبی عبد الله عن محمد بن إسماعیل عن الحسین بن الحسن عن بکر بن صالح عن الحسین بن سعید قال: سئل أبو جعفر الثانی (ع) یجوز أن یقال لله إنه شیء قال نعم یخرجه من الحدین حد التعطیل و حد التشبیه. (۲۴)
محمد بن ابی عبدالله از محمد بن اسماعیل از حسین بن حسن از بکر بن صالح از حسین بن سعید نقل می کند از ابو جعفر دوم امام محمد تقی (ع) پرسیدند: رواست که بر خدا گویند چیزی است؟ فرمود: آری، همین اعتراف به اینکه خدا چیزی است او را از حد تعطیل (بی عقیدهای به خدا) و حد تشبیه (عقیده به خدای مجسم) بیرون آورد.(۲۵)
حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در بحبوحه جنگ جمل به تبیین وحدانیت خدا برای فردی که از آن سوال نموده می نمایند:
حدثنا عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب بن نضر بن عبد الوهاب بن عطاء بن واصل السجزی قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن عبد الله بن ضمرة الشعرانی العماری من ولد عمار بن یاسر قال حدثنا أبو محمد عبید الله بن یحیی بن عبد الباقی الأذنی بأذنة عن أبی المقدام بن شریح بن هانئ عن أبیه قال: إن أعرابیا قام یوم الجمل إلی أمیر المؤمنین (ع) فقال یا أمیر المؤمنین أ تقول إن الله واحد قال فحمل الناس علیه و قالوا یا أعرابی أ ما تری ما فیه أمیر المؤمنین (ع) من تقسم القلب فقال أمیر المؤمنین (ع) دعوه فإن الذی یریده الأعرابی هو الذی نریده من القوم ثم قال یا أعرابی إن القول فی أن الله واحد علی أربعة أقسام فوجهان منها لا یجوزان علی الله عز و جل و وجهان یثبتان فیه فأما اللذان لا یجوزان علیه فقول القائل واحد یقصد به باب الأعداد فهذا ما لایجوز لأن ما لا ثانی له لا یدخل فی باب الأعداد أ لا تری أنه کفر من قال ثالث ثلاثة و قول القائل هو واحد من الناس یرید النوع من الجنس فهذا ما لا یجوز لأنه تشبیه و جل ربنا عن ذلک و تعالی و أما الوجهان اللذان یثبتان فیه فقول القائل هو واحد لیس له فی الأشیاء شبه کذلک ربنا و قول القائل إنه عز و جل أحدی المعنی یعنی به أنه لا ینقسم فی وجود و لا عقل و لا وهم کذلک ربنا عز و جل.(۲۶)
أبو مقدام از پدرش نقل کرده است که در روز جمل (پنجشنبه دهم ماه جمادی الاولی سنه سی و شش هجری مروج الذهب ۲: ۳۶۰) که آتش جنگ شعله ور شده بود و برق شمشیرها و سرنیزه ها هر لحظه نگاه جنگجویان را به گوشهای می کشید عرب بادیهنشینی برخاسته و رو به فرمانده کل حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) نمود و پرسید: ای امیر مؤمنان آیا، تو می گویی خداوند یکی است؟ راوی گفت: مردم از هر طرف بر او حمله ور شدند که: چه وقت این سخن است؟ مگر موقعیت خطیر میدان کارزار را نمی نگری و نمی بینی که علی (علیه السلام) پریشان خاطر است؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: رهایش سازید؛ زیرا پرسش این اعرابی همان هدف اصلی ماست که بر سر آن با اینها پیکار می کنیم. سپس فرمودند: ای اعرابی، این گفته که خدا یکی است چهار گونه است. دو گونه آن بر خدا روا نیست و دو تای دیگر شایسته خدا است، اما آن دو که روا نیست عبارتند از: ۱- اگر شخصی بگوید: خدا یکی است و منظورش از جهت عدد آن باشد، جایز نیست چون آنچه دومی ندارد به شمارش در نیاید مگر ندیدی آنکه گفت خدا سومی از سه موجود است کافر گردید؟ (حضرت اشاره دارد به آیه شریفه ۷۳ از سوره مائده «لقد کفر الذین قالوا: إن الله ثالث ثلاثة و ما من إله إلا إله واحد»)
۲- اگر فردی بگوید خدا یکی است و مقصودش اراده نوعی از جنس باشد، این هم درست نیست، زیرا این تشبیه و همانند کردن خدا به بشر است و پروردگار ما بزرگتر و برتر از آن است که مثل و مانند داشته باشد.
و اما آن دو مورد که گفتنش مانعی ندارد:
۱- آنکه فردی بگوید خدا یکی است یعنی در میان همه چیزها مانندی ندارد، آری خدای ما این گونه است.
۲- کسی بگوید خداوند عز و جل حقیقتا یکتاست، یعنی ذاتش مرکب نبوده و قابل قسمت به أجزاء نیست نه در عالم خیال و نه در خارج و نه در خرد، به راستی پروردگار ما چنین است.(۲۷)
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) در این باره فرموده است:
محمد بن یعقوب عن علی بن إبراهیم عن محمد بن عیسی عن عبد الرحمن بن أبی نجران قال: سألت أبا جعفر (ع) عن التوحید فقلت أتوهم شیئا فقال نعم غیر معقول و لا محدود فما وقع وهمک علیه من شیء فهو خلافه لا یشبهه شیء و لا تدرکه الأوهام کیف تدرکه الأوهام و هو خلاف ما یعقل و خلاف ما یتصور فی الأوهام إنما یتوهم شیء غیر معقول و لا محدود.(۲۸)
محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی از عبدالرحمن بن ابی نجران گوید: از امام باقر (علیه السلام) توحید را پرسیدم و گفتم: چیزی را توهم می کنم و در خاطر می گذرانم همان خدا است؟ فرمود: آری، ولی نه در خرد گنجد و نه حدی داشته باشد، هر چه که در وهمت در آید، خدا جز او باشد، چیزی به او نماند و اوهام او را درک نکنند، چگونه اوهام به کنه ذاتش رسد با آنکه در خرد نگنجد و هر چه در تصور و فهم در آید مخالف آن باشد، همان اندازه به عنوان چیزی در خاطر آید که نه در خرد گنجد و نه حد و نهایتی داشته باشد.(۲۹)
ابطال دیدن خداوند
از جمله احادیثی که از ائمه اطهار (علیهم السلام) در باب خداشناسی به ما رسیده است درباره ممکن نبودن رویت خداوند می باشد. خداوند جسم نیست که به چشم دیده شود و برتر است از هر توصیف کنندگان توصیف نمایند. در این مجال به دو حدیث در باب ابطال رویت خداوند متعال بسنده می شود:
علی بن إبراهیم عن أبیه عن علی بن معبد عن عبد الله بن سنان عن أبیه قال: حضرت أبا جعفر (ع) فدخل علیه رجل من الخوارج فقال له یا أبا جعفر أی شیء تعبد قال الله تعالی قال رأیته قال بل لم تره العیون بمشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان لا یعرف بالقیاس و لا یدرک بالحواس و لا یشبه بالناس موصوف بالآیات معروف بالعلامات لا یجور فی حکمه ذلک الله لا إله إلا هو قال فخرج الرجل و هو یقول- الله أعلم حیث یجعل رسالته.(۳۰)
علی بن ابراهیم از پدرش از علی بن معبد از عبد الله بن سنان او از پدرش روایت کرده که گفت: در خدمت حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) بودم که مردی از خوارج محضرش رسید و به او گفت: ای ابو جعفر، چه چیز را می پرستی؟ فرمودند: خدای تعالی را، گفت: او را دیدی؟ فرمودند: بلکه چشمها به دیدار او را نبینند ولی دلها او را به حقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نشود و با حواس درک نشود و به مردم مانند نیست، با آیاتش توصیف شده و با علامات شناخته شده، در داوریش ستم نکند، اوست خدا سزاوار پرستشی جز او نیست، مرد بیرون رفت و می گفت: خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد.
محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد عن أبی هاشم الجعفری عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: سألته عن الله هل یوصف فقال أ ما تقرأ القرآن قلت بلی، قال أ ما تقرأ قوله تعالی«لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار» قلت بلی قال فتعرفون الأبصار قلت بلی قال ما هی قلت أبصار العیون فقال إن أوهام القلوب أکبر من أبصار العیون فهو لا تدرکه الأوهام و هو یدرک الأوهام.(۳۱)
محمد بن یحیی از احمد بن محمد از ابی هاشم جعفری نقل می کند از حضرت امام رضا (علیه السلام) پرسیدم که خدا را می توان وصف کرد؟ فرمودند: قرآن نمی خوانی؟ عرض کردم: بلی، فرمودند: قول خدای تعالی را نخواندی: «لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار» گفتم: بلی، فرمودند: ابصار را می شناسی و می دانی چیست؟ گفتم: آری، فرمود: چیست؟ گفتم: دید چشمها، فرمودند: به درستی که وهمها و خیالها که در دل سر می زند، از دیدن چشمها بزرگتر و بیشتر است و خیالها او را در نمی یابد و او خیالها را در مییابد و همه را میداند.
او را جز به خود او نتوان شناخت
ائمه هدی (علیهم السلام) با بهره مندی از عقل وحیانی طرز تفکر توحیدی را به ما آموخته اند و در احادیث ائمه (علیهم السلام) راه خداشناسی به ما نشان داده اند. ایشان برگزیده خداوند و راه واقعی و صراط مستقیم به سوی خدا هستند و راه شناخت خداوند را جز آنچنان که خداوند خود را به مخلوقاتش معرفی نموده ندانسته اند.
حضرت مولی الموحدین امیر المومنین (علیه السلام) درباره شناخت خداوند فرموده اند:
عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن بعض أصحابنا عن علی بن عقبة بن قیس بن سمعان بن أبی ربیحة مولی رسول الله (ص) قال: سئل أمیر المؤمنین (ع) بم عرفت ربک قال بما عرفنی نفسه قیل و کیف عرفک نفسه قال لا یشبهه صورة و لا یحس بالحواس و لا یقاس بالناس قریب فی بعده بعید فی قربه فوق کل شیء و لا یقال شیء فوقه أمام کل شیء و لا یقال له أمام داخل فی الأشیاء لا کشیء داخل فی شیء و خارج من الأشیاء لا کشیء خارج من شیء- سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره و لکل شیء مبتدأ. (۳۲)
عده ای از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد از بعضی اصحاب ما از علی بن عقبه بن قیس بن سمعان بن ابو ربیحه خادم رسول الله (صلی الله علیه و آله) نقل می کند از حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) پرسیدند: به چه نحو پروردگار خود را شناختی؟ فرمودند: به نحوی که خود را به من معرفی کرده، عرض شد: چگونه خود را معرفی کرده است؟ فرمودند: هیچ نقش و صورتی به او نماند، به حواس احساس نشود، به مردم سنجیده نگردد، نزدیک است در عین دوری و دور است در عین نزدیکی، برتر از هر چیز است و نتوان گفت چیزی برتر از او است، جلوی هر چیز است و نتوان گفت جلوی دارد، در همه چیز وارد است نه مثل آنکه چیزی درون چیزی است و از همه چیز فراست نه چون چیزی که بیرون چیزی است، منزه باد آنکه همچنین است و جز او همچنین نیست، هر چیز را سر آغازی است. (۳۳)
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) در این باره فرموده اند:
علی بن إبراهیم عن العباس بن معروف عن عبد الرحمن بن أبی نجران قال: کتبت إلی أبی جعفر (ع) أو قلت له جعلنی الله فداک نعبد الرحمن الرحیم الواحد الأحد الصمد قال فقال إن من عبد الاسم دون المسمی بالأسماء أشرک و کفر و جحد و لم یعبد شیئا بل اعبد الله الواحد الأحد الصمد المسمی بهذه الأسماء دون الأسماء إن الأسماء صفات وصف بها نفسه. (۳۴)
علی بن ابراهیم از عباس بن معروف از عبد الرحمن بن ابی نجران نقل می کند به حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) نوشتم یا زبانی گفتم: خدا مرا قربانت کند، ما بخشاینده مهربان یگانه، یکتای بی نیاز را می پرستیم، امام فرمودند: هر که اسم را پرستد نه مسمای به اسماء را مشرک است و کافر و منکر و چیزی را نپرستیده بلکه من می پرستم خدای یگانه، یکتای بی نیاز را که به این اسماء نامیده شده است نه خود اسماء را زیرا اسماء اوصافی هستند که خود را بدانها ستوده است.(۳۵)
نهی از سخن گفتن درباره ذات خداوند
ائمه اطهار (علیهم السلام) با نفی هر گونه شباهتی بین خالق و مخلوق از سخن گفتن درباره چگونگی خداوند به علت محدود بودن عقل بشری نهی نموده اند:
محمد بن الحسن عن سهل بن زیاد عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن أبی بصیر قال قال أبو جعفر (ع): تکلموا فی خلق الله و لا تتکلموا فی الله فإن الکلام فی الله لا یزداد صاحبه إلا تحیرا. (۳۶)
محمد بن حسن از سهل بن زیاد از حسن بن محبوب از علی بن رئاب از ابوبصیر نقل شده است که حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: درباره خلق خدا سخن گوئید و درباره ذات او سخن نکنید، زیرا گفتگو درباره خدا جز سرگردانی سخنگو نیفزاید. (۳۷)
در حدیث ذیل نیز حضرت امام صادق (علیه السلام) سخن گفتن بشر با عقل محدود خود درباره خداوند را جز پریشان گویی حرف باطل ندانسته است:
علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن أبی أیوب عن محمد بن مسلم قال قال أبو عبد الله (ع) یا محمد إن الناس لا یزال بهم المنطق حتی یتکلموا فی الله فإذا سمعتم ذلک فقولوا لا إله إلا الله الواحد الذی لیس کمثله شیء.(۳۸)
علی بن ابراهیم از پدرش از ابوعمیر از ابو ایوب از محمد بن مسلم نقل می کند که حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ای محمد، مردم همیشه پریشان و نفهمیده سخن گویند تا رشته سخن را به خدا کشانند چون شما آن را شنیدید بگویید: نیست شایسته پرستش جز خدای یگانه ای که مانند او چیزی نیست.
حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) به جای اندیشه در ذات حق تعالی مردم را اندیشه در عظمت خداوند فرا خوانده است:
عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن عبد الحمید عن العلاء بن رزین عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر (ع) قال: إیاکم و التفکر فی الله و لکن إذا أردتم أن تنظروا إلی عظمته فانظروا إلی عظیم خلقه.(۳۹)
عده ای از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد از محمد بن عبدالحمید از علاء بن رزین از محمد بن مسلم نقل کرده اند حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند: مبادا در باره خدا اندیشه کنید ولی هر گاه بخواهید در بزرگی او اندیشه کنید در عظمت خلق او بنگرید.
نهی از وصف خداوند متعال به غیر آنچه خود را بدان وصف نموده
خداوند متعال بشر را از وصف خود بازداشته است و ائمه اطهار (علیهم السلام) را چون چراغهای هدایت برای مردم قرار داده است تا با به وسیله ایشان خداوند آنگونه که شایسته است پرستیده شود. ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز در احادیث خود به معرفی پروردگار عالمیان پرداختند تا پیروانشان از گمراهی و سرگردانی نجات یابند اما برخلاف فرمایشات ائمه هدی (علیهم السلام) صوفیه، عرفا و فلاسفه به بحث درباره ذات خداوند پرداختند و حاصل سخن گفتن از ذات الهی به حلول و اتحاد و وحدت وجود و وحدت موجود رسید. سخنان پریشان و باطل ایشان جز بر گمراهی مردم نیفزود.
در این مجال به ذکر احادیثی از ائمه معصومین (علیهم السلام) که نهی می فرمایند خداوند به غیر از آنچه خود را بدان توصیف نموده وصف شود می پردازیم:
علی بن إبراهیم عن العباس بن معروف عن ابن أبی نجران عن حماد بن عثمان عن عبد الرحیم بن عتیک القصیر قال: کتبت علی یدی عبد الملک بن أعین إلی أبی عبد الله (ع) أن قوما بالعراق یصفون الله بالصورة و بالتخطیط فإن رأیت جعلنی الله فداک أن تکتب إلی بالمذهب الصحیح من التوحید فکتب إلی سألت رحمک الله عن التوحید و ما ذهب إلیه من قبلک فتعالی الله الذی «لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر» تعالی عما یصفه الواصفون المشبهون الله بخلقه المفترون علی الله فاعلم رحمک الله أن المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله جل و عز فانف عن الله تعالی البطلان و التشبیه فلا نفی و لا تشبیه هو الله الثابت الموجود تعالی الله عما یصفه الواصفون و لا تعدوا القرآن- فتضلوا بعد البیان.(۴۰)
علی بن ابراهیم از عباس بن معروف از ابن ابی نجران از حماد بن عثمان از عبد الرحیم بن عتیک القصیر نقل می کند به وسیله عبد الملک بن اعین به امام صادق (علیه السلام) نوشتم که جمعی در عراق خدا را متصف به صورت و نقشه میدانند، خدا مرا قربانت کند اگر صلاح میدانید عقیده درست توحید را به من بنویسید، چنین به من پاسخ نوشت:
خدایت رحمت کناد، از توحید و مذهب هموطنان خود پرسیدی؟ برتر است آن خدایی که به مانندش چیزی نیست و او شنوا و بینا است برتر است از آنچه وصف کنندگان و تشبیه کنندگان خدا به خلقش و افتراء گویندگان او را وصف کنند، بدان (خدایت رحمت کناد) که مذهب درست توحید همان است که در قرآن راجع به صفات خدای عز و جل نازل شده است، از خدای تعالی نیستی و تشبیه به خلق را نفی کن، نه نفی خدا درست است و نه باید به خدای شبیه به خلق معتقد بود که او است خدای ثابت و موجود و برتر است از آنچه وصف کنندگان گویند، شما پای از قرآن فراتر ننهید تا پس از توصیف حق گمراه شوید.(۴۱)
حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) در این باره فرموده اند:
سهل عن محمد بن عیسی عن إبراهیم عن محمد بن حکیم قال: کتب أبو الحسن موسی بن جعفر (ع) إلی أبی أن الله أعلی و أجل و أعظم من أن یبلغ کنه صفته فصفوه بما وصف به نفسه و کفوا عما سوی ذلک.(۴۲)
سهل از محمد بن عیسی از ابراهیم از محمد بن حکیم نقل کرده است که ابو الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) به پدرم نوشت: به راستی خدا بالاتر و والاتر و بزرگتر است از آنکه حقیقت وصفش فهم شود، او را به همان وصف کنید که خودش خود را وصف کرده و از هر چه جز آن باز ایستید. (۴۳)
یکی از مسایل مبتلا به در این باره نامیدن خداوند با نامهایی است که خود را به آن نامها نخوانده است. در اسمای الهی ذکر شده در قرآن و توسط معصومین برای پیروانشان از عاشق و معشوق و عشق به ساحت الهی سخنی نرفته است و این از بدعتهای صوفیان است که به فرهنگ عامه رسوخ نموده است.
عرفا و صوفیه علی رغم آیات قرآن و احادیث پیامبر و ائمه هدی (صلوات الله علیهم) مبنی بر اینکه در دین اسلام رهبانیت وجود ندارد ابتدا به زهد و گوشه نشینی روی آوردند و سپس با شکل گیری خانقاهها گروهی با ترک ریاضت و زهد به عشق ورزی با حق روی آوردند. این تصوف عاشقانه سرانجام باعث تعبیراتی درباره ذات خداوند شد که در نهایت به وحدت وجود، حلول و اتحاد که میراث یونان و هند بود؛ ختم شد و سبب خدشه دار شدن مباحث توحیدی گردید. سخنان صوفیان و عارفان مکتب عاشقانه آنقدر غیر حقیقی و دور از شریعت و اصول دین محمدی بود که حتی صوفیان زاهد مسلک نیز همواره تصوف عاشقانه را به خاطر این اعتقادات مورد انتقاد قرار داده اند.
پی نوشتها
(۱) کلام و عقاید، صفحه ۸۸
(۲)علل الشرائع، جلد۱، صفحه ۱۰- ۹
(۳)علل الشرائع، ترجمه ذهنی تهرانی، جلد۱، صفحه۵۷ - ۵۵
(۴)إعتقادات الإمامیة، صفحه ۸ – ۷
(۵) إعتقادات الإمامیة، جلد۱۴، صفحه ۳۸۷
(۶)الکافی، جلد۱، صفحه ۹۱
(۷)أصول الکافی، جلد۱، صفحه ۲۶۹ – ۲۶۸
(۸)التوحید، صفحه۱۵۲ - بحار الانوار، جلد ۲۶،صفحه ۲۶۰
(۹)الکافی، جلد۱، صفحه ۸۶
(۱۰) اصول کافی، جلد۱، صفحه ۲۵۱
(۱۱) الکافی، جلد۱، صفحه۸۷
(۱۲)أصول الکافی، ترجمه کمره ای، جلد۱، صفحه ۲۵۵ – ۲۵۴
(۱۳)الکافی، جلد۱، صفحه ۸۸
(۱۴)أصول الکافی ، ترجمه کمره ای، جلد۱ ، صفحه ۲۵۷
(۱۵) الإحتجاج علی أهل اللجاج، جلد۱، صفحه ۱۹۹ - ۱۹۸
(۱۶)الإحتجاج ، ترجمه جعفری، جلد۱ ، صفحه ۴۳۲
(۱۷) الکافی، جلد۱، صفحه ۱۰۷
(۱۸) بحار الانوار، جلد۴، صفحه ۱۴۰
(۱۹) الإحتجاج علی أهل اللجاج، جلد ۱، صفحه ۲۰۰ – ۱۹۹
(۲۰) الإحتجاج ، ترجمه جعفری، جلد ۱، صفحه ۴۳۴ – ۴۳۲
(۲۱) الإحتجاج علی أهل اللجاج، جلد۱، صفحه ۲۰۰
(۲۲)الإحتجاج، ترجمه جعفری، جلد۱، صفحه ۴۳۴
(۲۳)معانی الأخبار، صفحه ۵
(۲۴) الکافی، جلد۱، صفحه ص۸۲
(۲۵)أصول الکافی ، ترجمه کمره ای، جلد ۱، صفحه ۲۴۲
(۲۶) معانی الأخبار، صفحه ۶ – ۵
(۲۷) معانی الأخبار، ترجمه محمدی، جلد ۱، صفحه ۱۴ – ۱۲
(۲۸) الکافی، جلد۱، صفحه ۸۲
(۲۹)أصول الکافی، ترجمه کمره ای، جلد ۱، صفحه ۲۴۱ – ۲۳۹
(۳۰) الکافی، جلد۱، صفحه ۹۷
(۳۱) الکافی، جلد ۱، صفحه ۹۹ – ۹۸
(۳۲)الکافی، جلد ۱ ، صفحه ۸۵
(۳۳)أصول الکافی ، ترجمه کمره ای، جلد ۱، صفحه ۲۵۱ – ۲۵۰
(۳۴) الکافی، جلد۱، صفحه ۸۸ – ۸۷
(۳۵) أصول الکافی ، ترجمه کمره ای، جلد ۱، صفحه ۲۵۷
(۳۶) الکافی، جلد۱، صفحه ۹۲
(۳۷)أصول الکافی، ترجمه کمره ای، جلد ۱، صفحه ۲۷۱
(۳۸) الکافی، جلد۱، صفحه ۹۲
(۳۹) الکافی، جلد۱، صفحه ۹۳
(۴۰) الکافی، جلد۱، صفحه ۱۰۰
(۴۱)أصول الکافی، ترجمه کمرهای، جلد ۱، صفحه ۲۹۱
(۴۲) الکافی، جلد۱، صفحه ۱۰۲
(۴۳)أصول الکافی، جلد۱، صفحه ۲۹۵
منابع
الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی)، احمد بن علی طبرسی، ۲جلد، مشهد، نشر مرتضی، چاپ: اول، ۱۴۰۳ ق.
الإحتجاج، احمد بن علی طبرسی، مترجم بهراد جعفری، تهران، اسلامیه، ۱۳۸۱ ش.
اسرار توحید، ترجمه التوحید للصدوق، محمد بن علی ابن بابویه، محمد علی اردکانی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا
أصول الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، مترجم محمد باقر کمره ای، قم، اسوه،۱۳۷۵ش.
إعتقادات الإمامیة، محمد بن علی ابن بابویه، ترجمه حسنی، ۱جلد، تهران، اسلامیه، چاپ: اول، ۱۳۷۱
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.
بحار الأنوار بخش امامت (ترجمه جلد ۲۳ تا ۲۷)، محمد باقر بن محمد تقی مجلسی، مترجم موسی خسروی، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۳ ش.
التوحید، محمد بن علی ابن بابویه، قم، ۱جلد، ،جامعه مدرسین، چاپ: اول، ۱۳۹۸ق.
علل الشرائع ، محمد بن علی ابن بابویه، ترجمه ذهنی تهرانی، قم، مؤمنین، ۱۳۸۰ ش.
علل الشرائع، محمد بن علیابن بابویه، قم، داوری، ۱۳۸۵ ش.
کلام و عقاید، رضا برنجکار، تهران، سمت، ۱۳۸۷
الکافی، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
معانی الأخبار، محمد بن علی ابن بابویه، ترجمه محمدی، ۲جلد، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ: دوم، ۱۳۷۷ش.
معانی الأخبار، محمد بن علی ابن بابویه، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ: اول، ۱۴۰۳ ق.
پیوست ها
کلید واژه ها :
اترک تعلیق
برگزاری نشست فرهنگی آموزشی به همت آستان قدس حسینی در استانهای عراق
برگزاری مسابقه حفظ احادیث سبط اکبر(علیه السّلام)
https://imamhussain.org/persian/۲۴۲۴۷
گفتگو با هوش مصنوعی
💬 سلام! میخوای دربارهی «توحید از دیدگاه تشیع» بیشتر بدونی؟ من اینجام که راهنماییت کنم.
